خانه > تاریخ و باستان شناسی > نگاهی به ریشه ی کلمه ی تالش

نگاهی به ریشه ی کلمه ی تالش

جام زرین تالش  شناخت تالش

 ( نکته : این مقاله که بر پایه مقاله  ” تالش در یک نگاه” و  کتاب “تاریخ کادوسها” ، هردو نوشته علی عبدلی، تدوین شده و بدون ذکر نام تدوین کننده  در یکی از سایتهاآمده است، جهت ملاحظه  آنانی که به کتاب و مقاله یاد شده دسترسی ندارند، در این سایت قرار داده شده است )

  از واژه تالش چندین شکل برداشت دارند . یکی این که کلمه تالش از طیلسان ،تول،کادوس ،تلرت رود برگرفته شده است برخی واژه تالش را مشتق از طیلسان به معنی روپوش بلندپشمی می دانند و بر این باور هستند که مردم تالش به دلیل استفاده از لباسها به این نام می خوانند. همچنین عربها به ردای که بردوش می اندازند طیلسان می گویند که از این گرفته شده است یا برخی برگرفته از تول می دانند واژه تولش یا تولیش که به معنی گل است گرفته شده است.آن هم به خاطر نوع آب و هوای خاص و وجود گل به خاطر بارندگی زیاد گرفته شده است همچنین مارسل بازن فرانسوی می گویید “واژه تالش یا تالیش و تولش برای نامیدن دامنه شرقی رشته کوه و هم نام قومی است ”

  تالشها در جنوب غربی دریای خزر، جلگه لنکران و بخشهایی از قفقاز در شوروی سابق پراکنده شده اند در سال ۱۹۷۶ عده تالشها در اتحاد جماهیر شوروی در حدود ۲۵۰۰۰۰ هزار نفر بودند در ایران هم استان گیلان :آستارا –هشتپر –ماسال – رضوانشهر- شاندرمن – ماسوله و بخشهایی از فومن و صومعه سرا و شفت و رشت و رودبار در حدود بیش از یک میلیون نفر سکونت دارند به زبان تالشی تکلم می کنند.

 پیشینه تاریخ کادوسیان یا تالشها

 قبل از مهاجرت اقوام آریایی به ایران،نواحی شمالی ایران یعنی نواحی جنوبو جنوب غربی دریای مازندران، مسکن اقوامی مانندکادوسیان، آماردها، کاسپیان و تپوری ها و …بود، قدیمی ترین سندی که از قوم کاسی ها یاد می کند مربوط به سده ۲۴ قبل از میلاد و متعلق به «پوزوراین شوشیناک» است. هرودوت مورخ یونانی این قسمت را حاکم نشین پانزدهم بر شمرده که «ساس ها» و «کاسپی ها» ی ساکن آن دویست تالان خراج به داریوش می پرداختند.استرابن که در ۴۰ ق.م تا ۴۰ میلادی می زیست اقوام گلامی، کادوس، ماردی و بعضی قبایل گرگانی را ساکنان نواحی شمال کوه پراخواتراس (البرز) دانسته است. در گذر زمان اعراب کادوسیان را طیلسان خواندند.بعدها این نام نیز تغییر یافت و امروزه آنها را تالش یا تالشان می نامند.

  «پلوتارک» مورخ یونانی درباه جنگ کادوسیان با اردشیر ساسانی در ۳۸۴ میلادی سخن گفته است.«پیرنیا» با توجه به نوشته های «کتزیاس» درباره کادوس ها می گوید مادها ابتدا گیلان و حوالی ان را در اختیار داشتند ولی در اواخر دوره مادها، به سبب پاره ای اختلافات آن را از دست داده اند، چنانکه در اواخر عصر هخامنشی نیز کادوسی ها به صورت نیمه مستقل می زیستند. نزاع میان مادها و کادوسیان از وقایع مهم اواخر حکومت مادها است.در زمان حکومت آرته میس، یکی از درباریان پارسی به نام «پارسداس» با چند هزار سوار و پیاده به کادوسیان پناه برد و با انان پیمان خویشاوندی بست. در جنگی میان کادوسی ها و مادها، او رهبری کادوس ها را به عهده داشت.الکساندر خود زوکو گل ها، کادوسی ها، در بیک ها، اوتی ها، اناری ها، دوکوزینی ها، آماردها و کاسپین ها را از اقوام ساکن دریای مازندران دانسته است.در اوستا بارها از ناحیه گیلان به عنوان «ورن» یا «ورن چهارگوش» نام برده شده است. در فرگرد اول، وندیداد گیلان را محل تولد فریدون دانسته و آمده است: «چهاردهمین کشوری که من (اهورا) بیافریدم ورن چهارگوشه باشد در آنجایی که فریدون کشنده اژی دهاک تولد یافت».و یا «فریدون پسر آبتین از خاندانی توانا در [سرزمین] چهارگوشه ورن صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش [آناهیتا] کرد».آریاییان سکنان این ناحیه را پیرو اهریمن و دیومی نامیدند. این مسئله شاید به دلیل مقاومت جانانه آنها در مقابل عناصر مهاجم و مهاجر این نژاد جدید باشد.امروزه در گیلان واژه «تور» به دیوانه اطلاق می شود که احتمالاً ریشه در باورهای کهن آریایی دارد. جالب توجه آن که همین مردمانی که چنین حقیرانه از آنها یاد شده قبل از حمله آریایی ها، از تمدن و حکومت های پیشرفته و قدرتمندی برخوردار بودند. استرابن محل زندگی آنها را ناحیه شرقی تر بندر خزر و آنها را مهاجرینی می خواند که از جانب دریای مازندران آمده اند. دلاپرت، کاسی ها را از قالب میتانی نامیده و معتقد است طوایف مختلف کاس در حوالی «پاراخواتر» PARAKHOATR))که با کوهستان تالش مطابقت می نماید سکنی داشتند.کاسی ها از ۱۷۴۶ تا ۱۱۷۱ ق.م و تحت نام سلسله سوم بابل بر آنجا حکومت کردند. موسس این سلسله «گانداش» بود. رب النوع بزرگ انها سوریاش (رب النوع آفتاب) آریانی بود. با توجه به این نظرات به خوبی می توان خط سیر و امتداد فرهنگ و تمدن کاسی ها را از نواحی جنوب دریای مازندران تا مناطق زاگرس و در نهایت بین النهرین پی گرفت، جایی که تمدن و حکومت این اقوانم به مدت شش قرن در آنجا سیطره داشت.امروز هنوز آثاری از نام کاسی ها در شمال ایران و در اسامی محل ها و نام افراد به چشم می خورد. نام دریای خزر و شهر قزوین ماخوذ از نام این اقوام است. شواهد فرضی قوی بر این فرضیه وجود دارد که کاسپیان ها اوایل هزاره چهارم و حتی پنجم قبل از میلاد کشاورز بودند و دانش کشاورزی از فلات کاسپیان به سرزمین های کنار دری و اطراف رودهای جیحون، سیحون و دجله و فرات سرایت کرد و انتشار یافت.

 از دیگر اقوام ساکن گیلان در عصر قبل از آریایی، آماردها هستند. نام رودخانه سفیدرود «آماردوس» از این نژاد گرفته شده است. «کتزیاس» کوروش را پسر جوانی ازایل مردها (آماردها) نامیده است.ماردها و کادوسیان در زمان تسخیر شهر سارد و بابل خدمات شایانی به «کوروش» نمودند. تمدن مارلیک در کناره سفیدرود را به این قوم نسبت می دهند. «اشک» پنجم پادشاه پارتی بر این قوم حمله برد و عده زیادی از آنان را به خراسان و برخی دیگر را به ایوان کیف یا شاراکس کوچاند. ماردها زمانی از رود قزل اوزن تا گرگان را در اختیار داشتند.در زمان ساسانیان، «اردشیر» در سال ۳۸۴ ق.م در راس قشونی که پلوتارک یونانی تعداد آنها را ۳۰۰ هزار پیاده و ۱۰,۰۰۰ سواره ذکر کرده برای فرونشاندن شورش گیلان بدان سولشگر کشید.در زمان ساسانیان «چشنسف» یا «گشنسب شاه» بر تپشخوارگر که منطقه وسیعی از آذربایجان تا دامغان امتداد داشت، حکمروایی داشت. خاندان گشنسب از ۳۳۰ ق.م تا ۴۱۹ و به قولی ۵۲۹ میلادی بر گیلان و مازندرن حکومت داشتند. اینان خود را از خاندان اردشیر دراز دست می دانستند.دوران طولانی حکومت این خاندان هم زمان با سلطه حکومت های سلوکی و اشکانی و قسمت عمده ای از تاریخ حکومت ساسانی است.در زمان نفوذ آیین مزدکی، شمال ایران به عنوان یکی از پایگاه های ترویج این آیین درآمد. «کیوس» پسر «قباد» این آیین را پذیرفت و علیه «خسرو» برادر کوچک تر شورید و با سپاهی از گیلان و دیلمان و تپشخوارگر به مدائن تاخت، ولی شکست خورد و به قتل رسید.پس از رقابت بر سر شاهنشاهی بین «جاماسب» و «قباد» فرزندان ساسانی و شکست جاماسب، او به نواحی دربند خزر رفت و در آنجا حکومت کرد. «فیروز» نوه جاماسب وسعت این حکومت را تا نواحی گیلان گسترش می دهد. وی با یکی از خاندان های حاکم بر گیلان وصلت کرد که ثمره آن ازدواج «گیل بن گیلانشاه» بود. گیلانشاه که بعدها به «گاوباره» معروف شد، به طبرستان رفت و در نبرد با ترکان ماورالنهر مجاهدت های بسیار از خویش نشان داد. بعدها با آشکار شدن اصل و نصب وی یزدگرد حکومت طبرستان را به او سپرد و آذرولاش حاکم انجا را بر کنار نمود. زمان حکومت وی هم زمان با حکومت خلفای راشدین و اوایل عصر اموی است. خاندان «رابویه» و «پادوسبان» که پسران گیل گاوباره بودند بعدها بر رویان طبرستان حکومت کردند. پادوسبانان یا استنداران تا ۶ هـ.ق بر مناطقی از گیلان و مازندران حکومت کردند و پس از آن منقرض شدند

  .کادوسیان مردمانی بودند که در دورهٔ باستان وشمال خاوری  می‌زیسته‌اند. از زبان و نژاد آنها آگاهی‌ای در دست نیست. زیستگاه‌ آنها را مناطق کوهستانی و مه‌آلود شمال ایران نوشته‌اند.کادوسیان در زمان بخشی از سپاهیان  را تشکیل می‌دادند و به کورش وفادار بودند. به گزارش اینان در میانه پادشاهی هخامنشیان بر ایشان شوریده‌اند. در زمان چیرگی  بر ایران اینان را در سپاه سلوکی نیز می‌بینیم. برای نمونه در کادوسیان بخشی از جنگجویان سلوکی بوده‌اند.واپسین نشانه‌های از کادوسیان در زمان در تاریخ دیده می‌شود. می‌نماید که اینان در دیگر تیره‌های کرانهٔ [حل شده‌باشند.واسیلی ولادیمیر بارتولد مستشرق روس در اثر خود به نام جفرافیای تاریخی ایران می‌نویسد:«در عهد قدیم سکنهٔ اولیه گیلان را کادوسیان تشکیل می‌دادند که در قید اطاعت دولت هخامنشی نبودند. همین قوم یا قسمتی از آن را گیل هم می نامیدند و ولایت گیلان نام کنونی خود را از آنان دارد

 نقاط‌ مسکونی‌ تالشان‌ در گذشته‌ بیشتر از حال‌ به‌ سوی‌ شمال‌ پیش‌ رفته‌ بود و با نقاط‌تات‌ نشین‌ جنوب‌ قفقاز تماس‌ می‌ یافت‌ (اُرانسکی‌ ۱۳۵۸،ص‌ ۳۱۷) و به‌ نظر می‌ رسد که‌ ازجانب‌ شمال‌ غرب‌ نیز به‌ ارسباران‌ و رودخانه‌ ارس‌ امتداد می‌ یافت‌ و با میتانیان‌ وارمنیان‌ همسایه‌ بودند(علی‌ اف‌ ،ص‌ ۳۰،دیاکونوف‌،ص‌ ۶۰۷) آثار این‌ گستردگی‌ درشمال‌ غربی‌پیوسته‌ آشکار بوده‌ . چنانکه‌ در اواسط‌ سده‌ هفتم‌ هـ . ق‌ اهالی‌ کلیبر هنوز مرکب‌ از ترک‌ وتالش‌ بودند (مستوفی‌ ۱۳۶۲،ص‌ ۸۴) و نام‌ تالش‌ هنوز بر روی‌ چند طایفه‌ بزرگ‌ مغان‌ وساکن‌ در اراضی‌ جنوب‌ ارس‌ ، همچون‌ میکائیللو و قوجه‌ بیگ‌ لو که‌ دست‌ کم‌ نیم‌ قرن‌پیش‌ ازاین‌ مشتمل‌ بر ۵۰۰۰خانوار بودند ، باقی‌ مانده‌ است‌ (لغت‌ نامه‌ دهخدا، ذیل‌ طالش‌ )

 «  پراکندگی‌ :

 اطلس‌ پراکندگی‌ تالشان‌ بسیار گسترده‌ است‌ . درایران‌ علاوه‌ بر خانواده‌ های‌ نسبتا”زیادی‌ که‌ به‌ دلایل‌ مختلف‌ ، زاد بوم‌ خود را تدریجا” ترک‌ ودر استانهای‌ دیگر و حتی‌ درخارج‌ از کشور مقیم‌ شده‌ اند ، گروهها و تیره‌ های‌ متعددی‌ از آنها در طول‌ سده‌ های‌گذشته‌ به‌ نقاطی‌ دیگر کوچانده‌ شده‌ اند. (عبدلی‌ ۱۳۶۹،ص‌ ۱۷۳) تالشان‌ مهاجر اغلب‌ درمحل‌ سکونت‌ جدید ، از لحاظ‌ زبان‌ و فرهنگ‌ تحلیل‌ رفته‌ اند و لی‌ نامشان‌ هنوز بر روی‌روستا ها و محله‌ های‌ مورد سکونتشان‌ باقی‌ مانده‌ است‌ . اکنون‌ در بخشهای‌ : مرکزی‌رشت‌ ، چهار اویماق‌ مراقه‌ ، نشتارود تنکابی‌ ، مسیر جاده‌ لاهیجان‌ به‌ لنگرود، رامسر ،گیلخوران‌ قائمشهر و بهشهر ، آبادیهایی‌ به‌ نام‌ تالش‌ محله‌ وجود دارد.(لغت‌ نامه‌ دهخدا،ذیل‌طالش‌)

  همچنین‌ در جمهوری‌ آذربایجان‌ علاوه‌ بر سراسراراضی‌ جنوب‌ رودخانه‌ کورا،درشهرستانهای‌:جواد، شماخی‌ و جوانشیر نیز نُه‌ روستای‌ تالش‌ نشین‌ وجود دارد(ولیلی‌۱۹۹۳،ص‌ ۵۳) .در زمان‌ حکومت‌ استالین‌ ،گروههای‌ کثیری‌ از تالشان‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ به‌ دیگرجمهوری‌ های‌ اتحاد جماهیر شوروی‌ تبعید شدند و اکنون‌ در کشور قزاقستان‌ ،شهرها وروستاها ی‌ : چیمکنت‌ ۱۵۰خانوار ، جوناود ۲۰۰خانوار ، آریس‌ ۲۰۰خانوار، مامایفکا۵۰۰خانوار ، حومه‌ ی‌ شهر چیمکنت‌ ۵۴۰خانوار تالش‌ زندگی‌ می‌ کنند و خانوار هایی‌ نیزدر روستاهای‌ : چرینفکا و خواجه‌ طوغار ، سوت‌ کند ، چالدار ، فولوت‌ و رباط‌ کشور مذکوربه‌ سر می‌ برند

 ساختار اجتماعی‌ :

 جامعه‌ی‌ قومی‌ تالش‌ دارای‌ ساختار ایلی‌ و مبتنی‌ است‌ بر : کوچ‌ «خانواده‌» ، دَدَزواَ «دودمان‌» ، طایفه‌ ، تیره‌ و اِل‌ «ایل‌» هریک‌ از این‌ ارکان‌ پنجگانه‌ تعریف‌ ویژه‌ خود رادارد.(عبدلی‌ ۱۳۷۳، ص‌ ۳۹)ساختار ایلی‌ در تالش‌ شمالی‌ در هم‌ ریخته‌ است‌، در تالش‌ جنوبی‌ خصوصا” در نقاطی‌که‌ زبان‌ ترکی‌ کاملا” جایگزین‌ تالشی‌ شده‌ است‌ روبه‌ فراموشی‌ نهاده‌ و در منطقه‌ بین‌ شهرهای‌ تالش‌ و ماسال‌ کاملا” حفظ‌ شده‌ است‌ . اهالی‌ منطقه‌ مذکور با نام‌ و سلسله‌ مراتب‌ایلی‌ خود آشنا هستند . به‌ طور مثال‌ – شاندرمینی‌ (شاندرمنی‌) ها خود را وابسته‌ به‌هشت‌ تیره‌ (طایفه‌) به‌ نامهای‌ : بای‌َ زا ، خسارَ زا، چَپ‌َ زا ، ایسی‌َ زا ، اَیمات‌ ، سیا مئرد،ماف‌وسنان‌ می‌ دانند . این‌ تیره‌ ها ایل‌ شاندرمین‌ را تشکیل‌ می‌ دهند و یا تالشدولایی‌ ها ایل‌خود را متشکل‌ از تیره‌ های‌ : اَردَج‌ ، وَسکَج‌ ،بودَغ‌ ، سیندی‌ ، ره‌ ش‌ ، رینَج‌، مین‌َرِج‌ والل‌َبَش‌َ می‌ دانند .

 کارو پیشه‌ :

 قوم‌ تالش‌ متشکل‌ از دو بخش‌ کوه‌ نشین‌ = کوئَج‌ و جلگه‌ نشین‌ = گیلونَج‌ می‌ باشد .بخش‌ کوه‌ نشین‌ دربر گیرنده‌ دو گروه‌ اصلی‌ شغلی‌ است‌ .۱ – دامدار کوچ‌ نشین‌ ۲ – چندپیشه‌ اسکان‌ یافته‌ .جلگه‌ نشینان‌ نیز به‌ دو بخش‌ اصلی‌ شهر نشین‌ و روستانشین‌ تقسیم‌ می‌ شود . شهرنشینان‌ در زمینه‌ های‌ کارمندی‌ ، کارگری‌ ، صنعت‌ ، تجارت‌ و خدمات‌ اشتغال‌ دارند .بخشی‌ از آنان‌ دارای‌ قطعه‌ زمینی‌ مزروعی‌ در روستا و حاشیه‌ شهر می‌ باشند .روستانشینان‌ نیز عموما” در زمینه‌ کشت‌ برنج‌ و امور جنبی‌ مانند باغداری‌ ، پرورش‌ زنبور، پرورش‌ کرم‌ ابریشم‌ ، نگهداری‌ دام‌ و طیور فعالیت‌ دارند .(عبدلی‌ ۱۳۷۳،ص‌ ۷۶-۷۲،بازن‌ ج‌۲، ص‌ ۳۱۹-۳۲۱). با اجرای‌ سیاست‌ « خروج‌ دام‌ از جنگل‌ » و بیرون‌ راندن‌ اجباری‌ خانوارهای‌ کوه‌ نشین‌ از محیط‌ کار و زندگی‌ اجدادی‌ آنها و رها ساختنشان‌ در حاشیه‌ شهر ها ازدهه‌ ۱۳۷۰ به‌ این‌ سو، بخش‌ مهم‌ وسنتی‌ جامعه‌ تالش‌ شاهد وقوع‌ فاجعه‌ ای‌ می‌ باشد که‌در سراسر تاریخ‌ آن‌ قوم‌ اتفاقی‌ سهمگین‌ تر از آن‌ رخ‌ نداده‌ است‌ . بر اثر آن‌ سیاست‌ کوه‌- جنگل‌ نشینان‌ تالش‌ نه‌ تنها زمین‌ ، شغل‌ وممر معاش‌ شرافتمندانه‌ خود را از دست‌ می‌دهد و ساختار اجتماعی‌ اش‌ درهم‌ کوبیده‌ می‌ شود ،بلکه‌ از لحاظ‌ هویت‌ و فرهنگ‌ نیزدچار بحران‌ و اضمهلال‌ می‌ گردد .

 زبان‌ :

 زبانی‌ که‌ قوم‌ تالش‌ بدان‌ سخن‌ می‌ گویند «تالشی‌» نامیده‌ می‌ شود تالشی‌ از جمله‌زبانهای‌ موسوم‌ به‌ هند و اروپایی‌ ست‌ که‌ به‌ شاخه‌ شمال‌ غرب‌ گروه‌ زبانهای‌ ایرانی‌ بازبسته‌ است‌ .(رجبوف‌،ص‌ ۲).به‌ استناد آمار غیر رسمی‌ اما مستند به‌ پژوهشهای‌ موثق‌ میدانی‌ ، در تالش‌ شمالی‌بیش‌ از هشتصد هزار نفر و در تالش‌ جنوبی‌ بیش‌ از پانصد هزار نفر به‌ زبان‌ تالشی‌ سخن‌می‌ گویند .زبان‌ تالشی‌ فاقد خط‌ و سابقه‌ ادبیات‌ مکتوب‌ و صورت‌ ادبی‌ می‌ باشد (صادق‌ زاده‌۲۰۰۲،ص‌ ۱۲-۱۱). از این‌ رو در سیر تحولات‌ تاریخی‌ به‌ لهجه‌ های‌ متعددی‌ تقسیم‌ شده‌است‌ و فاصله‌ آن‌ لهجه‌ ها از شمال‌ به‌ جنوب‌ به‌ حدی‌ می‌ رسد که‌ اهالی‌ دومنطقه‌ دور ازهم‌ به‌ دشواری‌ سخن‌ یکدیگر را درک‌ می‌ کنند .لهجه‌ های‌ متعدد زبان‌ تالشی‌ ساختار دستوری‌ ، ویژگی‌ آوایی‌ و اشتراکات‌ لغوی‌ درسه‌ گروه‌ همگون‌ قرار می‌ گیرند و آن‌ سه‌ عبارتند از :۱ – تالشی‌ شمال‌. شامل‌ تالش‌جمهوری‌ آذربایجان‌ و شهرستانهای‌ نمین‌ و آستارا . ۲ – تالش‌ میانی‌ . شامل‌ کرگانرود ،اسالم‌ و تالشدولا . ۳- تالش‌ جنوبی‌ که‌ در برگیرنده‌ شهرستانهای‌ ماسال‌ و فومن‌ و شفت‌می‌ باشد.(عبدلی‌ ۱۳۸۰ب‌،ص‌ ۳۱) .زبان‌ تالشی‌ از مشخصات‌ ویژه‌ ای‌ برخوردار است‌ که‌ نخستین‌ کسانی‌ را که‌ به‌ آن‌زبان‌ علاقمند شده‌ اند ، متعجب‌ کرده‌ است‌ .(بازن‌ ،ج‌۲،ص‌ ۴۱۵) از جمله‌ ی‌ ویژگیهای‌ آن‌زبان‌ ، کهنگی‌ و مهجوری‌ ترکیب‌ اصوات‌ می‌ باشد که‌ در بسیاری‌ موارد با زبان‌ پارسی‌تفاوت‌ داشته‌ و با مادی‌ و پارتی‌ و اوستایی‌ شباهت‌ دارد .

 مذهب‌ :

 تالشان‌ مسلمان‌ و پیرو مذاهب‌ شیعه‌ و سنی‌ شافعی‌ می‌ باشند بخشی‌ از تالشان‌ نیزپیروامام‌ حنبل‌ بودند ولی‌ بعد ها تغییر مذهب‌ داده‌ اند.دراین‌ باره‌ آمده‌ است‌ : در سده‌چهارم‌ هـ .ق‌ بیشتر گیلانیان‌ ، از آن‌ جمله‌ ساکنان‌ نواحی‌ گسکرو فومن‌ سنی‌ حنبلی‌ بودند(مقدسی‌ ۱۳۶۱،ج‌۲،ص‌۵۴۲) بنا به‌ نوشته‌ عمری‌ دمشقی‌ در مسالک‌ الابصار ، گیلان‌ بیه‌ پس‌شامل‌ چهار شهر بزرگ‌ با نامهای‌ : فومن‌ ، تولم‌ ، گسکر و رشت‌ بوده‌ و مردم‌ آن‌ بر مذهب‌حنبلی‌ بودند .(ستوده‌ ۱۳۴۹،ج‌۱،ص‌ ۲) حمد الله‌ مستوفی‌ (ص‌ ۹۳) از تالش‌ شمالی‌ با نام‌گشتاسفی‌ یاد کرده‌ و نوشته‌ است‌ که‌ مردمش‌ بر مذهب‌ امام‌ شافعی‌ می‌ باشند . آن‌ بخش‌از جامعه‌ قومی‌ تالش‌ که‌ حنبلی‌ بودند بعد ها اغلب‌ به‌ شیعه‌ ی‌ امامی‌ تغییر مذهب‌ داده‌اند . اکنون‌ رواج‌ مذهب‌ شافعی‌ به‌ موازات‌ مذهب‌ شیعه‌ از مرز شاندرمن‌ آغاز می‌ شود وبه‌ سوی‌ شمال‌ تا حدود آستارا ادامه‌ می‌ یابد و از آنجا به‌ بعد جای‌ خود را به‌ اکثیرت‌شیعه‌ می‌ دهد (بازن‌،ج‌۲،ص‌۶۱۹) خانقاه‌ نقشبندیه‌ تنها طریقت‌ صاحب‌ نفوذ در بین‌ تالشان‌سنی‌ به‌ شمار می‌ آید . عینا برداشت شده از مقاله تالش در یک نگاه نوشته علی عبدلی»

 گیلان در هنگام مهاجرت آریائیها

 بومیان فلات ایران در هنگام مهاجرت آریائیها در غرب مردمانی موسوم به کاس سو که یونانیان آنها را کوسیان یاکیسی می نامند و در جنوب غربی ایران عیلامی‌ها، در شمال و منطقه گیلان کادوسیانو کاسها و در مازندران تپوری‌ها و در میان کادوسیان و تپوری ها آماردها یا ماردها زندگی می‌کردند . برخی از متون تاریخی از اقوام چندی که همزمان با تشکیل سلسله های ماد و هخامنشی یا پیش از آن در گیلان و مازندران اقامت داشته اند را نیز نام می برند که بصورت نیمه مستقل و به دور از حاکمیت مرکزی به زندگی خود ادامه می دادند. استرابون مورخ و جغرافیدان یونانی به استناد آریستو فانوس ، اقوام و قبایل ساکن در کرانه جنوبی دریای خزر را از شرق به غرب هیرکانیان، امردان، آن آریاکائیان (غیر آریائیها)، کادوسیان، آلبانیان، کاسپیان و لولوبیان ذکر می کند. در فهرست ذکر شده اسمی از چند قوم باستانی نظیر تپوریها که اجداد طبریها و مازندرانی ها هستند، برده نمی‌شود. در همسایگی غربی تپوریها اقوام چندی زندگی می کردند که منشاء تمدنهای باستانی غرب مازندران و شرق گیلان مربوط به آنهاست که از آنها می توان آلبانیان، کادوسیان، امردها، گلها یا گلان،‌کاسپیان و کاسپیها را نام برد.

 در متون قدیمی از اقوام و تیره های فرعی دیگری که در ادوار باستانی در منطقه گیلان و مازندران ساکن بوده اند نیز نام برده شده است که اناریها ، دکوزنیوها و دربیکها را شامل می گردد که متأسفانه هیچگونه اطلاعات مستندی درباره آنان تا این زمان وجود ندارد.سرزمین بومیان گیلان در زمان مهاجرت آریائیها و در دوره امپراطوری ماد براساس نام قوم ساکن کادوسیه نامیده می شد. سرزمین کادوسیه از جانب شرق به دریای خزر و از غرب به سرزمین ماد و در ناحیه مرکزی بواسطه اناریان و از جنوب به سرزمین آماردها محدود می شد

 فراوانی نعمت های طبیعی و فراهم بودن شرایط مساعد معیشتی در البرز شرقی و شمالی سبب شد که گروههای دامدار و چادر نشین کادوسی به این ناحیه مهاجرت و در آنجا سکونت ورزند. کوهها و دره های پوشیده از جنگلهای انبوه در بستر زمان به مرکز اجتماعی و سیاسی و مقر عملیات نظامی قوم کادوسی مبدل گردید. صفحات غربی کادوسیه پیش از توجه و حضور جمعیت های مهاجر در آنجا می توانست مورد استفاده کادوسیها قرار بگیرد. در آنجا،‌مراتع جنگلها، شکارگاهها و دیگر نعمت های طبیعی سرشار زیادی وجود داشت که بعلت کمی شمار بومیان چندان مورد بهره برداری قرار نمی گرفته و مدعی تملک نیز وجود نداشت. کادوسی ها تا پایان هزاره دوم قبل از میلاد از حملات آشوریها بدور بوده اند و این امر باعث گردید که آنها برای رفع نیازهای معیشتی خود آزادانه از محدوده اصلی سکونت و مرکز سیاسی خود بدون نگرانی پا فراتر بگذارنند. منطقه حکومت و سکونت کادوسی ها از کناره‌های غربی سفیدرود تا کورا و ارس گسترده بود و از جانب غرب طارم، خلخال وبخشی وسیع از دشت نیسایه را دربر می گرفتبراساس منابع می توان چنین استنباط کرد که در زمان ظهور کادوسیها که از اقوام شناخته شده پیرامون دریای خزر بوده اند نامی از گل یا گیل مطرح نبوده است یا اینکه طایفه ای قابل اهمیت نبوده و در زمان امپراطوری ساسانی جایگزین کادوسی ها و آماردها شدند.با آغاز هزاره اول قبل ازمیلاد و ظهور اقوام مادی در جامعه ایرانی و برانگیخته شدن دولت های رقیبی چون آشور و دیگر گروههای پیرامون ماد نظیر عیلام، پرسید، اورارتو و سکاها در این نواحی و آغاز کشمکشهای بزرگ، محدودیت ها و مشکلاتی تازه دامنگیر کادوسی ها شد و آنان را واداشت که بیشتر به جانب شرق و البرز شرقی متمرکز شدند.براساس یافته های باستانشناسی و اسناد تاریخی می توان استنباط کرد که در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول قبل از میلاد اقوام بومی سواحل جنوبی دریای خزر حاضر به تابعیت از قدرتمندان و ابرقدرتهای دنیای باستان نگردیده اند.

 مادها و اقوام بومی گیلان

 گیلان و برخی از سرزمینهای ساحل جنوبی دریای خزر دارای تمدن عظیم و درخشان سه هزار ساله می باشندیافته های باستانشناسی و حفاریهای غیر علمی درمناطق مختلف گیلان این امر را بخوبی ثابت می کند. مقایسه آثار بدست در مناطق مذکور نشان می دهد که آنها به یک دوره متعلق داشته اند و اینکه در دامنه های شمالی و باختری البرز اقوام بومی پیشرفته ساکن بوده‌اند که دارای تمدنی بوده اند که بسوی کمال پیش رفته و تا رسیدن به مرز تمدن مارلیک مراحل مختلفی را پیموده اند.ورود آریائیها به فلات ایران باید در اوایل قرن نهم قبل ازمیلاد و حداقل اوایل هزاره نخست قبل از میلاد صورت گرفته باشد. براساس کتیبه های آشوری مشخص می شود که در قرن نهم و هشتم قبل از میلاد طایفه های آریائی هنوز در غرب وجنوب غربی و حتی در قسمتی از نواحی مرکزی فلات ایران در حال کوچ و حرکت بوده اند و بین کوه و دشت آن نواحی در حالت ییلاق و قشلاق بسر می برده اند.مهمترین اقوام آریائی که در فلات ایران مستقر شدند مادها و پارسها می‌بودند. اسناد و مدارک تاریخی نشان می دهد که بطور کلی رابطه قبیله‌های جنگجو و دامدار مادی و پارسی با بومیان فلات ایران مسالمت آمیز و صلح جویانه بوده است و مجبور به جنگهای طولانی با آنها نشده اند. بومیان فلات ایران دشمنی دیرینه چون آشوریان را در برابر خود داشتند و برای مقابله با آنها، اقوام آریائی را در پیرامون روستاها برای پاسداری از خود اقامت دادند. بنظر می رسد در گیلان خلق کننده گان تمدن مارلیک در رودبار در اوایل هزاره اول قبل از میلاد در اثر تصادم و برخورد با تمدنهای غربی و بخصوص آشوریها، رو به زوال رفته باشند. سران بومی روستاهای ایران که شجاعت و دلاوری اسواران آریائی را ملاحظه کردند، پذیرای آنان شده و بسیاری از آنها را برای نگهبانی به مزدوری گرفتند. این دامداران دارای اسب‌های خوب و سگ های پاسبان بعنوان نیروی نظامی، ابتدا نگهبانی روستاها و بتدریج نظم و سامان امنیتی و لشکری روستاها را به عهده گرفتند. آنان بعدها به افرادی توانمند مبدل شدند که در درون جامعه بومی نفوذ یافته و از طریق ازدواج با دختران بزرگان روستاها، قدرت اقتصادی و زمین های کشاورزی را بدست آورده وبتدریج جانشین سران بومی شدند. بومیان زبان و آداب و رسوم مذهبی مهاجران نیرومند را پذیرفتند. اقوام آریائی نیز تا اندازه ای تحت تأثیر رسوم و عقاید بومیان و فلات ایران بویژه بغدخت مادر قرار گرفتند. آمیختگی دو قوم ایرانی و بومی بتدریج موجب استهلاک قوم بومی در ایران گشته و آمیختگی معیشت روستایی و کشاورزی بومیان، یک زندگی اجتماعی و کشاورزی- گله پرور را بوجود آورده که موجب ترقی سریع اقتصادی و مالی جامعه گشت . بعد از استهلاک تمدن بومی در طی قرنها، اقوام آریائی توانستند تمدن مخصوص خودرا در فلات ایران مستقر کنند.بنظر می رسد مهاجرت اقوام آریائی می بایستی در اواخر قرن هشتم و در آغاز قرن هفتم به پایان راه رسیده باشد.

  مادها در میان آنها اولین قومی بودند که موفق به تشکیل امپراطوری ماد در سال ۷۰۸ قبل از میلاد شدند. اولین پادشاه ماد دیوکس نام داشت که طول زمامداری (۶۵۵- ۷۰۸ ق. م) با اتحاد میان قبایل ششگانه ماد و پرداخت باج و تابعیت از آشوریها، سیاست داخلی و خارجی امپراطوری ماد را ثبات بخشید. در زمان جانشینان او، فرورتیش۳۲ (۶۳۳- ۶۵۵ ق.م) و هوخشتره۳۳ (۵۸۵ –۶۳۳ق.م) تابعیت از آشوریها دستخوش مخاطره گردید و در زمان این آخری مادها توانستند با ایجاد یک قشون منظم و با همکاری حاکم بابل نبوپولاس سار بر آشوریان غلبه یابندمردم از آخرین شاه ماد، ایختوویگو۳۵(۵۵۰- ۵۸۵ق.م) رضایت چندانی نداشتند و زمانی که کوروش دوم علیه آخرین شاه ماد قیام نمود، آنان به رهبر پارسی ها ملحق گردیدند.ماد که در اوستا رگه (ری) و در کتیبه داریوش اول ماد آمده است و استرابون آنرا مدیای بزرگ و مدیای آتروپاتن می نامد از شمال به آران و از مغرب به ارمنستان و از جنوب شرقی به پارس و از شرق به آریانا محدود می شد. بنابراین حدود امپراطوری ماد شامل قسمتی از آسیای صغیر و تمام آسور، آذربایجان، کردستان، عراق عجم، ری، دامغان، اصفهان، فارس، خراسان، بلخ و قسمتی از خوزستان و مازندران را می شد که در برگیرنده سرزمین گیلان نمی شد.

 « کادوسیان در هنگام امپراطوری ماد بعنوان یکی از بومیان کناره دریای خزر درمنطقه گیلان بودند. ظهور دولت ماد در ابتدای قرن هشتم قبل از میلاد نگرانیهایی را برای اقوام بومی این منطقه بوجود آورد. شکل گیری دولتی نیرومند چون ماد در همسایگی کادوسیان نمی توانست خالی از پیامدهای نامطلوب باشد، حتی اگر این قدرت جدید در ابتدای امر سودای کشورگشایی و یا تجاوز به همسایه های کوچکتر خود را نمی داشت. تعیین برای قلمرو و بطور کلی نفس شکل گیری دولتی برتر در منطقه برای کادوسی ها تهدیدی بشمار می آمده و نیز برای آنها محدودیت هایی را ایجاد می کرد.

 محدودیت هایی ایجاد شده برای دامها و چابکسواران کادوسی زمینه های اختلاف بین کادوسی ها و مادها را بوجود آورد. اگر چه در ابتدا مادها چندان توان نظامی برخوردار نبودند که بتوانند وضعیت خود را در مقابل کادوسی ها مشخص نمایند اما بدون تردید به دور از حزم و دوراندیشی و خلاف مصالح آتی دولت ماد بود که در حین اندیشیدن به دشمنان خارجی نظیر آشور و تحقق آرزوهای ملی، با کادوسیان، درگیر شده و جنگی داخلی به راه انداخته و نیروهای خود را به سمت آنان روانه کنند. بر این اساس بنظر می رسد که مادها با کادوسی ها چندان درگیر نشده اند و به استقلال آنها احترام و به آنان همچون یک ملت مستقل می نگریستند. گفته های مورخان قدیم تأییدی بر استقلال اقوام بومی گیلان در این دوره را می کند. کتزیاس اشاره می کند که کادوسی های کناره دریای خزر هرگز سر به اطاعت مادها ننهادندکادوسیان علاوه بر اینکه دارای قدرت و استقلال بوده اند، توانستند هویت خود را در مقابل مادها حفظ کنند.موارد مخالفت کادوسی ها با مادها در منابع تاریخی بصورتهای گوناگون آمده است. در زمان آرته یس که بر اساس گفته ها و موافقت روایت های کتزیاس و هرودوت، استنباط می شود که باید یکی از امرای محلی مادها باشد، جنگی میان کادوسی ها و مادها پیش آمد. مورخان منشأ این واقعه را فردی بنام پارسد می دانند. او مردی شجاع و دلاور بود که توانسته بود در دربار ماد نفوذ پیدا کند. بعدها بدلیل رنجش حاصل شده از دربار ماد که منابع تاریخی علت آن را توضیح نداده اند، با سه هزار پیاده و هزار سوار نزد کادوسیها رفت. انتخاب کادوسیه توسط پارسد نشانگر عدم رابطه مناسب کادوسیان و مادها می باشد. با استقرار در کادوسیه، پارسد خواهرش را به عقد یکی از متنفذین این قوم در آورد. با گذشت زمان او بیشتر مورد توجه کادوسی ها واقع گرفت. او مردم کادوسی را بر علیه مادها تحریک می کرد. با غلبه بر قشون شاه ماد، مردم کادوسی، پارسد را بعنوان شاه انتخاب نمودند. در طول زمامداری او همواره به قلمرو ماد حمله می شد. او جانشین خود را مجبور ساخت که سوگند یاد کند که همواره آتش کینه کادوسی ها را نسبت به مادها زنده نگه دارد و لعنت و نفرین فرستاد به هم نژادان و کادوسی هایی را که از در صلح با مادها درآیندکتزیاس اشاره می کند که کوروش دوم هنگامیکه از جمله سرداران مادی بود از طرف پدربزرگ خود ایختوویگو یا آستایگ جهت سفارت نزد کادوسیها رفته بود و بنظر می رسد ضمن همین مأموریت بود که در سرزمین کادوسیه تحت تأثیر تحریکات شخصی بنام اویبار قرار گرفت و طرح قیام علیه دولت ماد را ریخت.قبل از مهاجرت اقوام آریایی به ایران، صفحات شمالی ایران یعنی نواحی جنوب دریای مازندران، مسکن اقوامی مانند کادوسیان، آماردها، کاسپیان و تپوری ها و … بود. قدیمی ترین سندی که از قوم کاسی ها یاد می کند مربوط به سده قبل از میلاد و متعلق به “پوزوراین شوشیناک” است. هرودوت مورخ یونانی این قسمت را حاکم نشین پانزدهم بر شمرده که “ساس ها” و “کاسپی ها”ی ساکن آن دویست تالان خراج به داریوش می پرداختند.استرابن که در۴۰ق. م میلادی می زیست اقوام گلامی، کادوس، ماردی و بعضی قبایل گرگانی را ساکنان نواحی شمال کوه پراخواتراس (البرز) دانسته است.در گذر زمان اعراب کادوسیان را طیلسان خواندند. بعدها این نام نیز تغییر یافت و امروزه آنها را تالش یا تالشان می نامند. “پلوتارک” مورخ یونانی درباره جنگ کادوسیان با اردشیر ساسانی در ۳۸۴ میلادی سخن گفته است.”پیرنیا” با توجه به نوشته های “کتزیاس” درباره کادوس ها می گوید مادها ابتدا گیلان و حوالی آن را در اختیار داشتند ولی در اواخر دوره مادها، به سبب پاره ای اختلافات آن را از دست داده اند، چنانکه در اواخر عصر هخامنشی نیز کادوسی ها به صورت نیمه مستقل می زیستند. نزاع میان مادها و کادوسیان از وقایع مهم اواخر حکومت مادها است.در زمان حکومت آرته میس، یکی از درباریان پارسی به نام “پارسداس” با چند هزار سوار و پیاده به کادوسیان پناه برد و با آنان پیمان خویشاوندی بست. در جنگی میان کادوسی ها و مادها، او رهبری کادوس ها را به عهده داشت.الکساندر خودزوکوگل ها، کادوسی ها، در بیک ها، اوتی ها، اناری ها، دوکوزینی ها، آماردها و کاسپین ها را از اقوام ساکن دریای مازندران دانسته است.در اوستا بارها از ناحیه گیلان به عنوان “ورن” یا ورن چهارگوش” نام برده شده است. در فرگرد اول، وندیداد گیلان را محل تولد فریدون دانسته و آمده است: “چهار دهمین کشوری که من (اهورا) بیافریدم ورن چهارم گوشه باشد در آنجایی که فریدون کشنده اژی دهاک تولد یافت”.و یا “فریدون پسر آبتین از خاندانی توانا در [سرزمین] چهار گوشه ورن صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش [آناهیتا] کرد”.آریاییان ساکنان این ناحیه را پیرو اهریمن و دیو می نامیدند. این مسئله شاید به دلیل مقاومت جانانه آنها در مقابل عناصر مهاجم و مهاجران این نژاد جدید باشد.امروزه در گیلان واژه “تور” به دیوانه اطلاق می شود که احتمالاً ریشه در باورهای کهن آریایی دارد. جالب توجه آن که همین مردمانی که چنین حقیرانه از آنها یاد شده قبل از حمله آریایی ها، از تمدن و حکومت های پیشرفته و قدرتمندی برخوردار بودند.یکی از اقوامی که در گیلان می زیستند “کاسی ها” هستند که نژاد آنها کاملاً ناشناخته مانده است. اینان در نقاط کوهستانی سکونت داشتند و بعدها همراه سیل مهاجرت اقوام جدید، به عرصه های جنوبی البرز کوچ کردند. عصر برنز و تمدن شکوفای آن را می توان متعلق به کاسی ها دانست. “کایوس پلینوس” تمام مناطق جنوب دریای مازندران را جایگاه کاسپی ها ذکر کرده و آن ها را از جانب شرق همسایه پارت ها و تایپرها (طبری ها) می داند. استرابن محل زندگی آنها را ناحیه شرقی تر بندر خزر و آنها را مهاجرینی می خواند که از جانب دریای مازندران آمده اند. دلاپرت، کاسی ها را از “اقارب میتانی” نامیده و معتقد است طوایف مختلف کاس در حوالی “پاراخواتر” (Parakhoatr) که با کوهستان تالش مطابقت می نماید سکنی داشتند.کاسی ها از ۱۷۴۶ تا ۱۱۷۱ق. م و تحت نام سلسله سوم بابل بر آنجا حکومت کردند. موسس این سلسله “گانداش” بود. رب النوع بزرگ آنها سوریاش (رب النوع آفتاب) آریانی بود. با توجه به این نظرات به خوبی می توان خط سیر و امتداد فرهنگ و تمدن کاسی ها را از نواحی جنوب دریای مازندران تا مناطق زاگرس و در نهایت بین النهرین پی گرفت، جایی که تمدن و حکومت این اقوام به مدت شش قرن در آنجا سیطره داشت.امروز هنوز آثاری از نام کاسی ها در شمال ایران و در اسامی محل ها و نام افراد به چشم می خورد. نام دریای خزر و شهر قزوین ماخوذ از نام این اقوام است. شواهد فرضی قوی بر این فرضیه وجود دارد که کاسپیان ها اوایل هزاره چهارم و حتی پنجم قبل از میلاد کشاورز بودند و دانش کشاورزی از فلات کاسپیان به سرزمین های کنار دریا و اطراف رودهای جیحون، سیحون و دجله و فرات سرایت کرده و انتشار یافت.از دیگر اقوام ساکن گیلان در عصر قبل از آریایی، آماردها هستند. نام رودخانه سفیدرود “آماردوس” از این نژاد گرفته شده است. “کتزیاس” کوروش را پسر جوانی از ایل مردها (آماردها) نامیده است.آماردها و کادوسیان در زمان تسخیر شهر سارد و بابل خدمات شایانی به “کوروش” نمودند. تمدن مارلیک در کناره سفید رود را به این قوم نسبت می دهند. “اشک” پنجم پادشاه پارتی بر این قوم حمله برد و عده زیادی از آنان را به خراسان و برخی دیگر را به ایوان کیف یا شاراکس کوچاند. ماردها زمانی از رود قزل اوزن تا گرگان را در اختیار داشتند.در زمان ساسانیان، “اردشیر” در ۳۸۴ ق. م در راس قشونی که پلوتارک یونانی تعداد آنها را ۳۰۰ هزار پیاده و ۱۰,۰۰۰سواره ذکر کرده برای فرو نشاندن شورش گیلان بدان سو لشگر کشید.در زمان ساسانیان “جشنسف” یا “گشنسب شاه” بر تپشخوارگر که منطقه وسیعی از آذربایجان تا دامغان امتداد داشت، حکمروایی داشت. خاندان گشنسب از ۳۳۰ ق. م تا ۴۱۹ و به قولی ۵۲۹ میلادی بر گیلان و مازندران حکومت داشتند. اینان خود را از خاندان اردشیر دراز دست می دانستند.دوران طولانی حکومت این خاندان هم زمان با سلطه حکومت های سلوکی و اشکانی و قسمت عمده ای از تاریخ حکومت ساسانی است.در زمان نفوذ آیین مزدکی، شمال ایران به عنوان یکی از پایگاه های ترویج این آیین در آمد. “کیوس” پسر “قباد” این آیین را پذیرفت وعلیه “خسرو” برادر کوچک تر شورید و با سپاهی از گیلان و دیلمان و تپشخوارگر به مدائن تاخت، ولی شکست خورد و به قتل رسید.پس از رقابت بر سر شاهنشاهی بین “جاماسب” و ” قباد” فرزندان ساسانی و شکست جاماسب، او به نواحی در بند خزر رفت و در آنجا حکومت کرد. “فیروز” نوه جاماسب وسعت این حکومت را تا نواحی گیلان گسترش می دهد. وی با یکی از خاندان های حاکم بر گیلان وصلت کرد که ثمره آن ازدواج “گیل بن گیلانشاه” بود.گیلانشاه که بعدها به “گاوباره” معروف شد، به طبرستان رفت و در نبرد با ترکان ماورالنهر مجاهدت های بسیار از خویش نشان داد. بعدها با آشکار شدن اصل و نصب وی یزدگرد حکومت طبرستان را به او سپرد و آذرولاش حاکم آنجا را بر کنار نمود. زمان حکومت وی هم زمان با حکومت خلفای راشدین و اوایل عصر اموی است. خاندان “رابویه” و “پادوسبان” که پسران گیل گاوباره بودند بعدها بر رویان طبرستان حکومت کردند. پادوسبانان یا استنداران تا ۱۰۰۶ هـ. ق بر مناطقی از گیلان و مازندران حکومت کردند و پس از آن منقرض شدند.

 پس از شکست کادوسیان از اردشیر سوم هخامنشی و از دست دادن استقلالشان، بار دیگر احتمالا بین ۶۷۳ و۶۷۴ پیش از میلاد شورش کردند و از نتیجه این جنگ بی خبر هستم. باری، در دوران سلطنت داریوش سوم، آخرین شاه هخامنشی، اسکندر مقدونی به قلمرو هخامنشی حمله کرد، چنان که مورخان یونانی روایت کرده اند، کادوسیان در صف متحدین هخامنشیان در این جنگ شرکت داشتند. در این جا مورخین گفته اند، متحد، متحدین هم کشورهای شکست خورده یا تسلیم نیستند، بلاکه دو کشور که قدرت برابری با یکدیگر را داشتند متحد می شدند، حالا قلمروی کوچک کادوسیان در برابر سلسله جنگ طلب هخامنشی قرار می گیرد، قطعا هخامنشیان حضور آنها، آنهم در آن موقعیت جغرافیایی که شرق و غرب، از یک سو مصر را به تنگ اورده بودند و از سویی هندی ها را تحت فرمان خود داشتند، در این موقعیت حضور قومی کوچک، آنهم در نزدیکی قلب امپراتوری را هرگز تحمل نمی کرد، اما چه شد که در اینجا در صف متحدین هستند، نشان می دهد که جایی زورشان به کادوسی ها نرسید و آنها استقلال خود را پس گرفتند، شاید در همان جنگ با اردشیر سوم این اتفاق افتاده باشد.باز میگردیم به جنگ گوگمال و حضور کادوسی ها در این جنگ. باید گفت در این جنگ تپوری ها، هیرکانی ها، آماردها، کاس ها و سکاها دوشادوش کادوسیان در مقابل یونانی ها جنگیدند. داستان دلاوریهای مردمان شمال ایران در این جنگ را مورخان به تفضیل نوشته اند، محتوای کلی همه ان نوشته ها این است:”داریوش سوم وقتی با حمله اسکندر مواجه شد، از تملمی ایلات و متحدین درخواست کمک کرد. در پی آن کادوسیان و دیگر اقوام کرانه های کاسپین، متشکل از ۸۰۰۰ پیادو و سواره، راهی اردوی جنگی شاهنشاه ایران شدند. نقل به اختصار از کتاب تاریخ کادوسها تالیف علی عبدلی»

 داریوش و سپاهیان گیلان

 داریوش این سربازن رو به چند دسته تقسیم کرد. دسته ای را با مادها و سکاها همراه کرد و آن ها را به فرماندهی یکی از سردارانش به نام آتروپات قرار داد.احتملا آتروپات هم فرمانده یکی از جناحین ارتش شده بود، خود داریوش سوم هم باید فرمانده بخش مرکزی ارتش بوده باشد. دسته ای دیگر از آنها را با دسته ای از سکاها همراه ساخت و به فرماندهی مازه برای پیشگیری از گذر مقدونی ها از دجله گماشت. این سپاهیان در جنگ، تا پایان کار داریوش نقش تعیین کننده ای داشتند. چنان که مورخان گفته اند اگر داریوش فرماندهی فاطعی بر روی سپاهیان داشت، می توانست با بهره گیری از شجاعت و توان کادوسی ها و آماردها مسیر تاریخ را به گونه ای دیگر رقم زند. کادوسی ها و آمارد ها در نبرد سنوشت ساز گوگمال یا اربیل – که در سال ۳۳۱ پ.م میان سپاه ایران و یونان درگرفت – نقش تعیین کننده ای داشتند، هنگامی که نبرد به مرحله ی حساسی رسید، مازه گروهی از سواره نظام زبده کادوسی و سکایی را برگزید و به آن ها فرمان داد جناح چپ دشمن را دور بزنند. در اینجا می توان فهمید که مازه فرمانده جناح راست ایران بوده، پس آتروپات باید فرمانده جناح چپ ایران بوده باشد. و مازه به آن ها فرمان داد پس از دور زدن دشمن به اردوگاه آن ها هجوم برده و بار و بنه ان ها را تصرف کنند. فرمان مازه بی درنگ اجرا شد و گروه بسیاری از سربازان مقدونی و یونانی کشته شدند.

 هنگامی که چیزی باقی نمانده بود تا سپاهیان اسکندر تار و مار گردند، داریوش در برابر دشمن از خود ضعف و سستی به خرج داد و از میدان نبرد پس نشست. مازه و جنگ جویانش وقتی خبر فرار داریوش و عقب نشینی بخشی از سپاه ایران را شنیدند، ناگزیر از ادامه ی نبرد سرباز زدند و راه فرار در پیش گرفتند. باید گفت آن ها به پشت سپاه دشمن رفته بودند و تقریبا در حالت محاصره قرار گرفته بودند. اگر سپاه ایران می بود، ان ها از پشت و جناح راس از جلو به جناح چپ یونانی ها حمله می کردند. این گونه بود که ایرانیان در نبرد با سپاهیان یونانی در گوگمال شکست خوردند. این نکته در این جا باید مطرح شود که شاه ایران چند سال پیش در لشکرکشی اردشیر سوم به سرزمین کادوس ها و جنگ با کادوسیان از خود دلاوری های زیادی نشان داد، یعنی او آدم خیلی جاعی بود ولی چطور شد که این جا این قدر وحشت کرد؟ جواب این سوال راباید در کتاب های تاریخ ایران یا یونان جست، شاید هم ماجرای شجاعت وی دروغی دیگر از سوی چوپان های دروغگوی تاریخ یعنی برخی مورخین یونانی باشد.

 پس از گریز داریوش از جنگ، سرداران ایرانی همچون مازه و آتروپات که شکست ارتش هخامنشی را شاهد بودند، سر به فرمان اسکندر نهادند و داریوش نیز به همراهی سپاهیان کادوسی و سکایی به سمت دروازه کاسپین رفت. دروازه کاسپین بر سر راه مازندران وجو دارد. نزدیک قله ی دماوند گردنه ای بر سر راه مازندران است که در گذشته به آن دروازه کاسپین گفته می شد. به طور کلی دروازه کاسپین به ناحیه ای میان کویر نمک و که البرز گفته می شود. اسکندر نیز به دنبال داریوش وارد همدان شد. در این مکان وی سپاهیان خود را به ۳ دسته تقسیم کرد: گروهی را به فرماندهی بهترین سردار خود، پارمن یُن به سرزمین کادوس فرستاد تا راه کمک کادوسی ها به داریوش را ببندد و گروهی دیگر را به فرماندهی یکی دیگر از نزدیکان خود به نام کراتر برای چیره شدن به سرزمین تپوری – که در سپاه ایران هم دوش کادوسیان و آماردیان می جنگیدند – به طبرستان فرستاد و خود نیز با گروهی دیگر به دنبال داریوش راهی خاور ایران شد.کراتر طی سازشی با ات فرادات، سردار تپوری ها، طبرستان را بدون نبرد به زیر فرمان خود در اورد. اما پارمن یه از جنگاوران کادوسی و اماردی در گیلان شکست بزرگی خورد. از این رو اسکندر که بر ایران چیره گشته بود و مغرور پیروزی هایش بود و وی را اسکندر بزرگ یا شکست ناپذیر می خواندند، خود راهی سرزمین گیلان شد. هنگامی که اسکندر تلاش کرد که از راه طبرستان به گیلان حمله ور شود، به دلاور مردان آماردی برخورد کرد، خواست آن ها را از میان بردارد، ولی پس از چندی که اسکندر خود را تحت محاصره همه جانبه آماردها می دید و هر روز ضربات سهمگین آن ها را مجبور بود تحمل کند، ناگزیر به مصالحه با ان ها روی اورد. آمارد ها نیز که به تهدید های اسکندر همچون اتش زدن جنگل مواجه بودند، منافع خود را در سازش با اسکندر دیدند. دو طرف پیمان صلح بستند و اسکندر سرزمین آمارد ها را تحت فرمان ات فرادات که پیش تر با یونانی ها مصالحه کرده بود، قرار داد. اسکندر که هدف اصلی اش گشودن سرزمین کادوسیان بود، به علت تعداد زیاد تلفات و تجربه تجربه تلخی که در جنگ با گیلانیان در میان جنگل و دفاع دلیرانه گیلانی ها از زادبومشان به دست آورده بود، از ادامه حرکت به سوی کشور کادوس منصرف شد و راه بازگشت را در پیش گرفت. به عقیده من اگر به سمت کادوس می رفت آماردها پیمان خود را زیر پا می گذاشتند و دوباره با وی می جنگیدند. پس اسکنئر و سربازان یونانی وی نتوانستند پای خود را وارد خاک گیلان کنند.

 گویشها و لهجه های محلی

 ۱- گیلکی

 ۲- تالشی

 گیلکی:

 از زبانهای ایرانی و یکی از شعب زبان پهلوی است که در واقع به عنوان زبان مادری مردم گیلان محسوب می گردد. گیلکی خود به چند شاخه تقسیم می شود که هرچه به طرف شرق و جنوب استان گیلان پیش برویم گویشها با یکدیگر اندکی اختلاف پیدا می کنند . شمار مردم گیلکی زبان در گیلان ، بیشتر از یک میلیون نفر است اما اغلب فارسی را نیز می دانند .

 تالشی :

 در قسمت غرب و شمال غرب استان به ویژه واقع در مرز ایران و جمهوری آذربایجان ، عده ای به این زبان تکلم می کنند. این زبان از جمله زبانهای شمال غربی ایران است که در زمانهای قبل (تا حدود قرن ۱۰ هجری قمری) در سرزمین آذربایجان رایج بوده و از آن پس، جای خود را به یکی از تاریخ و فرهنگ استان داده است زبان تالشی ،یکی از زبانهای ایرانی است .به فردی که به زبان تالشی گویش دارد تالش می نامند.زبان تالشی از زبانهای ایرانی شمال غربی از ریشه پهلوی اشکانی و هم ریشه با دیگر زبانهای کرانه خزر همچون گیلکی و مازندرانی است ولی با آنها تفاوتی آشکار دارد.دربسیاری موارد با زبان فارسی تفاوت داشته و با زبان مادی و پارتی و اوستایی مشابهت دارد.زبان تالشی بیشتر به زبان کردی نزدیک و هم ریشه است البته هم وطنانی که به این خطه از میهنمان مسافرت نکرده اند ناآشنا است.چون بیشتر استان گیلان را با گیلک زبانها می شناسند.این بخاطر عدم آگاهی است.حتی نژاد تالشها با گیلکها فرق می کند.

 جاذبه های فرهنگی

 آئین ها و مراسمی که در طول زندگی یک فرد ، در گردش یک سال قمری و شمسی در رابطه با فعالیت های تولیدی و معیشتی انجام می شود . همچون آیین ازدواج ، مراسم ماه محرم و صفر ، نوروز و مراسم آن وهمیاریها و …..

 بازیها و ورزشهای محلی مانند : بند بازی (لافند بازی) ، آیینه تکم ، کشتی گیله مردی ، مسابقات اسب سواری زنان , ….

 غذاهای محلی و بومی مانند : باقالاقاتق ، میرزاقاسمی ، فسنجان محلی با گوشت مرغابی و خوتکا ، پلو کباب به همراه باقالای خشک خیسانده شده و پیاز و اشپل خام (خاویار شور شده ماهی سفید ) ، مرغ ترش ، شش انداز انار بیج ، ترش کباب و …

 موسیقی سنتی در نقاط مختلف گیلان چه از نظر تنوع آوازها ، و به لحاظ خصوصیات ملودی و ریتم از سبک های مختلفی پیروی می کند.

 پوشش مردم گیلان نیز همانند سایر جاذبه ها در مناطق مختلف استان متفاوت است.

 هنرهاو صنایع دستی

 – چارق (چموش دوزی)

 – چادر شب بافی

 – نازک کاری و خراطی چوب

 – گلیم بافی

 – سفالگری و سرامیک سازی

 – نمد مالی

 – بامبو بافی

 – قلاب دوزی ابریشم بر روی ماهوت

 – تولیدات دستبافت پشمی

 – تولیدات عروسک کاموایی

 – مروار بافی

 – تولیدات تکه دوزی

 – مکرومه بافی

 – عروسک سازی پارچه ای

 – قالی بافی

 – تولید تابلوهای نقاشی مینیاتور و معرق

 – مجسمه سازی

 – حصیر بافی

 -شال بافی

 عنبران از شهرهای تالش نشین ایران زمین در استان اردبیل قرار دارد این شهر وروستاهای اطراف آن بخوبی زبان وفرهنگ اصیل ایرانی را در این نقطه مرزی پاسداشته انداز دیدنیهای عنبران میتوان هستل باند – خان حونی- پیکره سنگی بابا داوود- عقاب تالش-تفرجگاه اینرو- تفرجگاه تانگی را نام برد گلیم ومسند عنبران شهرت جهانی داشته عسل ونان زرین آن معروف است

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *