خانه > نقد و بررسی > چند گفتارتحلیلی درمورد تالش

چند گفتارتحلیلی درمورد تالش

چنگیزباورهای سنتی ودیدگاه های مدرن

چنگیز شکوری

 واقعیت این است که در تالش نگرش سنتی یک مانع اصلی در مقابل نگرش مدرن است. جریان روشنفکری و تحصیلکرده هنوز از قدرت لازم برای فائق آمدن بر باورهای سنتی برخوردار نیست. اینکه ما هم بیائیم و نگاه و دیدگاههای احساسی و سنتی را مورد شماتت قرار دهیم شاید منطقی به نظر نرسد، بلکه باید جامعه با طی مراحل لازم و فراهم شدن بستر فکری هویت جدید خود را باز یابد و مسئولانه و با آگاهی بیشتری به موضوعات اجتماعی بنگرد.

جامعه ما در عصر فعلی هر لحظه در حال گذر است . یک نسل از جامعه که نسل تحصیلکرده است با سرعت بیشتری تغییرات را دنبال و از آن تأثیر می پذیرد و نسل سنتی ما ایستا و مقاوم در برابر تغییرات است و به قول تالشان برخی از سنتها غیر قابل تغییرند! مثالی هست که می گویند ( شتینه اون، مرگینه بشی) یعنی خاصیتی که با شیر مادر آمده و از نوزادی در انسان موجوداست  با مرگ شخص از میان می رود و گرنه آن  فرد آن خصلت ذاتی را تا آخر عمر بهمراه خواهد داشت !

 حالا اگر بخواهیم به مصادیق آن بپردازیم می بینیم که مثلاً نسل سنتی قدیم؛ حداقل جوانان دهه های قبل از انقلاب و مسن های امروز در نوستالژی گذشته هستند و به گذشته حسرت می خورند و حاضر نیستند خاطرات گذشته را از یاد ببرند و از دیگر سو توان همراهی با نسل حاضر را ندارند. آنها نمی توانند خود را با اینترنت، ماهواره ، روزنامه و دنیای مدرن هماهنگ سازند.

آنها ماهواره را مذموم می شمارند چون اعتقاد دارند با ارزشهای سنتی آنها منطبق نیست، به اینترنت نمی رسند چون توان ورود در دنیای آن برایشان یا وجود ندارد یا دشوار است و در اینجا نمی توانند جلوی نسل جدید را بگیرند چون رشد، روند طبیعی خودش را طی می کند و توانایی کافی ندارند تا به آن برسند زیرا کشش آنها نسبت به نسل جدید کمتر است. آنها فرزندانشان را در بیشتر مواقع خام می بینند و سنت ها به آنها اجازه تسلیم در برابر معیارهایی نسل جدید نمی دهد.

 اکنون هم تمدن مادی و هم عوامل تربیتی موثر در حال تغییرند. فرزندان فقط از والدین نقش و تربیت نمی پذیرند. رسانه ها،دانشگاه ، جامعه، دوستان و اجتماع همه موثرند و اقتدار خانواده های سنتی کمتر شده است.

آینده از آن نسل جدید با تفکرات امروزی خواهد بود. ماهیت زندگی تالشان مثلاً در همین یک قرن گذشته طوری بوده که به تبع شغل آنها و اقتصاد کشاورزی و خصوصاً دامداری و کوچ نشینی امکان تحصیل عموماً برای خان زاده ها، کدخداها و قشر متمول فراهم بوده وامکان تحصیل در  مکتب خانه و بعد در مدارس نوین برای عموم فراهم شده است .

در ادبیات شعرای متقدم شاخص بوده اند کسانی مانند: صدقی پونلی- میرزا فرهاد شهنازی – یگان ابن آقاعلی پونلی، سیدعبدالقادر حسینی، صوفی بابا روشندهی ، فیض ا… کلانتری (شمس الفقرا)، شیخ مظهر شفیقی و… که ریشه در تحصیلات مذهبی داشتند و نسل دوم آنها هم طی آشنایی بیشتر با تحصیلات و مطالعات مکتب و مدرسه همانند هارون شفیقی، سید محمود شرفی .. که اینها هم تحصیلات مذهبی و هم نوین داشته اند و دوران تغییر مادی و فرهنگی تمدن را همراهی کرده اند و بعد نسل صاحب قلم پیش کسوت مانند فرامرز مسرور ماسالی، دکتر محمد تقی رهنمایی، دکتر طاهر نظامی و پس از پیروزی انقلاب ، ما رشد خود باوری فرهنگی و نهضت ادبی فرهنگی در تالش را می بینیم . از نشریات ویژه تالش کادح و گیله وا تاچاپ نشریاتی مانند تحقیقات تالش، صدای تالش، تیجره و تالش و بهار تالش.. و این روند تا اکنون ادامه داشته، اما اکنون با توجه به سرعت تحولات ، بیشتر فعالیتهای فرهنگی تالش را باید در دنیای نت جستجو کرد؛  دنیایی مجازی که هم ارزانتر و هم سریعتر قابل دسترسی بوده و با ذائقه نسل حاضر سازگارتر است و این مرحله دوم نهضت فرهنگی تالش است. نهضتی همگام با کشور و همراه با توسعه بر مبنای تبادل اطلاعات.       

اما این از ارزشهای فعالان دور اول نمی کاهد. نقش افرادی که پیشگامان حرکتهای فرهنگی هستند در جای خود محفوظ است و تاریخ درباره آنان ثبت خواهد شد. مسئله اینست که هر حرکتی را در مختصات زمانی و مکانی خودش باید ارزیابی نمود. کسیکه با کمترین امکانات در دهۀ ۶۰ کارکرده با کسی که اکنون کار پژوهشی می کند تفاوتهایی دارد و هزینه هایی که صرف شده چه از نظر فرصت هزینه و چه از نظر معنوی تفاوتهای قابل تأملی دارد. حالا باید آن نسل اول خودش را کنار نکشد، باید بیاید و تجربیاتش را با فراگیری علوم ارتباطات و استفاده از تکنولوژی دنیای نت منتقل کند و توسعه فرهنگی را باروتر سازد و نسل جدید هم تلاشهای آنها را الگو قرار دهد، این الگوها را بهسازی و به روز نموده و استفاده کند. اینطوری هم پیوندی بین تجربه و تکنولوژی بوجود می آید و هم احترام هر دو نسل و تلاشهای هر دو گروه ، ارزشمند و پویا امتداد می یابد. و در نهایت سود آن به جامعه می رسد.

-بحث قوم و نژاد در تالش

عده ای می آیند و بحث قومیت می کنند و بحث نژادی را طرح می کنند. برای پاسخ آنها باید ببینیم. عوامل پیوند یک قوم چه چیزهایی هستند ؟ چه چیزی یک قوم را می سازد.

اولین چیزی که برای یک قوم مهم است، ظرفی است که قوم در آن قرار می گیرد. این قوم در سرزمین تالش و در امتداد کوههای تالش جایگاهی تاریخی دارد. پس در اینجا بحث قومیت بعد از سرزمین قرار می گیرد یعنی این جمعیت باید در مکانی و در زمانی مشخص زندگی کنند، بعد برای این جمعیت اقتصاد، آداب و رسوم و باورها وجود دارند. این جمعیت اقتصادش را از طبیعت گرفته است ، مثل دامداری در کوهستانها، کشاورزی در جلگه و صیادی و شیلات در سواحل ؛ بعد هم مکانی برای عرضه و تبادل کالا که بازارها را بوجود آورده است. فرهنگ کار، شامل موسیقی کار و آواهای مربوط به کار و افسانه ها و ضرب المثل ها. پوشاک و خوراک که از سرزمین و امکانات آن نشأت می گیرد.

 حالا می رسیم به نژاد تالش.  ما مردم تالش داریم اما تعریفی برای نژاد تالش نشده است.     همزمان با ورود آریائیها از قفقاز، تالش شاهد استقرار تمدن های عظیمی شده و قبل از آنهم احتمالاً گروهی بومی در اینجا زندگی می کردند و اینها را می توان به کشفیات باستان شناسان مستند کرد. بعد هم آذری ها، کردها ، تاتها، سیدهای عرب، قفقازی ها (لزگی ها)، گیل ها، فارس ها، و گروههای دیگر قومی آمده اند و اختلاط یافته اند و ایل و طایفه و تیره های مختلفی بوجود آمده است ، حتی روسها، و فرهنگ منطقه این موزائیک قومی را بهم پیوند داده و شده اند مردم تالش . این ادعا نیست بلکه من در تحقیقاتی که کرده ام به آن رسیده ام و اگر کسی بخواهد به وی ثابت می کنم. خوب حالا این جمعیت در یک فضای جغرافیایی خاص یک فرهنگ غذایی، یک اقتصاد خاص و یک آداب و رسوم خاص را تجربه کرده اند و این تجربیات مشترک فرهنگ مشترکی را بوجود آورده و زبان تالش مانند نخ تسبیح اینها را بهم پیوند داده است.

سرزمین تالش ، زبان تالش و فرهنگ مشترک شامل اقتصاد مشترک، آداب و رسوم مشترک و تجربیات تاریخی مشترک برای ادامۀ حیات یک جامعه با روندی مسالمت آمیز کافی است.

جالب اینکه در تالش مذهب نتوانسته وحدت قومی را مخدوش نماید و افراد این قوم به معنای واقعی وحدت را عینیت بخشیده اند. کما اینکه ازدواج بین افراد ۲ مذهب و احترام به آیین های مذهبی یکدیگر در اینجا کاملاً مشهود است. تالش یک گره گاه ارتباطی و یک گذرگاه بوده  که قفقاز را به ایران متصل می کرده و هنوز هم گره گاه تالشها، آذری و گیلهاست و با آنها داده و ستاده داردو در این پروسه داده و ستاده، اقلیم مشترک و حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یک فرهنگ مشخص متولد شده و در طول زمان شاکلۀ آداب و رسوم این منطقه شکل گرفته و هویت قومی متبلور و تناور شده است. پس واقعاً بحث نژادی صرف معنی نمی دهد ولی فرهنگ قومی همانطور که اشاره رفت شاخص است. این فرهنگ اکنون پس از دورۀ رضاخان و سیاست یکپارچگی و سیاسی ایران در شکل جدید، یعنی حکومت متمرکز مدرن تا اکنون در تعامل فرهنگی با سایر نقاط کشور به بهسازی فرهنگی خود می پردازد و به روز می شودو علاه بر اینکه در درون خود هویت خود را بازسازی و بروز رسانی می نماید در کلیت کشور نیز باز آفرینی فرهنگی دارد و یکی از اقوام اصیل ایرانی است.  مثلاً اگر در گذشته نی موسیقی ودستون شعرما را تشکیل می داد ؛امروزه امکانات مادی موسیقی و قالبهای ادبی مختلف مورد استفاده شعر و موسیقی است. در واقع تالش یک جامعه پویا و متأثر از کلیت فرهنگی کشور است که اصالت خودش را نیز حفظ نموده است .

-بحث استان تالش

برخی دوستان از من در مورد استانی شدن تالش سؤال می کنند و فوری هم می خواهند جواب آری و نه و موافق و مخالف بشنوند!. در این جا می خواهم این سؤال را بشکافم که اصلاً چرا بحث استان شدن مطرح شده است.

 صرف نظر از تأئید و رد مسئله باید از علت تشکیل این بحث سخن گفت : تالش در کنار گیلان در اسناد تاریخی حدود همین نیم قرن پیش بنام حکومت گیلان و خمسه طوالش نامیده می شد و در نامگذاری این سرزمین نام هر دو قوم آمده بود، ولی بعد از تقسیمات نظام نوین سیاسی نام استان به گیلان تغییر یافت و از آن دوره ادعائی مبنی بر استان خواهی مطرح نشده است ؛ تا اینکه تنی از کاندیداهای مجلس برای جلب افکار عمومی این بحث را مطرح کردند، البته برخی علل دیگر نیز داشت و بعد افرادی روی این ایده تبلیغات کردند. ویژه نامه هایی منتشر شده و طومار جمع کردند؛ وبلاگهایی به عرصه آمد و این شائبه از سوی برخی ها دامن زده شد که تالشها احتمال واگرایی و تشکیل استانی بر مبنای قوم گرایی دارند.

باید عرض کنم اینکه چنین خواستهایی تعقیب می شود را باید در نحوۀ اعطای بودجه بررسی کرد که بصورت خوشه ای از تهران به استانها و در آنجا به شهرستانها تخصیص می یابد. برخی دوستان معتقد بودند که اگر تالش مثلاً استان شود ما بودجه خوبی می گیریم و توسعه بوجود می آید و مثل اردبیل منطقه آباد می شود. اینکه یک محرومیت تاریخی وجود داشته و دارد ، در آن شکی نیست.

تالش بعد از انقلاب و خصوصاً پس از جنگ بطرف توسعه حرکت کرده است، اما موافقم که باید آهنگ رشد را سریعتر کرد. برای مثال پره سر در سال  ۷۴ صاحب تلفن شد. شهرهای ما حدود ۱۰-۱۵ سال پیش گاز دار شده اند و ۱۳ سال است که رضوانشهر و ماسال به جایگاه شهرستان ارتقاء یافته اند و دهستانهای تالش بخش شده اند. هنوز بحثهای مهمتری داریم مثل اینکه چرا سرزمین سواحل غرب گیلان (۳ شهرستان) فقط یک نماینده دارد.

 بخشهای یاد شده از مجاری قانونی به شهرستان ارتقاء یافتند و هیچ حساسیتی هم ایجاد نکرد، اما اصرار و دیالوگ سازی بیش از حد و جستن راه حل توسعه تنها در استان سازی موجب ایجاد برخی شبهه ها شد. اگرچه این مسئله در صورت عبور از مجاری رسمی و از سوی دولت دور از واقعیت نیست اما شائبه ادعاهای استان سازی بر مبنای قومیتی از سوی برخی ها بود که حساسیت برانگیز شد . مردم تالش در حال حاضر رفاه، توسعه و اشتغال می خواهند، بیمارستان، جاده، سد و کارخانه و … می خواهند. بنظر هرگونه بحث ارتقای سیاسی نیز باید از مجاری قانونی و همگام با دولتمردان و درخواستهای عمومی پی گیری شود و استفاده ابزاری از تالشان  مذموم است و تالش ها نباید هزینه پرتاب اشخاص قرار گیرند.

 اگرچه در صورتی که دولت صلاح بداند    سیستم بوروکراسی بطرف عدم تمرکز حرکت خواهد کرد.سئوال قابل توجه اینستکه چند درصد از متخصصین و جوانان تحصیلکرده تالش در مرکز استان منشائ خدمت و صاحب نفوذ در پستهای مدیریتی موثر هستند؟! امروزه تعریف اقلیت دگرگون شده و ممکن است اکثریتی از جماعت در مقابل اقلیتی دارای قدرت سیا سی و اقتصادی  اقلیت محسوب شوند! . پس باید تلاش کنیم بجای کشیدن حصاری از تعصب سیاسی بدور خود در پروسه توسعه کشور مشارکت و حضور فعالانه داشته باشیم .امیدوارم بزودی این پروسه توسعه با تغییرات سیاسی در انتخاب مردم راه خود را هموارتر طی نماید .

منبع : http://www.changiz-shakoori.blogfa.com/post/73

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *