خانه / گوناگون / یاد داشتهایی در باره تالش و تات

یاد داشتهایی در باره تالش و تات

علی عبدلیعلی عبدلی

ماسال

داشتم فیلمی را نگاه می کردم که شخصیت های داستانش اغلب از کردهای منطقه وان ترکیه بودند . برای یکی از آن کردها بچه ای به دنیا آمد و نامش را « ماسال » گذاشتند . دوست آن شخص که اهل آنکارا بود از او پرسید : ماسال یعنی چه ؟

او گفت : در زبان ما ماسال یعنی صلح ، سازش ، تفاهم .

من در آن لحظه هم معنی شهرستان و ایل ماسال را فهمیدم و هم این را که« ماسال» نیز از جمله واژگان مشترک بین کرد و تالش است .

 گردنه حیران

تغییر و تحریف نام های جغرافیایی تالش از جمله آسیب هایی ست که بر میراث معنوی این قوم وارد می شود . این موضوع همیشه مرا رنج داده اما هرگز فرصتی دست نداده است که به آن موضوع بپردازم . اما گاهی تحریف برخی از نامها به اندازه ای شگفت انگیزاست که چشم بسته از کنارش گذشت . از جمله آن نامها « گردنه حیران » شگفتی آن نام در این است که چگونه می شود نام گردنه ای مشهور و بسیار زیبا در مرکز منطقه ای تالش نشین در کشور ایران، نام عربی داشته باشد و آنهم نامی که معنی اش هیچ تناسب و سنخیتی با آن مکان ندارد . با اندکی تامل در این مورد با توجه به اینکه یکی از کهن ترین آبادیهای مجاور گردنه یادشده بخش « هیر » می باشد و در گذشته مراتع آن گردنه  چراگاه رمه ها و گله های هیرانی ها بود ، بدون هیچ تردید نام آن « گردنه هیران » است ، نه حیران .

در صفحه ۱۵۴ کتاب صوت الصفا نیز یک بار از آن گردنه با نام « گریوه هیران » یاد شده است . اکنون بر ماست که بکوشیم تا نام اصلی و کهن گردنه یادشده جایگزین نام بی مسما و عربی کنونی آن بشود .

 تاتهای داغستان

شرکت در همایش « ملل قفقاز و کرانه های غربی دریای خزر- ۱۱ مهر ۹۱ » فرصتی بود که با محققانی از اقوام و ملل مختلف آشنا شوم . از جمله با تیمور اینبروف از داغستان .

این محقق علاقه ویژه ای به مسایل مربوط به تاریخ افشاریه و جنگ های نادر شاه افشار با لزگیان و آوار ها داشت  و کتابی هم با نام « نادر شاه افشار در قفقاز » منتشر کرده که نسخه ای از آن را به من هدیه کرد .

اینبروف اندکی فارسی و کمی بیشتر عربی می دانست و سخت به پایداری قوم خود در برابر سپاه نادر می بالید و گاه سخنانی علیه نادر بر زبان می آورد . من پیش از آنکه با ایشان روبرو شوم ،برای اینکه چیزی  بیش از اندازه تحملم علیه نادرشاه نگوید ، به آرمین فریدی گفتم که به ایشان بگوید علی عبدلی یکی از نوادگان نادر شاه است . مواظب حرف هایت باش ! .  این طرفند باعث شد که او در نشست های خصوصی، سخنی ناسنجیده  از نادر شاه به میان نیاورد .

من از اینبروف مطالبی درباره تاتهای داغستان پرسیدم . او گفت در گذشته شمار مردم تاتی زبان در داغستان بسیار زیاد بود . بخشی از آن مردم مسلمان شافعی و برخی دیگر یهودی بودند . اما آن مردم کم – کم تحلیل رفتند ؛ یعنی زبانشان تغییر کرد . پس از فروپاشی شوروی کاهش شمار آنان به دلایل گوناگون ، سرعت بیشتری گرفت و اکنون با اینکه در قانون اساسی جمهوری خود مختار داغستان ، ملیت و حقوق دمکراتیک آنها به رسمیت شناخته شده ولی نفوس شان به حدود هزار نفر رسیده است . آنها عمدتا در روستا های میتاهی و جالقان شهرستان دربند زندگی می کنند .

تیمور اینبروف در پاسخ این پرسش که علت سرعت یافتن کاهش تاتی زبانهای داغستان در دو دهه اخیر چیست ، گفت : اولا بیشتر خانواده های تاتی زبان یهود ، به اسرائیل مهاجرت کردند دوما از بین تات های مسلمان، گروهی برای تحصیل علوم دینی به ترکیه رفتند . آن گروه پس از بازگشت به کشور خود تاتی را زبان و میراث جهودان معرفی کرده و از تاتهای مسلمان خواستند که دیگر به زبان جهودان سخن  نگویند .

از سوی دیگر کشور های عربی هر روز به فعالیت های مذهبی و فرهنگی خود در داغستان می افزایند و گرایش به خواندن نوشتن عربی را جایگزین فارسی می کنند . از این رو نسل جدید داغستانی به اندازه ما هم با زبان و ادبیات فارسی آشنایی ندارند . یعنی آموزش آن زبان و ادبیات مسئول و متولی ای در کشور ما ندارد که در کار خود جدی باشد .

 طوالش

 زمانی بر این گمان بودم که «طوالش» نامواژه ای ست که از دوره قاجار بر بلوکهای مختلف منطقه تالش اطلاق شده  و رواج یافته است  ، درست پس از دو نیمه شدن سرزمین و قوم تالش در فرجام جنگ های روسیه علیه ایران . چون آن بخش از تالش که در خاک ایران بر جای مانده بود ، در دست پنج خاندان خانی قرار داشت ، از این رو آن را « خمسه طوالش » یا « طوالش » خواندند .

اما یک روز که کتاب تاریخ گیلان نوشته عبدالفتاح فومنی را مرور می کردم برای نخستین بار در صفحه ۱۵۵ آن کتاب،  کلمه طوالش را دیدم . همچنین  با کلمه طالشستان بیه پیش ، طالشستان خرگام و طالشستان لاهیجان نیز روبرو گردیدم . در آن کتاب به وقایع سالهای ۹۲۳ تا ۱۰۳۸ ق گیلان به طور اعم و فومنات به طور اخص  پرداخته شده است .

پس از مرور تاریخ گیلان ، جستجویم را در « تاریخ خانی » نوشته علی بن شمس الدین لاهیجی مربوط به وقایع سال ۹۲۰ قمری  را پی گرفتم. در آن اثر ، صفحه ۱۰۳ ، ذیل گزارش رفتن شاه اسماعیل از اردبیل به لاهیجان، نیز کلمه طوالش به چشمم خورد .

پس از تاریخ خانی ، به سراغ « تاریخ گیلان و دیلمستان » نوشته ظهیر الدین مرعشی رفتم .در فصل ۱۸ ، باب ۶ ، صفحه ۳۵۴ ، ذیل وقایع سال ۸۷۹ قمری آن کتاب نیز با کلمه طوالش روبرو شدم .

پس از مرور کتب تاریخ محلی ، که به لحاظ زمانی از اواسط سده نهم تا سده یازدهم هجری قمری را در برمی گیرند،  برای روئیت کلمه طوالش در منابع تاریخ و جغرافیای قدیمی تر از کتب یادشده ، به جستجو پرداختم . در آن میان ، نزهت القلوب نوشته حمدالله مستوفی قدیمی ترین اثری بود که در آن نیز کلمه طوالش را دیدم ( صفحه ۸۳ و ۹۳ ). پس آنگاه متوجه شدم که سابقه رواج کلمه « طوالش » دست کم به اوایل سده هشتم هجری قمری می رسد و این نام ارتباطی به زمان تجزیه تالش و پنج بلوک تالش ایران ندارد..

 کلور ، شاهرود ، شالرود

کهن ترین منبع ای که نگارنده نشانی از منطقه شاهرود خلخال در آن دیده است « تاریخ جهانگشای جوینی » متعلق به اواسط سده هفتم قمری ست .

در جلد سوم آن کتاب ، صفحه ۲۵۹ ذیل رویداد به سلطنت رسیدن رکن الدین خور شاه آمده است : رکن الدین پس از سه روز که از  رسم تعزیت فارغ شد و بر جایگاه پدر نشست ، لشکری را که پدرش به قصد « شالرود » از ناحیت خلخال نامزد کرده بود ، بفرستاد تا قلعه آن را  بگرفتند و قتل و تاراج کردند .

در این گزارش شالرود بی هیچ تردید همان شاهرود است . زیرا نمی توان مدعی شد که در ناحیت خلخال شالرود  نام مکان یا رود خانه ای غیر از شاهرود بوده است .

حدود یکصد سال پس از عطا ملک جوینی ، نویسنده کتاب نزهت القلوب از ناحیت شاهرود خلخال سخن گفته و آگاهی های بیشتری داده است . او در فصل « ذکر آذربایجان » می گوید : شاهرود ولایتی ست متصل به طوالیش . کم و بیش سی پاره دیه است . از معظماتش شال ، کلور، خمس ، درَو وگیلوان می باشد . هوایش معتدل و مایل به گرمی ست . صفحه ۸۲ .

نزهت القلوب کهن ترین سندی ست که در آن از آبادی کلور (شهر مرکزی ناحیه شاهرود خلخال) نیز یاد شده است .

باز حدود ۱۲۰ سال پس از تاریخ تالیف نزهت القلوب ، یعنی در آغاز دوره صفویان ، ظهیر الدین مرعشی در « تاریخ گیلان و دیلمستان » از چند شهر و آبادی خلخال یاد می کند .

در کتاب مذکور آمده است : به پای قلعه هراو ( هروآباد – شهر خلخال کنونی) که تخت خلخال است ، به داروغگی حاجی بیک پیاده رسیده آمد . حاجی بیگ در آن یورش به در رفته بود . اما کسانی که حاضر بودند ،ضیافت لشکر کردند و آن شب مردم را آسایشی از آن پیدا شد و پیاده ای از جانب حاجی بیگ فرا رسید و اجازت نامه آورد که لشکر را باز گردانند و به موضع خود روانه سازند که کار به مراداحبای دولت قاهره انجام یافته است . چون اجازت به انصراف لشکر شد ف باز گشته به قریه « کلور » مکث رفت . روز دیگر از قریه شال و شاهرود گذشته ، لشکر بیه پس و بعضی مردم بیه پیش را اجازت داده تا از راه « موسله » به فومن روند صفحه ۳۵۶ .

در گزارش بالا افزون بر یاد نامی از قریه کلور ، دو نکته جالب نیز دیده می شود . ۱ – آوردن نام های شال و شاهرود در کنار هم . ۲ – ذکر نام مشهور ماسوله به صورت « موسله » . یعنی درست به همانگونه که مردم محل تلفظ می کنند .

Print Friendly, PDF & Email

درباره‌ی مدیر

۲ نظر

  1. Avatar

    سلام استاد بزرگ تالش اقای عبدلی.در ابتدا تشکر میکنم به خاطر فعالیتهای بی دریغ جنابعالی برای احیای فرهنگ و زبان کهن تالشی.استاد عزیز تالش به چه معناست؟

    • Avatar

      دوست ارجمند تالش یک نام کهن است . و معنی بسیاری از این نامها، به ویژه آن گروه که منشاء قومی دارند، مشخص نیست .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *