خانه / تاریخ و باستان شناسی / نگاهی به تاریخ تالش

نگاهی به تاریخ تالش

فریدون شایستهفریدون شایسته

دربارۀ نام تالش آراء و نظریات مختلفی ارائه شده است. کسروی در کاروند (ص ۲۸۶) این نام را برگرفته از «کادوش» یا «کادوس» دانسته، و بر این باور است که حرف «ک» در نام کادوس به حرف «ت» و حرف «د» در آن به حرف «ل» بدل شده، و «تالوش» یا «تالش» گردیده است. برخی نیز نام تالش را برگرفته از واژۀ «تول» به معنای گِل و لای و پسوند مکان «ش» در زبان تالشی دانسته‌اند و این نام را «گِل‌زار» یا جای «گِل‌خیز» معنا کرده‌اند (نک‌ : شفیقی، ۱۸۳).

سرزمینی که امروزه زیستگاه تالشان است، یکی از کهن‌ترین مراکز تمدنی در پیرامون دریای مازندران بوده است. یافته‌های باستان‌شناسان در این سرزمین دیرینگی آن را به هزارۀ نخست پیش از میلاد می‌رساند. احتمالاً در همین دوره اقوام کادوسی در آن منطقه استقرار داشتند. گورهای بر جای مانده از آنان و سنت دفنشان مؤید ارتباط آنان با سکاییان آریایی‌تبار است (نک‌ : دیاکونف، ۳۵، ۸۲؛ سیما…، ۱۷۵-۱۷۶). تا پیش از تشکیل حکومت ماد در ایران، سرزمین کادوسیان گاهی به تصرف آشوریان در می‌آمد و زمانی به قلمرو اورارتوها افزوده می‌گشت. با به قدرت رسیدن مادها و اضمحلال آشوریان و اورارتوها، کادوسیان اگرچه تابع مادها نشدند، اما از متحدان سیاسی آنان به شمار می‌آمدند. بعدها در زمان هخامنشیان سرزمین کادوسیان در درون مجموعۀ نظامی و اداری واحدی ادغام شد (آقاجانی، ۱/۱۰۶).

به هنگام حملۀ اسکندر مقدونی به ایران و سقوط هخامنشیان سرزمین کادوسیان بخشی از ماد کوچک به شمار می‌رفت. کادوسیان به انقیاد مقدونیان درنیامدند و مقدونیها به همین بسنده کردند که اجازۀ عبور از خاک آنان به مقصد هیرکانیا و پارت را دریافت دارند. روابط کادوسیان با دولت ماد کوچک که در این زمان آتروپاتگان خوانده می‌شد، روشن نیست، اما به نظر می‌رسد کادوسیان به مرور زمان به اطاعت از آتروپاتنیها درآمده‌اند و اگر هم توانسته باشند استقلال خود را حفظ کنند، برتری آتروپاتنیها را پذیرفته‌اند (عبدلی، ۱۵۶؛ آقاجانی، ۱/۱۴۰-۱۴۲).

در دورۀ اشکانیان، چون آن دولت در بخشهای شمالی البرز هیچ‌گونه قدرتی نداشت و یا نفوذ سیاسی و نظامی آنها در آن صفحات اندک بود (نک‌ ‌: فرای، ۳۰۵)، امیرنشینهای محلی نیرومندی در سرزمین کادوسیان شکل گرفت. معیشت این امیرنشینان از دامداری و گاه با مزدوری در سپاه برای دیگران تأمین می‌شد و ظاهراً عضو اتحادیه‌ای محلی بودند که شامل همسایگان آنان از جمله ماد آتروپاتن نیز می‌شد (آقاجانی، ۱/۱۵۱).

پس از سقوط اشکانیان و برآمدن ساسانیان، شاپور اول (سل‌ ۲۴۰- ۲۷۰م) با لشکرکشی به کرانه‌های دریای مازندران، اقوام این نواحی را به انقیاد خود درآورد (کریستن‌سن، ۳۱۰). در روزگار ساسانیان سرزمین کادوسیان به سبب همجواری با سرزمین آلبانی (اران) و اقوام شمالی، از اهمیت نظامی خاصی برخوردار بود. شاهان ساسانی بر آن بودند تا با جلب خشنودی این کوه‌نشینان جنگجو، امنیت تنگه‌ها و گذرگاههای دربند قفقاز را حفظ کنند (آقاجانی، ۱/۱۷۳-۱۷۴).

Zemanta Related Posts Thumbnailسرزمین تالشان در ۲۲ق/۶۴۳م به روزگار عمر به دست تازیان گشوده شد، اما وضع جغرافیایی آنجا و جنگاوری مردم به این تازه‌واردان اجازۀ ماندگاری در آن سرزمین را نداد. از این‌رو، عربها ناگزیر برای پاسداری آذربایجان از هجوم تالشان همواره گروههای انبوهی از مجاهدان و غازیان را در آذربایجان مستقر می‌ساختند (کسروی، شهریاران…، ۱۴۸). به همین سبب، دین رسمی دستگاه خلافت در سرزمین تالشان کمتر راه یافت و مردم این سرزمین که به بی‌دینی متهم بودند، بر اثر تبلیغات زیدیان، گرایشهای شیعی و باطنی پیدا کردند (همان، ۴۴-۴۵).

حمدالله مستوفی در نیمۀ نخست سدۀ ۸ق دربارۀ مردم تالش می‌نویسد: «مردم آنجا جنگی و مردانه باشند… و از مذاهب فراغتی دارند، اما به قوم شیعه و بواطنه نزدیک‌ترند» (ص ۶۰). بدین‌سبب، از آغاز برآمدن شیوخ صفویه، مردم تالش نقش مهمی در به قدرت رسیدن آنان ایفا نمودند. شیخ صفی، سرسلسلۀ این طایفه از جانب امرای تالش حمایت می‌شد (مینورسکی، ۲۴۱) و در حلقۀ مریدان او شمار بسیاری از مردم تالش حضور داشتند (نک‌ : احمدی، ۱۸). شیخ صدرالدین موسى فرزند و جانشین شیخ صفی که از ملک اشرف چوپانی بیمناک بود، نزد هواخواهان تالش خود پناه جست (نک‌ : پیرزادۀ زاهدی، ۴۱-۴۲؛ احمدی، ۱۹). در ۸۰۶ق/۱۴۰۳م تیمور پس از ملاقات با خواجه علی در اردبیل بسیاری از مزارع و روستاهای منطقۀ تالش، از آن میان، آستارا و کرگان‌رود را در تیول خاندان او قرار داد (پیرزادۀ زاهدی ، ۴۷- ۴۸). یکی از پسران خواجه علی به نام عبدالرحمان با خانوادۀ خود در منطقۀ تالش‌نشین گسکر اقامت دائمی گزید و در همان‌جا نیز درگذشت (همو، ۵۰).

در نخستین لشکرکشی شیخ حیدر به داغستان، بخش مهمی از سپاه او را تالشان تشکیل می‌دادند. در منابع از آنان با عنوان «آبی جامه» یاد شده است (مینورسکی، ۲۴۳-۲۴۴). پس از کشته شدن شیخ حیدر، پسرش اسماعیل که نوجوانی بیش نبود، جانشین او شد. در این زمان اسماعیل که در اردبیل به‌سر می‌برد، از بیم جان در خفا رهسپار گیلان شد. در این سفر دده بیگِ تالش از همراهان او بود و مردم تالش در سراسر مسیر اردبیل به لاهیجان، از او به گرمی استقبال و پذیرایی‌ کردند (نک‌ : روملو، ۱۳- ۱۸). یکی از علل گرایش مردم تالش به شاه اسماعیل و صفویان، ضدیت آنان با شروانشاهان بود. تالشها با آگاهی از دشمنی میان صفویان و شروانشاهان، رهایی خود را از استیلای آنان در قدرت گرفتن صفویان می‌دیدند (احمدی، ۲۵-۲۶). همراهی و پشتیبانی تالشان از حکومت صفویه موجب جلب اعتماد شاهان صفوی به آنان شده بود؛ این اعتماد به حدی بود که در روزگار شاه صفی (سل‌ ‌ ۱۰۳۸-۱۰۵۲ق)، پس از سرکوب شورش غریب‌شاه در گیلان، همۀ مردم گیلک‌نشین مناطق گیلان خلع سلاح شدند و از حمل هرگونه جنگ افزار منع گردیدند و فقط اجازه داشتند برای کارهای کشاورزی از داس استفاده کنند؛ اما تالشان مجاز به حمل هر نوع جنگ‌افزاری بودند (اُلئاریوس، ۵۹۵-۵۹۶).

در دورۀ سلطنت شاه سلیمان صفوی (سل‌ ۱۰۷۷-۱۱۰۵ق) سراسر زمینهای نواحی تالش جزو املاک خاصه یا خالصه درآمد و به دست پیشکاران شاه که وزیر نامیده می‌شدند، اداره می‌گشت. عواید این املاک صرف مخارج دربار و همچنین پرداخت حقوق صاحب منصبان لشکری و کشوری می‌شد و آنچه از این عواید باقی می‌ماند، به خزانۀ دولتی واریز می‌گشت (احمدی، ۸۲؛ کمپفر، ۱۱۱). به هنگام آشفتگیهای سیاسی ایران در واپسین سالهای سلطنت شاه سلطان حسین (سل‌ ۱۱۰۵-۱۱۳۵ق)، روسها به تدریج دست‌درازیهای خود را به خاک ایران آغاز کردند. در زمان سقوط اصفهان و به هنگامی‌که طهماسب دوم می‌کوشید تا تاج و تخت صفویه را از افغانان بازستاند، حیدرخان تالش حاکم آستارا، نامه‌ای به طهماسب نوشت و اظهار داشت که حاضر است با دریافت ۱۲ هزار تومان با ۱۲ هزار سپاهی که در اختیار دارد، به جنگ روسها برود و آنان را از سرزمینهای اشغالی بیرون براند. شاه طهماسب این پیشنهاد را پذیرفت (گیلاننتز، ۱۳۲-۱۳۳)، اما این سپاه ناآزموده نتوانست در برابر نیروهای روسی کاری از پیش ببرد و آنان را از منطقه بیرون براند (لاکهارت، ۲۷۹).

در دورۀ سلطنت نادرشاه افشار با تثبیت اوضاع سیاسی، روسها از اراضی ایران بیرون رانده شدند، اما به علت فشارهای مالیاتی، مردم یکی از مناطق کوهستانی تالش به سرکردگی یکی از امرای کوچک محلیِ اهل سنت به نام جلال‌خان سیاه‌کلاهی از پرداخت‌مالیات خودداری کردند و محصلان‌مالیاتی را از منطقۀ خود بیرون راندند. مردم نواحی مجاور هم به تأسی از این اقدام از پرداخت مالیات سر باز زدند. محصلان ناموفق مالیاتی این واقعۀ کوچک را نزد نادرشاه بزرگ جلوه دادند. نادر نیز پس از کشتن جلال‌خان سیاه‌کلاهی که خود را به او تسلیم کرده بود و با استفاده از اختلافات و درگیریهای میان سرکردگان تالش، این شورش را به شدت سرکوب کرد (نک‌ ‌: آقاجانی، ۱/۴۴۵-۴۴۷؛ احمدی، ۹۴-۹۵) و سپس قره‌بیگ تالش را به حکومت تالش گماشت. بعدها قره‌بیگ‌خان ضمن اطاعت از جانشینان نادر و حتى کریم‌خان زند، توانست بر مدعیان محلی فائق‌آید و حکومت‌خود را در آن ناحیه تثبیت کند (همو،۹۶-‌ ۹۸).

جانشینان کریم‌خان زند نتوانستند حضور خود را در تالش حفظ کنند و این سرزمین در دورۀ آنان مواجه با ترکتازی مدعیان غیرتالش بود که بر سر کسب قدرت با یکدیگر در ستیز بودند. قره بیگ‌خان برای مقابله با این مدعیان به روسیۀ تزاری متوسل شد و عملاً پای روسها را به خاک ایران باز کرد (همو، ۹۹-۱۰۴؛ اسداف، ۳۰-۳۲). پس از درگذشت قره بیگ‌خان، فرزندش میرمصطفى‌خان بر جای او نشست. نخستین سالهای حکومت میرمصطفى‌خان مصادف با به قدرت رسیدن آقامحمدخان قاجار بود. میرمصطفى‌خان که یارای مقابله با آقامحمدخان را در خود نمی‌دید، کوشید تا حمایت حاکمان قفقاز را جلب کند. بدین‌منظور، هیئتی را نزد اراکلی، پادشاه گرجستان فرستاد و در جلسه‌ای که هیئتی نیز از سوی محمدخان، حاکم ایروان در آن حضور داشت، ۳ طرف توافق کردند که ضمن جلب حمایت روسیه، در مقابل آقامحمدخان قاجار متحد شوند (نک‌ : احمدی، ۱۰۵، ۱۰۸- ۱۰۹؛ زین‌العابدین شیروانی، ۵۵۴).

آقامحمدخان که در صدد بازگرداندن آرامش به کشور بود، با ارسال نامه‌هایی به خانات نواحی مختلف قفقاز و تالش از آنها خواست که همانند دورۀ صفویه از حکومت مرکزی تبعیت کنند. آقا عبدل تالشی که بر منطقۀ وسیعی در تالش جنوبی حکومت داشت، اطاعت شاه قاجار را گردن نهاد، اما میرمصطفى‌خان به پشت‌گرمی روسیه پاسخ گستاخانه‌ای به نامۀ آقامحمدخان داد و در ۱۲۰۹ق/۱۷۹۴م به هنگامی که آقامحمدخان قصد تصرف گرجستان را داشت، برضد نیروهای شاه قاجار وارد عمل شد. آقامحمدخان نیز نیروهایی را به تالش گسیل داشت و لنکران مرکز حکومت میرمصطفى‌خان را به تصرف درآورد و میرمصطفى‌خان به کوههای اطراف گریخت و پس از آنکه نیروهای آقامحمدخان، لنکران را ترک کردند، به آنجا بازگشت و کوشید تا بیش از پیش خود را به روسیه نزدیک سازد (احمدی، ۱۰۹- ۱۱۱).

در دورۀ سلطنت فتحعلی‌شاه قاجار و با آغاز دورۀ نخست جنگهای ایران و روسیه، عباس میرزا و قائم‌مقام فراهانی کوشیدند با گفت‌وگو میرمصطفى‌خان را از نزدیکی به روسیه بازدارند، اما میرمصطفى‌خان در اطاعت و فرمانبرداری از روسها اصرار می‌ورزید و اگرچه در تداوم یک رشته اقدامات، گاهی به سمت ایران و گاهی به سمت روسیه تمایل پیدا می‌کرد (نک‌ : همو، ۱۱۹-۱۲۲)، اما سرانجام، به‌رغم ممانعتها و مخالفتهای نامورترین روحانی تالش، یعنی میرزا طاهربن‌میرزا مهدی محمود‌آبادی، هیئتی را از جانب خود، برای پذیرش تحت‌الحمایگی به دربار روسیه گسیل داشت (برادگاهی، ۶۰-۶۲). هرچند مصطفى‌خان توانست به پشت‌گرمی روسها منصب خود را حفظ کند، اما پس از آن عملاً از یک خان مقتدر و صاحب‌نفوذ به یک مهرۀ مطیع و مجری سیاستهای روسیه تنزل کرد. سرانجام با شکست ایران در جنگ با روسیه در شوال ۱۲۲۸/ اکتبر ۱۸۱۳، برپایۀ عهدنامۀ گلستان بخش شمالی سرزمین تالش از ایران جدا، و به قلمرو روسیه تزاری افزوده شد (شمیم، ۶۴).

با درگذشت میرمصطفى‌خان پسرش، میرحسن‌خان بر جای او نشست و روسها نیز بر این امر رسماً صحه گذاشتند، اما ژنرال ایلینسکی که از طرف مقامات روسیه دستور داشت با اختلاف‌افکنی میان خاندانِ‌ خان تالش این خاندان را ساقط و چیرگی کامل روسیه را بر تالش شمالی فراهم کند، به اختلافات خانوادگی آنان دامن می‌زد و در خفا اهالی و طوایف تالش را برضد او تحریک می‌کرد (نک‌ : برادگاهی، ۶۳-۶۴؛ لنکرانی، ۷۴- ۷۸؛ احمدی، ۱۳۹-۱۴۲). میرحسن‌خان که دریافته بود روسها درصدد کشتن او و تسلط کامل بر تالش شمالی هستند، دل از بیگانگان برید و به تشویق تنی چند از مراجع شیعه، کوشید تا مناسباتش را با حکومت ایران بهبود بخشد. روسها که این کار را برنمی‌تافتند، درصدد برآمدند تا با کمک برادرهای میرحسن‌خان، او را دستگیر کنند، اما میرحسن‌خان از تالش گریخت و به اردبیل، نزد بستگانش پناه جست. از سویی دیگر مردم مسلمان قفقاز و ناحیۀ شمالی تالش که از رفتار بد روسها که همراه با کشتار و تعدی نسبت به اموال آنان بود، ناخرسند بودند، با نامه‌هایی نزد علمای شیعه دادخواهی کردند. در ۱۷ ذیقعدۀ ۱۲۴۱ق/۲۳ ژوئن ۱۸۲۶م شماری از علمای بزرگ شیعه که در میان آنها نام سیدعزیزالله تالش در کنار ملااحمد نراقی، آقا سیدمحمد اصفهانی و دیگران دیده می‌شد، به لشکرگاه سلطانیه نزد فتحعلی‌شاه آمدند و برای رهایی مسلمانان از سلطۀ روسها، خواستار جنگ با روسیه شدند (هدایت، ۹/۶۴۴-۶۴۶؛ سپهر، ۱/۳۶۷).

عباس میرزا نایب‌السلطنه با وجود مخالفت با این کار، به ناچار در ذیحجۀ ۱۲۴۱ نیروهایی را به فرماندهی محمدخان دَوَلّو قاجار به نواحی شمالی تالش گسیل کرد و عملاً دورۀ دوم جنگهای ایران وروسیه آغاز شد. طی جنگهای خونینی که میان دو طرف درگرفت، نیروهای ایرانی در محرم ۱۲۴۲/ اوت ۱۸۲۶ لنکران را از روسها بازپس گرفتند (هدایت، ۹/ ۶۴۹). پس از این پیروزی، میرحسن‌خان به همراه اعیان و اشراف تالش نزد فتحعلی‌شاه بار یافت و از جانب وی با لقب اسبق المجاهدین به حکومت سراسر تالش منصوب شد (همو، ۹/ ۶۴۸؛ افشار، ۴۰). اما دیری نپایید که روسها تهاجمات گستردۀ خود را بار دیگر به اراضی ایران آغاز کردند. نیروهای ایرانی به سبب نداشتن تجهیزات لازم برای دفاع در برابر سیل نیروهای روسیه و فرسوده بودن از جنگهای ممتد داخلی و خارجی، نتوانستند در برابر این تهاجمات ایستادگی کنند و سرانجام با انعقاد عهد‌نامۀ ترکمان‌چای در ۱۲۴۳ق/ ۱۸۲۸م و برپایۀ بند چهارم آن، سرزمین تالش به دو پاره تقسیم شد و مرز آن دوپاره، رود آستارا تعیین گردید (نک‌ : شمیم، ۷۲-۷۳؛ نفیسی، ۲/۱۸۰-۱۸۱).

روسها پس از چیرگی دوباره بر ناحیۀ شمالی تالش به صورت گسترده‌ای به ویرانی آثار و ابنیۀ تالش به ویژه مساجد و ساختمانهای حکومتی پرداختند. روسها به سبب عدم اطمینان به مسلمانان، به زور وارد خانۀ آنها به ویژه روحانیان می‌شدند و آنها را استهزا می‌کردند. بر اثر این بدرفتاریها شمار بسیاری از تالشانِ شمالی به تالش جنوبی کوچ کردند. روسها برای افزایش نفوذ خود در منطقه، گروههای بزرگی از ارمنیان و ترکی‌زبانان قفقاز را در تالش جای دادند. در ایستادگیها و درگیریهایی که میان تالشان و این مهاجرانِ ناخوانده، درمی‌گرفت، معمولاً نتیجۀ درگیری با حمایت روسها به سود مهاجران پایان می‌یافت. رفت و آمد از تالش جنوبی به تالش شمالی تقریباً غیرممکن شد و فقط با اجازۀ کتبی کنسول روسیه در تبریز میسر می‌شد. از سوی دیگر تالشان شمالی تا سالیانی اجازۀ آمدوشد محدودی داشتند و برای مسافرت به نواحی خارج از تالش شمالی نیازمند دریافت مجوز از فرمانده روسی لنکران بودند (نک‌ : احمدی، ۱۶۵-۱۶۷).

روسها بدون توجه به حقوق مردم تالش به استفاده از منابع اقتصادی منطقه پرداختند، قطع درختان جنگلی و انتقال آن به روسیه، دست گذاشتن بر روی زنبورداری تالشان که یکی از منابع عمدۀ درآمد آنان بود، وصول مالیاتهای سنگین و بیگاری از تالشان برای کارهای خدماتی از جمله اقدامات روسها در ناحیۀ تالش شمالی بود؛ افزون بر اینها، روسها با مستقر ساختن کشتیهای جنگی خود در سراسر کرانه‌های تالش جنوبی به بهانۀ حمایت از صیادان و تجار روسی، امکان هرگونه کسب و کار را از مردم منطقه سلب کردند (همو، ۱۶۸).

بخش شمالی تالش پس از آنکه تحت حاکمیت روسیه قرار گرفت، نخست به صورت مستعمره اداره می شد و حاکم روسی آن تابع جانشین فرمانروای کل قفقاز بود؛ سپس به فرمانداری بدل شد و از لحاظ تقسیمات کشوری و اداری تابع فرمانداری کل باکو گشت و به دستور آن فرمانداری، تالشِ تحت حاکمیت روسیه، به ۵ ناحیۀ اداری به نامهای لنکران به مرکزیت شهر لنکران، آستارا به مرکزیت شهر آستارا، زووَند به مرکزیت شهر لریک، ارکیوان به مرکزیت شهر نیکلایوسکی که نام تزار وقت روسیه را گرفته بود، و سپیدجان به مرکزیت شهر پرشیب تقسیم شد (اسداف، ۳۳، ۳۶).

در پی انقلاب فوریۀ ۱۹۱۷ و سرنگونی نظام سلطنتی روسیه، حکومت شورایی در آن کشور تشکیل شد. در ۲۰ رجب ۱۳۳۶ق/۲ مۀ ۱۹۱۸م کنگرۀ شورای نمایندگان کارگران و دهقانان در شهر لنکران برپا شد و برپایۀ مصوبات آن مقرر گردید که جمهوری مغان در اراضی تالش شمالی به مرکزیت لنکران تشکیل گردد. این جمهوری نوپا، حکومت مساواتیان را که بر نواحی مسلمان‌نشین و ترکی‌زبان قفقاز حکومت داشتند و بر خود نام جمهوری آذربایجان نهاده بودند، به رسمیت نمی‌شناخت؛ به همین سبب، درگیریهایی میان نیروهای جمهوری مغان و مساواتیان درگرفت که حدود ۴ ماه به درازا کشید. سرانجام جمهوری مغان سرنگون، و به اراضی تحت حاکمیت مساواتیان افزوده شد. اما دیری نپایید که با چیرگی بلشویکها بر باکو و سرنگونی حکومت مساواتیان و تشکیل جمهوری شوروی آذربایجان در ۱۹۲۰م، اراضی تالش شمالی در قلمرو آن جمهوری نوپا قرار گرفت (نک‌ ‌: «دائره المعارف آذربایجان۱»، VII/84).

۱٫ Azerbayjan

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در ۱۳۷۰ش/۱۹۹۱م و استقلال جمهوری آذربایجان، تالشان شمالی که از سیاستهای فرهنگی جمهوری آذربایجان در قبال اقلیتهای قومی و زبانی ساکن آن جمهوری ناخرسند بودند، ناخشنودی خود را به راههای گوناگون نشان دادند، تا آنکه در ۱۳۷۲ش/۱۹۹۳م گروهی از ارتشیان و سیاست‌پیشگان تالشی به رهبری علی‌ اکرم همت‌اف در اقدامی نسنجیده سرزمینهای جنوب رودخانۀ کورا را مستقل اعلام کردند و آنجا را «جمهوری تالش ‌ـ مغان» خواندند. این

 گروه افکار و خواسته‌های خود را به وسیلۀ نشریۀ «جنگ» انتشار می‌دادند و خواهان تشکیل جمهوری خودمختار مانند نخجوان برای تالشان و اتحاد با ایران و مقابله با نفوذ روز‌افزون اندیشه‌های پان‌ترکیسم بودند (نک‌ ‌: عبدلی، «یک کتاب…»، ۵۸-۵۹؛ «گاه‌شمار»، ۲۷۹-۲۸۰). سرانجام این جنبش استقلال‌طلبانه با به قدرت رسیدن حیدر علی‌یف در جمهوری آذربایجان، سرکوب شد (عبدلی، همان، ۵۹).

 مآخذ: آقاجانی تالش، عبدالکریم، جستارهایی در تاریخ تالش، تهران، ۱۳۷۸ش؛ احمدی، حسین، تالشان از دورۀ صفویه تا پایان جنگ دوم ایران و روس، تهران، ۱۳۸۰ش؛ اسداف، فریدون، نگاهی به گذشتۀ تالش، ترجمۀ علی عبدلی، تهران، ۱۳۸۴ش؛ افشار، مصطفى، سفرنامۀ خسرو میرزا، به کوشش محمد گلبن، تهران، ۱۳۴۹ش؛ اُلئاریوس، آدام، اصفهان خونین شاه‌صفی، ترجمۀ حسین کردبچه، تهران، ۱۳۷۹ش؛ برادگاهی لنکرانی، سعیدعلی، «جواهرنامۀ لنکران»، چهار رساله در زمینۀ تاریخ و جغرافیای تالش، به کوشش علی عبدلی، رشت، ۱۳۷۸ش؛ پیرزادۀ زاهدی، حسین، سلسله النسب صفویه، برلین، ۱۳۴۳ق؛ حمدالله مستوفی، نزهه القلوب، به کوشش گ. لسترنج، لیدن، ۱۳۳۱ق/۱۹۱۳م؛ دیاکونف، ا.م.، تاریخ ماد، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۷ش؛ روملو، حسن، احسن التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ۱۳۵۷ش؛ زین‌العابدین شیروانی، بستان السیاحه، تهران، ۱۳۱۵ق؛ سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ (تاریخ قاجاریه)، به کوشش جمشید کیانفر، تهران، ۱۳۷۷ش؛ سیمای میراث فرهنگی گیلان، سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران، ۱۳۸۰ش؛ شفیقی عنبرانی، هارون، «تالش»، گیلان‌نامه، مجموعه مقالات گیلان‌شناسی، ج ۲، به کوشش م. پ. جکتاجی، رشت، ۱۳۶۹ش؛ شمیم، علی‌اصغر، ایران در دورۀ سلطنت قاجار، تهران، ۱۳۴۲ش؛ عبدلی، علی، تاریخ کادوسها، تهران، ۱۳۷۸ش؛ همو، «یک کتاب و یک مسئله»، گیله‌وا، رشت، ۱۳۷۶ش، س ۶، شم‌ ۴۴؛ فرای، ریچارد، میراث باستانی ایران، ترجمۀ مسعود رجب‌نیا، تهران، ۱۳۷۷ش؛ کریستن‌سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ غلامرضا رشید یاسمی، تهران، ۱۳۴۵ش؛ کسروی، احمد، شهریاران گمنام، تهران، ۱۳۵۵ش؛ همو، کاروند، به کوشش یحیى ذکاء، تهران، ۱۳۵۲ش؛ کمپفر، انگلبرت، سفرنامه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ۱۳۶۳ش؛ «گاه شمار»، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، تهران، ۱۳۷۲ش، س ۲، شم‌ ‌۲-۳؛ گیلاننتز، پطرس دی سرکیس، سقوط اصفهان، ترجمۀ محمد مهریار، اصفهان، ۱۳۴۴ش؛ لاکهارت، لارنس، انقراض سلسلۀ صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، ترجمۀ مصطفى‌قلی عماد، تهران، ۱۳۴۳ش؛ لنکرانی، میرزا احمد، اخبارنامه، به کوشش علی عبدلی، تهران، ۱۳۸۰ش؛ مینورسکی، و.، سازمان اداری حکومت صفوی، ترجمۀ مسعود رجب‌نیا، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ۱۳۶۸ش؛ نفیسی، سعید، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورۀ معاصر، تهران، ۱۳۶۱ش؛ هدایت، رضا قلی‌، روضه الصفا، تهران، ۱۳۳۹ش؛ نیز:

 Azerbayjan Sovet ensiklopediyasy, Baku, 1976-.

 منبع : دانشنامه بزرگ اسلامی  جلد : ۱۴

تاریخ تالش 

Print Friendly, PDF & Email

درباره‌ی مدیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *