خانه > زبان و ادبیات تالش > نیم نگاهی به شعر تالش

نیم نگاهی به شعر تالش

شهرام پوررستم

مقاله ارایه شده به نخستین کنگره شعرو ادب تالش ۲۷آذر۱۳۹۳ رضوانشهرپوررستم

من می گویم، تو حرف مرا می‌فهمی، پس ما هستیم./ «فرانیس پونژ»

زبان، نظام یا ساختاری ست متشکل از واحدهایی که با هم مناسبت ویژه دارند. لولی استروس می‌گوید: «مهم‌ترین درس انقلاب واج شناسی این بود که هرگز نمی‌توان واحدی مستقل را پذیرفت.» و سوسور می‌گوید: «در زبان هیچ موردی وجود ندارد که مستقل باشد.» رویکرد هم زمانی زبان در حکم کوششی ست برای به نظام آوردن نظام زبان از دیدگاه کارکردی، در حالی که تطور شعر تالشی رویکردی ست برای درک تکامل تاریخی واحدهای زبان شعر و ساختار شعریت تالشی در پله‌های گوناگون تکاملی‌اش. به یقین شعر و ساختار شعری تالش در گذار تاریخی از زبان‌های دیگر به خصوص (همسایگان) بهره مند بوده و نمی‌توان برای زبان تالشی بُعدی مستقل را ترسیم کرد.

همچنان که سوسور «زبان را موضوع اصلی زبان شناسی می‌داند» در گفتن و نوشتن به تالشی ما امکانات بی شماری از توان‌های ترکیبی عناصر زبانی را در اختیار داریم اما به نسبتی بالقوه نه بالفعل،… و به یقین جغرافیای متنوع و تکثر آوایی و عدم انسجام زبان تالشی بر امکانات استوار بر میزان معین (نه بی پایان) از واژگاه و قاعده‌های دستوری و نحوی خدشه وارد آورده، هریک از تالشان از بیان عناصر درونی نظام زبانی، گفتار ویژهٔ خویش را بر می‌گزینند. که این مقوله با مانیفست اختصار یافته زبان شناسی که می‌گوید: «هر نشانهٔ زبانی استوار است به قرار داد» منافات دارد.

به یقین شعر تالشی روندی در جریان است، شاعر تالش نیازمند دریچه‌های تازه تر برای نگرش نوست تا با توجه به ظرافت و ظرفیت‌های بالقوه و تحولات بسیار اکنون، گذار از سنت به مصرف گرایی (جلوه مدرنیسم) وارد عرصهٔ آزمون و خطا و تجرد و آوانگارد و منظر مدرن شده تا توان جاری شدن و حرکت را ایجاد نماید.

در هر زبان، شعر اصولن سه دیدگاه دارد: ۱ ـ شعر کلاسیک ۲ ـ شعر معیار ۳ ـ شعر پیشرو (مدرن و آوانگارد) تدقیق در این دیدگاه و پروسه باعث بر حرکت و ایجاد مغناطیس جریان و موج برای رفورم و تحرک خواهد بود.

در مقام مقایسه کلی شعر و ادبیات تالشی به یقین شاعران تالش بنا به موقعیت‌ها و ساختار تاریخی و فعلی جامعهٔ تالش هنوز به انکشاف و قابلیت درخشانی نائل نیامده اند. شعر گیلکی با توجه به همگن بودن نسبی گویش‌های گیل جایگاهی نسبی آر حرکت و برکت شاعرانش یافته است که وجود تریبون‌ها (رادیوـ تلویزیون) و نشر و چاپ‌های گسترده تر می‌تواند مؤلفه‌های قابل توجه باشد. همچنین زبان ترکی هم با توجه به شرایط خاص خود چه در جمهوری آذربایجان چه آذربایجان ایران موقعیت هنری ـ شعری بهتری نسبت به تالشان دارند. و نیز در مقایسه وضعیت شعری ـ ادبی ادبیات ترکیه شرایط به مراتب درخشان تری نسبت به همهٔ همسایه‌های خود دارد آنان غول‌های ادبی و شاعران درخشانی را به جهان معرفی کرده‌اند که باز می‌توان به موقعیت به فراخر بهتر، وجود آکادمی‌ها و فرهنگستان و دولت و صدا سیما ـ وجود خط و ساختار زبانی منسجم تر و نشریت و بودجه‌های هنگفت دولتی در اشاعه فرهنگ ترکی و غیره را از مؤلفه‌های این انکشاف دانست. ادبیات معاصر ترکیه با یاشارکمال ها و عزیز نسین ها و ناظم حکمت‌ها و مثلث غریب ارهان ولی ـ ملیح جودت ـ اکتای رفعت و اخیرن با دریافت جایزه ادبی نوبل توسط ارهان پاموک نظر بسیاری از جهانیان را به خود جلب نموده‌اند و نویسندگان و شاعران ترکیه از همهٔ ظرفیت‌های زبانی خود برای خیزش فرامرزی فرهنگ و هنر خود استفاده نموده‌اند. و همچنین شاعران تالشی با شاعران فارسی چه کلاسیک و معیار یا پیشرو از لحاظ کمیت و کیفیت قابل قیاس نیستند.

زبان تالشی، یکی از اصیل‌ترین و قدیمی‌ترین زبان‌های زنده فلات ایران و حتی به جرأت جهان می‌باشد که متأسفانه به علت‌های مختلف و به خصوص عدم داشتن خط و ساختار دستوری منسجم و همچنین عدم وجود فرهنگستان و سمینارهای علمی ـ زبان شناسانه، نتوانسته خود را به عنوان زبانی فرا جغرافیایی باز شناسد. و به یقین ایجاد و توسعهٔ سمینارهای تالش شناسانه و چارت‌ها و مانیفست خردگرا و به دور از حب و بغض و دوری از سانتی مانتالیسم و افراط و تفریط و ایجاد نگرش علمی ـ زبان شناسانه می‌توان نتایجی امید بخش برای نجات و نگه داری و پاس داشت مناسبی برای زبان تالش، فرا روی نسل‌های آینده بگشاید.

یکی از دلایل عدم تأویل پذیری در اشعار تالشی و انقیاد تحولات شعری تالش همانا گویش‌های متعدد و حتی کوهپایه به کوهپایه و هکتار به هکتار تفاوت‌های واج‌های زبان تالشی با هم دیگر است که پل ارتباطی پیام را که مشخصه هر زبانی ست به تأخیر انداخته وعقیم می‌گذارد.

اگر از منظر فرمالیستی، شعرتالشی تحلیل علمی بشود، حرکت زبان شعر به راستی اهمیت زیادی برای پژوهش زبانشناسی قائل خواهد بود، چرا که می‌توان حلقهٔ رابط برای همراه کردن (ایجاد ارتباط) روش تاریخی و در زمانی با روش همزمانی ایجاد نماید. هرچند پژوهش فرمالیستی نشان داده که دگرگونی و تکامل و تطور تاریخی هر زبان شعری، صرفن دارای نظام متوالی تاریخی نیست. ایده‌های زبان شناسی از عصر رنسانس و نسیم خردگرایانه اروپا منظری تازه یافت و زبان شناسی ادبی وارد عرصهٔ نوینی شد. که متاسفانه هنوز هم این واکاوی برای ادبیان تالش به چالش گرفته نشده است.

به واقع برای شعر تالش می‌توان دو منظر دگردیسی را مد نظر داشت:

۱ ـ کوشش‌هایی که جهت شناخت «روش بیان» انجام پذیرفته که روندی توافقی و القایی و تأخیر پذیری بیشتری از نحو و صرف و بحورواوزان فارسی ـ گیلکی… چه از لحاظ پروسه اجتماعی و یا نحوی و وزنی و هجایی دارد که غالب آثار کلاسیک تالش از این دسته‌اند که ساختاری معیار گونه و ارکائیک و با ذائقه مرسوم قسمتی از تالش سازگاری دارند.

۲ ـ تدقیق در مورد دیالیکتیک و نیاز نگرش نو به اجتماع و جغرافیای تالش که با سرمشق قرار دادن بُعد زمانی در زبان به ظهور می‌رسد. در این راستا اعتقاد بر این است که یک شعر خوب و مستحکم می‌تواند جایگاه خود را در جامعه بسط داده وحکمیت و دستور زبان خود را حاکم کند. که غالبن این گونه اشعار که ریخت و شناسه ای آشنا زدا و پیشرو دارند در شعر تالشی اندک می‌باشند و به یقین به مثل بسیاری از زبان‌های دیگر با ذائقهٔ عام فاصله خواهند داشت و طرفداران کمتری را شامل می‌شوند.

شعر بدنه ای از واقعیات اجتماعی ست و از جریانات و رفتارهای اجتماعی تأثیرات ویژه ای می‌برد. شعر ناب قاعده‌های قالبی را می‌شکند، زبان را ویران می‌کند، عادت ما را در نگرش به جهان هستی و خویشتن و از این رهگذرـ خود ما ـ را عوض می‌کند. پس سویهٔ دگرگون کنندهٔ شعر همان آشنایی زدایی ست.

در شعر، زبان به کار آفرینش معانی می‌پردازد و انتقال تمامی این معانی از راه ترجمه به زبان جدید یا بیانی دیگر نا ممکن است.

ژان پل سارتر نیر در “ادبیات چیست؟” حساب شعر را از نثر جدا کرده و گفته است که شعر واژگان را همچون نثر به کار نمی‌گیرد، حتی از واژگان استفاده نمی‌کند بلکه به آن‌ها استفاده می‌رساند. پیامدهای بسیاری وجود دارد که قواعد نحوی یا کلامی، یعنی قواعد ترکیبی واژگان را در زبان از میان می‌برد، گاهن در شعر تالشی ترکیب واج‌ها یا ترکیب واژگان بیرون قاعده‌های دستوری و نحوی کلی و یکپارچه زبان اتفاق می‌افتد و ظرافت‌های ساختاری و معنایی گویش تالشی گاهن برای برخی گویش‌های دیگر کارآمد نیست.

بقول هایدگر: انسان آن جا سخن می‌گوید که به زبان پاسخ می‌دهد یااز لحاظ پدیدار شناسی هوسرل «هرگونه شهود ناب و اصیل ریشه بر حق و پذیرفتنی دانش است»

یافتن نازل‌ترین حد را ادموند هوسرل «تقلیل» یعنی تبدیل هرچیز به ساده‌ترین شکل حضورش می‌خواند. و این نخستین کنش از منظر علمی ست، در شناخت پدیدار شناسی سوسور نیز با طرح دال و مدلول همچون واقعیتی در ذهن، موضعی فلسفی گرفت و پیرس با طرح «مورد تأویلی» نشانه شناسی را در دل فلسفهٔ علم، جای داد که فلسفهٔ علم نگرشی شد برای تطور ناب علم هنر یا جامعه شناسی هنر. سوسور میان مطلق زبان، زبان، و گفتار تمایز گذاشت. مطلق زبان تمامی توان‌ها و نیروهای آدمی ست برای استخراج معنا، همچون یک دستگاه و نظام، ضوابط و قاعده‌هایی دارد که فراسوی هرگونه گزینش شخصی وجود دارند. زبان، نظام نشانه‌ها و قاعده‌هایی ویژه است که زبان خاص «همچون زبان تالشی» رامی سازد. گفتار، کارکرد و کاربرد شخصی زبان است، شکل ظهور و فعلیت یافتن آن نظام در سخن گفتن و نگارش است.

شاعر پیشرو تالش باید به خود باوری و فلات فرزانگی رسیده و یقین داشته باشد که اثرش می‌تواند ذائقهٔ عام و خاص را به ظرفیتی برای فرهنگ سازی ترفیع داده وگرنه در دورهٔ معیار و سنت ادبی دست و پا خواهد زد و ازحرکت افتاده و سنگ خواهد شد.

متأسفانه در تاریخ ادبیات فلات ایران بسیاری از شاعران پیشرو، پیش آهنگانی بوده‌اند که بعد از نبرد، در خون خود غلتیده‌اند و در تقسیم غنایم غایب بوده و بسیاری از شاعران دنباله رو از خاصیت “ابن وقتی” و فرصت طلبانه بهره‌ها برده و بر صدرها نشسته‌اند و قدرها دیده‌اند.

آنچه مسلم است برای یک پارچگی و ایجاد سریع دستور زبان نوین تالش نمی‌توان منتظر معجزه بود یا در زمان اندک به نتیجه ای مطلوب رسید پس شاعران پیشرو تالش می‌توانند مشکل تفاوت‌های گویشی را با حداقل گرایی (پاپ آرت) مرتفع نمایند. ما می‌توانیم از دست آورد های کشورهای دیگر جهان در این زمینه استفاده‌های زیادی ببریم.

ژانرها و نحله‌های متأثر از واکنش به تنوع گویش‌های شمال و جنوب و مهاجران ایالات متحده و کنش‌های ایجاد شده در تضادهای گویشی و اجتماعی اسپانیولی ـ باسک‌ها یا کاتالان‌ها به وقوع پیوسته، یعنی با کمترین امکان زبانی بیشترین بازده معنایی رابه دست آوردن. به واقع پاپ آرت می‌تواند ایزویی باشد برای به فعل درآمدن شعر تالشی برای عبور از مرزهایی گویش‌های گوناگونش تا شعر تالشی ترجمانی فرآمرز فراروی بازشناسی فرهنگ و قومیت تالش را ایفا نماید. که این میسر نخواهد شد مگر آنکه شاعر تالش باید چشم‌هایش را بشوید و جور دیگر دیدن را تجربه کند تا هم اشعارش در تالش بستر مناسبی یابد هم قابلیت ترجمه به دیگر زبان‌ها را داشته باشد و این ژانر با توجه به پتانسیل بسیار وسیع در زبان تالشی دور از دسترس نمی‌باشد و در راستای آن شاعر تالش باید آثاری به دور از بازی‌های زبانی، بدور از اوزان سنگین و رنگین مورد آزمون و خطا قرار داده و تشخص جویی را به دور بریزد و باید توجه کنیم که با نگرش دیمی و سلیقه‌های من درآوردی هم نمی‌توان به شعر ناب و اصیل رسید پس نگرش علمی و زبان شناسی و جامعه شناسی هنر و بسیاری از تئوری‌های دیگر کشورها را باید مورد تحقیق قرار داده و از تجارب پیشرو دیگران نهایت استفاده را ببریم.

 

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *