خانه / اجتماعی / خروج دام از جنگل های تالش

خروج دام از جنگل های تالش

جرای‌ طرح‌ خروج‌ دام‌ از جنگل‌های‌ تالش‌ مدتی‌ است‌ که‌ فارغ‌ از هرملاحظه‌ ای‌ ، باجدیت‌ دنبال‌ می‌شود، اما این‌ مسئله‌ که‌ بامیلیونها رأس‌ دام‌ و ده‌ها هزار خانواده‌ دامدارچه‌ خواهد شد و محیط‌ جنگل‌  بدون‌ اجتماعات‌ انسانی‌ فعلی‌ به‌ چه‌ وضعیتی‌ دچار خواهدشد، همچنان‌ در پرده‌ ابهام‌ مانده‌ است‌. با اینکه‌ خانواده‌ های‌ رانده‌ شده‌ از جنگل‌ که‌ دام‌ وروزنه‌ معاش‌ آبرومندانه‌ خویش‌ را از دست‌ داده‌ و از چرخه‌ تولید خارج‌ شده‌ اند ، بااسکان‌ در حاشیه‌ ی‌ شهر ها ، در وضعیت‌ اسف‌ باری‌ به‌ سر می‌ برند و مسائل‌ و معضلات‌گسترده‌ ای‌ از جانب‌ آنها دامنگیر اجتماعات‌ جلگه‌ ای‌ گردیده‌ است‌ ،هنوز نشانه‌ای‌ ازاینکه‌ راه‌ حل‌ مناسب‌ و امیدوار کننده‌ای‌ برای‌ مسئله‌ مزبور به‌ دست‌ آمده‌باشد، دیده‌نمی‌شود و این‌ موضوع‌ که‌ در تدوین‌ طرح‌ خروج‌ دام‌ و همراه‌ آن‌ خانواده‌ دامدار از جنگل‌،تحقیقات‌ اصولی‌ و مردم‌ شناسانه‌ کافی‌ به‌ عمل‌ آمده‌ است‌ خالی‌ از تردید نیست‌.

صداهای‌ مخالف‌ در این‌ زمینه‌ بازتاب‌ لازم‌ را نداشته‌ و جریان‌ امور در کانال‌ بوروکراسی‌محض‌ محدود مانده‌ است‌. لذا با توجه‌ به‌ اهمیت‌ خطیر و تاریخی‌ این‌ مسئله‌ با ابعادمختلفی‌ که‌ دارد، نگارنده‌ به‌ حسب‌ وظیفه‌ نظر خود را در مورد چند نکته‌ اصلی‌ ذیلا به‌اختصار بیان‌ می‌نماید. باشد که‌ مورد توجه‌ قرار گیرد.

 برنامه‌ ریزی‌ در مورد امروز و آینده‌ عشایر ، ضرورت‌ مطالعات‌ و بررسی‌ هایی‌ راایجاب‌ نموده‌ است‌ که‌ حاصل‌ آن‌ باید به‌ سلسله‌ پرسش‌ هایی‌ در مورد بودن‌ یا نبودن‌عشایر ایران‌ پاسخ‌ دهد و راز تعیین‌ تکلیف‌ تاریخی‌ ی‌ آن‌ بخش‌ از جامعه‌ ی‌ ما را نیزباید در همان‌ پاسخ‌ها یافت‌. مطالعات‌ و پژوهش‌ هایی‌ که‌ در  این‌ زمینه‌ انجام‌ می‌گیردعمدتا دست‌ یابی‌ به‌ یک‌ شناخت‌ جامع‌ از وضعیت‌ عمومی‌ عشایر ایران‌ را دنبال‌ می‌نمایدتا ناظر بر هر گونه‌ نظریه‌ کاربردی‌ که‌ استفاده‌ از تجربیات‌ دیگر کشورها نیز در آن‌ملحوظ‌ است‌، باشد.

 صرف‌ نظر از اینکه‌ از دست‌ یابی‌ به‌ آن‌ شناخت‌ مبانی‌ نظری‌ متناسب‌ جهت‌ برنامه‌ریزی‌ توسعه‌ در جامعه‌ عشایری‌ ما را شکل‌ می‌ دهد یا نه‌، می‌توان‌ ادعا کرد ه‌ مطالعات‌ وبررسی‌های‌ ما تا این‌ زمان‌ ناقص‌ و ناکافی‌ست‌ و هنوز تا دست‌ یابی‌ به‌ شناختی‌ جامع‌ وتکوین‌ تئوری‌ لازم‌ راه‌ درازی‌ را در پیش‌ داریم‌ و از این‌ رو نظریه‌های‌ کاربردی‌ ما درمورد مسئله‌ عشایر ایران‌ به‌ علت‌ نقص‌ ماهوی‌ موفق‌ به‌ جذب‌ بایسته‌ ی‌ تجربیات‌ دیگرکشورها نشده‌ و طرحهای‌ مبتنی‌ برآن‌ اغلب‌ نا موفق‌ بوده‌ است‌. بطور مثال‌ در قاموس‌مردم‌شناسی‌ ما ، به‌ ویژه‌ در قاموس‌ تحقیقات‌ عشایری‌ ما، جامعه‌ عشایری‌ دارالمرزشمال‌ ایران‌ هیچگونه‌ حضوری‌ ندارد . در حالیکه‌ این‌ بخش‌ از جامعه‌ عشایری‌ ایران‌ ازلحاظ‌ گوناگون‌، منجمله‌ شرایط‌ اقلیمی‌، فرهنگ‌، ساخت‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌، روابط‌ تولید،شرایط‌ معیشت‌ و غیره‌ دارای‌ ویژگی‌های‌ خاص‌ و گاه‌ کاملا متفاوت‌ با وضعیت‌ اجتماعات‌عشایری‌  دیگر نواحی‌ ایران‌ می‌باشد و از این‌ رو آنچه‌ که‌ می‌تواند توسعه‌ و تحول‌ در دیگراجتماعات‌ عشایری‌ را تحقق‌ بخشد و یا هرگونه‌ فعالیت‌ صنعتی‌ را د رحوزه‌ فعالیت‌ آنان‌قرین‌ توفیق‌ نماید، ممکن‌ است‌ در این‌ منطقه‌ قابل‌ انطباق‌ و ثمربخش‌ نباشد. با وجودی‌که‌ چنین‌ موضوعی‌ کم‌ و بیش‌ در مورد هر یک‌ از حوزه‌های‌ عشایری‌ ایران‌ مصداق‌ داردولی‌ عشایر شمال‌ ایران‌ تحت‌ شرایطی‌ کاملا متفاوت‌ دارای‌ وضعیتی‌ استثنایی‌ ست‌ واساس‌ مطالعه‌ و بررسی‌ ویژه‌ای‌ را طلب‌ می‌نماید. مسئله‌ مهمی‌ که‌ عشایر شمال‌ و نمونه‌بارز آن‌ عشایر تالش‌، استثنائاً با آن‌ مواجهند و انقراض‌  و یا تحول‌ و احیاء آنان‌ و حتی‌بودن‌ یا نبودن‌ دامداری‌ در شمال‌ کشور، در گرو حل‌ اصولی‌ آن‌ می‌باشد، مسئله‌ ی‌ جنگل‌و جنگل‌ نشینی‌ ست‌ .

 یا صنعت‌ جنگل‌ و دامداری‌ اکنون‌ به‌ صورت‌ دو رکن‌ متضاد در مقابل‌ هم‌ قرارگرفته‌اند و متاسفانه‌ بنا به‌ دلایلی‌ مشخص‌ در جنگ‌ مغلوبه‌ این‌ اضداد، رکن‌ دامداری‌ که‌فعلا به‌ معنی‌ جامعه‌ عشایری‌ نیز هست‌، در موضعی‌ منفعل‌، شدیدا مورد تهاجم‌ و در حال‌خارج‌ شدن‌ از عرصه‌ پایداری‌ و بقاست‌.

 عواملی‌ که‌ این‌ رویارویی‌ را دامن‌ زده‌ است‌ اساسا” از منظر نیاز روزافزون‌ کشور ما به‌فراورده‌های‌ چوبی‌ قابل‌ بررسی‌ ست‌، در حالیکه‌ سرمایه‌ گذاری‌ قابل‌ توجهی‌ در بخش‌صنایع‌ چوب‌ و بهره‌ برداری‌ از جنگل‌های‌ شمال‌ با فعال‌ نگهداشتن‌ کارخانه‌ هایی‌ چون‌صنایع‌ چوب‌ و کاغذ تالش‌ (چوکا) و نکا برای‌ رفع‌ آن‌ نیاز صورت‌ گرفته‌ است‌، شناخت‌لازم‌ از عوامل‌ انسانی‌ مربوط‌ به‌ جنگل‌ها به‌ ویژه‌ وضعیت‌ جامعه‌ عشایری‌ ساکن‌ در آن‌جنگل‌ها به‌ عمل‌ نیامده‌، و این‌ عملکرد یک‌ جانبه‌، رویارویی‌ بخش‌ دامداری‌ و بخش‌صنعت‌ را به‌ زیان‌ بخش‌دامداری‌ توجیه‌ و ابعاد ناخوشایند آن‌ را در ابهام‌ نگهداشته‌است‌لذا این‌ نظریه‌ که‌ گویا دام‌ عامل‌ عمده‌ تخریب‌ جنگل‌ و دامداری‌ مغایر با اهداف‌ صنعتی‌در عرصه‌ حنگل‌ می‌باشد، به‌ صورت‌ قانونی‌ مطلق‌ در آمده‌ است‌. صاحبان‌ این‌ نظریه‌ بااینکه‌ نتوانسته‌اند حضور صدها هزار نفوس‌ جنگل‌ نشین‌ و میلیون‌ها رأس‌ دام‌ آنها رانادیده‌ بگیرند می‌گویند دام‌ باید از جنگل‌ بیرون‌ رانده‌ شود و بعد می‌پرسند چگونه‌؟ اماپیش‌ از آنکه‌ برای‌ این‌ پرسش‌ خود پاسخی‌ منطقی‌ پیدا کنید در اجرای‌ سیاستهای‌ خودچنان‌ عمل‌ می‌کنند که‌ انگار واقعا جنگل‌ از دام‌ و دامدار خالی‌ست‌ و لذا هر مانعی‌ را بااستفاده‌ از ابزار قهریه‌ کنار می‌زنند.

 این‌ نظریه‌ که‌ دامدار جنگل‌ نشین‌ و بزو گوسفند عاملین‌ عمده‌ تخریب‌ جنگل‌می‌باشند، دقیقامعلوم‌ نیست‌ در کجا متولد شده‌ چه‌ زیگزاگ‌های‌ تکوین‌ و ترویج‌ را طی‌کرده‌ و بالاخره‌ چگونه‌ در کشور ما به‌ صورت‌ وحی‌ منزل‌ به‌ ثبت‌ رسیده‌ است‌. اما آثارسوئی‌ که‌ این‌ نظریه‌ ارتودکسی‌ در زمینه‌های‌ مختلف‌ مربوط‌ به‌ جنگل‌ و منابع‌ طبیعی‌ ودامداری‌ سنتی‌ و زندگی‌ مردمان‌ جنگل‌ نشین‌ داشته‌ کاملا مشخص‌ و قابل‌ لمس‌ است‌. باتوجه‌ به‌ این‌ موضوع‌ نکات‌ مشروح‌ ذیل‌ می‌تواند مورد تأمل‌ و مداقه‌ مجدد قرار گیرد.

 ۱- قبل‌ از هر چیز باید به‌ این‌ موضوع‌ توجه‌ داشت‌ که‌ از عمر تصویب‌ قانون‌ ملی‌شدن‌ جنگل‌ها و مراتع‌ و دخالت‌ دولت‌ د رامر حراست‌ این‌ منابع‌ ارزشمند بیشتر از سی‌سال‌ نمی‌گذرد اما قبل‌ از آن‌، هزاران‌ سال‌ و تا جایی‌ که‌ تاریخ‌ به‌ یاد دارد، جنگل‌ و جنگل‌نشین‌ و حرفه‌ دامداری‌ با هم‌ بوده‌اند. حال‌ اگر آن‌ گونه‌ که‌ امروزه‌ تبلیع‌ می‌شود، جنگل‌نشینان‌ و دام‌ دشمن‌ درجه‌ یک‌ جنگل‌ بوده‌ باشند بی‌ تردید اکنون‌ در همین‌ خطه‌ شمال‌ایران‌ حتی‌ یک‌ وجب‌ خاک‌ جنگل‌ پوش‌، باقی‌ نمی‌ماند تا ما در مورد چگونگی‌ استفاده‌ ازآن‌ چون‌ و چرایی‌ داشته‌ باشیم‌ بنابراین‌ دام‌ و دامدار را دشمن‌ جنگل‌ به‌ شمار آوردن‌،حتی‌ از بدبینانه‌ترین‌ موضع‌، منصفانه‌ نیست‌ .

 ۲- انواع‌ دام‌ هایی‌ که‌ در جنگل‌های‌ شمال‌ نگهداری‌ می‌شود به‌ ویژه‌ اصلی‌ترین‌ وپرشمارترین‌ آنها – یعنی‌ گوسفند – از علوفه‌ و برگ‌ درختچه‌های‌ غیر صنعتی‌ و برخی‌ ازبوته‌ها مانند تمشک‌ و رازک‌ و غیره‌ تغذیه‌ می‌شوند. لذا نگهداری‌ این‌ گونه‌ دام‌ها درجنگل‌ با طرح‌ها و اهداف‌ صنعتی‌ و حفاظتی‌ مربوط‌ به‌ حنگل‌ و مرتع‌، به‌ آن‌ شدتی‌ که‌تبلیغ‌ می‌شود، مغایرت‌ ندارد.

 ۳- دامداری‌ هنوز تنها عامل‌ و انگیزه‌ سکونت‌ انبوه‌ خانواده‌ها در جنگل‌ می‌باشد. اگراین‌ پیشه‌ با موانع‌ و محدودیت‌ هایی‌ بیش‌ از آنچه‌ که‌ تاکنون‌ ایجاد گردیده‌ مواجه‌ شود نه‌تنها میلیون‌ها رأس‌ دام‌ نابود خواهد شد بلکه‌ به‌ دنبال‌ آن‌ ده‌ها هزار خانواده‌ جنگل‌ نشین‌نیز ناگزیر به‌ ترک‌ زاد بوم‌ خود شده‌ و به‌ شهرها سرازیر می‌گردند، کما اینکه‌ این‌ تراژدی‌چند سالی‌ ست‌ آغاز شده‌ و تاکنون‌ موجب‌ خسارات‌ و ناهنجاری‌های‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌جبران‌ ناپذیری‌ شده‌ است‌.

 ۴- حضور دام‌ و دامدار در جنگل‌ یک‌ ارگانیزم‌ طبیعی‌ در امر تنازع‌ بقا را سبب‌گردیده‌ است‌. یعنی‌ همانطور که‌ دام‌ و دامدار در وابستگی‌ با طبیعت‌ جنگل‌ زندگی‌می‌کنند، ضرورت‌های‌ اجتناب‌ناپذیر این‌ زندگی‌ ایجاب‌ می‌نماید که‌ دامدار از آن‌ طبیعت‌محافظت‌ نموده‌ و شرایط‌ مخل‌ سلامت‌ حیات‌ آن‌ را حتی‌ الامکان‌ تغییردهد، مثلا ازانبوهی‌ نادرست‌ نهال‌ها و پاجوش‌ها جلوگیری‌ می‌کند و آن‌ گروه‌ از خاربوته‌ها و گیاهان‌مضری‌ را که‌ می‌توانند با رشدی‌ بی‌ رویه‌ و غیر ضرور فضای‌ جنگل‌ را به‌ کام‌ ویرانگر خودبگیرند، از بین‌ می‌برد و بالاخص‌ جنگل‌ نشینان‌ نگهبانان‌ بی‌ مزد و پاداشی‌ هستند که‌توانسته‌اند مؤثرتر از هر تشکیلات‌ رسمی‌ از جنگل‌ در برابر حوادثی‌ مانند آتش‌سوزی‌،قاچاق‌ چوب‌ و غیره‌ حفاظت‌ نمایند.بنابر این‌ جنگل‌ نشین‌ نیازمند آموزش‌ و جلب‌به‌ همکاری‌ ست‌ ، نه‌ مسحق‌ کیفر و رانده‌ شدن‌ از جنگل‌ و آوارگی‌ در حاشیه‌ ی‌ شهرها.

 ۵- علیرغم‌ برخی‌ منابع‌ که به لحاظی‌ قابل‌ توجه‌ و شایان‌ اهمیت‌ می‌باشد، یک‌منبع‌ مرکب‌ است‌. رکنی‌ از این‌ منبع‌ را درختان‌ صنعتی‌ تشکیل‌ می‌دهد و رکن‌ دیگر آن‌ رامراتع‌سرشار. همان‌ نقش‌ و اهمیتی‌ که‌ رکن‌ اول‌ در صنایع‌ چوبی‌، سلولزی‌ و غیره‌ دارد،رکن‌ دوم‌ با اهمیت‌ ویژه‌اش‌ در تأمین‌ مایحتاج‌ اولیه‌ انسان‌، یعنی‌ کشاورزی‌ و دامداری‌،داراست‌. لذا برنامه‌های‌ بهره‌برداری‌ از منبع‌ مورد نظر نباید به‌ گونه‌ای‌ باشد که‌ یکی‌ ازآن‌ ارکان‌ تحت‌ شعاع‌ رکن‌ دیگر نادیده‌ گرفته‌ شود و از دور بهره‌ برداری‌ خارج‌ گردد.بنابراین‌ تا زمانی‌ که‌ عرصه‌های‌ مناسب‌ و به‌ صرفه‌تری‌ جهت‌ تأمین‌ علوفه‌ گشوده‌ نشده‌ وتحقیقات‌ و بررسی‌های‌ اجتماعی‌، فرهنگی‌ و اقتصادی‌ لازم‌ در مورد دامداران‌ جنگل‌ نشین‌انجام‌ نگرفته‌ و شیوه‌ و شرایط‌ معاش‌ و فعالیت‌ تولیدی‌ جدیدی‌ جایگزین‌ شیوه‌ و شرایط‌فعلی‌ نگردیده‌ است‌ وادار ساختن‌ دامدار به‌ ترک‌ جنگل‌ خالی‌ از عواقب‌ ناخوشایند نیست‌.لذا هنوز باید شرایطی‌ فراهم‌ کرد که‌ دامدار در جنگل‌ جهت‌ بهره‌برداری‌ اصولی‌ از مراتع‌آن‌ محیط‌ بماند و البته‌ به‌ تعداد دام‌های‌ خود رانیز متعدل‌ نماید.

 بدیهی‌ ست‌ که‌ پیش‌ شرط‌ دامداری‌، اعم‌ از صنعتی‌ و سنتی‌، تأمین‌ علوفه‌ کافی‌ ست‌.تولید علوفه‌ نیز به‌ مثابه‌ نوعی‌ زراعت‌ به‌ سرمایه‌ گذاری‌ و زمین‌ و نیروی‌ کار ویژه‌ و انبارو وسایل‌ حمل‌ و نقل‌ غیره‌ نیازمند است‌. اگر بخواهیم‌ میزان‌ و مرغوبیت‌ تولید در این‌زمینه‌ به‌ حدی‌ برسد که‌ بتواند جایگزین‌ بازده‌ طبیعی‌ مراتع‌ جنگلی‌ شود، سرمایه‌ گذاری‌ وامکانات‌ و لوازم‌ بسیار وسیعی‌ می‌خواهد که‌ تأمین‌ آن‌ در منطقه‌ گاه‌ غیرممکن‌ به‌ نظرمی‌رسد. از این‌ رو اگر بنا باشد به‌ منظور استفاده‌ از مراتع‌ غنی‌ و طبیعت‌ پرورده‌ جنگلی‌حتی‌ دایره‌ طرح‌های‌ بهره‌ برداری‌ صنعتی‌ از جنگل‌ تنگ‌تر شود خسارتی‌ به‌ بار نخواهدآمد زیرادراین‌ مورد برخی‌ ملاحظات‌ را می‌توان‌ به‌ جای‌ همان‌ سرمایه‌ گذاری‌ و تأمین‌امکانات‌ و لوازم‌ و نیروی‌ کاری‌ گذاشت‌ که‌ برای‌ تأمین‌ علوفه‌ در خارج‌ از جنگل‌ مورد نیازاست‌. (که‌ البته‌ این‌ مورد یکی‌ از راه‌ چاره‌هاست‌). خلاصه‌ اینکه‌ در شرایط‌ موجود اگربخواهیم‌ دامداری‌ در شمال‌ ایران‌ به‌ نابودی‌ کشیده‌ نشود، اولین‌ اقدام‌ ضروری‌ حفظ‌ سنت‌و شالوده‌ این‌ شغل‌ با تأمین‌ علوفه‌ وتسهیلات‌ لازم‌ در منطقه‌ وسپس‌ هدایت‌ تدریجی‌ آن‌به‌ سوی‌ صنعتی‌ شدن‌ است‌، اما اگر محیط‌ جنگل‌ در انحصار صنعت‌ قرار داشته‌ باشد بایداراضی‌ وسیع‌ دیگری‌ به‌ کشت‌ علوفه‌ اختصاص‌ یابد و تاسیسات‌ لازم‌ برای‌ دامداری‌ ایجادشود.تاجایی‌ که‌ نگارنده‌ اطلاع‌ داردبرای‌ این‌ منظور اراضی‌ مناسبی‌ در شمال‌ وجود نداردو اگر داشته‌ باشد در نقاط‌ پایه‌ کوه‌ و جلگه‌ای‌ باید یافت‌ که‌ آنهم‌ اولا به‌ دلایل‌ آب‌ وهوایی‌ و قرار داشتن‌ آن‌ اراضی‌ در حلقه‌ متراکمی‌ از اجتماعات‌ شهری‌ و مراکز و واحدهای‌صنعتی‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ مناسب‌ دامداری‌ گسترده‌ نیست‌ و ثانیا اراضی‌ پایه‌ کوه‌ و جلگه‌ای‌ به‌سبب‌ اهمیت‌ ویژه‌ای‌ که‌ در امر کشاورزی‌ دارد نه‌ تنها استفاده‌ از آن‌ برای‌ تأمین‌ چوب‌زیان‌ بخش‌ است‌ بلکه‌ اختصاص‌ دادن‌ شان‌ به‌ دامداری‌ غیر صنعتی‌ وغیر مکانیزه‌ باصرفه‌ به‌ نظر نمی‌رسد. و بالاخره‌ اینکه‌ روند فعلی‌ حفظ‌ و بهره‌ برداری‌ از جنگل‌های‌شمال‌ چون‌ بدون‌ انجام‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ لازم‌ در بعد انسانی‌  و فراهم‌ ننمودن‌ شرایط‌و زمینه‌ تحولات‌ مورد نظر و بدون‌ اتخاذ تدابیری‌ اصولی‌ در مورد وضعیت‌ و آینده‌دامداری‌ و خصوصا نوع‌ عشایری‌ آن‌، انجام‌ می‌گیرد،زندگی‌ جامعه‌ عشایر و دیگردامداران‌ جنگل‌ نشین‌ منطقه‌ را در هم‌ می‌پاشد، دامداری‌ در منطقه‌ را به‌ سوی‌ اضمحلال‌می‌کشاند، ما را از منبع‌ عظیم‌ و خداداده‌ مراتع‌ جنگل‌ محروم‌ می‌کند، موجب‌ سرازیرشدن‌ انبوه‌ دامداران‌ متخصص‌ و کارآمد جنگل‌ نشین‌ برای‌ یافتن‌ کار و تأمین‌ معاش‌ به‌شهرها می‌گردد، با تمرکز روزافزون‌ آن‌ مهاجران‌ در حاشیه شهر ها ‌ناهنجاری‌های‌ فراوان‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ پدید آورده‌ و در روند ساخت‌ اقتصادی‌ آن‌نواحی‌ مشکلاتی‌ ایجاد می‌ نماید، توده‌ مردمی‌ را که‌ به‌ سبب‌ اعمال‌ فشار و وجودمشکلات‌ و موانع‌، کار و پیشه‌ سنتی‌ خود را از دست‌ می‌دهند و خانه‌ و دیار خود را رهامی‌نمایند به‌ علت‌ نداشتن‌ کار مناسب‌ و امکانات‌ زیست‌ در اماکن‌ جدید، دچار مشکلات‌و مشقات‌ عدیده‌ای‌ می‌شوند، دچار سرخوردگی‌، یأس‌، بی‌اعتمادی‌ و نارضایتی‌ می‌گردند.از این‌ روست‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد برای‌ جلوگیری‌ از اجرای‌ تمام‌ عیار چنین‌ تراژدی‌ای‌ضرورت‌ تجدید نظر در ضوابط‌ و طرح‌های‌ مربوط‌ به‌ حفظ‌ و بهره‌برداری‌ از جنگل‌ وجوددارد.

 منبع : عبدلی علی ، تالشان کیستند – ویراست سوم .

Print Friendly, PDF & Email

درباره‌ی مدیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *