خانه > تاریخ و باستان شناسی > نقد نظر غیاث آبادی درباره کادوسیان

نقد نظر غیاث آبادی درباره کادوسیان

فریدون فرمزاری

تاریخ کادسیاناشاره : هیچ وطنی خالی از وطن فروش نیست . چنانکه هیچ روزی بدون شب نیست و این حقیقت ابدی وجود نور در برابر تاریکی ووجود خیر دربرابر شر است . امروزه مشهور ترین جبهه ایران ستیزی را پانتورک ها در اختیار دارند و ناصر پورپیرار نظریه پرداز آنان بود . این شخص که مرد ، سمتش به رضا مرادی غیاث آبادی واگذار شد . این شخص که سالهاست در مبارزه با مظاهر شکوه  تمدن و تاریخ ایران به شیوه جعل و دروغ و عوام فریبی ، قلم می فرساید ، یک بار نیز به سراغ قوم کادس ( تالشان کنونی ) رفته و آنهارا محوشده به دست کوروش کبیر در حدود ۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح ، پنداشته است . اگرچه با بودن کتاب های تاریخ کادوسها و تاریخ تالش ، تاالیف علی عبدلی ، برای پی بردن به واقعیت احوال کادوسیان نیاز به هیچ تلاشی نیست ولی ذیلا نقدی را خواهید خواند که پژوهشگری بی طرف بر نظر جناب غیاث آبادی درباره کادوسها نوشته است / عبدلی:

 

کورش بزرگ و نابودی همیشگی کادوسیان!

وقتی آدمی نوشته آقای غیاث آبادی در باره نابودی کادوسیان را می خواند و منابع معرفی شده ایشان را می بنید، به این فکر می افتد که به راستی کوروش بزرگ همه ی کادوسیان را چنان کشته و خانه هایشان را چنان ویران کرده که دیگر نامی از آنها نیست!!

ایشان نوشته اند:

«یکی دیگر از کشورها و تمدن‌هایی که به دست کورش بزرگ و با تهاجم سپاه پارسی او برای همیشه نابود شد، تمدن درخشان گیلان باستان یعنی کادوسی/ کادوسیان بود که در جنوب‌غربی دریای کاسپی/ دریای مازندران جای داشت. کادوسیان دستکم یکبار کوشیدند تا استقلال و هویت خود را باز یابند اما با سرکوب هخامنشیان مواجه شدند و برای همیشه از تاریخ محو گردیدند.

کادوسیان برای همیشه توسط کوروش نابود شدند! ولی این قوم نابود شده به گمان رضا مرادی غیاث آبادی از ناکجا آباد سربر آورده و دستکم یکبار دیگر هم شوریدند؟ چگونه پس از آنکه نابود شدند دوباره شوریدند؟»

به هر حال به قول غیاث آبادی کادوسیان پس از شورشی با قتل عام هخامنشیان روبرو شده و برای همیشه از صحنه تاریخ محو گشتند؟! براستی چنین است؟ دروغ و دغل از این بالاتر؛ اینرا از آنرو با این صراحت گفته ام تا نشانی روشن از دروغ پراکنی کسی باشد که خود دروغ پردازان کوروش پرست را نکوهش میکند.

 [منابعی که جناب غیاث آبادی ذکر می کند به این شرح است:

تاریخ پلوتارک، بخش اردشیر، بندهای ۲۸ و ۲۹؛ دیودور سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ترجمه حمید بیکس شورکایی و اسماعیل سنگاری، انتشارات جامی، تهران، ۱۳۸۴، صفحه ۱۴۹؛ مشیرالدوله پیرنیا، تاریخ ایران باستان، جلد یکم، ص ۱۱۲۸ تا ۱۱۳۱٫]

 او نوشته است: که کوروش بدانجا رهسپارشده تمدن کادوسی را نابود کرد.

نخست اینکه در هیچ کدام از منابع معرفی شده خبری از نابودی تمدن کادوسی نیست و این از برساخته های جناب غیاث آبادی است.

دوم اینکه او میگوید کادوسیان پس از شورشی و در پی سرکوب سخت هخامنشیان برای همیشه ی تاریخ محو گشتند!

پیش از هرچیز باید بدانیم که مقصود غیاث آبادی کدامین شورش گیلانی هاست؟ از آنچه در منابع معرفی شده برمی آید اینست که این شورش در زمان اردشیر دوم هخامنشی است همه ی منابع غیاث آبادی بدین امر تصریح دارند. اما شورشی دیگر نیز آنچنانکه از کتیبه بیستون بر میاید روی داده بود که در آن کادوسیان با پارتیان دست به شورش زده بودند (بنگرید به: کتیبه بیستون، ستون ۲، بند۱۶)

در کتیبه بیستون هم هیچ اثری از نابودی نیست چراکه اگر تمامی پارتیان نابود می شدند دیگر مطیع شدنشان معنی نداشت از رفتار داریوش در دیگر شهرهای شورش نیز این نکات برمی اید:

۱- تنها سران شورشی کشته میشوند

۲- هیچ شهری نابود نمیشد

۳- قتل عام مردم عادی روی نمیداد.

[برای دانش بیشتر بنگرید به: نا آرامی های زمان داریوش، قیام های مردمی یا شورش های مافیایی؟!]

 اما برگردیم به شورش زمان اردشیر دوم که مد نظر آقای غیاث آبادی نیز هست؛ چنانکه بر می آید مآخذ ایشان همگی مربوط به شورش زمان اردشیر است اما براستی آیا منابع غیاث آبادی میگویند که شورشیان آنچنان با خشم و کین و جنگ سپاهیان شاه سرکوب شدند که دیگر اثری از آنان درتاریخ باقی نماند؟!

پس سزد که از منابع مورد استناد حضرت استاد غیاث آبادی نقل کنیم :

«کادوسیان در زمان اردشیر دوم ، مانند بسیاری از ایالات شوریدند … اردشیر در راس سپاهی مرکب از سیصد هزار پیاده و ده هزار سوار برای فرونشاندن این شورشها حرکت کرد… سرزمین کاسیان کوهستانی صعب العبور و همیشه ابری است… شاه بدلیل قحطی در این سرزمین دچار کمبود اذوقه گشت تا انجا که سپاهیان مجبور بخوردن اسب و الاغ سپاه میشدند….. کادوسیان دو پادشاه داشتند که جدا از همدیگر اردو میزدند. تیری باز (=عامل اردشیر) نقشه ای پیش خود کشید و پس از آن که آنرا به اردشیر عرضه دارد، خود او مخفیانه به یکی از دو پادشاه مزبور رفت و پسرش را نزد دیگری فرستاد.

هرکدام به پادشاهی که نزد او رفته بودند گفتند «پادشا دیگر کسانی نزد شاه فرستاده و داخل مذاکره شده و اگر میخواهید فریب نخورید پیش دستی کنید که قبل از دیگری با شاه داخل مذاکره شده باشید. من هم با تمام قوا به شما کمک میکنم» پادشاهان مزبور حرف تیریباز و پسر او را باور کردند و همراه او و پسرش رسولانی نزد اردشیر فرستادند…..بالاخره تیریباز و پسرش با رسولان پادشاهان کادوسی امدند و به شرایطی صلح منعقد شد »

 ن.ک. پلوتارک ، اردشیر بند۲۸و۲۹+ مشیر الدوله (پیرنیا) جلد۲/۸۱۸

 همه ی آنچیزی که منابع میگویند همانی است که فوقا گذشت. اما غیاث آبادی داستان شورش را نقل می کند و از استعداد داستا نسرایی خود استفاده کرده می افزاید که آهان، هخامنشیان برای همیشه ی تاریخ، مردم کادوسی را نابود کردند!

اینرا باید افزود که در نسخه پیرنیا، گفتار مزبور از کتاب پلوتارک، اردشیر ۲۸-۳۰ نقل شده است و غیاث ابادی نیز همین ادرس را ارائه کرده است. اما نسخه ی اینترنتی کتاب پلوتارک، داستان فتح گرگان را در بند ۲۴ از بخش اردشیر ذکر شده است

اما در متن اینترنتی کتاب اردشیر اشاره به خاتمه یافتن شورش با صلح است بدون انکه حتی اشارتی کوتاه بر وقوع جنگ نماید.

اما اوج دروغگویی  و یا شاید غرض ورزی جناب غیاث آبادی آنجایی است که حضرت استاد در تأیید گفتار خویش به کتاب دیودور سیسلی ارجاع داده است.

آدرس ایشان عبارت است از: دیودور سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ترجمه حمید بیکس شورکایی و اسماعیل سنگاری، انتشارات جامی، تهران، ۱۳۸۴، صفحه ۱۴۹؛

اما انچه ما در این ادرس دیدیم  نه تنها هرگز نشانی از انچه این محقق  میگوید نیست بلکه  همانطور که ذیلا می آید روشن میشود که او علنا دست به جعل تاریخ یازیده است؛ متن صفحه ۱۴۹ از کتاب مزبور بدون هیچ تغییر و تبدیل و تخریب و تحریف در پایین آمده است :

بند۳۳کتاب دوم /صفحه ی ۱۴۹کتاب : در زمان پادشاهی آرته (= شاه ماد،نزدیک به یکسده پیش از ظهور کوروش بزرگ mmj)، جنگ بزرگی بین مادها و کادوسیان روی داد . منشا آن چنین بود: یک پارسی به نام پارسود -که بخاطر شجاعت و دوراندیشی و دیگر خصلتهایش مردی برجسته و بزرگ بود- مهر و دوستی شاه (=ارته)را نسبت به خویش جلب کرد به گونه ای که شاه هنگام مشورت بیشترین تاثیر را از وی میگرفت. پارسود به سبب حکمی که شاه علیه وی صادر کرده بود رنجیده خاطر شده، همراه با سه هزار پیاده نظام و هزار سوارنظام، نزد کادوسیان پناه برد و خواهرش را به ازدواج یکی از برجسته ترین رجال این سرزمین دراورد. این یاغی ، این سرزمین را برای کسب استقلال خویش برانگیخت و خود به عنوان سرکرده، برگزیده شد. وی پس از اگاهی از این که نیروی های بی شماری علیه وی فرستاده شده است ، تمامی کادوسیان را به جنگ فراخوانده ، اردویش را در دربند ورودی این سرزمین – همراه  با سپاهی کمتر از ۲۰۰هزار نفر نبود-  برپا ساخت. وی با پادشاه ، آرته ، که همراه ۸۰۰هزار سرباز به جنگ آمده بود، پیکار کرد و بیش ز ۵۰ هزار تن از آنهارا بخاک هلاکت رساند و باقی را از سرزمین کادوسیان راند. پارسود  که با این پیروزی تحسین و ستایش همگان را بخود جلب کرده یود توسط بومیان به پادشاهی برگزیده شد؛ وی از ان زمان پی در پی به ماد یورش می برد و آنرا ویران می کرد. پارسود به آوازه ای بلند دست یافت  و در آواخر عمرخود به جانشین خود سوگند رسمی داد که همواره کین کادوسیان علیه ماده را بردل داشته باشد و نذر کرد اگر روزی تبارش و جملگی کادوسیان با مادها از در صلح و اشتی در آیند، دچار لعن و عذاب الهی شوند.به این خاطر است که کادوسیان همواره دشمن مادها بودند و هرگز اطاعت پادشاهان آنها – تازمانیکه کوروش امپراتوری را ازان پارسیان کند- گردن ننهادند.

 قضاوت  پیرامون انچه عینا و عملا از کتاب «ایران و شرق باستان در کتابخانه ی تاریخی » نوشته دیودور سیسیلی صفحه ی ۱۴۹ با مقدمه ی دکتر شیرین بیانی، نقل شد در قیاس با تحریفات روشن و دروغگوییهای واضح جناب غیاث ابادی را به خوانندگان این نوشتار واگذار میکنیم بی آنکه بخواهیم شرحی بیافزاییم و از این بیشتر گوییم که غیاث ابادی در بیشتر نوشتارهای خود از روی حقد و کینه و دشمنی و غرضی که به ایران باستان دارد یا پیدا کرده است دست به تحریف و تخریب و جعل تاریخ زده و با وقاحت و دنائت تمام مدعی راستگویی نیز هست!

به راستی این دنائت و پستی نیست که اینچنین دروغ گفته و  سپس مدعی شود که :

وظیفه محقق مستقل فقط دروغ نگفتن است و بس

به عنوان پژوهشگری مستقل که برای کسی یا جایی کار نمی‌کند و مدیون کسی نیست، فقط وظیفه و تعهد اخلاقی و انسانی دارم که در نوشته‌های خود دروغ نگویم و اگر اشتباه کرده باشم در رفع آن بکوشم. رعایت کردن احساسات کاذب و تعلقات تاریخی دیگران و بزرگداشت پهلوان‌پنبه‌ها وظیفه من نیست. چون من مادر نازکش بچه‌های لوس (و بعضاً بی‌تربیت) نیستم.

بگذارید از جنبه های دیگری نیز ادعای غیاث آبادی را بررسی کنیم؛ اگربه ادعای غیاث آبادی کادوسیان برای همیشه ی تاریخ نابود و محو شده اند بایستی هیچ نشانی در تاریخ از خود بجای ننهاده باشند. درحالی که رد پای آنان درتاریخ هخامنشیان و جنگ های ایرانیان مکرر بجا مانده است توضیح آنکه سواران و جنگجویان کادوسی از جمله جنگجویان دلیر و شجاعی بودند که شهرت آن ها در دلیری و شجاعتشان در نبردها مورخان یونانی و رومی را مجبور به یاد کردن از آنها می کرد. ازاینرو سپاهیان کادوسیان رکنی از ارکان سپاه هخامنشی بشمار می آمدند. چنانکه هرودوت هالیکارناسی در زمره ی لشکرکشی خشیرشا به یونان نام مردم گرگان را در زمره ی سپاهیان آورده است :

«کیسی ها -کاسی ها- کم و بیش همان جامه پارسیان را داشتند اما به جای کلاه نمدی ، دستار برسر بسته بودند . فرمانده اینان آنافس پسر اوتانس بود. هیرکانیان (=گرگانیها؟) نیز لباس و سلاحی مانند پارسیان داشتند و فرمانده انها مگاپانوس بود که سپس ساتراب بابل شد»هرودوت ،کتاب ۷بند۶۲

«کاسپین ها – کاسی ها- (احتمالا کاسی های مرکزی-لرها؟)لباس چرمی بتن داشتند و دارای کمانی از نی به سبک بومی خود و شمشیرهای کوتاه بودند و فرماندهی آنان را آریومردوس برادر آرتوفیوس برعهده داشت» هرودوت کتاب۷بند۶۷

درجنگهای ایرانیان با اسکندر نیز مرتبا سپاه گرگانی را میبنیم که در زمره سپاه ایران در حال جنگیدن با سپاه مقدونی است. برای مثال در جنگ گرانیک سپاهیان گرگانی مشهور بودند

«بعد از او سپیردات والی ولایات ینیانی که ریاست سواره نظام گرگانی را داشت » پیرنیا ۲/۹۰۱ بنقل از دیودور

همچنین مورخان اسکندر در زمره ی تدارکات داریوش سوم برای جنگ ایسوس اورده است که

«(شمار) ارامنه ،۴۰هزارپیاده و ۷هزار سوار، گرگانی ها که شجاعتشان در آسیا معروف است ، ۱۰ هزار سوار….. از سواحل بحر خزر هشت هزار پیاده و دویست سوار » پیرنیا ۲/۹۲۹ بنقل از کونت کورس

همچنین ترکیب سپاه ایران در جنگ گوگمل :

«ساتی برزن، هراتی ها را و فراتافرن،سوارهای پارتی ، گرگانی ، تپوری را. مادی ها ، کادوسیان ، ساکه سینیان در تحت فرماندهی آثروبات بودند » پیرنا ۲/۹۸۸

و همچنین مورخین اسکندر درباب فتح شهر گرگان بدست او اورده اند :

« اسکندر وقتی که به گرگان می رفت ، قشون خود را سه قسمت کرد ؛ …پس از این اسکندر از معابر گذشته وارد گرگان شد به طرف زادراکرت رفت (استراباد کنونی تقریبا). در اینجا به (سرداردیگرش) کراتر رسید بی اینکه سپاهیان اجیر یونانی را که در خدمت داریوش بودند ، دیده باشد، ولی تمامی سرزمنیهایی را که از آن می بایست بگذرد به زور یا با مذاکره و قرارداد به اطاعت دراورده بود. » «پس از آن اسکندر وارد گرگان شد و تمام شهرهای آنرا تصرف کرد. وقتی که او از این مملکت عبور میکرد به شهرهایی رسید که موسوم به شهرهای خوشبخت اند. »پیرنیا ۲/۱۱۷۱-۱۱۷۴

باری ، همه ی این نام ها و یادها از گرگان و جنگجویان آن و نیز شهرهای آباد آن، زمانی است که به ادعای غیاث آبادی تمامی مردم گرگان از روی زمین و یادکرد تاریخ محو شده اند. این ادعای دروغین غیاث آبادی درحالی است که منابع معرفی شده ی غیاث آبادی هرگز از نابودی این قوم سخن نگفته اند. افزون براین مگر نه اینست که شاهان اشکانی از همین ایالات پارت و گرگان سربرآورده مدتی در اماکن صعب العبور این دیار علم استقلال برداشتند و نهضت آزادی ایران را از همین دیار آغاز کردند؟ یا مگر جز اینست که بارها در طول تاریخ از گرگانی ها یاد شده چه در دوره ی ساسانیان و چه در دوره ی عربها ؟ مگر غیر از اینست که خود غیاث ابادی از فردوسی نقل میکند که گرگانی ها در زمان انوشیروان شوریدند با این حال چگونه میتواند دروغی به این بزرگی ببافد و بسراید که مردم گرگان توسط هخامنشیان برای همیشه از تاریخ محو شدند! مگر نه اینست که مردم آن دیار در دوره ی عرب ها و جهل و جور اموی و عباسی بارها سربشورش نهاده یا تا مدتها مستقل از انها می زیستند. با اینهمه شاهد تاریخی آیا می توان چنین ادعای گزافی مطرح کرد که اینان برای همیشه ی تاریخ توسط هخامنشیان محو و نابود شده اند ؟!

 این داستانسرایی غیاث آبادی، حقیر را بیاد این داستان می اندازد که : روزی یک شیاد مفلوک فرومایه بر بالای منبر جست و بانگ برآورد که های و هوار ! ای مردم روزگار! می دانید که امامزاده یعقوب را در مصر بر فراز مناره شیر درید؟! مردم ساده ی شیفته و شیدای این شیاد هم کف میزدند و هورا میکشیدند تاکه روزی فرد دانایی پیداشده گفت : ای شیاد ! نخست اینکه امامزاده نبوده و پیغمبرزاده بود و خود نیز پیغمبر بود! دودیگر یعقوب نبود و یوسف بود! سوم اینکه مصر نبود و کنعان بود! چهارم اینکه بالای منبر نبود و ته چاه بود! پنجم اینکه شیر نبود و گرگ بود! ششم اینکه اصل داستان هم دروغ بود!

خود استاد غیاث ابادی سالها پیش چنین مینوشت:

دلیل اینکه چرا جوانان جستجوگر هویت ملی که به دنبال گمشده‌ای نزدیکتان می‌شوند و خیلی زود از پیرامونتان می‌گریزند را در گفتارهای انتقادی امثال بنده و استاد رجبی جستجو نکنید. دلیلش را در گفتار و کردار خود بجویید. جوان امروز را نمی‌توان به مانند نسل‌های پیشین فریب داد. حتی به مانند یک نسل پیش. اکنون دروغ‌ها و فریب‌های تاریخی را نمی‌توان به نام واقعیت‌ها به خوردش داد. او دلیل و سند معتبر تاریخی می‌خواهد. سخن من و شما (هر قدر که زیبا و احساساتی باشد) برای او سند نیست. امروزه اوج عصر سرعت و فراوانی اطلاعات در سراسر تاریخ بشری است. همه اینرا فهمیده‌اند که دیگر ممکن نیست به نسل امروز دروغ‌های تاریخی گفت. می‌فهمند و از پیرامونتان می‌گریزند. آنان از این همه دروغ که پیرامونشان را گرفته، خسته و بیزارند. چرا نکته به این سادگی را درک نمی‌کنید؟

آری متاسفانه امروز ه نوشته های آقای غیاث آبادی مصداق همین نوشته خودش شده و حالش چنان گردیده  که خود در باره اش هشدار  داده . نشر فریب و دروغ .

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

یک دیدگاه

  1. نظام تالش ربانی

    چه استادانه جواب مزخرفات این ادم بیسواد رو دادید.ممنون بخاطر تمام زحماتتان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *