خانه > نقد و بررسی > منبعی معتبر در زمینه زبان تالشی

منبعی معتبر در زمینه زبان تالشی

%d9%84%d8%ba%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%b4%db%8cعلی عبدلی

 ” لغت نامه تالشی “ اثری ست  تالیف دکتر علی رفیعی جیردهی . شامل لغات ، اصطلاحات ، ترکیبات تالشی همراه با ذکر هویت دستوری واژگان ، ضمن مقایسه با لغات اوستایی ، پارسی باستان و پهلوی . که به کوشش مرکز پژوهشی گیلان شناسی و از سوی انتشارات دانشگاه گیلان چاپ و منتشر شده است .

 این لغت نامه بر اساس گویش مردم آلیان از توابع فومن تدوین گردیده و مبنای آن واژه ها ، داستانها ، حکایات ، امثال ، عبارات و جمله هایی است که از زبان اهالی به ویژه کوه نشینان منطقه یاد شده شنیده شده  .

 گرد آوریتدریجی واژه به واژه ، ثبت و آوانگاری درست ، تالیف و تدوین علمی به روشی تازه و مناسب و بدون دست اندازی ناروا به زحمات دیگران ، این اثر را شایسته آن نموده است که بتواند به عنوان منبع ای معتبر مورد استفاده قرار گیرد .

 چند مدخل از ” لغت نامه تالشی ” که به فرهنگ عامه تالش اختصاص دارد به عنوان نمونه ، ذیلا می آید :

 بیج بیج] [bij bij(اِ) (پهل .  vej= نژاد ) .

 ۱ . تخم مرغ  ۲٫ نوعی بازی با تخم مرغ که در ایام عید ( نوروز) میان جوانان ، عمدتا پسر، معمول است  . آن بدینگونه است که فردی تخم مرغ به دستت  راه می افتد  و فریاد می زند « بیج بیج » تا حریفی به میدان آید . حریف نیز تخم مرغ به دست پیش می آید . آنها حق دارند با « چشه » آزمودن . یا « نچشه » نیازمودن ، بازی کنند . آنها توافق می کنند که « سر بَه سر  » سر تخم مرغ هارا به هم بکوبند ، یا « تا بَه تا » ته تخم مرغ هارا  به هم بزنند . و یا « سر به سر تا به تا » یعنی هم سر های تخم مرغ را به هم بکوبند و هم ته هارا .

 پس از توافق  یکی تخم مرغ خود را نگه می دارد تا دیگری بزند . تخم مرغ هرکس که شکسته شود او بازنده است  و باید آن را به حریف تقدیم کند . ضمنا آنها می توانند پیش از آغاز بازی ، تخم مرغ های خود را باهم عوض کنند .این امر معمولا پس از « چشه » یعنی آزمودن تخم مرغ حریف ، که به کمک دندانهای پیشین صورت می گیرد ، انجام می پذیرد . در این زمان یکی به دیگری می گوید  : « گرِم gerǝm» یعنی تخم مرغ تورا برمی دارم . به عبارتی دیگر ، زمانی حاضرم با تو بازی کنم که تخم مرغ هارا عوض کنیم  . حریف حق دارد بپذیرد یا نه . اگر توافق شود بازی صورت می گیرد وگر نه به دنبال حریف دیگر می روند .

 چَرَ ه [čara] (اِ) : دستگاه پشم ریسی دستی که از اجزای زیر تشکیل می شود :

 ۱ . پینجه[pinja]قسمت نوک این دستگاه است که به شکل پنجه دست است و « چرَ گیشتی » از آن می گذرد و به دوک متصل می شود .

 ۲ . گیل خس [gilxǝs]تنه زیرین این دستگاه است که بر زمین قرار دارد و سایر اجزای چره بر روی آن استوار است .

 ۳ . پاچه [pâča]: دو بازویی است که بر « گیل خس » متصل است و اعضاء متحرک چره بر آن قرار دارد ؛ هر « پاچه » یک سوراخ دارد که « تیره چو » از آن می گذرد .

 ۴ . تیره چو [tiraču]: میله ای ست که از دو سوی پاچه می گذرد و پره را می چرخاند .

 ۵ . دسهَ [dassa]: دسته این دستگاه که به « تیره چو » متصل است . با چرخاندن آن ، « تیره چو » قسمت های دیگر را به حرکت در می آورد .

 ۶ . پره [para]: چهار تکه چوب پهن است که به صورت ضربدر در دو طرف « گردال » قرار دارد .

 ۷ . گردال [gǝrdâl]: قسمت درونی پره است که « تیره چو » از داخل آن رد می شود .

 ۸ . ولِلَ [vǝlela]: دو چوب کوچک میان تهی ست که در دو طرف « پره » قرار دارد و بین « پره » و « پاچه » حایل است و « تیره چو » از سوراخ آن می گذرد .

 ۹ . چره سر پکر[čarasarpekar]: نخ هایی که پره های دو طرف « گردال » را به هم متصل می کند و به صورت ضربدر به برآمدگی های « پره » بسته می شود .

 ۱۰ . چره کشتی [čarakǝŝti]: نخی ست از پنبه که به آن موم مالند تا محکم شود . این نخ همانند تسمه گردونه دستگاه را به حرکت در می آورد . و از یک سو به « پره » و  از سوی دیگر به دوک متصل است .

 ۱۱ . چرمنه [čarmEna]: دو چوب کوچک به شکل گوش که دوک از داخل آن می گذرد تا بتواند به راحتی بچرخد .

 ۱۲ . گردنه [gardǝna]: گردونه بزرگ این دستگاه است که با حرکت دسته به حرکت در می آید و کار ریسندگی آغاز می شود .( منظور همان پره و گردال است )

 ۱۳ . دیک[dik] : میله ای فلزی یا چوبی که از دو « چرمینه » می گذرد و یک « سره چره کیشتی » به آن متصل است . این میله با چرخش گردونه به حرکت در می آید و نخ  رشته شده « دیک » را به دور خود می پیچد . ( منظر از دیک همان دوک است )

 ۱۴ . دیکه [dika]: حاصل کار دستگاه ریسندگی و آن نخ رشته شده است که به صورت بیضی دور دوک پیچیده می شود .

 داله مزا [dâlamǝzâ]: نوعی بازی با کمر بند که بیشتر بین نو جوانان و جوانان پسر معمول است . ابتدا دایره ای بزرگ بر زمین رسم می کنند و تعدادی ( معمولا بیش از دو نفر) داخل دایره قرار می گیرند و هر یک کمربندی را نزدیک خط دایره می گذارند و از آن مراقبت می کنند تا حریف آن را به چنگ نیاورد. به همین تعداد افراد در خارج از دایره بازی می کنند. افراد بیرونی می کوشند تا کمربند ها را از حریف بربایند و حریف  داخل دایره نیز می کوشد تا با لگد آنها را دور کند. اگر یکی موفق شود به آن یکی لگد بزند ، لگد خورنده که حریف خارج از دایره نیز هست ، بازنده است و از بازی بیرون می رود. اگر حریف بیرونی موفق شود کمربندی را از دایره خارج کرده ، به دست گیرد با آن به بازیکن داخلی حمله می برد تا بتواند دیگر کمربند ها را نیز به چنگ آورد و با آنها به حریف بتازد تا تسلیم شود و بازی را واگذارد و یا از دایره خارج شود و بازی را ببازد.

 گازبَشون [gâzbašun] (اِ) : جشن دندان، جشنی که پس از ظاهر شدن نخستین دندان ، برای کودک برپا می شود. مردم معتقدند که وقتی کودک در حال درآوردن دندان است با خود می گوید : اگر پدر و مادرم می دانستند که من چه رنجی می کشم، رو پوش گهواره ام را می فروختند و برای من جشن دندان می گرفتند. زنان برای این جشن برنج ، گندم و عدس بو داده آماده می کنند و آن را با گردو و دیگر خشکبار مخلوط می کنند. آنگاه چادری پهن می کنند و کودک را در وسط چادر می نشانند و جلوی آن قرآن ، قیچی و آینه می گذارند و معتقدند که اگر کودک قرآن را برداشت ، اهل علم می شود ، اگر قیچی را برداشت ، خیاط و اگر آینه را ، سلمانی می شود. معمولاً قبل یا بعد از این کار چادری هم روی سر کودک می گذارند و تنقلات را بر سر کودک می ریزند تا مهمانان بخورند و کودک را دعا کنند.

 نوروزه خونی [navruzaxoni]: یکی از آداب زمان نوروز است . وقتی که نوروز نزدیک می شود ، تعدادی از مردان یا جوانان و نو جوانان سرود نوروزی را دم در منازل می خوانند . چون شب فرا می رسد کار نوروزی خوانان شروع می شود و تا نیمه های شب ادامه می یابد. تعداد این افراد بین ۳ تا ۵ و گاه بیشتر در نوسان است . یکی سرود را با آواز بلند می خواند و دیگران برگردان بند را با هم و یکصدا تکرار می کنند . به اینان «واگیره کر » می گویند .

 پس از اتمام سرود ، صاحب خانه هدیه ای به فراخور حال خود به آنان می دهد . این هدیه در گذشته بیشتر برنج بوده است اما امروزه پول نقد جایگزین آن شده است . برنج را معمولا در کیسه یا خرجین می ریختند و یکی مسئولیت حمل آن را د اشت  که به آن « کوله بارکش » می گفتند .

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *