خانه > تالش شمالی > نگاهی به گذشته تالش شمالی

نگاهی به گذشته تالش شمالی

٪ دا٪ AF٪ D8٪ B0٪ D8٪ B4٪ D8٪ AA٪ D9٪ 87-٪ D8٪ AA٪ D8٪ A7٪ D9٪ 84٪ D8٪ B4 علی عبدلی

تالش دیارنین کئچمیشینه بیر باخیش «tăləš diyărnin kečmišina bir băxiš » نام کتابی ست تألیف‌ فریدون‌ اسداف که به ترجمه نگارنده در سال ۱۳۸۴ از سوی مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه منتشر شده است ‌. اثر مذکور در دوفصل‌ به‌ نامهای‌(مرور گذشته‌)   و  (تالش‌ در دوره‌ تشکیل‌ جمهوری‌ دمکراتیک‌)آذربایجان‌ به‌ نگارش‌ در آمده‌ است‌ .اما از لحاظ‌ اهمیت‌ مطالب‌،می‌توان‌ آن‌ را به‌ دوبخش‌ «از دیر باز تا انعقاد عهد نامه‌ ننگین‌ترکمنچای‌» و «از تجزیه‌ ی‌ تالش‌ تا تصرف‌ باکو به‌ وسیله‌بلشویکها» تقسیم‌ کرد. آنچه‌ که‌ موجب‌ گردید نگارنده‌ ترجمه‌ی‌این‌ اثر را برعهده‌ بگیرد، اهمیت‌ و تازگی‌ ویژه‌ مطالب‌ بخش‌ دوم‌است‌. زیرا آنچه‌ که‌ در این‌ بخش‌ آمده‌، گوشه‌ی‌ پرحادثه‌ای‌ ازتاریخ‌ تالش‌ شمالی‌ ست‌ که‌ در منابع‌ فارسی‌ هیچگونه‌ اطلاعاتی‌در آن‌ زمینه‌ وجود ندارد .

پس‌ انقلاب‌ بلشویکی‌ اکتبر ۱۹۱۷ که‌ ولایات‌ و جمهوریهای‌ تابع‌امپراطوری‌ روسیه‌ در مسیر سیل‌ رویدادها و تحولات‌ قرارگرفت‌، حزب‌ مساوات‌ به‌ رهبری‌ محمد امین‌ رسولزاده‌ با انتقال‌دولت‌ در تبعید خود از گرجستان‌ به‌ باکو، زمام‌ امور اران‌ وشیروان‌ و تالش‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ و آن‌ ولایات‌را(جمهوری‌دمکراتیک‌ آذربایجان‌) نامید .

دولت‌ مساواتیها از همان‌ آغاز استقرار در باکو، با تنشها وتهدیدهایی‌ جدی‌ در منطقه‌ی‌ تالش‌ روبرو شد که‌ در نوشته‌ی‌مستند اما تاحدودی‌ هم‌ محافظه‌ کارانه‌ی‌  ف‌. اسداف‌ می‌توان‌ به‌چگونگی‌ ی‌ آن‌ هرچند به‌ اجمال‌ پی‌ برد .

در طول‌ مدت‌ عمر دوساله‌ ی‌ دولت‌ رسولزاده‌، تالش‌ ناآرام‌ترین‌منطقه‌ ی‌ جنوب‌ قفقاز بود. فرمان‌ ناپذیری‌ تالشان‌ از باکو ونفرت‌ همراه‌ با ترس‌ آنان‌ از بلشویکها، ولایت‌ تالش‌ را به‌ میدان‌مبارزات‌ مردمی‌ از یک‌ سو و کشاکش‌ مساواتیها و عثمانیان‌ وانگلسیهاو نیروهای‌ تحت‌ امر ژنرال‌ ضد بلشویک‌ دنیکین‌، ازسوی‌ دیگر تبدیل‌ کرده‌ بود. شرح‌ آن‌ وقایع‌ را خواننده‌ فارسی‌زبان‌ می‌تواند برای‌ نخستین‌ بار در صفحات‌ این‌کتاب‌ مرور کند .

نگارنده‌ پیش‌ از ترجمه‌ ی‌ «نظری‌ به‌ گذشت‌ تالش‌» توفیق‌تهیه‌، تصحیح‌ و انتشار دو اثر منحصر به‌ فرد دیگر با نامهای‌(اخبار نامه‌) و (جواهر نامه‌ لنکران‌) رابه‌ دست‌ آورده‌ است‌. سه‌اثر یاد شده‌ به‌ عنوان‌ منابع‌ مکمل‌ هم‌، شمایی‌ از اوضاع‌ تاریخی‌و اجتماعی‌ تالش‌ شمالی‌ در فاصله‌ ی‌ بین‌ جنگهای‌ روسیه‌ علیه‌ایران‌ تا انقلاب‌ سوسیالیستی‌ را نشان‌ می‌دهد و لذا به‌ محققان‌کمک‌ می‌کند تا بتوانند و ضعیت‌ تالشان‌ ساکن‌ در آن‌ سوی‌رودخانه‌ ی‌ آستارا را در توالی‌ تاریخی‌ ی‌ یک‌ دوره‌ ۱۰۰ ساله‌مورد مطالعه‌ قرار دهند .

در طول‌ دوره‌ سلطنت‌ قاجارها، کشور ایران‌ متحمل‌ مصائب‌و ناکامیهای‌ فراوانی‌ شد. اراضی‌ و ایالات‌ متعددی‌ ازچهارگوشه‌ این‌ کشور تجزیه‌ گردید که‌ در آن‌ بین‌ از همه‌ناگوارتر جدایی‌ ایالات‌ قفقاز بود. با مرور زمان‌ تا وقوع‌ تحولات‌سیاسی‌ در قفقاز و آسیای‌ میانه‌، بر اثر فروپاشی‌ شوروی‌، این‌واقعیت‌ آشکار گردید که‌ دونیمه‌ شدن‌ تالش‌ خود به‌ اندازه‌جدایی‌ همه‌ ی‌ ایالات‌ مذکور تلخ‌ و اثر گذار بوده‌ است‌. هنوزدونیمه‌ ی‌ آن‌ قوم‌ در شمال‌ و جنوب‌ رود آستارا، حسرت‌پیوستن‌ بهم‌ و آرمیدن‌ در آغوش‌ مام‌ میهن‌ خود ایران‌ را به‌ دل‌دارند .

قوم‌ بزرگ‌ تالش‌ که‌ هر روز آثارتازه‌ای‌ از تاریخ‌ و تمدن‌ چندهزار ساله‌اش‌ به‌ وسیله‌ باستانشناسان‌ کشف‌ می‌شود، با وجودسرگذشت‌ تلخی‌ که‌ در طول‌ دو سده‌ اخیر داشته‌ و با وجودمضایق‌ و سیاستهای‌ سرکوبگرانه‌ شدیدی‌ که‌ در طول‌ حکومت‌شوروی‌ تحمل‌ کرده‌است‌، هنوز زبان‌ و دیگر مظاهر هویت‌ایرانی‌ خود را حفظ‌ کرده‌ است‌ .

در رژیم‌ سوسیالیستی‌ خصوصا” بعد از سخنرانی‌ استالین‌در هشتمین‌ کنگره‌ فوق‌ العاده‌ شوراها در باره‌ پیش‌ نویس‌ قانون‌جدید اتحاد جماهیر شوروی‌ «۱۹۳۶»، عملا” محو هویت‌ تالش‌ دردستور کار حزب‌ کمونیست‌ قرارگرفت‌ و هجوم‌ سازمان‌ یافته‌ی‌شدیدی‌ علیه‌ آن‌ قوم‌ آغاز گردید .

پیش‌ از سخنرانی‌ استالین‌ در تالش‌ شمالی‌ روال‌ عادی‌ زندگی‌ادامه‌ داشت‌. تالشان‌ کتب‌ درسی‌، برنامه‌های‌ رادیویی‌ وفعالیتهای‌ ادبی‌ و هنری‌ به‌ زبان‌ خود را داشتند. آنها تاسال‌ ۱۹۳۶نشریه‌ s a tol ى (تالش‌ سرخ‌) را منتشر می‌کردند ولی‌ از آن‌زمان‌ ناگهان‌ همه‌ چیز دیگرگون‌ شد. اگر موج‌ اقداماتی‌سرکوبگرانه‌ با شدت‌ و ضعف‌ هایی‌ در همه‌ ی‌ جمهوریها ومناطق‌ شوروی‌ آغاز شده‌ بود، «تالشان‌ را به‌ جرم‌ سخن‌ گفتن‌ به‌زبان‌ تالشی‌ بازداشت‌ می‌کردند. آنهادر زادبوم‌ خود حق‌نداشتند به‌ زبان‌ مادری‌ خویش‌ چیزی‌ بگویند و بنویسند. تمام‌مدارس‌ ملی‌ را مسدود کردند و آموزگاران‌ معترض‌ بازداشت‌ وتبعید شدند. تمام‌ آثار ادبی‌ تالشی‌ را که‌ در کتابخانه‌ها وجودداشت‌، جمع‌ کرده‌ و سوزاندند. نوشتن‌ به‌ زبان‌ تالشی‌ و تبلیغ‌ وترویج‌ آن‌ زبان‌ را عمل‌ جنایتکارانه‌ علیه‌ رژیم‌ شوروی‌ خواندند.حتی‌ یک‌ نویسنده‌ تالش‌ را به‌ خاطر ترجمه‌ی‌ کتاب‌ روبینسون‌کروزوئه‌ به‌ زبان‌ تالشی‌، دشمن‌ ملت‌ نامیده‌ و اورا به‌ زندان‌افکندند

بر اثر چنان‌ اقداماتی‌، تالش‌ بودن‌ و به‌ تالشی‌ سخن‌ گفتن‌ به‌امری‌ خفیه‌ و زیر زمینی‌ تبدیل‌ شد و لذا در سر شماریهایی‌ که‌ به‌عمل‌ می‌آمد، اغلب‌ تالشان‌ یا هویت‌ واقعی‌ خود را انکار می‌کردندو یا خود را تالش‌ آذری‌ زبان‌ می‌خواندند. از آن‌ زمان‌ درآمارهای‌ رسمی‌، شمار تالشان‌ به‌ سرعت‌ سیر نزولی‌ گرفت‌.

طبق‌ سرشماری‌ سال‌ ۱۹۲۶ در جمهوری‌ آذربایجان‌ ۷۷۳۲۳ نفرتالش‌ زندگی‌ می‌کردند  و برابر آمار رسمی‌ سال‌ ۱۹۳۱، آن‌تعداد بدون‌ احتساب‌ تالشان‌ لنکران‌ ۸۹۳۹۸ نفر اعلام‌ شد  ولی‌سر انجام‌ در سال‌ ۱۹۷۰ در منابع‌ روسی‌، وجود تالش‌ در آن‌کشور کلا” انکار گردید و آمد «تالشان‌ قوم‌ بدبختی‌ هستند که‌ اززمانهای‌ دور تا سال‌ ۱۹۳۷ و جود داشتند ولی‌ حالا دیگر نیستند.آنها ادغام‌ شده‌اند .

بعدها تا سال‌ ۱۹۸۹ اگر گاهی‌ به‌ دلایلی‌ خاص‌، در برخی‌ از منابع‌روسی‌، خبری‌ از وجود مردمی‌ به‌ نام‌ تالش‌ (نه‌ تالشی‌ زبان‌) درج‌ می‌شد، اطلاعات‌ درستی‌ در باره‌ آن‌ مردم‌ ارایه‌ نمی‌گردید .

آخرین‌ اطلاعات‌ آماری‌ که‌ در سال‌ ۱۹۸۹ به‌ وسیله‌ی‌ حکومت‌شوروی‌ انتشار یافت‌ ،نشان‌ می‌داد مجموع‌ نفوس‌ تالشان‌ آن‌کشور ۲۱۹۱۴ نفر است‌ و از آن‌ تعداد ۲۱۲۰۰ نفر در جمهوری‌آذربایجان‌ زندگی‌ می‌کردولی‌ در همانسال‌، پس‌ از فروپاشی‌شوروی‌ که‌ ناگهان‌ انفجار بیداری‌ قومی‌ امپراتوری‌روسهارافراگرفت‌، تالشان‌ ازجمله‌ی‌ نخستین‌ اقوام‌ آن‌امپراتوری‌ بودند که‌ سر از خاکستر پنجاه‌ سال‌ سرکوب‌ وفراموشی‌ به‌ در آورده‌ و دوباره‌ اعلام‌ موجودیت‌ کردند وبه‌سرعت‌ دست‌ به‌ کار احیاء و تبلیغ‌ هویت‌ خود شدند.

ضمن‌ سرشماری‌ جدیدی‌ که‌ در آن‌ سال‌ انجام‌ گرفت‌، معلوم‌ شددر شهرستانهای‌ تالش‌ نشین‌ لنکران‌ ۱۶۴ هزار نفر، ماساللی‌۱۴۴ هزار نفر، آستارا ۶۹ هزار نفر، یاردملی‌ ۴۰ هزار نفر، جلیل‌آباد ۱۳۳ هزار نفر، بیله‌ سوار ۶۱ هزار نفر و لریک‌ ۵۴ هزار نفرزندگی‌ می‌کنند و از مجموع‌ آن‌ تعداد بیش‌ از چهارصد هزار نفرتالشی‌ زبان‌ هستند. لذا با احتساب‌ وجود نزدیک‌ به‌ ۳۰۰ هزار نفرتالش‌ ساکن‌ در سایر نقاط‌ جمهوری‌ آذربایجان‌، خصوصا” درباکو و سومگایت‌ و آبشرون‌ ومهاجرین‌، وجود بیش‌از۷۰۰هزارتالشی‌ زبان‌ در کشور مذکور به‌ اثبات‌ رسید .اکنون‌ با گذشت‌ حدود ۱۵ سال‌ از آن‌ تاریخ‌ و با توجه‌ به‌ افزایش‌۱۴ درصدی‌ جمعیت‌ جمهوری‌ آذربایجان‌، شمار تالشان‌ آن‌کشور ۸۰۰هزار نفر بر آورد می‌شود .

چنانکه‌ آمد حوادث‌ تلخ‌ تاریخی‌ و سیاستهای‌ سرکوبگرانه‌ واعمال‌ محرومیتهانمی‌ توانست‌ منجر به‌ رانده‌ شدن‌ تالشان‌ ازصحنه‌ ی‌ پایداری‌ گردد. فعالیتهای‌ دمکراتیک‌ و گاه‌ قهرآمیز آن‌قوم‌ در جهت‌ حفظ‌ هویت‌ و برخورداری‌ از حقوق‌ برابر و یامطالبه‌ ی‌ حق‌ خود مختاری‌ از زمان‌ تجزیه‌ ی‌ تالش‌ در نتیجه‌ ی‌جنگهای‌ روسیه‌ علیه‌ ایران‌، هرچندگاه‌ مدی‌ تازه‌ یافته‌ .

از زمان‌ استقرار دولت‌ جمهوری‌ دمکراتیک‌ آذربایجان‌ (۱۹۱۸)تاسقوط‌ آن‌ دولت‌ به‌ دست‌ بلشویکهادر سال‌ ۱۹۲۰ میلادی‌ دردیار تالش‌ وقایعی‌ رخ‌ داد که‌ شرح‌ آن‌ در این‌ کتاب‌ آمده‌ است‌ .

در زمان‌ ورود بلشویکها به‌ تالش‌ نیز نا آرامیها تا مدتها ادامه‌داشت‌ ، شخصی‌ به‌ نام‌ کربلایی‌ یوسف‌ از منطقه‌ ماساللی‌، درراس‌ نیروهای‌ مسلح‌ مردمی‌ رهبری‌ قیامی‌ را بر عهده‌ می‌گیردکه‌ بیش‌ از یکسال‌ ادامه‌ یافت‌ . روسها با تحمل‌ تلفات‌ و خساراتی‌زیاد توانستند آن‌ قیام‌ را مهار و سرکوب‌ نمایند.

چند سالی‌ پس‌ از آن‌ مجددا” آثار ناآرامی‌ در تالش‌ آشکارمی‌گردد. در ۱۵ مارس‌ ۱۹۳۸ ذالفقاراحمد زاده‌ شاعروروزنامه‌نگار انقلابی‌ به‌ جرم‌ تحریک‌ مردم‌ و سازماندهی‌ روشنفکران‌ناراضی‌ تالش‌، بازداشت‌ و به‌ سیبری‌ تبعید می‌شود

در سالهای‌ آخر جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ و پس‌ ازایراد سخنرانی‌استالین‌ در هشتمین‌ کنگره‌ فوق‌ العاده‌ شوراها (۱۹۳۶) منطقه‌ی‌تالش‌ در آستانه‌ قیامی‌ تازه‌ قرار می‌گیرد ولی‌ نیروهای‌ امنیتی‌تحت‌ امر استالین‌ در یورشی‌ غافلگیر کننده‌ وارد عملیات‌پیشگیرانه‌ می‌شوند و شمار زیادی‌ از افراد مظنون‌ باخانوادهایشان‌ را به‌ آن‌ سوی‌ دریای‌ کاسپین‌ تبعید ودر ولایات‌جامبون‌، آریس‌، چمکنت‌ واقع‌ در جمهوری‌ قزاقستان‌ اسکان‌می‌دهند.

از ۱۷ نوامبر سال‌ ۱۹۸۸ که‌ نمایشهای‌ خیابانی‌ مردم‌ جمهوری‌آذربایجان‌ علیه‌ حکومت‌ شوروی‌ آغاز گردید، تالشان‌ باردیگروارد صحنه‌های‌ مبارزه‌ گردیدند. در اواخر دهه‌ ی‌ ۱۹۸۰ میلادی‌در بین‌ اقلیتهای‌ ایرانی‌ زبان‌ آن‌ کشور، روشنفکران‌ تالش‌نخستین‌ گروهی‌ بودند که‌ در سطحی‌ نسبتا” گسترده‌ در صدداحیاء حقوق‌ دمکراتیک‌ قوم‌ خود برآمدند. یکی‌ از نخستین‌اقدامات‌ آنها، انتشار نشریات‌ تولش‌ و تالشستان‌، به‌ مدیریت‌هلال‌ محمد اف‌ ،لنکران‌ به‌ مدیر مسئولی‌ شکراصلان‌ اف‌ وتولشی‌ صدو به‌ مدیر مسئولی‌ سیف‌ الله‌ اسدالله‌ یف‌ بود. درسال‌ ۱۹۹۱گروهی‌ از روشنفکران‌ تالش‌ توانستند (مرکز مدنیت‌تالش‌) را درباکو تأسیس‌ نمایند . نوروزعلی‌ محمد اف‌ مدیرکنونی‌ نشریه‌ صدای‌ تالش‌ ،به‌ سمت‌ نخستین‌ مدیر آن‌ مرکزانتخاب‌ گردید و بلافاصله‌ شعب‌ آن‌ در لنکران‌ و ماساللی‌ و لریک‌دایر شد. به‌ موازات‌ فعالیت‌ مرکز مدنیت‌ تالش‌، انجمنهای‌فرهنگی‌ دیگری‌ نیز به‌ وسیله‌ روشنفکران‌ تالش‌ در لنکران‌تأسیس‌ گردید، ازجمله‌ی‌ آنها می‌توان‌ ازدو تشکل‌ با نفوذِ(جمعیت‌ اوستا)و (انجمن‌ مادا) یاد کرد .

برخی‌ از بنیانگذاران‌ و فعالین‌ برجسته‌ی‌ مراکز و انجمنهای‌ یادشده‌ برای‌ تحقق‌ آرمانهای‌ خود، بعدا” وارد عرصه‌ سیاست‌شدند و (حزب‌ خلق‌ تالش‌ آذربایجان‌) را تشکیل‌ دادند. آن‌ حزب‌مدتی‌ پس‌ از تأسیس‌ به‌ (حزب‌ برابری‌ خلقهای‌ آذربایجان‌A.X.B.P)) تغییر نام‌ داد .

با اوج‌ گرفتن‌ فعالیت‌ حزب‌ A.X.B.P به‌ رهبری‌  هلال‌ محمد اف‌ ،مرکز مدنیت‌ تالش‌ دستخوش‌ اختلافات‌ درونی‌ گردید وانشعابهایی‌ در آن‌ صورت‌ گرفت‌ وسرانجام‌  در سال‌ ۱۹۹۳ آن‌مرکز و شعبه‌ هایش‌ از ادامه‌ ی‌ فعالیت‌ باز ایستادند. در همان‌سال‌ حزب‌ برابری‌ خلقهای‌ آذربایجان‌ ضمن‌ اتحاد با طرفداران‌سرهنگ‌ علی‌اکرم‌ همت‌ اف‌ اراضی‌ تالش‌ نشین‌ جنوب‌ رودخانه‌کورا را )جمهوری‌ خود مختار تالش‌ مغان‌( خواند . آن‌ جمهوری‌نیز حدود یک‌ ماه‌ پس‌ از اعلام‌ موجودیت‌، زمانی‌ که‌ ابوالفضل‌ایلچی‌ بیگ‌ رئیس‌ جمهور آذربایجان‌ به‌ زادگاه‌ خود در اردوبادگریخته‌ بود و حیدر علی‌ اف‌ رئیس‌ جمهور بعدی‌ هنوز ریاست‌مجلس‌ کشور مذکور را برعهده‌ داشت‌، ساقط‌ گردید .به‌ این‌ترتیب‌ در نیمه‌ی‌  شمالی‌ تالش‌، فراز دیگری‌ از مبارزه‌ برای‌ حفظ‌هویت‌ و احیای‌ حقوق‌ قومی‌ با پرداخت‌ بهایی‌ سنگین‌ تجربه‌ شد .

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *