خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه
خانه / زبان و ادبیات تالش / واژگان تاتی در اشعار باباطاهر

واژگان تاتی در اشعار باباطاهر

حسین جعفری چهرقانی | دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات فارسی، پردیس شهید باهنر مرکزی
فصلنامه دیار، شاره ۵، زمستان ۱۳۹۶

مقدمه
در طول تاریخ همواره شاعرانی ظهور یافته‌اند که اگرچه شعرشان را به زبان رسمی کشور سروده‌اند، اما به دلایل گوناگون نتوانسته‌اند از گویش یا لهجۀ محلی خود چشم پوشی کنند و رد آشکاری از این گویش یا لهجه در میراث شان به یادگار مانده است. یگانه راه شناخت ویژگی‏ ها و زبان شعر این دسته از شاعران، پژوهش و جست وجو در آثارشان است. باباطاهر نیز از این شاعران است که با مطالعه و پژوهش در آثارش به واژگان فراوانی برمی خوریم که معادل فارسی آنها یا در فرهنگ‌های فارسی نیامده یا این فرهنگ ها تعاریف کامل و صحیحی از آنها به دست نداده‌اند. این واژگان متعلق به زبان تاتی اند که روزگاری زبان رایج بخش هایی از ایران بوده است.

پیش از این، محمد فضیلت و سیدحشمت الله موسوی بیان داشته‌اند که اشعار باباطاهر به لهجۀ لکی شهر دلفان سروده شده است.۲ برخی زبان شعر او را لری خوانده ‏اند.۳ سید آرمان حسینی آبباریکی نیز به بررسی نظرات گوناگون دربارۀ زبان باباطاهر پرداخته است.۴ علاوه بر اینها، زبان‏ های دیگری چون کردی و مازندرانی نیز در خصوص اشعار باباطاهر مطرح شده، اما تاکنون کسی زبان شعر وی را تاتی نخوانده است.

در این مقاله هرگاه سخن از زبان تاتی در شعر باباطاهر به میان می‏ آید، منظور لهجۀ وفسی، شاخه‏ ای از زبان تاتی، است که هیچ فرهنگ لغت یا کتابی دربارۀ واژگان آن وجود ندارد. اطلاعات گردآمده دربارۀ واژگان تاتی در این مقاله با پژوهش‏ میدانی در روستاهای وفسی زبان استان مرکزی (وفس، چهرقان، گورچان و فرک) گرد آمده اند.

تات از ریشۀ‏ زبان هند و اروپایی است. واژۀ تات برای اولین بار در تاریخ در کتیبه‏ های قرن هشتم میلادی معروف به ”اُرخون“ در مغولستان مشاهده و بنا به پیشنهاد تامسون، به ”بندگان خارجی اوغوزهای غربی“ ترجمه شد.۵ لغتنامۀ دهخدا، فرهنگ معین و دایره المعارف مصاحب نیز واژۀ تات را واژه ا‏ی اوغوزی دانسته‏ اند که به گروه‏ هایی از مردم ساکن ایران و قفقاز اطلاق می شود که به گویش تاتی تکلم می ‏کنند. استیلو زبان تاتی را در کنار زبان تالشی در گروه زبان‌های تاتی-تالشی قرار داده و این گروه را یکی از گروه های زبان‌های ایرانی نو شمال غربی دانسته است.۶

در کل، زبان تاتی به دو دستۀ تاتی شمالی و تاتی جنوبی تقسیم می‌شود. تاتی شمالی در خارج از ایران تکلم شده و تاتی جنوبی در نواحی گوناگونی از ایران رایج است.۷ تات بازماندۀ تمدن باستانی ماد است که پراکندگی آن زمانی داغستان و شیروان، آذربایجان و همدان، کرمانشاه، قزوین و زنجان تا سمنان و خراسان را در برمی ‏گرفت،۸ ولی امروزه پس از گذشت چند هزار سال فقط جزیره‏ هایی از گویش های این زبان کهن باقی مانده است.

محمدجواد مشکور در ایران در عهد باستان، حسن پیرنیا در تاریخ ایران باستان، دیاکونوف در تاریخ ماد و نیز نویسندگان کتاب‏ هایی دیگر دربارۀ سرزمین گیلان سعی بلیغ داشته ‏اند تا قوم کادوسیان مذکور در کتب یونانی مربوط به دورۀ هخامنشیان را قومی مستقر در ناحیۀ تالش و فومنات و جنوب دریای مازندران بدانند و تالشی‏ها و تات‏های امروزی را بازماندۀ آن قوم از یاد رفته بشناسانند.۹

تات‏ های ساکن در ایران و خارج از آن با گویش‏ های متفاوتی صحبت می‏ کنند که گاه نه فقط گفت وگو با یکدیگر را برایشان مشکل ساخته، بلکه فهم سخن هم را نیز غیرممکن کرده است.

بر اساس نظر پژوهشکدۀ تات شناسی تاکستان، تات‏ های ایران در تاکستان، بوئین زهرا، شال، دانسفهان، اسفرورین، رامند، طالقان، رودبار الموت و به ویژه در روستای گاژرخان و منطقۀ پشتکل درۀ آبیک در قزوین و چند روستا در بخش شاهرود، خلخال و رودبار گیلان، هرند و گرینیکان و گلین‌قلعه در مرند، زنور و حسنو در قره داغ، بخش جرگان از توابع بجنورد و در برخی روستاهای خط مرزی ترکمنستان ساکن اند.۱۰

در شمال استان مرکزی نیز ساکنان چند روستا به زبان تاتی سخن می‏ گویند. بیشتر سخنوران تاتی در شهرستان تاکستان در قزوین اند،۱۱ اما در خصوص اینکه کدام گویش اصیل ‏تر است اختلافاتی وجود دارد. احمد کسروی تاتی هرزنی را اصیل می‏ داند. از نظر جلال آل احمد، تاتی اشتهارد اصیل‏ تر بوده و مجید رحمانی معتقد است که تاتی اسفرورین، شال و دانسفهان از سایر نواحی مصون‏تر باقی مانده است.۱۲

گویش وفسی در منتهی الیه حدود مرزی استان مرکزی با استان همدان، در شمال استان مرکزی، رایج است. این گویش در روستای وفس و سه روستای هم‏جوار یعنی چهرقان در غرب و فرک و گورچان در شرق به کار می رود،۱۳ البته بسیاری از مهاجران این روستاها که غالباً در قم، همدان، اراک و تهران ساکن شده‏ اند همچنان به این گویش سخن می رانند. با این همه، طبق آمار یونسکو که در اطلس زبان‏ های در معرض خطر، در ایران ۲۵ زبان در معرض نابودی اند که زبان تاتی گیلان و وفسی استان مرکزی را نیز شامل می ‏شود.

گویش وفسی که در میان ساکنان این روستاها به ”وُوسی“ [vousi] معروف است، بنا به آنچه پژوهشگران گفته‏ اند، لهجه‏ ای از زبان تاتی است. برای مثال، محمد مقدم در کتابی که دربارۀ گویش‏ های وفس و آشتیان و تفرش نوشته است لهجۀ وفس را تاتی خوانده است.۱۴

باباطاهر همدانی، که به باباطاهر عریان مشهور است، از ترانه‌ سرایان نامدار است. تاریخ زندگی او کاملاً نامعلوم است. این شاعر برخلاف دیگران بحر ویژۀ رباعی را به کار نبرد، بلکه از بحر هزج استفاده کرد و به همین علت رباعیاتش را دوبیتی می‌ نامند. اشعار فارسی باباطاهر کاملاً برای همگان قابل فهم است، با گویش مردمی سروده شده و کوچ‌نشینان ایرانی او را از خود می‌دانند.

ذبیح الله صفا در تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی به این نکته اشاره کرده است که ترانه‏ های باباطاهر به لهجۀ لری سروده شده است،۱۵ اما با بررسی نمونه‏ ای از اشعار باباطاهر متوجه خواهیم شد که کثرت واژگان تاتی در شعر او بی دلیل نیست. افزون بر این، زبان تاتی زبان دولت ماد بود و زمانی پایتخت این دولت هگمتانه یا اکباتان یعنی همدان امروزی بود.۱۶ از طرفی نیز گویش وفسی، که در این مقاله معیار تشخیص واژگان تاتی باباطاهر است، در مناطقی به کار می ‏رود که بسیار به استان همدان نزدیک اند و زمانی در محدودۀ این استان قرار داشته ‏اند.

واژگان تاتی در شعر باباطاهر
اکنون به نمونه هایی از واژه های تاتی در اشعار بابا طاهر اشاره می کنیم. این واژگان از گویش وفسی انتخاب شده ‏اند.

۱. فعل
الف. دیرُم [dirom] به معنی ”دارم“ است:

تن محنت کشیدی دیرم خدایا
دل حسرت کشیدی دیرم خدایا
ز شوق مسکن و داد غریبی
به سینه آتشی دیرم خدایا

دیگر شکل‏ های این فعل مثل دیرِند [dirend] به معنی ”دارند،“ دیری [diri] به معنی ”داری“ نیز در شعر‏های باباطاهر وجود دارد:

خوشا آنون که سودای تو دیرند
که سر پیوسته در پای تو دیرند
به دل دیرم تمنای کسانی
که اندر دل تمنای تو دیرند

ب. نَذانی [nazani] به معنی ”ندانی،“ نَذونِند [nazunend] به معنی ”ندانند،“ نَذونُم و نَذونُم [nazunom] به معنی ”ندانم“ در نمونه‏ های زیر قابل ملاحظه است:

ته که ناخوانده ای علم سموات
ته که نابرد ه ای ره در خرابات
ته که سود و زیان خود نذانی
به یارون کی رسی هیهات هیهات

خوشا آنون که از پا سر نذونند
میان شعله خشک و تر نذونند
کنشت و کعبه و بتخانه و دیر
سرایی خالی از دلبر نذونند

مو آن مستم که پا از سر نذونم
سر و پایی به جز دلبر نذونم
دلارامی کزو گیرد دل آرام
به غیر از ساقی کوثر نذونم

این فعل، هم با حرف ”ز“ و هم با حرف ”ذ“ به کار رفته است. نمونه‏ های دیگر این فعل در اشعار باباطاهر عبارت اند از زونم (دانم)، زونی و ذونی (دانی)، نزونی و نذونی (ندانی)، ذونه (داند)، ذونست (دانست)، نذونست (ندانست)، همی ذونم (می دانم) و نذونستم (ندانستم).

ج. از فعل دیدن نیز می ‏توان به ”وینم“ [vinom] به معنی ”بینم،“ وینِند [vinend] به معنی ”بینند“ و بَوینُم [bavinom] به معنی ”ببینم“ اشاره کرد:

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هرجا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته وینم

خوشا آنون که هر شامان ته وینند
سخن واته کرن وا ته نشینند
گرم دسرس نبی آید ته وینم
بشم آنان بوینم که ته وینند

نمونه‏ های دیگر این فعل در شعر باباطاهر عبارت اند از نَوینُم (نبینم)، وینِه (بیند)، بَوینِه (ببیند) و بَوین (ببین).

د. در شعر

دیدم آلاله ای در دامن خار
واتم آلالیا کی چینمت بار
بگفتا باغبان معذور می دار
درخت دوستی دیر آورد بار

واتَم [vātam] در گویش وفسی به معنی ”گفتم“ است که در زبان تاتی تاکستان به شکل واتیم [vātim] به کار می ‏رود. در حالت مضارع این فعل حرف ”تِ“ به ”زِ“ تبدیل می ‏شود. از جمله در

گرم رونی ورم خونی ته زونی
ورم آخر بسوزونی ته زونی
ورم بر سر نهی الوند و میمند
نمی وازم خدا زونی ته زونی

نمیوازُم [namivāzom] در شعر بالا به معنی ”نمی گویم“ است. البته باباطاهر در مواقع بسیار به جای حرف ”ز“ از ”ژ“ یا ”ج“ استفاده کرده است. برای مثال، در دوبیتی زیر کلمات بواجُم [bavājom] و نواجُم [nāvajom] به جای بوازُم [bavāzom] و نوازُم [navāzom] که به معنی ”بگویم“ و ”نگویم“ هستند به کار رفته‏ اند:

الهی گر بواجم ور نواجم
ته زونی حاجتم را مو چه واجم
اگر بنوازیم حاجت روا کن
اگر محروم سازی مو چه ساژم

در مصرع‏ های زیر نیز کلمات واژِه [vāže] و واجِه [vāje] که به معنی ”گوید“ است و به جای وازِه [vāze] آمده است:

مصرع ۱. اگر درد دلم واژه به کوهان
مصرع ۲. هر که راز دلش واجه به مردم

نمونه ‏های دیگر این فعل در شعر باباطاهر عبارت اند از واتَه (گفته)، واژُم (گویم)، واژِن و واجِن (گویند)، بواجِه (بگوید) و بواجندم (بگویندم).

ه. در دو بیتی

وای آن روزی که در گورم کرن تنگ
وریژن بر سرم خاک و خس و سنگ
نه پای آنکه از ماران گریزم
نه دست آنکه با موران کنم جنگ

وریژِن [varižen]، که در ابیات دیگری به صورت وریجِن [varijen] نیز آمده است، در واقع همان وریزِن [varizen] به معنی ”بریزَند“ از مصدر ریتَن [ritan] به معنی ”ریختن“ در زبان تاتی است.

باباطاهر در موارد بسیار و حتی در کلماتی فارسی، مثل ساجَم [sājam] و ساژَم [sāžam] که به جای سازم[sāzam] آمده اند، به جای ”ز“ از ”ژ“ و ”ج“ استفاده کرده است. نمونه‏ های دیگر به کار رفته در اشعار باباطاهر عبارت اند از وریژُم و وریجُم (بریزم) و ریتَه (ریخته).

و. فعل ”کردن،“ که حالت ماضی آن همچون فعل قبلی در شعر باباطاهر یافت نمی ‏شود، در دوبیتی ‏های زیر آمده است:

بشم واشم که تا یاری کره دل
به بختم گریه و زاری کره دل
بگردی و نجویی یاری چون مو
که از جان و دلت یاری کره دل

دلم زار و دلم زار و دلم زار
طبیبم آورید دردم کرید چار
طبیبم چون بوینه بر موی زار
کره درمون دیدم را به ناچار

کلمه‏ ی کَرِه [kare] به معنی ”کند“ و کرید [karid] به معنی ”کنید“ است. نمونه‏ه ای به کار رفتۀ دیگر در اشعار باباطاهر عبارت اند از کرُم (کنم)، کری (کنی)، کرِن (کنند)، می کرُم (می کنم)، می‏ کرِن (می‏ کنند) کَه (کن) و مَکَه (مکن). البته در دوبیتی بالا واژۀ برمُوی [barmovi] به معنی ”گریه می‏ کنم“ نیز واژه ‏ای تاتی است که هم‏ اکنون بِرَموم [beramom] تلفظ می‏ شود.

ز. در این شعر

مرا عشقت ز دل آذر برارِه
ز پیکر مشت خاکستر برارِه
نهال مهرت از دل گر ببرن
هزاران شاخ هر سو سر برارِه

بَرارِه [barāre]، که از مصدر براردن [barārdan] آمده، به معنی ”درآورد“ است.

ح. واژۀ بورَه [bura] که در دوبیتی زیر به کار رفته‌است به معنی ”بیا“ است. این واژه درگویش وفسی به شکل بوری [buri] تلفظ می‌شود. در خصوص این فعل باید خاطرنشان شد که ایرج افشار هرچند در واژه نامۀ بوربسه آن را به ”بیا“ ترجمه کرده است و بَسَه [basa] را که واژه ای تاتی است نیز به معنی ”برو“ ترجمه کرده است، اما آنها را لغت‏ های راجی خوانده است:۱۷

بوره کز دیده جیحونی بسازیم
بوره لیلی و مجنونی بسازیم
فریدون عزیز از دست مو رفت
بوره از نو فریدونی بسازیم

ط. فعل باری [bāri] به معنی ”بیاوری“ است:

پسندی خوار و زارم تا کی و چند
پریشون روزگارم تا کی و چند
ز دوشم باری ار باری نگیری
 کری سر بار بارم تا کی و چند

۲. اسم

الف. استاره [estāre] به معنی ”ستاره“ است:

شوان استارگان یک یک شمارند
بوه نیم شوان گوش واته دارم
پس از نیمه شوان که ته نیایی
بوران اشک از دیده ببارم

ب. الاوه [elāva] به معنی ”شعله، زبان آتش:“

سحرگاهان که اشکم لاوه گیره
ز آهم هفت چرخ الاوه گیره
چنان ریزم ز دیده اشک خونین
که گیتی سر بسر سیلاوه گیره

ج. واژۀ مِژَه [meža]، که در آن به جای ”ز“ از ”ژ“ استفاده شده است، به معنی ”پلک“ است:

به دل نقش خیالت در شب تار
خیال خط و خالت در شب تار
مِژَه کردم به گرد دیده پر چین
که تا وینم جمالت در شب تار

د. آوَه [āva] به معنی ”آب:“

زنم از بهر یاری گیج و ویجی
شوانم آوه از چشمان بریجی
هر که راز دلش واجه به مردم
یا از دیوانگی بو یا ز گیجی

ه. یِخَه [yexa] به معنی ”یقه:“

ز بیداد فلک یارون امان بی
امان جستن روز آخرالزمان بی
اگر پاره کرم یخه به جا بو
که وا مو آسمون پر سر کران بی

و. هَنی [hani] به معنی ”دیگر:“

هزارت دل به غارت برده ویشه
هزارانت جگر خون کرده ویشه
هزاران داغ ویش از ویشم اشمر
هنی نشمر ته از اشمرده ویشه

ز. بوران [burān] به معنی ”باران یا برف شدید:“

شوان استارگان یک یک شمارم
بوه نیمه شوان گوش واته دارم
پس از نیمه شوان که ته نیایی
بوران اشک از دیده ببارم

ح. شُو [šou] به معنی ”شب:“

خوشا آنان نه سر دارن نه سامان
نشینن هر دو پا پیچن به دامان
شو و روزان صبوری پیش گیرن
به یاد روی دلداران مدامان

ط. خور [xor] به معنی ”خورشید:“

خور آیین چهره ات افروته تر بی
به جانم تیر عشقت دوته تر بی
ز چه خال رخت زونه سیاهی
هر آن نزدیک خور بی سوته تر بی

ی. ورک [varak] نوعی خار بیابانی است که در اطراف همدان بسیار یافت می ‏شود و تات زبانانی که به گویش وفسی سخن می ‏رانند با آن آشنایی کامل دارند:

شو تار و بیابان پر ورک بی
همه صحرا پر از خار و خسک بی
نباشد اندرین ره روشنایی
خوشا آن کس که بارش کمترک بی

ک. بِنُوش [benouš] به معنی ”بنفش:“

الاله کوهساران هفته ای بی
بنوشه جوکناران هفته ای بی
منادی می کرم شهرو به شهرو
وفای گلعذاران هفته ای بی

ل. صفت‏ های مفعولی چون اندوته [anduta] به معنی اندوخته، افروته (افروخته)، سوته (سوخته)، ریته (ریخته)، آمیته (آمیخته)، آویته (آویخته)، روته (رُفته)، واته (گفته)، دوته (دوخته) و مانند آنها نیز در اشعار باباطاهر فراوان دیده می شود:

هزاران غم به دل اندوته دیرم
به سینه آتشی افروته دیرم
به یک آه سحرگاه از دل تنگ
هزاران مدعی را سوته دیرم

مسلسل زلف بر رو ریته دیری
گل و سنبل به هم آمیته دیری
پریشان چون کری آن تار زلفان
به هر تاری دلی آویته دیری

۳. ضمیر و شناسه
الف. تَه [ta] به معنی ”تو:“

بی ته یا رب به بستان گل مرویا
اگر رویا کسش هرگز مبویا
بی ته هر کس به خنده لب گشاید
رخش از خون دل هرگز مشویا

ب. شناسۀ ـُ‏م [om] که همان ـَ‏م [am] در فارسی است یا ـِ‏ه [eh]، شناسۀ سوم شخص مفرد است که در زبان فارسی تهی است. مثل ـُ‏م در کَرُم [karom] و ـِ‏ه در کَرِه [kare]، این کلمات به ترتیب به معنی ”کنم“ و ”کند“ در زبان فارسی اند.

حال نمونۀ ابیات اصیلی را که مجتبی مینوی در استانبول یافته و به لهجۀ اصل لری دانسته شده است،۱۸ بررسی می کنیم.۱۹

۱.
یا از این بند در ازناوه کتیم
خونم ادخورد و در خوناوه کتیم
یا در این شومه کیتی ام نیاپا
اژ خوبی باده در ورلاوه کتیم

کَتِّیم [katteym] واژه ‏ای در زبان تاتی به معنای ”افتادم“ است.

۲.
از آن اسبیده بازم همدانی
به تنهایی کرم نچیره وانی
همه به من ودیرند چرغ و شاهین
به نام من کرند نچیروانی

علاوه بر کَرُم [karom]، دیرِند [dirend] و کَرِند [karend]، که در نمونه‏ های قبلی به آن اشاره شد، ضمیر اَز [az] به معنی ”من“ و واژۀ اِسبی [esbi] به معنی ”سفید“ در دوبیتی بالا واژگانی از زبان تاتی اند. ضمیر اَز در زبان تاتی تاکستان نیز به کار می‏ رود.

نتیجه گیری
تات بازماندۀ تمدن باستانی ماد است و قدمتی چند هزار ساله دارد. زمانی در مناطق گسترده ‏ای به این زبان سخن گفته بود، اما امروزه به صورت محدود و در مناطق خیلی دور افتاده تکلم می‏شود. زبان تاتی سال‏ ها مورد هجوم گسترده و بی‏امان زبان فارسی بوده و از این رو هم ‏اکنون در حال نابودی است، چنان که امروزه بسیار نادرند ایرانیانی که از چنین زبانی در کشور مطلع باشند و حتی سخنوران زبان تاتی نیز نمی ‏توانند خیلی راحت با هم تکلم کرده و متوجه مفهوم سخنان همدیگر بشوند. گویش وفسی شاخه ‏ای از زبان تاتی است که واژه ‏‏‏های بسیاری از این زبان در شعر باباطاهر عریان آمده است و می‏ توان گفت که از زبان تاتی بی ‏بهره نبوده است. بنابراین، واژگانی را که باباطاهر به کار برده است و سالیان دراز ناشناخته بوده یا ترجمه‏ های نادرست و متفاوتی از آن می ‏شده متعلق به زبان تاتی است یا رگه ‏هایی از زبان تاتی در آن نفوذ یافته است.

۱ از استاد فاضل و اندیشمندم دکتر عبدالمجید یوسفی نکو سپاس­ گزارم. همچنین، از کمک های فراوان مردمان روستاهای وفس، چهرقان، گورچان و فرک در گردآوری یافته ­های این پژوهش متشکرم.

۲ محمد فضیلت و سیدحشمت ­الله موسوی، ”جستاری در زبان شعر باباطاهر،“ کتاب ماه ادبیات، شمارۀ ۱۶۱ (۱۳۸۹)، ۲۹.

۳ ذبیح ­الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان فارسی (چاپ ۱۱؛ تهران: انتشارات فردوس، ۱۳۷۱)، جلد ۲، ۳۶۴.

۴ سیدآرمان حسینی آب باریکی، ”بررسی ویژگی‏ های زبانی و دستوری دوبیتی‏ های باباطاهر همدانی،“ پیام بهارستان، دورۀ ۲، سال ۵، شمارۀ ۲۰ (۱۳۹۲)، ۴۱.

۵ بهرام نوازنی، ”بررسی هویت تات‏ های ایران،“ فصلنامۀ مطالعات ملی، سال ۸، شمارۀ ۱ (۱۳۸۶)، ۱۲۸.

۶ مهرداد نغزگوی‌کهن و راحله ایزدی‌فر، ”دستوری‌شدگی طبقه‌نمای ‘ne / done’ در گونۀ تاکستانی زبان تاتی،“ فصلنامۀ مطالعات زبان و گویش­ های غرب ایران، سال ۱، شمارۀ ۱ (۱۳۹۲)، ۶۵.

۷ احسان یارشاطر، ”زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی،“ مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، سال ۵، شمارۀ ۱ و ۲ (مهر و دی ۱۳۳۶)، ۳۵-۳۶.

۸ نوازنی، ”بررسی هویت تات‏ های ایران،“ ۱۲۴.

۹ علی عبدلی، تات­ ها و تالشان (تهران: ققنوس، ۱۳۶۹)، ۷۱.

۱۰ نوازنی، ”بررسی هویت تات‏ های ایران،“ ۱۲۶-۱۲۷. تاتی در کشورهای عراق، ترکیه، سوریه و بخش‌هایی از شوروی سابق هنوز هم گویشورانی دارد.

۱۱ مجید رحمانی، ”وضعیت کنونی زبان تاتی در تاکستان و برخی از مناطق اطراف،“ در مجموعه مقالات همایش بین­ المللی تات­ شناسی (تاکستان: دانشگاه آزاد اسلامی تاکستان، ۱۳۸۷)، ۱۷۷.

۱۲ نوازنی، ”بررسی هویت تات‏ های ایران،“ ۱۳۳.

۱۳ این روستاها خوش آب و هوایند و در فاصلۀ ۱۰۰ تا ۱۲۰ کیلومتری شهر اراک واقع شده­اند و شغل اکثر مردم آنها کشاورزی و دامداری است.

۱۴ محمد مقدم، گویش‏ های وفس و آشتیان و تفرش (تهران: بی­نا، ۱۳۲۸).

۱۵ صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد ۲، ۳۸۴.

۱۶ حسن جاف، ”بازماندگان ماد،“ بررسی­های تاریخی، شمارۀ ۶۳ (خرداد و تیر ۱۳۵۵)، ۴۵.

۱۷ ایرج افشار، واژه ‏نامۀ بوربسه (تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۷۷)، ضمیمۀ شمارۀ ۵، ۱۳.

۱۸ صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ۳۸۴.

۱۹ برای نمونه‏ های بیشتر این اشعار بنگرید به مجتبی مینوی، ”از خزاین ترکیه،“ مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، سال ۸، شمارۀ ۳ (۱۳۴۰)، ۱-۲۹.

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *