خانه / تاریخ و باستان شناسی / اخبار رقت انگیز آستارا

اخبار رقت انگیز آستارا

 %d8%af%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d9%87%d8%a7علی امیری

واقعه رقّت‌انگیز آستارا / پیش از شرح این واقعه دلخراش و ویرانی دهات آستارا و حرکات بی‌رحمانه قزاقان روس به اهالی بدبخت [و] بیخانمان آن سامان، خواطر قاریین گرام۲۷ خودمان را مستحضر میداریم که مبدأ این حادثه بزرگ و ریختن خون [انسان]های بی‌گناه از کجا بوده، زمانی که سردار محیی نیم فرسخ نزدیک شهر اردبیل اقامت نمود و هر روز مشغول سنگربندی و نقشهکشی بودند، از طهران در زمان معاونت قوامالسلطنه در وزارت داخله تلگرافات پی در پی آمد که اردو باید به طهران بیاید. در صورتی که همان ایام اردوی دیگر به سرکردگی مسیو یفرم‌خان مأمور قلع اشرار شاهسون شده بود. این مسئله تا به حال معلوم نشده که دولت با آن همه خرج‌های گزاف و آن اردوی مفصل و حاضر در معرکه جنگ، چه شد آن را عودت داد و اردوی دیگر روانه نمود. چون غرض آمد هنر پوشیده شد.

گمان ما این است [که] محض خرابی و بی‌انصافی در حق سردار محیی این حرکات را نمودند و غرض به ایشان بود که عاقبت مسئله پارک رخ داد. از مقصود خارج نشویم، سردار محیی اردو را حرکت داد و آمد آستارا. سرکردگان خمسه طوالش از قبیل آقا سید اشرف گرکانرودی و صفرعلیخان و تقیخان برادر ضرغام-السلطنه طالش دولابی را حاضر نمود و آنها را بعد از ادای حقوق با سوار و پیاد[ه]های ابواب جمعی خودشان را مرخص نمود. حسینعلی گالش هم که یک نفر از سرکردگان بود، اخطار نمود [و] حاضر نشد. اهالی آستارا وحشت کردند [و] تماماً از بزرگ و کوچک در اردو حاضر شدند و اظهار داشتند که اگر حسینعلی بماند در این جا، ما به آستارای روس پناهنده میشویم. حسینعلی هم اظهار میداشت که از آستارا تا نزدیک ما نمین طولاً و تا خاک گرکانرود عرضاً ملک من است، خودم او را فتح کردم و ربطی به دولت ندارد. سردار محیی ثانیاً او را احضار به اردو نمود، اعتنایی نکرد. این دفعه ناچار اصغرخان یاور که سرکرده یک صد و پنجاه سوار بود با محمدباقر مرحوم که متصدی آلات ناریه از قبیل۲۸ دینامیت و غیره بود، مأمور به احضار حسینعلی نمودند. بعد از  فی‌الجمله تیر و تفنگ حسینعلی، رشید، میرحسین و یک پسر حسینعلی و یک نفر از بستگان حسینعلی با خود گشتند و در اردو توقیف نمودند. از طهران هم تلگرافات متوالی رسید که حسینعلی را تحتالحفظ به طهران بیاورید. اهالی آستارا تماماً متشکر و راحت شدند. حسینعلی [را] با مقصرین وارد طهران نمودند [و] به حکم هیئت وزرا آنها را به محبس سپردند. بعد از حبس مقصّرین، مروّجین احکام شروع نمودند به شفاعت و توصیه۲۹ و همچنین از سرکردگان آزادی جداً استخلاص حسینعلی را درخواست نمودند. سردارمحیی [هرچه] جواب میداد که امنیت سرحد آستارا موقوف است به محبوس بودن این مقصّرین، چاره نشد. چون اولیای۳۰ امور هر یک مصدر یک خلاف قانونی بودند، از هم دیگر ملاحظه داشتند. عاقبت محض ترضیه خواطر مروّجین احکام و یک نفر از سرکردگان آزاد[ی] مقصّرین را مستخلص نمودند، به این شرط که در طهران باشند و از طهران خارج نشوند. زمان حکومت کابینه فعلی رسید، افتضاح ایرانیان در صور دمیده شد، واقعه پارک۳۱ رخ داد [و چون] دشمنی را درباره سردارمحیی خواستند بیشتر کنند، حسینعلی را با مقصّرین روانه آستارا نمودند.

حسینعلی با آن دشمنی که در حق اهالی آستارا دارد و با اطلاع از اغتشاش مرکز [وقتی] وارد آستارا شود معلوم است حال آن سرحدِ خراب به کجا خواهد انجامید. دولت در آنجا هم که اردویی ندارد، حاکم اردبیل هم برای اغتشاش آن سرحد همیشه اسباب فراهم میکند. از آن طرف هم [دولت همـ]جوار چنین آتشی را در آنجا ببیند معلوم است به چه اندازه آتش را دامن خواهد زد. از این مندرجات معلوم شد که اصل فتنه۳۲ آستارا عناد و دشمنی با سردارمحیی بود، خوب است آقای سردارمحیی دیگر گول نخورند که به واسطه دشمنی با ایشان آستارا و خمسه طوالش گرفتار این بلا گردید. خدا رحم کند به این پلتیک تازه که آتش او تا کجا را بسوزاند. در همین ایام راپورت‌های هولناک از آستارا می‌رسید [و] جریده خیرالکلام مینگارد شصت هفتاد زن و بچه و رعیت فقیر به ضرب گلوله قزاقان روس جان سپردند و خانه و کاشانه آن بیچارگان را آتش زدند. حسینعلی با اتباعش به جنگل فرار کردند. ای بیچاره رعایای فلک‌زده ایران که باید جان و مال شماها دستخوش خیالات متنفّذین گردد. دشمنی در حق سردارمحیی چرا باید باعث استخلاص یک‌نفر شقیِ شریرِ قطاع الطریق گردد. در همان ایام که سردارمحیی در سفارت عثمانی از غرض معاندین و بیانصافی مفسدین متحصّن بود، سفارش این مطلب را مینمود که حسینعلی به آستارا نرود، آستارا آتش خواهد گرفت. دشمنی کردند، عناد به خرج دادند [و] این فتنه را برپا نمودند. تعجب است چرا ما ایرانیان مطلب روز گذشته را فراموش میکنیم [و] خودمان را گرفتار همان خیالات فتنه انگیز و فسادآمیز مینماییم. 

واقعه جگرخراش آستارا / در شماره سابق مبداء این روز خونین برای اهالی دهات آستارا به عرض قارئین گرام رسانیدیم. اینک به تمام ملّت ایران این مصیبت را با یک ناله دلسوز و چشم پر از اشک و دل لبریز از خون تعزیت میگوییم و به شرح قتل زن و بچه که در تمام آیین و مذاهب ممنوع است، مینگاریم. هیچ قانونی، هیچ حکومتی، هیچ دینی، هیچ انصافی و هیچ وجدانی حکم به کشتن و ریختن خون نسوان نمیدهد. هیچ صاحب حسی این اندازه بی‌رحمی را نسبت به زنِ ضعیفِ مظلومِ بدبخت، خصوصاً زنهای مسلمین روا نمیدارد. اگر ایرانیان به جای اشک، خون گریه کنند جا دارد. اگر تمام عزادار و سیاهپوش شوند ملامت ندارد. اگر شب و روز دور هم جمع شوند برای بدبختی، ذلت، انکار ضعف، مغلوبیت و مقهوریت خود ناله و فریاد کنند، کم است. صفحات روزنامه‌جات را سیاه کنند، مجالس و محافل برای این مصیبت برپا کنند، ایرانیان را سزاست که خود را آماده کشته شدن نمایند، این روز ذلّت را خاتمه دهند، این انگسار را از میان بردارند. ای خالق بشر این شب را سحری و این ناله را اثری نیست! در چنین موقعی که خون بی‌گناهان و معصومان و نسوان دهات آستارا به روی خاک ایران ریخته و اجساد طیّبه و ابدان شریفه آن معصومان و بی‌گناهان هنوز در زیر سم ستوران قزاقان روس است، چنگال خونین سالدات روس در سرحد از خون خواهران ما رنگین است. باد جنوب و شمال بر گیسوانِ غرقه به خونِ آن نازنین خواهران میوزد [و] برگهای درختان کفن آنها گشته [است]. 

برادران کوچک و بزرگ برخی غرقه خون [و] جماعتی واله و حیران در دشت و هامان سرگردانند. روزنامهجات محلی ما این مصیبت عظمی را کنار گذاشتند و به جان هم افتادند و توسن قلم را در میدان کاغذ به جولان درآوردند [و] تنقیدات فرقه می‌نمایند. ما از این مسئله نخواهیم گذشت، ناله خود را بلند میکنیم و به تمام نوع بشر استغاثه مینماییم.

در این شماره اسامی زنهای مظلومه معصومه مُسلِمات [را] که در قریه ورمونی به فیض شهادت نایل شدند مینگاریم، برای تعزیت این مصیبت با تمام زنهای ایران و جمع نسوان در گریه سوگواری اولادهای آنها سهیمیم. اسامی مستورات و پرده کیان و ناموس مسلمین که به دست قزاقان روس شهید گشتند: 

۱- حاج نساء خانم به ضرب گلوله  ۲- سلیمی عیال مشهدی علی  ۳- دختر یازده ساله مشهدی علی  ۴- گل عنبران عیال حسنعلی  ۵- خیرالنساء زن اسماعیل  ۶- آقا باجی زن صفر با یک بچه شیرخوار که در دامن مادر بدبخت به ضرب شوشکه شهید گشته  ۷- سرای خانم  ۸- زهرا بانو 

این صورت عورات مسلمین است. در شماره بعد اسامی مردهایی که کشته شدند [را] مینگاریم.  

خطاب جگرخراشِ نامه جنوب / ای خواهران مهربان و ای فداییان راه حرّیت و استقلال مملکت، ای شهیدان، ای مظلومان بیگناه، ای اجساد طاهره، ای ابدان زکیه، ای نور دیدگان وطن مقدّس، ای اولاد اسلام [و] ای پرده کیان ایران که از ظلم قزاقان روس جان را سپردید و سعادت را برای خود به ارث گذاشتید. گمان مکنید ما برادران، ما اولاد ایران، ما پسرهای اسلام این ظلم و شقاوت [و] این بی‌انصافی و عداوت روس‌ها نسبت به شما [را] فراموش [می]کنیم. اگر بیدار باشیم به حال شما گریه می‌کنیم [و] اگر بخوابیم در خواب حالت اسفناک شما، ما را هولناک بیدار میکند. اگر در یک مجلسی اجتماع کنیم میگوییم خواهران ما را به چه ظلم کشتند. اگر تاریخ بنویسیم، در تاریخ شرح مظلومیت شما را مینویسیم. برای اخلاف خودمان مقتل شما را مینگاریم [و] عید را به خود حرام میکنیم. عیش و عشرت را به خود نمیپسندیم. زنهای ما بعد از این مصیبت در مراکز تعزیه‌داری به حال شما خواهران گریه و زاری مینمایند. ای کاش وقتی که خبر شهادت شما عورات مسلمین به این اداره رسیده بود، اجزاء اداره میمردند [و] این مصیبت عظمی را نمیشنیدند. 

ای وطن بلا دیده، ای آب و خاک ستم کشیده که هر روز در دامن خود این اولادهای عزیز را پرورش می‌دهی و آنان را به حد رشد میرسانی، ناگهان از سمت قفقاز و روسیه اجل این فرزندان میرسد [و] طعمه گلوله و شوشکه سالدات و قزاق میشوند. جهالت اولاد ناخلف توست که ضُعفا را به این ذلت رسانید. اغراض ساکنین مرکز است که اولاد تو را به این نحو خواری میکشند و ابدان آنان را در صحرا مقابل آفتاب می‌گذارند. 

واقعه آستارا یا قتلگاه بی‌گناهان / در شماره سابق با قلم شکسته و چشم نمناک شرح شهادت عورات مسلمین را نگاشتیم. این قدر اطلاع داریم که آن اجساد طاهره و آن ابدان طیّبه هنوز در مقابل آفتاب افتاده [و] از ترس قزاقان روس کسی جرئت نکرده آن ابدان را به خاک بسپارد. جای بسی تعجب و مقام هزاران نوحه و زاری است برای مسلمانان که قزاقان روس به چه اندازه دشمنی با مسلمانان دارند که بعد از کشته شدن مسلمانان کسی جرئت نکند آن ابدان را به خاک بسپارد یا از مقابل آفتاب به سایه ببرد. قاریین گرام به خواطر۳۳ بیاورید تاریخ جنگ روس و ژاپون [را] هر وقت لشگر ژاپون غلبه مینمودند بعد از فرارکردن اردوی روسها، سربازان ژاپون نعش مقتولین خود را می‌گذاشتند [و] اوّل اجساد قزاقان و سالدات روس را به خاک میسپردند. بعد [هم] مشغول اجساد خودشان می‌شدند. حال ما از افسران و صاحبمنصبان دولت روس سؤال میکنیم این اجساد طاهره چه تقصیری کرده بودند که بعد از کشتن و خانه آتش زدن باید در مقابل آفتاب بمانند. 

شما قوّت دارید، قدرت دارید، شجاعت دارید [و] شوکت دارید اما این شقاوت و جفاکاری را چگونه از تاریخ عالم میتوانید زایل نمایید. اگر ما ایرانیان این ظلم و جفاکاری [و] این نوع خونریزی را از شما به خود نگیریم و چشم بر هم گذاریم و شما را دولتِ دوست همجوار بشماریم [و] همراه و مساعد با ترقّی ایران بدانیم مطلبی نیست. زیرا از زمانی که دولت ایران بعد از کشته شدن آقامحمدشاه با شما همجوار گشت همه نوع ارتباطات [به] میان آمده [و] از هیچ ظلم و جفایی در حق ایرانیان دریغ نداشتید و ما هم تمام این ظلم‌ها را مرحمت و التفات پنداشتیم و هرروزه دعا کردیم این حرکات را در پیشگاه مقام انسانیت و نمایشگاه عالم مدنیّت که شعشعه او شرق و غرب را گرفته، به چه صورت نمایش میدهید و چه جلوه[ای] برای او ظاهر میکنید که حسینعلی در راه شرارت کرده، ما تلافی کردیم دویست سیصد نفر از سپاهیان خود را با توپهای مسلسل قریه ورمونی۳۴ را خراب و آتش زدیم. زن‌های رعیت بیچاره مظلوم را از زیر تیغ گذرانیدیم.

در این شماره اسامی رعیتهای زارع بیچاره [را] که در قریه ورمونی کشته و به خون آغشته گشتند مینگاریم:

۱- مشهدی مهدی  ۲- مشهدی حسن  ۳- اوروج  ۴- اماموردی  ۵- رحیم  ۶- جهانگیر  ۷- نوکر شکور  ۸- مشهدی گلی  ۹- محمود برادر عیسی 

این کشتگان بی‌صاحب و این خفتگان در خاک و خون اسامی مردهایی [هستند] که در قریه ورمونی کشته شدند و مخبر ما بیش از این اشخاص را نیافته [است.] از جراید دیگر معلوم میشود کشتگان بیش از این اشخاص است. گویا مخبر ما همان کشته‌گان قریه ورمونی را صورت داده [و] در آخر اطلاعات خود می-نویسد: گویا کشتگان زیادتر از اینها میباشند. آنقدر که از جنازههای افتاده دیدیم بیش نبوده، اسامی مجروحین که مشرف به موت میباشند در شماره آتیه با خسارت مالی که به دهات وارد شده مینگاریم. 

Print Friendly, PDF & Email

درباره‌ی مدیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *