خانه / گوناگون / نگاهی به معنی کوه سبلان

نگاهی به معنی کوه سبلان

%d8%b3%d8%a8%d9%84%d8%a7%d9%86سَوَلون savalun 

 شهرام آزموده 

قله بلندی ست که در استان اردبیل فعلی قرار دارد. این قله زیبا در ایران و جهان با نام رسمی سبلان sabalan شناخته می شود ولی نام اصلی و محلی و قدیمی اش سَوَلون می باشد که یک نامواژه تالشی ست. این نام از سه بخش سَsa + وَ va + لون lun تشکیل شده است. « سَ » در تالشی به معنای سر و بالا و رأس می باشد.« وَ »هم به معنای برف می باشد.« لون » نیز به معنای لانه و خانه ومسکن و کاشانه است. پس سَوَلون یعنی (( سَرش لانه برف)) می باشد. علت این نام گذاری نیز این است که نوک این قله زیبا همیشه دارای برف می باشد.

چند سال پیش دانشجویی ترک زبان و از اهالی اردبیل درباره وجه تسمیه اش برایم گفت که این نام در اصل یک نام ترکی ست. و به معنای ساو اولان یعنی جایی که در آن جا وحی و الهام می شود. بعد از این که معنای تالشی سولون را برایش گفتم از او دو سوال پرسیدم.

۱ـ پیش از این که در آن جا به کسی وحی شود چه صفتی جز (( سرش لانه برف است)) می توان به آن داد؟

۲ـ زبان ترکی کمتر از هزار سال است که در ایران شناخته شده و بدان سخن می گویند. پیش از آن مردم منطقه اردبیل به چه زبانی حرف می زدند؟ شیخ صفی به چه زبانی حرف می زد و …

که بعد از بحث و توضیحات من او قانع شد و نظرم را پذیرفت.

به هر حال سولون یا همان سبلان از آن جا که محل الهام پیام الهی به حضرت زرتشت بوده و چون در سرزمین بزرگ تالش واقع بوده و هست در ادبیات عامه ما تالش ها نیز جای خاص خودش را دارد. تا جایی که هنوز هم در ادبیات نوین مان جای خود را از دست نداده است. دکتر احسان شفیقی عنبران در یکی از سروده هایش گفته است:

یاولی یاولی ماندیم آز

سَوَلونَه باندیم آز

دَواردَه روژ دَواردَه

اومَه روژون هاندیم آز

یعنی: تنهای تنها ماندم من

قله سبلانم من

روزهای گذشته گذشت

به روزهای آینده چشم دوخته ام

اما در ادبیات قدیم ما تالش ها نیز یک نقل قدیمی وجود دارد که نشان از حضور سبلان در ادبیات عامیانه ما تالشهاست.

می گویند در روزگاران قدیم پادشاهی بود که دختری زیبا روی داشت. دختر او خواستگاران زیادی داشت. اما پادشاه حاضر نبود دخترش را به هر کس بدهد. لذا او چون به دنبال دامادی قوی و نترس بود شرطی را برای انتخاب داماد گذاشته بود. شرط او این بود که داماد باید برود و جای جای قله سبلان را بگردد و تعداد دره های سبلان را پیدا کند و برایش بگوید تا دخترش را بگیرد.

شاه خود تعداد دره های سبلان را می دانست ولی غیر از او کسی نمی دانست. از طرفی در کوه سبلان اژدهایی بود که هرکس را می دید ، میخورد. هر جوان خواستگاری که برای شمردن تعداد دره های سبلان بدانجا می رفت قبل از گرفتن نتیجه و شمردن تعداد دره ها گرفتار اژدها می شد و به دست اژدها کشته و خورده می شد.

مدتها گذشت و دیگر کسی را یارای خواستگاری از دختر شاه نبود. روزی جوانی مصمم شد که به هر شکل ممکن دختر شاه را به زنی بگیرد.نزد شاه رفت و گفت من به قصد به دست آوردن دخترت برای شمردن دره های سبلان می روم.

جوان مورد اشاره ما به هنگام رفتن به قله سبلان یکی از دوستانش را با خود همراه کرد.رفتند و رفتند ورفتند تا به سبلان رسیدند. در حال شمردن دره ها بودند و مشغول کار خویش بودند که ناگاه سر و کله اژدها پیدا شد. آنها پیش از این که اژدها آن ها را ببیند روی زمین دراز کشیدند و کف پاهای شان را به هم چسباندند و سرهایشان به دو سوی مخالف هم قرار گرفت. انگار دو انسان که از کف پا به هم چسبیده باشند.

اژدها به آن ها نزدیک شد و با دیدن چنین موجوی که تاکنون ندیده بود متعجب شد و ترسید. جرات نکرد که به موجود تازه حمله کند. لذا با خود گفت: سبلان را گشتم صد و سی و سه دره ـ ندیدم آدم چهارپا و دو سره

یعنی سبلان را که دارای ۱۳۳ دره است گشتم ولی ادمی ندیدم که دارای چهار پا و دو سر باشد.

اژدها با گفتن این حرف از ان جا دور شد.

آن جوان و رفیقش بعد از دور شدن اژدها از آن جا دور شدند و جوان به خانه شاه رفت و گفت که سبلان دارای ۱۳۳ دره است و بالاخره توانست دختر شاه را به زنی بگیرد.

بی شک در روستاهای تالش نشین سبلان درباره این کوه زیبا حرفها و گفتنی های زیادی هست که می توان با جستجو در میان ساکنانشان آن ها را به دست آورد و به ثبت رساند

منبع : وبلاگ تالش شناسی

Print Friendly, PDF & Email

درباره‌ی مدیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *