خانه > زبان و ادبیات تالش > مقدمه ای بر شرح و معنی فهلویات شیخ صفی

مقدمه ای بر شرح و معنی فهلویات شیخ صفی

%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82%db%8cمطلب ذیل بخش نخست مقاله ای وزین به قلم دکترعلی اشرف صادقی ست که با عنوان « فهلویات شیخ صفی‌الدین اردبیلی »  در مجلهٔ زبانشناسی، سال هجدهم، شمارهٔ دوم، پاییز و زمستان ۱۳۸۲، شماره پیاپی ۳۶، منتشر شده است .

این مطلب از آن رو برای نشر درپایگاه تالش شناسی برگزیده شده که امروزه هیچ تردیدی نمانده است که زبان شیخ صفی و زبان دوبیتی های بازمانده از ایشان ، اعم از اینکه فهلوی یا آذری خوانده شود ، گونه ای از زبان تالشی بوده که امروزه « تالشی شمالی » خوانده می شودواکنون به گستردگی در شهرستان های آستارا و نمین رایج است . مطلب ذیل نیز که بخشی از تحقیق یکی از زبانشناسان بزرگ معاصر ایران است ، موید این ادعاتلقی می گردد .

در کتاب سلسلهالنسب صفویه از شیخ حسین پسر شیخ ابدال پیرزادۀ زاهدی که به شاه سلیمان صفوی (سلطنت : ۱۱۰۵ ـ ۱۰۷۷) اهدا شده یازده دوبیتی فهلوی به شیخ صفی‌الدین اسحق اردبیلی (۷۳۵ ـ ۶۵۰ ق)، جد پادشاهان صفوی نسبت داده شده است. شیخ حسین، مؤلف کتاب، پس از فتح قندهار به دست شاه عباس دوم در ۱۰۵۹، به علت کهولت انزوا اختیار کرد و این کتاب قاعدتاً باید در اوایل حکومت شاه سلیمان که مصادف اواخر عمر مؤلف است نوشته شده باشد. سلسهالنسب صفویه در شرح حال صفی‌الدین و شش تن از فرزندان اوست که ششمی آنها شاه اسماعیل صفوی است. این کتاب یک خاتمه نیز دارد که در باب شیخ زاهد گیلانی (متوفی در ۷۰۰ هجری) و فرزندان اوست. سلسله النسب نخستین بار در ۱۳۴۳ قمری [= ۱۳۰۳ شمسی / ۱۹۲۴ میلادی] از روی نسخۀ بدون تاریخی که متعلق به سِر آلبرت هوتوم شیندلر بود در برلن، چاپخانۀ ایرانشهر به چاپ رسید.۱

فهلویات منسوب به شیخ‌صفی در این کتاب دارای اغلاط نسبتاً فراوان است. در زمان تألیف سلسلهالنسب زبان پهلوی رایج در اردبیل مسلماً فراموش شده بوده. مؤلف این کتاب با این زبان آشنایی نداشته است. تردیدی نیست که مؤلف این اشعار را از منابع قدیمیتر نقل کرده است. قدیمترین کتابی که در شرح حال و اقوال و کرامات شیخ صفی نوشته شده صفوهالصفای ابن‌بزاز است که در سال ۷۵۹ یعنی ۲۴ سال پس از درگذشت شیخ تألیف شده است، اما شگفت است که هیچ یک از اشعار مورد بحث در این کتاب نیامده است. نکتۀ مهمتر آنکه مؤلف این کتاب یکجا که یک مصراع به شکل «نوبت چوپانیان آمد به سر» را از قول شیخ نقل می‌کند، می‌نویسد: « و غیر از این مصرع ( کذا ) از انشای طبع مبارکش مسموع نیست .» (ابن‌بزاز ۱۳۷۶ : ۷۳۹) . با این همه مؤلف سلسلهالنسب می‌نویسد: « [شیخ] عالم و فاضل و مفسر بود و طبع نظم داشت، چنانچه اشعار ذیل از فهلوی و غیره [از] حضرت شیخ است.»۲  و به دنبال یازده فهلوی مورد بحث در این مقاله ۴ غزل و ۷ و ۹ و ۷ و ۵ بیت و یک تک‌بیت و یک رباعی به فارسی به او نسبت می‌دهد. در پایان همۀ این غزلها شاعر تخلص خود را صفی ذکر کرده است. در رباعی مذکور که ما در زیر آن را می‌آوریم نیز کلمۀ صفی دیده می‌شود:

صاحب کرمی که صد خطا می‌بخشد   /   خوش باش صفی که جرم ما می‌بخشد

آن را که جوی مهر علی در دل اوست  /   هر چند گنه کند خدا می‌بخشد

پیرزادۀ زاهدی : ۳۵

چنانکه خواهیم دید در یکی از فهلویات منسوب به شیخ نیز شاعر خود را صفی نامیده است. کسروی که اول بار این یازده فهلوی را در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان (۱۳۰۴ شمسی) نقل کرده با توجه به عبارت سلسلهالنسب دائر بر شاعر نبودن شیخ صفی می‌نویسد: «ما چون آگاهیم که کتاب ابن‌بزاز به حال خود نمانده و شیخ صفی که سنی بوده و سید نبوده و سپس نوادگان او سید گردیده و کیش شیعی پذیرفته‌اند، از این رو پیروان آن خاندان دست بسیار در کتاب ابن‌بزاز برده‌اند و هر چه را از آن که با سیدی و شیعیگری ناسازگار دیده‌اند به هم زده‌اند. از این رو می‌توان پنداشت که جملۀ «و غیر از این مصرع از انشای طبع مبارکش معلوم نیست» را هم به آن کتاب افزوده باشند، بدین سان که از شیخ صفی شعرهایی در میان می‌بوده که با سیدی و شیعیگری نمی‌ساخته، برای دور کردن آنها از شیخ چنین چیزی نوشته‌اند . . . اگر هم دربارۀ شعرهای دیگری که به نام شیخ صفی نوشته‌اند به گمان باشیم، دربارۀ این دوبیتی‌ها بی‌گمانیم، زیرا در اینها شاعر خود را صفی و شیخ خود را شیخ زاهد می‌نامد و چنین کسی جز شیخ صفی اردبیلی نتواند بود»  ( کسروی ۴۱ ـ ۴۰/۳۴۷ـ۳۴۶).۳

کسان دیگری هم که بعد از کسروی دربارۀ این فهلویات بحث کرده‌اند و ما در زیر به نوشته‌های آنان خواهیم پرداخت یا درباۀ انتساب این اشعار به شیخ صفی تردید نکرده و یا اصلاً بحثی در باب آن نکرده‌اند. به نظر می‌رسد این اشعرا ـ چه فهلویات و چه اشعار فارسی ـ بعد از شیخ صفی سروده شده و به او نسبت داده شده است، اما زمان سرودن آنها نباید از قرن هشتم و نهم متأخرتر باشد. از ترجمه و شرح فارسی دوبیتی‌ها در سلسلهالنسب بر ‌می‌آید که در زمان تألیف این کتاب زبان آنها دیگر برای خوانندگان مفهوم نبوده است. در صورتی که دوبیتی‌های دیگری که بر زبان خود شیخ و اطرافیان او جاری شده و در صفوهالصفا نقل شده‌اند فاقد ترجمه‌اند، زیرا در آن زمان همه آنها را می‌فهمیده‌اند. مؤلف سلسلهالنسب شیخ صدرالدین (متوفی در ۷۹۴) را نیز شاعر دانسته و یک غزل شش بیتی از او نقل کرده است (پیرزادۀ زاهدی : ۳۹) . خواجه علی (متوفی در ۸۳۰) پسر صدرالدین را نیز شاعر و صاحب دیوان دانسته و مقدار زیادی از اشعار او را نقل کرده است (پیرزادۀ زاهدی : ۶۴ـ۵۰). به نظر می‌رسد که یکی از این دو تن و یا یکی از مریدان شیخ سرایندۀ اشعار منسوب به شیخ باشد.

در بالا اشاره کردیم که تعدادی غلط به فهلویات منسوب به شیخ راه یافته است. تعدادی از این اغلاط مربوط به چاپ برلن است، اما تعداد بیشتری از آنها مربوط به استنساخهای پیاپی این اشعار در فاصلۀ قرنهای هشتم و نهم و قرن یازدهم است.

کسروی در کتاب خود تعداد کمی از این اغلاط را تصحیح کرده است، اما خوشبختانه این دوبیتی‌ها، چنانکه قبلاً اشاره شد، در سلسلهالنسب با ترجمۀ فارسی همراه است۴  و این ترجمه‌ها دریافت صحیح اصل اشعار و در نتیجه تصحیح آنها را آسان می‌کند. این اشعار در کتاب دیگری به نام صفوهالآثار فی‌الاخبار از عبدالکاظم محمد اردبیلی که در ۱۱۱۸ هجری به نام شاه سلطان حسین نوشته شده نیز نقل شده است. کسروی و کسان دیگری که از این دوبیتی‌ها بحث کرده‌اند به این کتاب دسترسی نداشته‌اند. از این کتاب دو نسخه در دست است. یکی نسخۀ متعلق به دکتر اصغر مهدوی که در قرن دوازدهم کتابت شده است (ر ک . دانش‌پژوه ۱۳۴۱ : ۸۸ـ۸۷ و دانش‌پژوه ۱۳۴۸ : ۱۳۷). دیگر نسخه‌ای که به شمارۀ ۵۰ د  در کتابخانۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران نگاهداری می‌شود (ر ک . دانش‌پژوه ۱۳۳۹ : ۳۴۹) . این نسخه نیز در قرن دوازدهم کتابت شده است. مقایسۀ ترجمۀ فارسی فهلویات در صفوهالآثار و سلسلهالنسب نشان می‌دهد که مأخذ صفوهالآثار، کتاب سلسلهالنسب بوده، اما در ضبط اصل دوبیتی‌ها در این کتاب با ضبط سلسلهالنسب بعضی اختلافات دیده می‌شود.

نگارنده این یازده دوبیتی را بر اساس نسخۀ خطی براون۵ ‌با مقابله با دو نسخۀ صفوهالآثار و توجه به متن چاپی سلسلهالنسب در اینجا به دست می‌دهد و به دنبال هر دو بیتی بحثی دربارۀ زبان و معنای آن اضافه می‌کند و پس از بحث دربارۀ یازده دوبیتی به بحثی کلی دربارۀ آنها می‌پردازد. آن‌گاه چهار دوبیتی دیگر را که در صفوهالصفا آمده نقل می‌کند و دربارۀ آنها به بحث می‌پردازد. علامتهای اختصاری به کاررفته در اینجا از این قرار است:

چ = متن چاپی سلسله النسب؛

ب = نسخۀ براون؛

م = نسخۀ صفوهالآثار متعلق به دکتر مهدوی؛

د = نسخۀ صفوهالآثار متعلق به دانشکدۀ ادبیات؛

اصل = همۀ نسخه‌ها.

اما قبل از اینکه به نقل دوبیتی‌ها بپردازیم به تحقیقاتی که دیگران دربارۀ این اشعار کرده‌اند اشاره می‌کنیم.

۱٫ ۲۸ سال پس از چاپ کسروی، ایران‌شناس روس ب. و. میلر در کتاب خود به نام زبان تالشی (مسکو ۱۹۵۳ : ۶۳ـ۲۵۴) این دوبیتی‌ها را از کتاب کسروی نقل کرد و پس از تحلیل زبان آنها نتیجه گرفت که این دوبیتی‌ها بیشتر به زبان تالشی نزدیک است. در صفوهالآثار (نسخۀ م ، ورق ۶۷ و ۷۱) نیز زبان آن آثار «راجی طالشی» دانسته شده است، در حالی که مؤلف سلسلهالنسب آنها را فهلوی دانسته است. پیداست که در زمان سرودن این دوبیتی‌ها که هنوز زبان اردبیل و نواحی آن زنده بوده و پهلوی نامیده می‌شده و آنها را فهلوی نامیده‌اند، اما در قرن دوازدهم که این زبان متروک شده بود، ولی زبان تالشی زنده بوده، به مناسبت شباهت زبان دوبیتی‌ها به تالشی، زبان آنها را راجی طالشی دانسته‌اند.

۲٫ در سال ۱۹۵۴ و. ب. هنینگ در مقاله‌ای با نام « زبان قدیم آذربایجان » که بر مبنای کتاب کسروی نوشته شده بعضی نکات و واژه‌های این اشعار را روشن کرد .

   ۳٫ در ۱۳۳۴ (= ۱۹۵۵) محمد امین ادیب طوسی در مقاله‌ای این اشعار را از کتاب کسروی نقل کرد و برای بعضی واژه‌های آنها قرائت و معنا و برای همۀ اشعار معنایی به دست داد. بیشتر قرائتها و پیشنهادهای او ناپذیرفتنی است.

۴٫ در سال ۱۳۵۴ دکتر احسان یارشاطر در مقالۀ « آذری » در جلد اول دانشنامۀ ایران و اسلام با مقایسۀ شکلها و کلمات این اشعار ـ براساس کتاب کسروی ـ با شکلها و کلمات گویشهای ایرانی آذربایجان و گویشهای تالشی شمالی و جنوبی جایگاه زبان این اشعار را در بین مجموعۀ گویشهای ایرانی آذربایجان معین کرد.

Print Friendly

درباره ی مدیر

۲ دیدگاه

  1. شهاب تالشستان

    باسلام خدمت دکتر عبدلی گرانقدر
    مطلع شدم و خودم هم دیدم که در روزنامه دیارمیرزا با انتشار عکسی با عنوان از تالش تا داعش و نوشتن کلمه تالش با رنگ برجسته زرد طوری که با تشویش اذهان عمومی همه ذهن ها را نسبت به قوم بزرگ تالش بدبین نماید، مبادرت ورزیده است. از این دست اخبار که در رسانه های گیلان اندک هم نیستند زیاد دیده ام. کافی است یک نفر یک جستجوی معمولی در اینترنت انجام دهد و نام تالش را جستجو کند. عناوینی چون: تالشی ها داور بازی چوکا را کتک زدند، زن تالشی با چکش شوهر خود را کشت و غیره را مشاهده میکند. بنده اساسا معتقد هستم یک سری فعالیت های هدفمند در مرکز استان برای خدشه دار کردن نام تالش و بدبین کردن حکومت مرکزی و نیز اذهان عمومی به تالش و تالشی در حال وقوع است. وقتی جلوی چنین اخباری گرفته نشود کم کم کتاب هم چاپ میکنند و به زن تالشی توهین میکنند که حضرتعالی در جریان هستید حتما که البته گویا مولفین عذرخواهی کردند ولی اینبار مرکز نشینان پارا فراتر نهاده و باگره زدن نام قوم غیور و پاک سرشت تالش با داعش خاطر بنده و دیگر تالشان را مکدر و ناراحت نموده اند. لطفا شما که دستی بر دفاع از حقوق تالشان دارید با تدابیری با استفاده از هرچیزی که امکان دارد حتی تشکیل کمیسیونی در استان برای احقاق حقوق تالشان، برای همیشه به این چفنگیات و مذخرفات پایان دهید.
    متشکرم

    • شهاب گرامی درود بر شما . آنچه که نوشته اید اشاره ای ست به واقعیتی تلخ که گهگاه ، در اینجا و آنجا به چشم می خورد . اگرچه من همه ی موارد مورد نظر جنابعالی را ندیده ام و باورم نمی شود که از منشائی سازماندهی شده باشد. به هرحال نمونه هایی را که دیده ام سراسر غرض آلود و نفاق افکنانه است . از این رو فرزندان روشنفکر تالش باید هوشیار باشند و از خود واکنش خردمندانه با کمال خویشتن داری نشان دهند .
      بد نیست که تنی چند از عزیزان فعال در گستره فرهنگ تالش مامور جستجوی نوشته های غرض آلود علیه تالشان باشند و یافته های خودرا بین هم اندیشان خود به اشتراک بگذارند. تا غبنی و زیانی از سر غفلت پیش نیاید .
      می دانیم که قوم شریف تالش به اندازه ای سربلند ، پاک دست و پاکدامن است که آنگونه برچسب های نکوهیده ، بدو نمی چسبد و ذره ای از سرمایه ازلی کردار و رفتارو گفتار نیک اش کاسته نمی شود . پس جای چندان نگرانی نیست و نباید عمده اش کرد .
      آنانی که به احتمال از کژ اندیشی و بد دلی، سخنی علیه هم میهنان خویش می پراکنند ، بی تردید به تالش که رسیدند، آتش کیدشان بردامن خودشان خواهد فتاد.
      ضمنا این را هم نباید فراموش کرد که خبرو سخن درست و مستند، هرچند که تلخ و مایه سر افکند گی باشد، در پیوند با هر کس و هر قوم و طایفه ای باشد ، نباید بی درنگ علیه آن جبهه گیری کرد. بلکه بی آنکه به کسی اجازه سوء استفاده از آن داده شود، باید آن را پذیرفت و مایه عبرت قرار داد . جامعه تالش نیز از این قاعده مثتثنی نیست .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *