خانه / اجتماعی / پدیده قوم شیفتگی

پدیده قوم شیفتگی

علی عبدلی /  

اکسترم اتنی سیسم Extreme Ethnicism / قوم شیفتگی یا قومگرایی افراطی، در ایران پدیده ای نسبتا جدید است که از لحاظ مفهوم و کارکرد، در کنار شوونیسم chauvinism / میهن شیفتگی،  دیده می شود.

سطحی اندیشی، ستیزه‌جویی، کنش احساسی، داشتن ایمان به شکوه برتر قوم خود و ابراز علاقه مفرط نسبت به آن، برخی از ویژگی های قوم شیفته است.

فردِ قوم شیفته، خودرا سربازفداکاری می پندارد که وظیفه اش احقاق حق ضایع شده ویا حق آرمانی،  احیای ارزشها ی قوم خود وپاسداری از آن در برابر گزند بیگانگان است. اما او در این کار چون متعصب، ستیزنده، احساساتی و معتقد به برتری قوم خود است. همه ی تیرهایش به سینه وحدت ملی و همگرایی قومی می خورد.

از آنجایی که بستر اندیشه قوم شیفتگی لایه ای ازجامعه قومی یا اقلیت زبانی است که فاقد توانمندی ها ونگرش علمی و فرهنگی ست، خواسته نخواسته، تعصب آمیز است.

قوم شیفته حتی وجود هموندان قومی خودرا که به شیوه عقلانی و نظامند، سرگرم کنش های علمی، فرهنگی و هنری هستند وبا آنان همراه و هم اندیشه نیستند، برنمی تابند و بادیدن پیشرفت های آنان دچار خشم و آشفتگی می شوند و پیدا و پنهان، فارغ از این که موفق بشوند یا نشوند، ماشین تخریب خودرا علیه آنان راه می اندازند.

قوم شیفتگان در تعریف از قوم خود افراط می کنند. در ذهن خود برایش تاریخ و فرهنگ و زبان باشکوهتر از همه می سازند و در این زمینه دست به جعل و تعریف می زنند. با این که منزجر ازجریان هایی چون پانتورکیسم هستند، خود عملا به هیئت برادرخوانده آن جریان ها در می آیند.

اکسترم اتنی سیست ها بسیارسطحی نگرو شعار زده اند. در جهت خدمت به قوم خود به کنش های سطحی دلخوش اند . به انجام کارهای بنیادی نه می اندیشند و نه توان انجامش را دارند. مثلا اگرکسی کتاب سودمندی درباره قومشان بنویسد، به آن کتاب کمترتوجه می کنند و اغلب آن را تهیه نمی کنند و نمی خوانند. ولی اگر روی پوست یک شکلات یا سردرب یک رستوران نام قوم خودرا ببینند، ذوق زده و دچار شوق و شعف می شوند. آنها مردمان پیرامون خودرا به خودی و غیرخودی تقسیم می کنند و خودی ها یعنی قوم خود و اعضایش را برتر می بینند ونسبت به غیرخودی ها، نگاه سوء ظن آمیز وبرخورد بدبینانه و حتا ستیز جویانه دارند.

قوم شیفته ها نسبت به مسئله وحدت و وفاق ملی بی توجه اند و اغلب از این مسئله درک درستی ندارند و مواظب کنش و منش خود در این باره نیستند. آنها اگرچه خودرا میهن دوست می دانند. اما در عمل میهن را در سایه منافع و مصالح قومی خود می بینند و در رویای و آرمان خود، سرزمین قومی را به عنوان یک کشور مستقل ترسیم و تجسم می کنند. این گروه مانند همه گروه های پراکنده یا متشکل، برای خود لیدر و ایدئولگ هایی غیر رسمی دارند و دانسته- ندانسته تحت تاثیر اندیشه آنان هستند و آن لیدرها که با داشتن برخی امتیاز ها، مثلا مدرک تحصیلی بالاتر، رسانه ای بانفوذ  یا توان سخنوری گیراتر، خودرا تعرفه کرده اند، هموندان و مخاطبان خودرا خوب می شناسند و برایشان به شیوه پوپولیستی از موضوع هایی سخن می گویند، که باب ذائقه و متناسب شعور آنهاست و احساسات را خوب تحریک می کند.

خواستگاه اکسترم اتنی سیسم، تبعیض و احساس محرومیت است و مصداق و مقصداش نفاق و واگرایی . پیروان این اندیشه عموما جوانانی هستند که شور فعالیت اجتماعی و فرهنگی دارند. ولی چون بستری مناسب برای برایشان فراهم نیست، به صورت خودجوش و برپایه فهم شخصی عوامانه از مسایل پیچیده، وارد گود فعالیت می شوند. شرایط مساعد برای گسترش فعالیت آنان نیز زمانی فراهم می شود که از یک سو جامعه قومی نیازمند تحول،کاهش محرومیت و رفع تبعیض است ولی تحقق این خواسته با موانعی روبرو ست. از سوی دیگر نخبگان خبره محلی یا با کم کاری در امر تولید آثار فرهنگی و هنری متناسب با نیاز لایه جوان جامعه خود، نقش پیشاهنگی و هدایتگری را از دست می دهند، یاچون در شمار بسیار قلیلی هستند، کوشش شان مؤثر واقع نمی شود .

قوم شیفتگان در صورت مشاهده تاثیر و گسترش اندیشه خود در جامعه، رادیکال تر می شوند و سطح مطالبات خودرا بالا می برند و اگر مجال بیابند، سیاسی هم می شوند. حزب و سازمان تشکیل می دهند و حتی خواهان خودمختاری در زادبوم خود می شوند. اما درشرایط نامساعد، به جریان های فرهنگی سالم نفوذ می کنند و در آنجا به یارگیری و نشر افکار خود می پردازند و افراد ساده اندیش را به ورطه نگرش و کنش های احساسی می کشانند. بدین ترتیب باعث حساسیت هایی می شوند که منجر به تنگ شدن دایره امنیتی برگرد حوزه فعالیت آن جریان ها می گردد و کوشش ها و کنش های فرهنگی سالم نیز دچار تنگا و رکود می گردند.

برخی از قوم شیفتگان برای ابراز دوست داشتن قوم خود و پاسداری از ارزش های فرهنگی آن، ادای اشخاص کاریزما را در می آورند و هوای قهرمان شدن دارند از این رو برای واپس زدن رقیب و مانع دست به هرکاری می زنند و بین قوم خود و دیگر اقوام مرز و حصار می کشند. اماچون سطحی نگراند و سوار برموج احساسات و نا آشنا با راه وکنش عقلانی، اغلب در رسیدن به اهداف خود، با برجا نهادن تبعات سوء، ناکام ی مانند. آنها در گستره تحولات فرهنگی، وقتی می بینند مثلا زبان قوم همسایه در حال آسیب رساندن به زبان قومی آنهاست، به جای اندیشیدن و چاره جویی خردورزانه جهت دفع آن خطر و تهدید ، نسبت به آن قوم کژرفتار می شوند و دشمنی می ورزند .

Print Friendly, PDF & Email

درباره‌ی مدیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *