خانه > تاز ه ها > گوشه ای ناشناخته از طبیعت تالش

گوشه ای ناشناخته از طبیعت تالش

تالش شناسیچند روزی در خانه سخن بر سر این بود که  یک روز جوان های خانواده را به یک گردش یا کوه پیمایی متفاوت ببرم  به دیدن گوشه ای از طبیعت سحرانگیز تالش . پیمودن مسیری که پای کمتر گردشگر و کوه نوردی به آنجا رسیده است. این کاربرای کسی که  دهه ها پیش برای تحقیق و گفتگو با عشایر مهرورز و سخاوتمند  تالش ، دست کم در حوزه شهرستان رضوانشهر را وجب به وجب پیموده است ، در سن ۶۵ سالگی و نداشتن آمادگی و تمرین ، عجیب به نظر می رسد . ولی شوق دیدن دوباره آن نقاط ،کم از نیرو و حس ماجراجویی جوان ها نبود . از این رو بامداد روز پنجشنبه یازده خرداد ۹۶ ، زمانی که هنوز قرق مراتع نشکسته و دامداران به تابستانگاه نرفته اند، چهار نفری به وسیله یک راننده وانت نیسان خبره و آشنا با مسیر ، راهی شدیم . در مسیر جاده پونل به زندانه ، در محل یکشنبه بازاروارد جاده خاکی شدیم و در نخستین منزل که( گنزَ خوار/ همواری گوزن ها ) نام دارد ، صبحانه خوردیم و آنگاه پس از پیودن راهی بسیار خطرناک ، خودرا به ( چارون ) رساندیم .تالش شناسی

در چارون از راننده نیسان جدا شدیم  و پیاده روی پرخاطره خود را به سوی شرق در فراز رشته کوه تالش آغاز کردیم . مسیری که جز ما هیچ انسانی در سراسر آن دیده نمی شد . مسیری که کوچکترین اشتباه در پیمودن درست آن ، مساوی با گم شدن و اتفاقات ناگوار می شد . یا حتی پاهای من توانایی و کشش خودرا از دست می داد . در آن صورت نه امکان بازگشت می ماند و نه توان پیش رفت .

اما خوشبختانه چنان غرق تماشای طبیعت  رنگارنگ خیره کننده پیرامون خود شدیم و هوای سبک و عطرآگین مسیر چنان شورو نیرویی به ما می بخشید که درکی از خستگی نداشتیم و همچنان خرامان در جهت مقصدی که فقط در ذهن من بود ، از اطراقگاه های تابستانه عشایر ، موسوم به : اروئه دره ، شوشئل ، استئله خوار ، روئنه خونی ، زرده خونی ، گان چئمه ، کلاچه بند ، بابوئه چال، گذشتیم و در کنار چشمه نوک گردنه بین تالش و خلخال  نهاری دیرهنگام خوردیم و آنگاه از سراشیب بند۰ گردنه ) ، در هوا و طبیعتی کاملا متفاوت به سوی شهر تات زبان و فوق العاده زیبای کلور، راه خودرا ادامه دادیم .تالش شناسی

در آغاز این راه پر شیب و سنگلاخی بود که  زانوان من توانایی و آمادگی پیشین را ندارد . هرچه جلوتر رفتیم ضعف و نگرانی ام بیشتر شد . اما سعی می کردم با کاهش سرعت و ایستادن و تماشا کردن دریای شگفت انگیز گیاهان دارویی آن منطقه ، پرواز و آواز کبک ها ، دویدن روباه ها به این سو و آن سو و ژاغ ژاغ کلاغان سیاه، خودرا سرگرم کنم تا از پا نیفتم . اما این کارها فایده ای نداشت . کنترل زانوهایم کم کم از دست خارج می شد .

خشایار عصای کوه نوردی اش را به من داد . بردیا عصای دومم شد وو.. سر انجام به هر ترتیبی که بود  خودرا پشت سر جوانان، به کلور رساندم . حالا دیگر می شد گفت ۴۵ کیلومتر راه را در هفت ساعت طی کرده و به مقصد رسیده ایم .تالش شناسی

در ورودی حومه شهر کلور موسوم به سَجَن بادوست ادیب و محققم اقای موذن زاده تماس گرفتیم و شرح ماجرا گفتیم . ایشان گفتند : همانجا بنشینید تا بیایم دنبالتان و آمد .

شب را در کلور ماندیم . علیرغم اصرار زیاد دوستان و فامیل ، ترجیح دادیم به جای رفتن به خانه یکی از آنان ، در سوییت متعلق به شهرداری مستقرشویم. زیرا وضع و حال رقت بارم باعث دردسر مضاعف برای میزبان می شد . شب با اینکه به شدت خسته و فرسوده بودم  ساعاتی بیدار ماندم تا بتوانم با گروهی از اهل هنرو قلم کلور دیدار داشته باشم . همچنین افشین حداد گرامی رییس شورای شهرکلور هم قدم رنجه فرمود . به حکم ایشان چون به خانه اش نرفتیم،  مجبور شدیم اقامت در سوییترا مهمان ایشان باشیم ./ عبدلی

تالش شناسی

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *