خانه > نقد و بررسی > گذری بر مجموعه شعرایسپی رو تا کورا

گذری بر مجموعه شعرایسپی رو تا کورا

 دکتر فرزاد بختیاری مرکیه : ۳۰ / ۹ / فرزاد بختیاری۸۹

 اشاره : نوشتاری که ذیلاً از نظر می گذرانید مقدّمه ای است به قلم نگارنده در معرّفی نخستین مجموعه شعر تالشی ” آرمین فریدی هفته خونی ” ، یعنی ” ایسپی رو تا کورا ” که در سال ۱۳۸۵ چاپ و منتشر شده است . 

       غرض از به نمایش گذاشتن این مقدّمه ، قبل از هرچیز ، معرّفی مجموعه مذکور به علاقه مندان شعر تالشی است . باشد که مفید افتد ؛ ایدون باد       آنچه پیش رو دارید، نخستین مجموعه شعر شاعر و پژوهشگر جوان موسیقی تالش، آرمین فریدی هفتَه خونی (تالشَه شوونَه) است. در این مجموعه،«صد و سی»( ۱ )دوبیتی تالشی « شوونَه» را از نظر می گذرانیم.( ۲ )  بسیاری از اشعار این دفتر قبلا در نشریات تالشی به چاپ رسیده و در پاره ای از اجراهای گروه موسیقی داتام (آشیر) و دیگران مورد استفاده قرار گرفته اند. 

        پیش از این ، شماری از دوبیتی های عامیانه (شفاهی) تالشی( ٣ )، گزیده ای از دوبیتی های مرحوم شوقی ( ۴ )و اندک دوبیتی هایی از دیگر شعرای تالش(۵ ) منتشر شده اند؛ امّا، « ایسپی رو تا کورا(سپید رود تا کورا) » اولین مجموعه دوبیتی تالشی است که به صورت جداگانه و مستقل به زیور طبع آراسته می گردد.

        متن تالشی اشعار«ایسپی رو تا کورا»، ابتدا با خط عربی – فارسی رایج به نگارش در آمده، سپس با استفاده از حروف لاتین آوانویسی شده است. ترجمه و برگردان فارسی هر یک  از دوبیتی ها نیز در ذیل آوانوشته ها آمده؛ به این ترتیب که هر مصرعی در سطری جداگانه ترجمه گردیده است.  

       از آن جایی که خط عربی – فارسی مرسوم و رایج در ایران نمی تواند همه ی ویژگی های آوایی زبان های ایرانی را چنان که هست، نشان دهد، اگر مخاطب بخواهد بدون در نظر گرفتن شکل آوانویسی شده ی اشعار، از پس قرائت صحیح متن تالشی برآید، بدون شک با مشکلات فراوانی رو به رو خواهد شد. البته، آوانوشت نیز به دور از ضعف و کاستی نیست؛ مثلا در آوانویسی سراسر این دفتر،«ء» و «ع» احتمالا به دلیل بد شکلی«? » نشان داده نمی شوند! و برای آن دسته از واج های تالشی که به شیوه ای خاص و غیر عادی تلفظ می شوند، علامت و نشانه ای به چشم نمی خورد و …( ۶ )

      ترجمه ی اشعار، در برخی موارد تحت اللفظی، کلمه به کلمه و غیر شاعرانه است و نمی تواند زیبایی ها و ظرافت های ادبی – زبانیِ اصل دوبیتی ها را به مخاطب و خواننده ای منتقل کند که تالشی را در نمی یابد و تنها پل ارتباطی او با مجموعه، همین برگردان فارسی است. روشن است که از نظر هنری و ادبی چنین ترجمه ای پاسخگو نیست، ولی نباید فراموش کرد که برگردان هایی از این دست می توانند راه را برای مطالعات زبان شناختی تالشی هموارتر سازند. گاه در حواشی و ذیل برخی از دوبیتی ها، توضیحی درباره ی بعضی از واژه ها آورده می شود که بیشتر جنبه ی تطبیقی دارد؛ یعنی معادل و برابر یک واژه ی به کار رفته در متن، در دیگر گویش های عمده ی تالشی ذکر می گردد.

     کار فریدی در حقیقت ادامه و دنباله ی سنتی است که در ایران زمین سابقه ای دیرینه دارد ( ۷ ). شباهت ها و پیوندهای تنگاتنگ دوبیتی های او با مصداق های کهن و جدید این گونه ی ادبی خود دلیلی است بر این مدّعا؛ امّا، این امر موجب نمی شود که ما در کار این شاعر تالش، شاهد ویژگی ها و مشخّصه های منحصر به فرد نباشیم. آری! دوبیتی های«شوونَه» با همه ی اشتراکات موجود و ممکن با سنت دوبیتی سرایی، حال و هوای خاص خود را دارند. وزن دوبیتی های این مجموعه، عمدتا همان وزن معروف این قالب،یعنی «مفاعیلن مفاعیلن فعولن» ( ۸ )است؛ امّا گاه برخی از آنها را می توان با اندکی تغییر یا حتّی بدون تغییر، بر دو یا چند وزن خواند. پُررنگ ترین این اوزان، علاوه بر«مفاعیلن مفاعیلن فعولن»، عبارتند از: فعلاتن فعلاتن فعلن و مفتعلن مفتعلن فاعلن. این خصوصیت چند وزنی، گاه فقط در برخی از مصرعهای یک دوبیتی دیده می شود و کل دوبیتی را نمی توان به صورت کامل در دو یا چند وزن قرائت کرد. بعضی از دوبیتی ها چند وزنی در هر یک از اوزان روان و راحت خوانده می شوند؛ امّا، قرائت پاره ای دیگر فقط با یکی از این وزن ها، سلیس، روان و سازگار است(۹) (سازگاری وزن با معنا، پیام و حال و هوای دوبیتی):    

 گیریَه را کو گین آبِمَه مَندِمَه             خراک هَـوَه پَریگینه هَردِمَه

 چَکیستَه پا کَتیلَه پِشه نِشام              هیزار دوا زونیم همَه خَندِمَه

 ***

 فترَه لسی پیگه تالشَه برا                   پِتاری ناری بیگه تالشَه برا

 مَرز گیریَه ناری رَمش بکَرن             اشته آزادی جیگه تالشَه برا

        در برخی از دوبیتی ها از نظر وزن، سکته و سنگینی ای وجود دارد که شاعر جوان ما چندان به آنها نپرداخته است. این موضوع از دو جهت قابل توجیه است: اول اینکه فریدی، قبل از هر چیز متوجه بیان موضوع و انتقال پیام می باشد و دوم اینکه چون تاکنون روی عروض و وزن شعر تالشی کاری صورت نگرفته، نمی توان با معیارهای عروض فارسی درباره ی مواردی از این دست به قضاوت نشست. شاید به دنبال بیرون کشیدن و ردی بندی اصول وزن شعر تالشی، چنین پدیده هایی عیب شمرده نشوند.

      قافیه ی بعضی از دوبیتی ها به گونه ای است که از نظر فن قافیه، نوعی عیب و نقص به شمار می آیند:

 وَری دینیا گِتَـه زوموسونی را                  گَنــزی گـره دَخَنـی دومَنـی کا

 هیزار سالَه دارون کا لیو نِمَندَه                 سییا گالیش هَنی نا گیلونی را

 ***

 شالَه شیکَه و باشلاقـر دِرییَه                   چَمـوشیر دَکَردَه لـسر پِرییَه

 ویشَه دینیا دَوِستَه زَنگَه لولَه                   سییا گالیش بِری بِری اَرییَه

 ***

 دییَرماز نشیمون لاسَه سَرون کا        بال بَه بال دوش بَه دوش چمَه کومون کا

 ت هَشی دییسیش از اشته دیمی        خدا وَشتَـن کَـری اشـتـ چِـمـون کا …

  ولی، باید توجه داشت که چنین مواردی از جهت موسیقایی(موسیقیایی)، واقعا چندان اهمیتی نمی توانند داشته باشند و «عیب» به حساب آوردن آنها خود خالی از «عیب» نیست.

       در این مجموعه گاه با دوبیتی هایی برخورد می کنیم که شعر نابند؛شعر ناب از هر حیث. ببینید:

 سارَه یشَه آسمونی کو سو کَری ت        بهـاریشَــه اَلالَـــه بـــو وَری ت

 آسـارَه خـر گِر، اَلالَــه چـینـن               م کو سیفا بی چمی سو بَری ت

 ***

 گردَه دینیا پینجا هیزار آسـارَه                 چمن آوارَه دیـلی کَـه کییارَه

 کَمیگلَه آسارَه ت کاش دییشته                چمن جسد اییا روحم اوئارَه

 خری نشتَه «آسونچالی» خیالی              دییَرمازَه هَشی نشته را حالی

 خدا نقشی وینم ام سر دا اَه سر              اشتن ویر بَرکَرم تنخا خدالی …

         امّا، در بخش دیگر از دوبیتی ها، کفّه ی«صرفا منظوم بودن» می چربد؛ یعنی تنها مجوزی که در اختیار این دسته از دوبیتی هاست تا به کمک آن وارد دنیای ادبیات شوند،«نظم و وزنی» است که با خود دارند. ناگفته نماند که ادبیات نوشتاری تالش، به دلیل نوپا بودن، اکنون در برهه ای به سر می برد که نیازمند وجود انواع مختلف ادبی، از جمله آثار صرفا منظوم و موزون است؛ بنابراین وجود این دسته از دوبیتی ها در این مجموعه و هر مجموعه ی دیگری توجیه خواهد شد. در آثاری از این دست آنچه که اهمیت دارد،«زبان» و «پیام» است.

        یکی دیگر از ویژگی های دوبیتی های«شوونَه» این است که وی علاوه بر گویش مادری خود، یعنی تالشی جنوبی(فومنات)، از گویشهای دیگر تالشی – به ویژه تالشی مرکزی- نیز برای سُرایش استفاده کرده است. چنین موردی پیش از این در ادبیات تالشی کمتر سابقه داشته است. جا دارد این شیوه ی پسندیده از سوی شاعران و سخنوران پیر و جوان تالش جدّی گرفته شده و دنبال گردد. نا گفته نماند که در این رابطه، به دوبیتی هایی نیز بر می خوریم که از نظر زبانی – گویشی، دو یا چند رگه اند. چنین دوبیتی هایی که محصول ضرورت ها و تنگناهای وزن و قافیه و قالب یا نتیجه ی پیوندهای روحی و عاطفی خاصّ شاعرند، به نظر نگارنده خیلی زیبا جلوه نکرده اند. در مواردی از این دست می توان از کلمات و واژگان گویش های مختلف استفاده کرد؛ امّا، در هم تنیدن و آمیختن ساختار نحوی متفاوت دو گویش و یا به کار گیری افعال گویشی در گویش دیگر به نظر نمی رسد کار مناسب و شایسته ای باشد. نباید فراموش کنیم که گاه تفاوت صرفی و نحوی برخی از افعال گویشهای تالشی بسیار چشم گیر است.

        از برخی موارد جزئی اگر بگذریم، می توانیم ادّعا کنیم که ساختار نحوی جملات و عبارات به کار رفته در اشعار مجموعه، کاملا تالشی است. گاه به ندرت به ترکیبات و عباراتی بر می خوریم که بر بنیاد ساختار نحوی زبان فارسی استوارند. هر چند چنین پدیده ای تازگی ندارد و حتّی می توان ردّ پای آن را در ادبیات شفاهی و عامیانه تالش نیز دنبال کرد، امّا بهتر آن است که شاعران و سخنوران و تالشی نویسان، تا جایی که می توانند، به منظور حفظ و احیاء زبان تالشی اصیل از به کار گیری قواعد غیر تالشی پرهیز کنند.

        در خصوص واژگان و لغات نیز باید گفت که«شوونَه» در رابطه با استفاده از واژگان و کلمات گویشهای مختلف زبان تالشی، هیچ محدودیتی برای خود قایل نشده. او بارها و بارها در دل دوبیتی هایی که به گویش تالشی جنوبی(فومنی)است، واژه های تالشدولابی، اسالمی و حتّی تالشی شمالی را به زیبایی کاشته است. این شیوه را باید شیوه ی بجا و بایسته ای به حساب آورد؛ چرا که از این طریق بر گستره ی واژگان هر یک از گویشهای تالشی افزوده خواهد شد. بر اهل قلم تالش است که بر این طریق و طرز پای بفشارند.

        یکی از نکات جالب این مجموعه برای نگارنده انتخاب واژه ی «شوونَه» است. این «شوونَه»(شومنَه/ شونَه: شبان، چوپان)، از یک طرف « تخلص و نام شعری» شاعر است و «خودِ شاعر» و از طرف دیگر به راستی یک « چوپان واقعی ساکن در کوههای تالش». چرا«چوپان/ شوونَه» ؟ چرا این واژه به عنوان تخلّص برگزیده می شود؟

       سرزمین سحرآمیز تالش، از نظر جغرافیایی به دو بخش تقسیم می گردد: ١-جلگه و دشت و کوهپایه(قشلاق/ گرمسیر/ گیلون)،  ۲- کوه و کوهستان(ییلاق/ سردسیر/ گیریَه). جلگه و دشت و کوهپایه هیچگاه نتوانسته سرزمین مطبوع و مورد علاقه ی تالشان باشد (۱۰)؛ چرا که از یک سو، بزرگترین و بدترین بلاها و ناگواری ها از راه همین جلگه و دشت بر سر ساکنان دیار تالش و هویّت آنان فرود آمده و از سوی دیگر، این مناطق در فصل گرما، به ویژه تابستانها، از آب و هوای مناسبی برخوردار نبوده و نیستند. امّا، کوه و کوهستان به جهت آب و هوای خوش و مطبوع، سنگر و پناهگاه بودن و نیز شاید به دلیل اینکه اولین منزلگاه مردم تالش بوده، همیشه و همواره چهره ای محبوب، آرمانی و … داشته است. کوهستانهای تالش، اکنون آخرین سنگرهای مستحکمی هستند که به زبان و هویت قوم تالش، پناه داده اند و «شوونَه» یا چوپان، کسی است که به دلیل موقعیت شغلی خود(دامداری)، مدام در این کوهستانها به سر می برد؛ بنابراین: «شوونَه» از یک طرف، تالشی است که در سنگرگاه های مستحکم کوهساران، هویت و زبان خود را حفظ می کند و از طرفی دیگر، او در کوهستانهای لبریز از زمزمه های شاعرانه و رازناک طبیعت و … به عمق حقایق نزدیکتر است و خود و دیگران را بهتر می بیند؛ ضمن اینکه او نگهبان است؛ نگهبان، نه نگهبان گوسفند و بز و …، بلکه نگهبان هویت و قومیت خود؛ نگهبان صداقت و زلالی انسان؛ نگهبان عرفان و اشراق؛ نگهبان روح و روان طبیعت و … ببینید این شاعر جوان چه خردمندانه این واژه را برگزیده و«برچین» کرده است!

       شیوه ی چیدمان و روند حرکت دوبیتی ها از آغاز تا پایان مجموعه، شایسته ی تامل و درنگ است. در آغاز مجموعه، با نخستین واژه ای که برخورد می کنیم،«شوونَه» است و این زیباترین و مناسب ترین شروعی است که این مجموعه می توانست داشته باشد. «شوونَه» در کنار کلمه ی « تالش»، کلیدی ترین واژه ی این دفتر است. این کلمه در بیشتر دوبیتی های مجموعه با همان ویژگی ایهام گونه و رازناک و فلسفه ی خاص خود به چشم می خورد. به راستی که« شوونَه»، تنها واژه ای است که استحقاق آن را دارد بر پیشانی دفتر حاضر بنشیند. دوبیتی های آغازین، زندگی ساده و بی آلایش یک چوپان تالشی را به تصویر می کشند. در این دوبیتی ها شوونَه(چوپان) از بیرون نگریسته می شود. باشلاق(شولای چوپانی)، وَر(برف)، پِبشته(پیچیدن)، لَلَه(نی)، کوج(کوچ) و … کلماتی هستند که به کمک آنها وضع و روز ساده ی چوپان تالشی نشان داده می شود؛ وضع و روزی که هیچگاه به دور از عمق عرفان و عرفان عمیقی نیست که همواره باید در سادگی جستجویش کرد. آری!

       زندگی ساده ی چوپان، در عین سادگی با اشراقی عمیق و تأمل برانگیز درآمیخته است؛ این چیزی است که در همان آغاز، با اولین دوبیتی، به مخاطب القا می گردد:

 شوونَه باشلاقی بن ختیش وَری کا          دینیا ناجَـه نییَـه اشت سَری کا

 هنتَـه پِبشـتَرَه اشتَـن خـدا کَـش              هَشی شَرمَندَه یَه اشت وَری کا

        او با آرامشی وصف ناپذیر، زیر شولای چوپانی خود در دل برف و سرما به خواب رفته است؛ تو گویی خویشتن را در آغوش گرم خداوند در پیچیده؛ چیزی که سبب شرمندگی و خجالت زدگی خورشید شده است!

       در راه پر خطر کوچ شاعر به«شوونَه» نزدیک می شود. او صورت شوونَه را آیینه ی طبیعت آزمایشگر می بیند و می گوید:

 هَوالی دَروَردَه سِرَ وا گینَه             شوونَه تَنخا سَت بَه گیریَه را مینَه

 اسرگیش وا بَره روخون برَم           قزری سنگی مونو چه دیم آوینَه

        در دوبیتی پنجم، شاعر به شوونَه می رسد و چوپان تالشی او را از خطرات راه آگاه می سازد. از دوبیتی ششم، دیگر شوونَه خود شاعر است و در بطن مصائب راه. او در این دوبیتی ها، آنچه را که به عنوان یک شاعر می بیند و تجربه می کند، برای ما باز می گوید. در این بخش الحق تصاویر شعری و چشم اندازهای شوونه بسیار زیبا و دلنشین اند:

 نیسبی شَوَه قماشَه بن ده بَرشوم              خیالَه دا حَقیقت از نِزونوم

 خر و خَرفَه دیم و هَشراتی زوزَه              اَوی آبیمَه و خدا دَخـونوم

  تصاویر هایکویی او در این قسمت«کلاک»(کولاک) می کنند:

 کلاکـا مایـدونی باری بَـرَنـدا                تولَــه را کو چـه د پـا دَمَــندا

 چه یالم ماچ آکَردَه ویرم اومَه             چنتَه وَرَه روجی تَنخاله زَندا

         انصافا زیباتر و کوتاه تر از این نمی توان زندگی سنتی چوپان و کوهنشین یا«تالشَه شوونَه» را به تصویر کشید. این دوبیتی، تنها شیوه ی کوچ در زندگی تالش سنتی را بیان نمی کند، بلکه بیانگر پیوند عاطفی شدید میان یک انسان  (انسان سنتی) و اسب اوست. معمولا رسم بر این بوده یا بهتر بگویم، جای این توقع است که اگر اسب کوه نشینی در راه(راه کوچ رو) گلناک بار بیندازد، خشم صاحب اسب(کوچ نشین) برانگیخته شود؛ اما اینجا پیوند عاطفی عمیق و زندگی اشراقی و زیبای این دو، سبب می گردد که صاحب اسب، یالش را می بوسد و به خاطر عزّت و مقاومت اسب خود که یک روز برفی تنها زاییده و کره اش را سالم و تندرست تحویل داده بود، خطای او را می بخشد!

 جالب اینجاست که مجموعه ی این اتفاق و بخشودگی در کمترین زمان ممکن به وقوع می پیوندد.

        آری! در طول این دوبیتی ها، شوونَه شاعر خود به طور مستقیم از درد و گرفتاری خویش می گوید: گم شدن و گیر افتادن و ماندن در راه، گرسنگی، پای شکسته و سنگلاخ و… . او در اینجا از نعل افتاده ی اسب و نالش« وَرزا»ی خود می گوید و از مقاومت خویش در برابر مشکلات، تحمل مصائب راه و گذار مکاشفه وار شوونَه، بالاخره او را به ییلاق و آرامش می رساند. در دوبیتی یاز دهم، او با گذر از رودخانه، جنگل و مهتاب، به آفتاب و نور می رسد:

                                                  خر و خدا و خَرفَه دیم خاوی کا           وَر و وارش و وشت و واز آوی کا

 رواری کا ویشَه کا ماتاوی کا             دَویَرده و دَرَسته افتاوی کا

        زندگی اشراقی شوونَه در کنار رمَه، شکل جدیدی به خود می گیرد؛ او چنان با وقار بر فراز قله ایستاده که گویی خداست:

 گوسَندَه، گیریَه یَه، زَنگَه ستایَه            کاش وینده بَندی سَر، وای رمَه پایَه

 لسش پِنوئَه دوشی کارَه خوروسته         ت وای شوونَه؛ از وام یالَه خدایَه!

         شوونه ی شاعر گاه چنان غرق در حال و هوای اشراقی – عرفانی است که با توصیف طبیعت و گذر آن به اویی می رسد که اساس و پایه و مایه ی همه چیز و همه کس است:

 خری نشتَه «آسونچالی» خیالی          دییَر مازَه هَشی نشته را حالی

 خدا نقشی وینم ام سر دا اَه سر          اشتن ویربَرکَرم تَنخا خدالی

         به دنبال کوچ دو سویه(معمولی – اشراقی) شوونَه که از سویی به گیریَه(ییلاق) و بند ختم می گردد و از سوی دیگر به آفتاب و خدا، او خیال را می شکافد و به آغاز خلقت زمین می رسد(۱۱ ) و در این مکاشفه،« سییا گالیش»، الهه ی محافظت کننده ی روان طبیعت و چارپایان سودمند را بر فراز یکی از مرتفع ترین قلل رشته کوههای تالش می بیند: (۱۲)

 خیالیم اشکوئَه شیمَه اَه دینیا                  خداوندی زمینی خلق آکَردا

 سییا گالیشم ویندَه مولومی تک               د بالش آکَردَه وَش آبَه دینیا

          « پارو»ی شوونَه، خانه ی خداست و او با نی خود مشغول راز و نیاز. او غرق در شهود و مکاشفه است و دشمنانش به کمین. بالاخره روزی فرا می رسد که به گلّه و آرامش اشراقی چوپان می زنند. آن گاه است که شوونَه بر خویش نهیب می زند: وقت جنگ است و دیگر نوبت چوب و چماق نیست؛ بلکه نوبت تفنگ است؛ چون که این بار گرگ و پلنگ و… همه با هم حمله ور شده اند:

 شوونَه بَرا سرا جنگی نوبَه یَه                    وَرگی کشتَرَه پلنگی نوبَه یَه

 رمَه وَنگاوَنگَه اسبان لاوَه لاو                    لسی بنَه کَه تفنگی نوبَه یَه

        مبارزه ی سختی آغاز گشته و دوباره طبیعت قهر و قدرت خود را به رخ شوونَه کشیده است. صاعقه« پارو» را سوزانده؛ رمَه پراکنده و گرگ به آن زده است؛ شوونَه خود را در آغوش مرگ می یابد و دست نیاز به سمت الهه ی  محافظت کننده ی چهارپایان سودمند، سییاگالیش، دراز می کند:

 سییا گالیش به فیکر گَنز و پرزه ش          گره خونه چمن پارگا ژَندَه وَش

 دَرَمَه رَمَه و گیریَه و هَشرات                  چمن بالی بیگه مَرگم گِتَه کَش

        در دوبیتی های این بخش که مخاطب سییا گالیش است، شوونَه گاه از درد خود می گوید و گاه از درد تالش و زخمهای زمانه و روزگار؛ گویی در این جا شوونَه و تالش یکی می شوند:

 سییا گالیش دینیا کرا ترَک                    تالش نی پیر آبَه کرا ویلَک

 گرَه خونَه گینَه پارگا گِر وَش                رمَه بی شوونَه و هَشرات دَلَک

        چوپان شاعر در دوبیتی سی ویکم، با براعت استهلالی زیبا، داستان عشق ناکام خود را ساز می کند:

 گله ی شَق نَم نشتَه اَلالَه سَری           واتشه اَلالَه تا نِکی م بَری

 اشت یالَه خدا اَسرگیمَه از                     کرا برَمه اشته سَرَه وَری

          عشق آن گاه در زندگی شوونَه ظهور می کند که آتش« پارگا» خاموش گشته و دود آن را فرا گرفته؛ کِشت گاه«اَوَه سال» میدان تاخت و تاز خوک گردیده و شوونَه پرنده ای است که در دل شب و سیاهی، از یک سو لوله ی تفنگی زیر سینه ی اوست و از سوی دیگر، نوری قوی چشمانش را خیره می سازد:  

                                                      آتش دَمَردَه پارگا دو دَلَکَه                اَوَه سالی بجاری خو دَلَکَه

 کیجَه ئی سینَه بن تفنگی لولَه        د چمی کاش چرایی سو دَلَکَه (۱۳ )

            در دوبیتی سی وسوم، شوونَه یار را در این نور (البته با حجم و گستره ای بیشتر و وسیع تر) و بر فراز قلل تالش می بیند:

 هَشی سو کو ت وینم تالشَه یار            ولی بو کو ت وینم تالشَه یار

 گیلون گَرمَه فرشتَه ئون جگا نی          بَرزَه کو کو ت وینم تالشَه یار

        به دنبال ظهور و تجلی عشق، شوونَه از جذبه ی آن می گوید و فصل زیبایی از دریافت و درک اشراقی او از طبیعت و عشق آغاز می شود:

 سَوزَه چِمر تالشی زَمَنَه یار                  سرَه غمچَه لور، دیم چَمَنَه یار

 گیریَه وا پینجَه اشت زلفی نَه وا            اشته بورَه مو چم وطنَه یار

         دوبیتی های این بخش- که بیش ازپنجاه دوبیتی است – قسمت میانی مجموعه را تشکیل می دهد. بعضی از تصاویر عاشقانه ی شوونَه در این بخش، معرکه اند:

 دییَرماز نشیمون لاسَه سَرون کا      بال بَه بال، دوش بَه دوش، چمَه کوهون کا

 ت هَشی دییِسیش از اشت دیمی       خدا وَشتَن کَری اشت چِمون کا

          دوبیتی های سی وسوم تا چهل و چهارم، دربر دارنده ی شور و حال عاشقانه ی شوونَه اند که با حرارتی وصف ناپذیر بیان شده اند؛ امّا از دوبیتی های چهل وپنجم چهل وششم اندک اندک تمنّا ها، حسرت ها، ناله ها و گلایه های او از بی اعتنایی یار، خود را نشان می دهند. او از یار می خواهد مرحم دردهایش باشد؛ امّا دسیسه و توطئه ی دشمنانش که اکنون از قالب گرگ بیرون آمده و شکل و هیأتی(هیئتی) انسانی به خود گرفته اند، زمینه ساز جدایی دو دلداده می گردد و علیرغم تلاشها و تمنا های شوونَه، یار از او فاصله می گیرد و دور می شود. از دوبیتی چهل و هفتم به بعد، درد فراق و سوزناک شوونَه از محبوب شروع می گردد. نمونه ای از تصاویر زیبای شاعر عاشق ما را در این قسمت می توان در دوبیتی زیر به تماشا نشست:

          در این دوره، یعنی روزگار فراق، شوونَه با یاد یار سر بر صخره ها نهاده و گریسته؛ گریسته و به خواب رفته؛ به خواب رفته و در آغوش سنگ و صخره از خواب برخاسته است! او در این جا به «جا پای» یار، به عنوان تنها یادگاری او، حرمت می گزارد.

        پس از تحمّل درد و رنج بسیار، او در می یابد که زمانه و تقدیر او را وارد بازی سهمناکی نموده و دشمنان از یار معصومش برای نابودی او استفاده کرده اند:

 نامردَه زمونَه مش وازی دوئَه              باهارَه کیجَـه بیم مش بازی دوئَه

 تیتَیما خالَه سر، اینجَندشَه من              دیشمندی یاری دَس ام دازی دوئَه

         حقیقت عظیم تری که به مرور در می یابد، این است که خداوند او را برگزیده و با دردها و مشکلات صیقلش می دهد؛ گویی او باید برای مأموریتی بزرگ و خطیر آماده شود:

 خدا پی ک از ام دردی بکَشم              سینَه کو بسییـم شعر ده بوَشم

 هَدَه عاشقون کو منش پِچیندَه            بی بَفایی تِلَه طَمی بچَشم

         دشمنان شوونَه کار را به جایی می رسانند که او برای مدت نامعلومی از یار دور می ماند؛ آری! بداندیشان و بدخواهان با دوپاره کردن خاک وطن آن دو، مرز تحمیلی دو بخش تالش بزرگ را همچون دیواری سیاه بین آنها حایل می سازند؛ امّا، شوونَه دست دشمنان را خوانده و به شدت معتقد است که یک روز معشوق و یارش را از بند و چنگ دشمنان رها خواهد ساخت؛ بنابراین خویشتن را کاملا آماده و مهیّای آن کرده است تا تمام مشکلات این راه را به جان بخرد و از پس دشواری ها برآید.

 از اینجا به بعد، دیگر معشوق او«دختر لنکرانی» است؛ لنکرانی که قلب تالش شمالی(تالشِ به اجبار بریده از وطن) است. شوونَه با وارد کردن ترکیب«لانکونجَه کینَه(دختر لنکرانی) در مجموعه، جدایی میان خود و معشوقش را به جدایی دو بخش سرزمین قوم تالش پیوند می دهد و داستان عاشقانه ی او رنگی حماسی و پهلوانی به خود می گیرد. او در می یابد که با دوپارگی وطن،«جدایی»،« داغ» سینه ی تالشان گشته است و نه تنها او و یارش، بلکه خلق تالش دچار دردی عظیم و جان گداز شده اند:

 رواریر ویندمَه تالش خون آبَه             سیـفایـی را بـرَمـه زوون آبَـه

 خاسَـه آسارا وختـی د پَل آبَـه             جدایی داغ تالشون نوشون آبَه

        در دوبیتی های هفتاد و هشتم وهفتاد ونهم او خود را با تمبوره اش تنها می یابد. از تمبوره ی خویش می خواهد با صدای سوزناکش او را بکشد و تمبوره که گویی نماد معشوق و وطن مجروح و زخمی اوست، آرامش می کند. آری! « ساز جدایی» در آغوش شوونَه است و او می نوازد و می گرید؛ آنقدر می نوازد و می گرید تا بغض سنگین شعرش سر ریز می گردد و به فریاد می آید و درد وطن و ملّت و قوم خور دا بلند بلند سر می دهد:

 ایسپـی رو تا کـورا چمَـه زَمینَـه          چمَـه سیفـا به را دیلم غَمینَه

 اَه روجی برَمه م ویر نِبَرشو               ارس هَه اسرگَه ک چمَه مینَه

        با دوبیتی شماره ی هشتاد، وارد بخش پایانی مجموعه می شویم که در بردارنده ی دوبیتی های وطنی شوونَه است. از دوبیتی هشتاد تا نود و هفت، شوونَه سوگوار سرزمین و وطنش، تالش است؛ سرزمین تالش را شاهرگ ایران بزرگ می داند و ارس را خون جاری شده ی این شاهرگ دوپاره. او در اینجا درد ملّتی را درون سینه ی خود احساس می کند:

                                               شوونَه غم خیلی یالَه اَی تَنخا بَرز        آلاونـده ش محـالَه اَی تَنخا بَرز

 ایلَـه میلّتـی درد چه سینَـه دِری           چ زونی ک چ حالَه اَی تنخا بَرز

        چوپانی که در ابتدای مجموعه دغدغه ی معیشت و کمال فردی خود داشت، اکنون که به این بخش رسیده، شاعری است آگاه و بیدار و لبریز از حسرت و خشم. او اینک درد قوم و ملتّی را در سینه دارد و رسالت بیدار باش و«آژیاونده»ی مردمی را بر دوش می کشد. در     دوبیتی شماره ی نود وهشت، به حقیقت تلخی که دریافته، اشاره می کند و آن، این که ریشه ی اضمحلال و نابودی را نه در دشمن و بداندیشی های او، بلکه باید در خود و باور نداشتن خویشتنِ خویش جستجو کرد:

                                                  نیـویشـتمَـه وطـن قلمـم ژَندَه            نیویشتمَه دشمن قلمم ژَندَه

 امَه اشتَن، اشتَن باورمون نی           نیویشتمَه اشتَـن قلمم ژَندَه

          در چند دوبیتی بعدی(از نود و نه تا صد و سه)، شوونَه از دردهای عمده و اساسی قوم تالش، یعنی از بین رفتن زبان، زمین، فرهنگ، طبیعت و … سخن می گوید و ملّتش را به دوباره جان بخشیدن و احیاء کردن داشته های ارزشمند فرا می خواند. در دوبیتی صد و ششم، او خود نخستین احیاء گری است که رسالتمندانه بر می خیزد و چونان آیه های باران بر سرزمینش نازل می شود و آبادانی خاک اجدادی را بر بهشت ترجیح می دهد:

                                                    تالش وارش آبوم بَه ت ویبارم            سراسر دشتی کار آلالَه کارم

 قیامت نی ببـو بهشـت نِدَشـوم            دا ت آواد مَکَـرم شــه نییارم

       او با دیدی نوستالژیک و حماسی به سرزمین خویش می نگرد و پیوستگی جدایی ناپذیر کوه های تالش را فراتر از تقسیمات و مرزبندی های سیاسی می داند:

                                             ام وَر نوئَه ماسال ئَه وَر ماسالی         وطنــی رون پَلَـه کردَه عـیـبش نــی

 تالشـی بَرزَه بَنـدِن سیـفا نِـبون           تالش ای یَه، تالش ای یَه، تالش ای

         در دوبیتی صد و پانزدهم، تالش را افتخار وطن بزرگش، ایران، می خواند و سینه ای ستبر در مقابل دشمنان و به تاریخ پر از شکوه و شجاعت کادوس(تالش) باستان اشاره می کند:

                                           تالــش ت ایرانـــی را ایفتـخاریـش           ستبرَه سینَه ئی دیشمِندی ناریش

 ت کو ایشتَه مَمود، داتام، باله روس         ت یالَـه کادوســی کـا یـادگـاریش

        در دوبیتی های پایانی مجموعه، او از ظهور حضرت زرتشت در تالش سخن به میان می آورد و آرزومند آن است جهان صدای خلقش را بشنود و پیام درست زیستن، برادری و برابری انسان ها را با زبان تالشی به همگان ابلاغ کند:

                                           خدا کَلومـی پیمَه تالشی باجم               اینسونی نومی پیمَه تالشی باجم

 چمن خلقـی سَسی دنیا بمَس                ژییـه پیغومـی پیمَـه تالشی باجم

        آن گاه سه شعار آیین زرتشت را که بن مایه ی درست زیستن است، بار دیگر بر گوش دل و جان بشر فرو می خواند و به ظهور و قیام موعود و منجی دین زرتشت، سوشیانت، اشاه می نماید. آری! شوونَه که برخواستن و خیزش را از خود و ملتش آغاز کرده بود، اینک که به اینجا رسیده، دیگر انسانی است که به نجات انسان و کل بشریت می اندیشد و دوبیتی آغازین که تصویرگر شوونَه ی خوابیده در زیر برف است، در انتهای مجموعه به دوبیتی هایی ختم می گردد که از بیداری بشر سخن می گویند. دوبیتی های به هم پیوسته ی بخش پایانی دفتر، در واقع شعر واحدی است در قالب نوعی چهار پاره- ترجیع بند که از لحاظ پیوستگی، پیام و آرمان باید خلاصه، عصاره و چکیده ای از مجموعه به حساب آورده شود. دوبیتی های این شعر لبریز از روح حماسه، امید، روشنایی و زندگی اند. شوونَه در این شعر صدای باران را می شنود که نجوا کنان نوید برخاستن کادوسیان را می دهد؛ گویی قیامتی در شرف وقوع است:

  کلاک اوشان چمن گوشی دیلَه وا          دیـنیـا لَــرز آلَکــه داتـــام کــرا آ

 آرتـا و بالَـه و بابـک چـه همـرا            برامه ی کادوسی ایشتَه خته کا

         در مصرع مکرّر این دوبیتی«کادوسی» می تواند خود شوونَه(چوپان و شاعر)، قوم تالش و کل بشریت باشد؛ به بیانی بهتر واژه ی«کادوس» در اینجا نماد و سمبل همه ی این هاست. این برخاستن که شوونَه از آن سخن می گوید، می تواند همین فردا یا فرداهای دیگر به وقوع بپیوندد.

       به نظر نگارنده سراسر این مجموعه را باید یک شعر بلند به حساب آورد، شعر بلندی که همچون رودی از سرچشمه های کوچک و خرد نشئت می گیرد و اندک اندک شکل می پذیرد و جاری می گردد، می رود و می رود تا این که نهایتا به« دریا» می رسد و این دریا این بار گویی استثنائا نه در مکانی فرو دست که در اوج و فرادست ها جای دارد .                                                

 زیر نویس ها :

 ١ ) ادبیات شفاهی و باورهای کهن قوم تالش،«صد و سی» جزء اعداد مقدس، مورد توجه و پُرکاربرد است. انتخاب و انتشار صد و سی دوبیتی و به تعبیر شاعر دستون  در این مجموعه با توجه به این نکته و باور و کاملا آگاهانه صورت گرفته است. لازم به ذکر است واژه دستون دربرخی از مناطق تالش کاربردی معادل دو بیتی وشعر داشته ودارد.

 ٢  ) البته، ناگفته نماند که برخی از دوبیتی های این مجموعه، به دلیل داشتن مخاطب و منادای واحد(سییا گالیش، تالش (از پیوستگی معنایی برخوردارند؛ از این رو می توان آنها را نوعی چهارپاره و دوبیتی پیوسته(چهار پاره گونه) به حساب آورد. علاوه بر این، دوبیتی های پایانی مجموعه را که در کنار پیوستگی معنایی، مصراع چهارم آنها(برامه ادوسی ایشتَه خته کا) مشترک و تکراری است، می توان از نظر قالب، گونه ای«چهار پاره – ترجیع بند» دانست.

  ٣ ) این دوبیتی ها، همراه با دوبیتی های عامیانه ی گیلکی و تبری(مازندرانی)، در کتاب«ترانه های شمال» آمده اند.«ترانه های شمال» در سال ۶۸ – ۱۳۶۷ به همت محقق پیشکسوت تالش، دکتر علی عبدلی، منتشر شده است. دوبیتی های تالشی بیشترین حجم این کتاب را به خود اختصاص داده و برای نخستین بار به چاپ رسیده اند.

  ۴ ) دوبیتی های مرحوم شوقی در بخش سوم کتاب«برگزیده های اشعار سید عبد القادر حسینی(نقشی) و سید محمود شرفی(شوقی)» آمده اند. این کتاب در سال ۱۳۸۱ به کوشش شاعر بزرگوار تالش، ابراهیم خادمی ارده، به زیور طبع و چاپ آراسته شده است.

  ۵  ) این دوبیتی ها – که تعدادشان سخت محدود است- یا در مجموعه های منتشر شده ی برخی از شاعران تالش، در کنار دیگر قالب های شعر آمده اند و یا در نشریات و مجلّات منطقه و استان به چاپ رسیده اند.

 ۶ ) هر یک از واجهای معمولی تالشی که همچون معادل فارسی خود تلفّظ می شوند، شکل دیگری نیز دارند که از نظر تلفّظ از ویژگی بخصوصی برخوردارند؛ چیزی که در فارسی معیار نمی توان برای آن برابر و معادلی یافت. برای نمونه می توان به تلفّظ واج های«ت» و «ــَ» در واژه ی «پوتَه»(puta) به معنی«پوک و پوسیده» و«ت»،«ا» و « ل» در کلمه ی « تال»(tal) به معنی«پیچک وحشی» اشاره کرد.

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *