خانه > هنرو فرهنگ > چهارشنبه سوری دربین تاتهای خلخال

چهارشنبه سوری دربین تاتهای خلخال

جواد بخشی

 چهارشنبه سوری در روستای تات زبان اسکستان( askəsan ) از توابع شاهرود خلخال .

تات های خلخالیادش بخیرغروب شب چهارشنبه مردم ده، خصوصا جوانترها، لباس‌های تازه و رنگارنگشان را می‌پوشیدند و خودشان را برا ی مراسم آن شب آماده می‌کردند.

 مادر خانه با کمک دختران جوان شیرینی و نان می‌پخت . همچنین ۵ یا ۷ عدد نان کوچک که به آن کوکه می‌گفتند، برای  چهارشنبه خاتون درست می کردند. چون عقیده داشتند خاتون منتظر نان آنهاست.

مادر معمولاً با آرد نقش چهارشنبه خاتون را برروی در و دیوار خانه می‌کشید و می‌گفتند شگون دارد و می‌گفت خاتون از فرشته ‌ها است وکشیدن تصویر خیالی او بر دیوار خانه باعث می شود که جن ها به ساکنان آن خانه صدمه‌ای نزند.

 بعد از پخت نان نوبت به بو دادن ۷ نوع خشکبار از قبیل گندم برنج عدس جو تخم کدو ذرت ونخود بود که برروی تابه‌ای که به اون تاوَ  tâva می‌گفتند انجام می‌شد. آن حبوبات را در سفره ویژه شب چهارشنبه سوری می گذاشتند .

 در اول شب همه اهل ده به بالای بام خانه‌هایشان می‌رفتند . مادرها به وسیله میله بلند نان پزی، به نام بسک ، به دور دریچه هواکش  پشت بام خانه  که به آن لوجن lujən گفته می شد ، دایره‌ای می‌کشید و با آب آفتابه روی خط را خیس می‌کرد، با انجام  این کار عقیده داشتند که جن‌ها از آدم‌ها فاصله می گیرند.

 بعد از این مراسم نوبت آتش چهرشنبه سوری بود . آنها گوَن هارا در هفت توده به صورت خطی می‌گذاشتند .روشنش می کردنند و سپس کوچک و بزرگ از روی آن هفت بار می پریدند. اگر در ده خانواده‌ای عزادار بود، به شرط ادب ، افروختن آتش از بام خانه متوفی شروع می شد. به همین علت سادات روستا به بام خانه متوفی می‌رفتند و از آنجا مراسم اتش بازی به صورت رسمی شروع می‌شد وبعداز آن همه اهل ده اجازه داشتند به هلهله وپایکوبی و پریدن از روی اتش بپردازند.

 بعد از مراسم آتش بازی نوبت به رسم زیبای « کولاب لوجونی» می‌رسید این عمل که بیشتر توسط جوانان ده انجام می‌شد، اینگونه بود که پارچه‌ای به نام جارشَ را از سوراخ لوجون به داخل اتاق خانه‌ها آویزان می کردند و اهل خانه درآن پارچه‌ هدایایی از قبیل خشکبار و آجیل و تخم مرغ و پول می بستند و به بالا می‌فرستادند.

 نوعروسان نیز به کمک خواهر یا یکی از اقوام نزدیک خود به بام خانه داماد یا فامیل‌های نزدیک داماد می‌رفتند و پارچه‌ای که آینه‌ای بدان وصل بود را از لوجون آویزان می‌کردند . صاحبخانه که با دیدن آینه متوجه می‌شد که عروس آنها است  که از لوجون دستمال آویخته ، برایش هدایای ویژه ای از قبیل روسری جوراب لوازم آرایش گره می‌زدند و عروس خانم که از پشت بام یک سر دستمال را در دست داشت ، آن را می کشید و هدایای خودرا دریافت می کرد.

بعد از کولاب لوجونی ، نوبت به صرف شام می رسید. در این  شب مادران غذاهایی از قبیل تره یا همان تارَ ، کوکو، برنج وماست تهیه می کردند. بعداز شام نزدیکان وهمسایه ها به خانه  هم  می رفتند و از آجیل و میوه هایی که تهیه شده بود، به عنوان شب چره «شب جیرَ» استفاده می کردند و نقل و مثل می گفتند واین بزم عیدانه  تا نیمه های شب  ادامه می یافت .

 بعضی از جوانان در همین زمان به بالای لوجون ها می رفتند و فالگوش می ماندند اما نه به دلیل کنجکاوی و فضولی درکار و زندگی  مردم  بلکه   فقط  می خواستند  ببینند  که  موضوع  صحبت  خانه مثبت است یانه. چون عقیده داشتند در صورت مثبت بودن سال جدید برایشان سال نکویی خواهد بود.

 صبح روز چهارشنبه مراسم ادامه داشت و  تمام  اهل خانه  می بایست با آب روز چهارشنبه حمام کنند.  چون عقیده براین بود که سلامتی سال  جدید در گرو آن نهفته است.  بعد از حمام مقداری از موی سر بچه ها و حتی از مو و پشم حیوانات  اهلی خانه  را نیز می چیدند و در آب روان می انداختند وهمه می بایست ۷ مرتبه از روی آب رودخانه میپریدند و می گفتند: دردو بلایان تاو آدَیَم.

رسم دیگری در این روز این بود که سنگ  بزرگی که معمولا آبی  رنگ  بود را انتخاب می کردند وآن را کنار مشک سفالی که نئره نامیده می شود،  می گذاشتند  و  به آن  «نئره سِگ » یعنی سنگ مشک و نیت می کردند که با هر نوبت مشک زنی  به اندازه آن سنگ کبود،  کره  بدست  بیاید. همچنین یک چوب نسبتا بلند نیز انتخاب می شد  تا به وسیله  آن اندازه کره در چند مرحله چک شود و به اون نره چو یعنی چوب کوزه میگفتند.

نزدیک ظهرچهارشنبه آخرسال در صورت مساعدبودن هوا کله اهالی ده برای  گردش وتفریح به باغ های مجاور روستا می رفتند و نهار را در باغ ها می خوردند واز طبیعت و با هم بودن  لذت می بردند.

شعرچهارشنبه سوری، سروده خانم شفیعه بخشی

گوَن  وَش  اَژَنین   بانان   سَرکا           یالو  روک اَوَزین بانان  سَرِ کا

خردنین گرد اَشین کولاب لوجونی          جارشَ ارَرزین ب هرلوجونی

گرمشتَ و  آجیل  هرین شو  را             صَصَبا      اَوَزین    آوِ   سَرِکا

اشتَن  کاکولکا  مو آو  آرَدَین             اشتن  درد و  بَلایان  تاو  آرَدَین .

ترجمه :

گوَن بر می افروختند بر بام ها          

بزرگ و کوچک می جَستند بر بام ها

بچه ها همه می رفتند به دستمال اندازی

دستمال آویختنند از هر دریچه پشت بام ها

شب ها سرگرم خوردن گندم برشته و آجیل می شدند

بامداد روز بعد از روی آب ها می پریدند

از کاکل خود موهایی به آب می انداختند

دردو بلای خودرا دور می ریختند .

ویرایش و ترجمه :  پایگاه تالش شناسی

منبع : کانال تلگرامی تاتهای آذربایجان  @tatistan

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *