خانه > هنرو فرهنگ > ماه محرم در فرهنگ قومی تالش

ماه محرم در فرهنگ قومی تالش

محرم در تالشسید مومن منفرد

 مقدمه: یکی از بزرگ ترین وقایعی که در جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) اتفاق افتاد و تاکنون نیز هیچ حادثه ای به بزرگی و عظمت آن نمی رسد، حادثه ی تلخ و دردناک عاشورای محرم سال ۶۱ هجری قمری بود. وقتی سخن از محرم به میان می آید نام امام حسین(ع) به یاد انسان می آید. امامی که در یکی از احادیث گُهربارش می فرماید: «اگر دین ندارید، آزاده باشید». نهضت امام حسین که جهت آزادی، برابری، برادری، حفظ نام اسلام علیه یزید قیام نمود عوامل مختلفی را داشت که مهم ترین آن ها عبارتند: ۱ ـ مخالفت با یزید ۲ ـ دعوت مردم عراق(کوفه) از امام حسین(ع) ۳ ـ امر به معروف و نهی از منکر۱. آگاهی از چگونگی واقعه ی سوزناک و جانگداز عاشورا چنان ارج و قربی بین مردم بوجود آورده که تمام مردم از پیر و برنا، زن و مرد و … به عزاداری و سوگواری در این ماه می پردازند.

قوم تالش: «تالش نام قوم و منطقه ای است که این قوم از دیرباز در آن ساکن بودند. نام یکی از شهرستان های واقع در آن منطقه نیز تالش است. این قوم یکی از بزرگترین و کهن ترین اقوام ایرانی است که از دورترین زمان های تاریخ در اراضی جنوب رودهای ارس، کورا و جنوب غربی دریای کاسپین ساکن بوده است. آنجا که سخن از سرزمین و طبیعت باشد، تالش را می توان دیار جنگل و دریا و شالیزار نامید و در وصف آن دیار و مردمش نیز می توان گفت که تالش سرزمین آزادگان شکیبا و دلاوران سلحشور است. قوم تالش از خانواده نخستین ساکنان نجد ایران در سده ها و هزاره های پیش از میلاد وارد عرصه ی تاریخ شدند، در تکوین تمدن مشرق زمین ایفای نقش کردند و از اقتدار قومی، هویت و سرزمین خود در برابر هجوم بیگانگان و حوادث گوناگون، سرفرازانه پاسداری نمودند. تالشان در طول تاریخ در حفظ و حراست از مرزهای ایران، نقشی به سزا داشته اند»۲.

«سرزمین تالش به سه حوزه تقسیم می شود: ۱ ـ حوزه ی شمالی شامل شهرستان های: آستارا، لنکران، لریک، ماساللی، بیله سوار، یاردملی و جلیل آباد در کشور جمهوری آذربایجان(رجبوف، ۱۹۹۲، ص ۲)، ۲ ـ حوزه ی میانی شامل شهرستان های: آستارا، تالش، رضوانشهر، ماسال و شاندرمن، ۳ ـ حوزه ی جنوبی که در برگیرنده ی شهرستان های فومن و شفت می باشد و مارسل بازن حدود این حوزه را از شاندرمن تا چناررودخان نوشته است(ج۲، ص ۶۳۴). بخش هایی از منطقه ی قومی تالش نیز در محدوده ی شهرستان های نمین اردبیل، رودبار، بندر انزلی و صومعه سرا قرار گرفته است(بازن، ج۲،ص ۶۳۴)»۳

مذهب در تالش:  «تالشان‌ مسلمان‌ و پیرو مذاهب‌ شیعه‌ و سنی‌ شافعی‌ می‌ باشند. بخشی‌ از تالشان‌ نیز پیرو امام‌ حنبل‌ بودند ولی‌ بعد ها تغییر مذهب‌ داده‌ اند. دراین‌ باره‌ آمده‌ است‌: در سده‌چهارم‌ هـ .ق‌ بیشتر گیلانیان‌، از آن‌ جمله‌ ساکنان‌ نواحی‌ گسکر و فومن‌ سنی‌ حنبلی‌ بودند(مقدسی‌ ۱۳۶۱،ج‌۲،ص‌۵۴۲) بنا به‌ نوشته‌ عمری‌ دمشقی‌ در مسالک‌ الابصار، گیلان‌ بیه‌ پس‌ شامل‌ چهار شهر بزرگ‌ با نامهای‌: فومن‌، تولم‌، گسکر و رشت‌ بوده‌ و مردم‌ آن‌ بر مذهب‌حنبلی‌ بودند.(ستوده‌ ۱۳۴۹،ج‌۱،ص‌ ۲) حمد الله‌ مستوفی‌ (ص‌ ۹۳) از تالش‌ شمالی‌ با نام ‌گشتاسفی‌ یاد کرده‌ و نوشته‌ است‌ که‌ مردمش‌ بر مذهب‌ امام‌ شافعی‌ می‌ باشند. آن‌ بخش ‌از جامعه‌ قومی‌ تالش‌ که‌ حنبلی‌ بودند بعد ها اغلب‌ به‌ شیعه‌ ی‌ امامی‌ تغییر مذهب‌ داده‌اند. اکنون‌ رواج‌ مذهب‌ شافعی‌ به‌ موازات‌ مذهب‌ شیعه‌ از مرز شاندرمن‌ آغاز می‌ شود و به‌ سوی‌ شمال‌ تا حدود آستارا ادامه‌ می‌ یابد و از آنجا به‌ بعد جای‌ خود را به‌ اکثریت‌ شیعه‌ می‌ دهد (بازن‌،ج‌۲،ص‌۶۱۹) خانقاه‌ نقشبندیه‌ تنها طریقت‌ صاحب‌ نفوذ در بین‌ تالشان‌سنی‌ به‌ شمار می‌ آید.»۴

در نتیجه «به استناد شواهد و اسناد موجود، اغلب تالشان تا دوره ی صفویه سنی مذهب بوده اند. در نواحی شمالی منطقه قومی تالش جمعی شیعه ی اثنی عشر و در نواحی جنوبی آن عده ای نیز شیعه ی زیدی وجود داشت چنانکه از مذهب شیعه ی زیدی هنوز بتوان در کوهستان های تالش اثری باز یافت. از زمان سلطنت شاه عباس، با برافتادن امرای سنتی مناطق تالش و پیرامون آن مانند فومن، گسکر، لنکران و طول و ناو و  روی کار آمدن حاکمان جدید غیر بومی و شیعه ی اثنی عشر در آن مناطق، رواج این مذهب رشد شتابنده ای می یابد. تا جایی که اکنون مردم ماسال(و شاندرمن) و مردم بخش های کوهستانی شهرستان های شفت و فومن عموماً و در دیگر مناطق اکثراً شیعه ی اثنی عشر ند.»۵

«در تالشِ آنسوی مرز آیین محرم رو به احیاست. در آنجا پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ امواج انقلاب، اندیشه ها، احساسات و هماوردطلبی های ایدئولوژی سوسیالیستی همه ی مظاهر فرهنگ جامعه ی سنتی را که دین بخش بزرگی از آن را دربرداشت، فرو می کوبیدو واپس می راند. اما بسیاری از آداب و آیین ها همچنان پایداری می کردند. از جمله ی آن ها آیین محرم بود که هر چند با افت و خیزهایی سر آن داشت که پایدار بماند، اما در سال های پس از جنگ جهانی دوم، با به اجرا درآمدن سیاست ضد فرهنگ اقوام  و ملیت های استالین اغلب زیارتگاه ها و تکایا، تخریب و بسیاری از مساجد تبدیل به انبار و فروشگاه و مدرسه و غیره شد و برخی دیگر نیز اجباراً به صورت متروکه رها گردید. اجرای هر گونه مراسم مذهبی ممنوع شد و مراکز مذهبی مهمی چون آرامگاه شیخ زاهد و مسجد مجاور آن واقع در روستای شیخ کران را با خاک یکسان کردند. زیارتگاه مشهور بی بی فاطمه را در زیر خروارها خاک مدفون و از روی آن جاده ای را عبور دادند. لاجرم اجرای آیین هایی چون محرم به خلوت و خفا رفتند. پس از فروپاشی شوروی، در بین تالشان آن دیار نخستین آیین هایی که بی درنگ زندگی دوباره یافتند، نوروز و محرم بود. اکنون در مناطق تالش نشین آن سوی مرز که مساجد رونق خود را تا حدودی باز یافته اند، آیین محرم هر سال با گرمی بیشتر اما هنوز به شکلی ساده در آنجا برگزار می شود.»۶   

به طور کلی آداب و رسوم محرم در سراسر کشور یکسان است، اما در اجرای آن در مناطق مختلف تفاوت هایی وجود دارد؛ زیرا در بعضی موارد فرهنگ قومی و ایرانی با فرهنگ اسلامی آمیخته شده و فرهنگ ایرانی ـ اسلامی را بوجود آورده که رنگ و بوی خاصی را به خود گرفته است.

آداب قبل از فرا رسیدن ماه محرم شامل موارد زیر می باشد:

۱ ـ تمیز کردن مساجد، جارو کردن، گردگیری، شستن فرش ها(در گذشته حصیر(کوف))/ ۲ ـ انتخاب افرادی به عنوان امین جهت جمع آوری پول و هزینه کردن(این کار توسط هیأت امنا انجام می گیرد)./ ۳ ـ دعوت روضه خوان از جاهای دیگر / ۴ ـ انتخاب مرثیه خوان و ….

مردم تالش جنوبی(شاندرمن، ماسال، فومن، شفت و …) هر شب از دهه ی اول محرم را متعلق به یکی از شهدای کربلا دانسته و آن شب مداحان مراثی مربوط به همان شهید را اجرا می کنند.: شب اول محرم مربوط به حُر ابن یزید ریاحی، شب دوم امام حسن مجتبی(ع)، شب سوم حضرت علی اصغر، شب چهارم امام زین العابدین(ع)، شب پنجم مسلم ابن عقیل، شب ششم حضرت زینب(س)، شب هفتم حضرت علی اکبر، شب هشتم قاسم ابن حسن(ع)، شب نهم حضرت عباس، شب دهم حضرت سیدالشهداء امام حسین(ع)، شب یازدهم شام غریبان، شب دوازدهم مراثی مربوط به حضرت فاطمه(ع) و علم آچینی۷.

آداب و رسوم دهه ی اول محرم:

علم، علم بَندی، علم آچینی:  بیشتر امامزادگان عَلمی مخصوص دارند. از ستون های جلوِ ایوان امام زاده، دو ستون را مزین و منتقل می کنند و دو چوب منقش افقی بر بالای بدنه ی آن ها می کوبند و چوب چهار پنج متری کنده کاری شده عَلَم را روی آن ها قرار می دهند. در بیشتر بقعه ها، روز اول محرم، مراسم علم بندی برپا می شود. غذای مفصلی تهیه می کنند و سینه زنان پس از سینه زدن، چوب عَلَم را می آورند و عده ای به خانه ی متولی می روند و پنجه ی علم و بغچه هایی که در آن ها انواع پارچه های رنگین قیمتی است می آورند، پنجه را بر سر چوب عَلَم نصب می کنند و پارچه را یکی پس از دیگری بر چوب عَلَم گره می زنند. عَلَم از لاغری بیرون می آید و هیکل قطور و تنومندی پیدا می کند. بعد آن را در جلو در ورودی بقعه به یکی از ستون ها می بندند. در طول دهه ی محرم، علم نیز در آداب و رسوم عزاداری شرکت داده می شود و هر کس پارچه ای نذر آن کرده است می آورد و روی سایر پارچه ها می بندد. سرانجام روز علم آچینی می رسد. معمولاً عَلَم را روز سوم امام یعنی سیزدهم محرم یا روز قتل امام حسن که روز ۲۸ صفر است وا می چینند. واچیدن نیز نظیر عَلَم بستن آدابی دارد. غذایی آماده می کنند، سینه ای می زنند و پارچه ها را یکی پس از دیگری از چوبه ی عَلَم باز می کنند و در بغچه ها می گذارند و به خانه متولی می برند. در بعضی از امامزاده ها، واچیدن عَلَم را به سر خرمن و دوران چیدن برنج می گذارند. ظاهراً گرفتاری و اشتغال رعایا را سبب نگهداری عَلَم تا این وقت می دانند۸.

برپایی دسته های سوگواری: «در روزهای ماه محرم مراسم روضه خوانی و دسته های سوگواری برپا می شود. در این مراسم مومنین(فقط مردان) در دسته هایی که هر کدام شامل مردان یک دهکده و یا یک محله شهر و بعضی اوقات افراد هم شغل و یا هم تبار هستند به راه می افتند. در رأس هر دسته دو مرد عَلَم سیاهی را که اسم دهکده و یا دسته ی عزاداران بر آن نوشته حمل می کنند. پشت سر آن ها رئیس دسته ی یک ترجیع بند را که اشعاری برای سوگواری است با آواز می خواند و بقیه به طور دسته جمعی به آن جواب می دهند. افراد بالغ در جلو و بچه ها در پشت سر آنان و بالاخره پیران به ترتیب در دسته حرکت می کنند. مردان و جوانان اغلب به زنجیرزنی و بچه ها و پیرمردان به سینه زنی می پردازند. اگر چه عزاداران مانند سایر نقاط ایران نشانه های عزاداری مانند علم را با خود حمل می کنند(ماسه ۱۹۳۸ ص:۱۲۸). ولی این سمبل ها و به خصوص عَلَم بزرگ را با شمشاد تزئین می کنند که نشانه ای از رسوخ اعتقادات دوران قبل از اسلام در مذهب شیعه است. مسیری که دسته های عزاداری طی می کنند تقریباً ثابت است و از همان مسیر به مسجد برمی گردند»۹.

قمه زنی: «در گذشته معمولاً هنگام حرکت دسته ها نخست بیرق و علم و سایر نشانه های لازم برای حرکت دسته حرکت می کرد و بزرگان مسجد در جلوی سینه زنان  و سپس بقیه از جمله زنجیرزنان و قمه زنان حرکت می کردند. دسته قمه زنان که اغلب برخلاف سیاه پوشان زنجیرزن، سفید می پوشیدند و وسط سر را با تیغ می تراشیدند و به شکل ستونی حرکت می کردند. یک نفر سرخوان با خواندن کلماتی محرک آن ها را به وجد می آورد و هنگام رسیدن به هر مسجد قمه بر سر می زدند. حالا چندین سال است که قمه زدن ممنوع شده است اما شنیده می شود که برخی مخفیانه دست به این کار می زنند»۱۰.

تعزیه: «در تعزیه یا شبیه خوانی صحنه هایی از واقعه ی کربلا و آخرین لحظات این نبرد خونین توسط مردانی در حیاط امام زاده اجرا می شود. به پاس زنده نگهداشتن حادثه ی کربلا در ایام محرم و صفر، تعزیه خوانی به شدت رشد کرد و به طور عموم در دوره ی صفویه رونق بیشتری یافت. بعدها نمایش تعزیه خوانی در این ایام به صورت یک دهه برگزار و متداول گردید. در نمایش تعزیه، هنرمندان این هنر شریف و مقدس، حوادث و اتفاقات صحرای کربلا را که به حق یکی از نادرترین تراژدی های بشری است تحت عناوین تعزیه مسلم ابن عقیل، حضرت علی اکبر، حضرت عباس، دو طفلان مسلم، شهادت امام حسین(ع)، کاروان سرا در بازار شام و بارگاه یزید، تعزیه ی حر و مختار ثقفی به نمایش در آورده و عاشقان سالار شهیدان، این ابرمرد عالم حریت و آزادگی مشتاقانه به تماشایش می نشینند و از ابراز رشادت ها مشعوف و از تحمل مظالم، محزون می گردند. به زبان دیگر تعزیه به طور طبیعی و ناخودآگاه تماشاگر را با خود به گذشته ی تاریخ می برد و بیننده ی خود را در عمق و متن حادثه می بیند و به طور فطری علائم درد و شادی را از خود بروز می دهد. اوج هنر نمایش تعزیه، در این است که آزادگی و آزاد زیستن را به مذاق تماشاگر شیرین و دلچسب می سازد»۱۱.

احسان: بعضی از خیرین یا هیأت امنای مسجد با پخت غذا و آش نذری، تمام سوگواران(زنجیرزنان و سینه زنان) و فقرا را در منزل خود یا مسجد اطعام می کنند که آن را احسان گویند.

چگونگی برگزاری مراسم محرم در نقاط مختلف تالش:

بخش اعظم شهرستان آستارا و شهر لَوَندَویل را تالشان تشکیل می دهند. اما به دلیل مهاجرت آذری ها به آنجا تغییرات و تأثیراتی در برپایی مراسم سوگواری محرم بوجود آمده است. از آیین های ویژه ماه محرم در آستارا مراسم «طشت گذاری» است. این مراسم از چند روز مانده به محرم شروع می شود. «آغاز این مراسم همراه با مرثیه خوانی، زنجیر و سینه زنی و نواختن موسیقی عزاداری با طبل و شیپور و نی است. یک یا دو طشت پر آب را به عنوان نماد پاکی و زلالی و به یاد لب تشنه ی امام حسین(ع) و یارانش در دشت کربلا، در صحن بیرون مسجد می گذارند. با گلاب را معطّر می کنند و چند سکه ی نذری در آن می اندازند تا حاجتمندان نیز سکّه های خود را درون آن بریزند. درون طشت هم کاسه ای می گذارند که بر کف آن پنجه ای فلزی به عنوان نماد دست بریده ی سقای کربلا حضرت ابوالفضل عباس(ع) نشانده شده است. طشت و کاسه از جنس مس و برنج و به طور کلّی فلزی است. مراسم طشت گذاری از بعداز ظهر تا پیش از اذان مغرب است و ساعت آن متغیر بوده در ارتباط با چهار فصل سال و کوتاه و بلند بودن روز می باشد. سوگواران از آب طشت به ویژه در روزهای تاسوعا و عاشورا به نیّت تهذیب روح و رفع بیماری می خورند، مقدار کمی از آن را به دست و صورت و بدن خود می مالند و سکه های نذری را درون طشت می ریزند و پارچه ی سیاه نذری برای روانداز یا زیرانداز آن تقدیم می کنند. در قدیم گاه برای مداوای یک بیماری لاعلاج، خود را با قفل و زنجیر به طشت می بستند و از آن شفای عاجل طلب می کردند. در زمان قدیم، در روستاهای فاقد مسجد افرادی از روستا نذر می کردند و خانه ی خود را برای سوگواری دهه ی محرم در اختیار هیأت عزاداری قرار می دادند. در مناطق کوهستانی نیز عشایر برای عزاداری در این ایّام به کمک یکدیگر کومه ی چادری(پارو یا پاری) بزرگی می ساختند و پس از اتمام مراسم آن را برمی چیدند. در روستاهای مناطق کوهستانی به علت بعد مسافت بین امام زاده ها و محل مسکونی اهالی، در روز عاشورا برای سوگواری به مزار مقدس(تربَه) می رفتند و در بعضی از روستاهای همین مناطق نیز مراسم بعداز ظهر عاشورا(شکستن قتل علم) را در گورستان برگزار می کردند. ظهر عاشورا را که مردم ساعت شهادت امام می دانند و عزاداری به اوج می رسد «قتل علم» و بعد از ظهر عاشورا را «شکستن علم» می نامند۱۲.» به طور کلی اهل تسنن در روزهای محرم روزه می گیرند و احسان می دهند.

«در هشتپر یک هفته پیش از فرا رسیدن ماه محرم، سران مذهبی و مسئولین هیئت ها هر شب به حسینیه می روند و در استقبال از ماه محرم ضمن برنامه ریزی برای ایام سوگواری محرم به صورت بسیار حزن انگیزی عزاداری می کنند. این مراسم موسوم به «هفته خوانی» است. در نواحی لیسار و خطبه سرا نگهداری از طشت محرم هر مسجد به طور دائم و حتی موروثی به عهده ی شخص خاصی است و آن شخص یک شب قبل از آغاز محرم در خانه ی خود سفره احسان می گسترد و کلیه ی اهالی محل را به اطعام دعوت می کند. پس از اطعام، تمام مدعوین در شکل یک هیأت عزادار مراسم طشت گردانی را اجرا می کنند»۱۳.

«در شهر هشتپر مراسم مذهبی و معنوی طشت گذاری با حضور روحانیون، خیل عظیمی از خادمان، محبان، عزاداران امام حسین و اعضای هیأت امنای مساجد حسینیه، قاسمیه، صاحب الزمان(عج)، حضرت رقیه، امام جعفر صادق، سید نیکی، عباسیه، زینبیه، حسینیه ترشابر، حضرت اباالفضل و مساجد دیگر انجام می گیرد؛ طوری که هیأت های عزاداری از محل مسجد به همراه طشت هایی به حرکت درآمده، ضمن عزاداری در مسیر در محل مسجد جامع شهر حضور پیدا کرده و پس از مداحی و تعزیه به محل مسجد خود بازگشته و خود را آماده برگزاری مراسم ماه محرم می نمایند.»۱۴

 «در زیارتگاه امام سلطان محمود شاه دینوری ابن زید ابن امام زین العابدین(ع) در دهکده ی شاه میللَرزان مراسم عَلَم بَندی اول محرم و مراسم عَلَم آچینی سیزدهم محرم برپا می شود»۱۵. «ضمن آن که در تاسوعا و عاشورا مراسم عزاداری برگزار می شود به طوری که از هفت روستا دستجات سینه زنی و زنجیرزنی به زیارتگاه شاه میللرزان آمده و ساعت ها به عزاداری می پردازند»۱۶.

«با توجه به این که در مناطق اسالم و کرگانرود و لیسار تا حدود آستارا، حدود نیمی از اهالی سنی می باشند و اینان مساجد ویژه خود را دارند، در دهه ی محرم هر شب در آن مساجد  نیز مراسم احسان و سوگواری به شیوه ی خاص اهل سنت برگزار می شود. در روز عاشورا هیأت های سینه و زنجیر زن مرکب از سوگواران شیعه و سنی از مساجد منطقه ی اسالم به مسجد «سیاه علم» واقع در خاله سرا۵۷ می روند. در آن روز عده ای که طبق رسمی، هر ساله نذر احسان و اطعام دارند، مواد غذایی لازم را به صحن مسجد سیاه علم برده و در همانجا طبخ می کنند و به صرف انبوه عزاداران حاضر می رسانند»۱۷.

«در سیدشرفشاه(پیر شرفشاه) تالشدولاب(رضوانشهر فعلی) جهت عزاداری دستجات مختلف سینه زنی و زنجیرزنی از اطراف به زیارت آمده و با علم ها و نشانه های خود ای امامزاده را طواف می کنند. در روز دوازدهم محرم در روستای گیل چالان رضوانشهر مراسم سوم امام به اجرا درمی آید که همراه با تعزیه خوانی است. در تمام شب های دهه ی محرم در مسجد غریب بنده ی رضوانشهر سفره ی احسان می گسترند و مطابق سنتی دیرین هر خانواده از اهالی شهر غذای آماده برای اطعام سوگواران به آن مسجد می برند. در روز عاشورا که غریب بنده میزبان ده ها هیأت عزادار و جمعیتی بیش از پنجاه هزار نفر است، در بسیاری از خانه های رضوانشهر سفره احسان می گسترند و مردم را برای اطعام دعوت می نمایند. همین رسم در روز تاسوعا که زیارتگاه سیدشرفشاه میزبان هیأت های عزادار می باشد، به وسیله ی اهالی دارسرا به اجرا درمی آید. در این ایام اهل سنت منطقه نیز به مسجد می روند و در کنار هم دینان شیعه ی خود در برخی از مراسم شرکت جسته و عزاداری می نمایند»۱۸.

در شاندرمن مراسم سوگواری و عزاداری در مساجد روستاهای مختلف شاندرمن برپا می شود. طوری که در شب های ابتدایی اهالی در داخل مسجد به عزاداری و سینه زنی می پردازند. شب به شب بر تعداد عزاداران در مساجد افزوده می شود. جمع آوری پول امام، چای، قند، زنجیر، طبل و …، سینه زنی، روضه خوانی، مداحی از اعمال متداول مساجد شاندرمن می باشد. در شب های آخر دهه ی اول محرم در مسجد روستای سیاهمرد شاندرمن دسته زنجیر زنی در صحن و حیاط مسجد تشکیل شده و مداح نیز روی سکوی مداحی شروع به مراثی کرده و زنجیرزنان شروع به زنجیرزنی می کنند. در میان حلقه ی زنجیرزنی، حلقه ی کوچک تری تشکیل می شود و جمعی از عزاداران و سوگوارانی که زنجیر ندارند، با سینه زنی به عزاداری می پردازند. بیرون آوردن زنجیرزنان و سینه زنان به حیاط مسجد نوعی تمرین برای حرکت دستجات در روز عاشورا محسوب می شود. لازم به ذکر است که برخی نیز نذورات خود را در علم مسجد می گذارند تا حاجات آن ها برآورده گردد.

در شب اول اشعار زیر خوانده می شود: «وا محنتا ماه محرم آشکارا شد، غمخانه دنیا شد/ غمخانه دنیا شد/ بهر حسین، عالم همه پر شور و غوغا شد/ غمخانه دنیا شد/ ماه محرم آمد از غم قلب ها خون است/ آفاق محزون است/ اوضاع عالم واژگون گردیده وارونست/ از کین دگرگونست». در شب سوم محرم که آن را متعلق به حضرت علی اصغر می دانند، اشعار زیر خوانده می شود: « کودک ششماهه ایا کودک رخشانم/ اصغر نالانم / شیر ز هجران تو شد خشک ز پستانم/ اصغر نالانم / اصغر نالانم/ اصغر نالانم» و یا «لای لای ای اصغر شیرین زبانم / لای لای ای گوهر آرام جانم / اصغر من جان جانان دل من / لای لای ای اصغر شیرین زبانم». روز چهارم محرم را که متعلق به حضرت علی اکبر می دانند، اشعار زیر خوانده می شود: «نور چشمانم ای علی اکبر/ بدر رخشانم ای علی اکبر/ ماه تابانم ای علی اکبر». شب پنجم که آن را متعلق به مسلم ابن عقیل می دانند، اشعار زیر خوانده می شود: « ای عزیز فاطمه در کوفه ی ویران میا / یا حسین بی معین در سوی این سامان میا / مسلم اندر کوفه شد چون بی کس یار و وحید / گفتی اندر این زمین ای خسرو خوبان میا / ای عزیز فاطمه در کوفه ی ویران میا(۲)». در شب هشتم که متعلق به قاسم ابن حسن(ع) است، اشعار زیر خوانده می شود: « با آه و افغان نجمه گفت ای قاسم ناشاد من/ قاسم یتیم و بی کس است / ای یادگاری از حسن ای نوگل نوشاد من/ بی یاور و بی مونس است / در سیزده سال ای پسر بهرت ستم ها دیده ام/ تا مثل تو زیبا جوان با خون دل پرورده ام / بوده امیدم موسم پیری شوم بی درد و غم/ رفتی کنون سوی سفر ای مونس جانان من / قاسم یتیم و بی کس است/ بی یاور و  بی مونس است». در شب تاسوعا اهالی روستای سیاهمرد دسته ی زنجیرزنی  به بقعه روستای گیلَه سرای ماسال می برند. در این هنگام هیأت عزاداران این مسجد و بقعه با سینه زنی گروهی از جوانان به پیشواز آن ها می روند و پس از چند دقیقه آن ها را به داخل مسجد هدایت می کنند. به شب هشتم در فرهنگ تالش، «تراشَه شَو= شب نظافت و دعا و آمادگی برای شهادت» گویند. در شب تاسوعا اشعار زیر خوانده می شود: « شیر سرخ عربستان، وزیر شه خوبان، پسر مظهر یزدان که بُدی صاحب طبل و علم و بیرق و سیف و حشم و با رقم اندر لقب و ماه بنی هاشم عباس علمدار، سپهدار، جهانگیر و جهانبخش و دگر نائب سقا/ شه باوفا ابوالفضل/ صاحب لوا ابوالفضل». به شب تاسوعا در فرهنگ تالش، «الوداع» گویند و اشعار زیر را می خوانند: «مادر مضطرم الوداع الوداع / مهربان مادرم الوداع الوداع / شیر از شیره ی جان خود دادیم / ای دریغا ندیدی شب شادیم / عاقبت شد کفن رخت دامادیم / خاک و خون بسترم الوداع الوداع». به شب عاشورا در فرهنگ تالش «قَتلَه شَو» گویند و اشعار زیر در آن شب خوانده می شود: «امشب شب قتل حسین، زاده ی  زهراست/ امشب حسین تشنه لب در غم و زاری است/ تا صبح به فکر کودکانش گرفتارست/ بحر اسیری زنان خون دل جاریست». در دهه ی اخیر برخی از جوانان مانند آقای احمد آشوری به زبان تالشی در مسجد سیاهمرد و آقای سید صائم بها در مسجد سیاهدوله و پیرَه سرا مداحی می کنند. با توجه به این که آذری زبانان به زبان خود برای سالار شهیدان عزاداری می نمایند بهتر است که مداحان ما نیز به اجرای آن به زبان تالشی تلاش بیشتری داشته باشند. در شبی از شب های سال ۱۳۸۸ در مسجد روستای سیاهمرد نشسته بودیم که جوانی با صدای بسیار زیبا شروع به مداحی به زبان تالشی نمود(لای لای بخس، عزیزَه بَله، شیرینَه بَلَه، اًصغرم جان، اصغرم جان= لا لا بخواب، فرزند عزیزم، فرزند شیرینم، اصغر جانم، اصغر جانم). در این هنگام تمام عزاداران که در مسجد نشسته بودند، بلند شده و به سینه زنی پرداختند. چنان جواب مرثیه را می دادند که نگارنده تا حال چنین چیزی را مشاهده نکرده بود. امیدوارم که این مسأله بیشتر از قبل در منطقه جای خود را باز کند. یکی از آیین های ماه محرم در شاندرمن، «زارِه زارِه» می باشد، طوری که در صبح روز عاشورا قبل از نماز صبح برخی از افراد که در مسجد جامع شاندرمن تا صبح مانده اند به همراه تعدادی دیگر که جهت برپایی این مراسم به مسجد آمده اند با حرکت دسته های سینه زنی به نقاط مختلف داخل شهر می روند. گروه دارای حرکتی تند است. آن ها اشعار مختلفی را در این شب می خوانند و آرزو می کنند که صبح نشود. چرا که آن روز امام حسین و یاران و فرزندانش به شهادت خواهند رسید. در روستاهای شاندرمن از جمله سیاهمرد عزاداران را تا (عباسَ تربَه) می بردند و بر می گرداندند.

در روستای دران نیز سوگواران را تا (سید عباسی تربَه(ایسبیَه باز)) می بردند و برمی گرداندند. اشعار زیر در «زارِه زارِه» خوانده می شود: «زار زار، واویلا روز قتل حسین است/ در عالم، در عالم آوای شور و شین است»۱۹ . در صبح روز عاشورا زنان و مردان به همراه فرزندان خود، پابه پای هم به سمت مسجد محله حرکت می کنند، سپس دسته حرکت می کند تا به نزدیکی بازار شاندرمن می رسند. به دلیل اهمیت روز عاشورا در بین اهالی منطقه مهاجران شاندرمنی شاغل در شهرها و استان های دیگر به مسجد روستای خود آمده و در روز عاشورا همراه دسته خود به عزاداری می پردازند. دو عَلَم که با پارچه ها ی سبز پوشیده شده اند در دست دو مرد عاقل در ابتدای دو دسته(صف) قرار دارد که با آرامی حرکت می کنند. آن ها به نوعی راهنمای سوگواران محسوب می شوند. در ابتدای صف، افراد بزرگ و مسن، در وسط صف جوانان، در آخر صف، نوجوانان و کودکان زنجیرزنی می نمایند  پس از صف زنجیرزنان برخی نیز سینه زنی می نمایند. پس از سینه زنان خانم ها همراه فرزندان کوچک خود همراه دسته ی محله خود حرکت می کنند. در این حین برخی افراد به سوگواران گلاب می پاشند و به آن ها شربت و آب می دهند. بعضی نیز گوسفندی را در زیر علم دسته ها قربانی می کنند. دسته عزاداری پس از گذر از مسجد جامع شاندرمن در بازار شاندرمن دور زده  و مسیر رفت را برمی گردد. ضمناً در وسط دسته طبال، سنج زن، سیم نگهدار، مرثیه خوان و بزرگانی هستند که جهت حفظ نظم دسته به راهنمایی عزاداران می پردازند. اشعار زیر در روز عاشورا بیشتر خوانده می شود: « امروز  عاشورا یا عید قربان است / کرب و بلا یکسر از خون گلستان است / بن سعد کافر بسته چشم از راه بدنامی / بنهاده پا در راه و رسم کفر و بدنامی / سیراب از آب فرات از کوفی و شامی / امروز عاشورا یا عید قربان است». در پایان مراسم احسان در مسجد یا یکی از خیرین برگزار شده و به اطعام آن ها می پردازند. در ضمن در این روز در جلوی مسجد جامع شاندرمن مراسم تعزیه برگزار می شود که جمعیت بسیار زیادی مشغول نگاه کردن آن می شوند. بعلت جمعیت زیاد روستای سیاهمرد، دسته ی عزاداری این روستا از تمام روستاهای دیگر طویل تر می باشد. همراه آمدن دسته عزاداری روستای سیاهمرد، دسته های عزاداری روستاهای دیگر چون پاشکم، چاله سرا، دران، چماچار، شالکه، ظهرابچی، انجیلان، نیلاش، چَپَه زاد، سیاهدولَه و پیرَه سرا و …به سوی بازار شاندرمن و مسجد جامع شاندرمن می آیند. چنان این روز در شاندرمن شلوغ است که جای سوزن انداختن نیست. جالب توجه این است اهالی روستاهای اطراف شیخ نشین در بازارچه شیخ نشین و اهالی روستاهای اطراف اولَم در بازارچه اولم و گسکمین جان به عزاداری می پردازند و به سمت شاندرمن دسته نمی آورند. نکته دیگر اینکه در شاندرمن سه زیارتگاه و بقعه به نام امام زاده شفیع، آقا سید ابراهیم و مسجد آقا سید رضا وجود دارد که بسیار مورد توجه اهالی شاندرمن و تالش و گیلان می باشد. اهالی روستاهای این بقعه ها نیز به شاندرمن دسته ای نمی آورند؛ زیرا اعتقاد دارند که بعلت احترام بقعه نباید به اماکن دیگر دسته ببرند. برخی دیگر نیز اعتقاد دارند که در صورت بردن دسته توسط اهالی بقعه، علم بقعه به جوش آمده و پرواز می کند. همچنین در طول دهه ی اول محرم مراسم احسان و شام در مساجد زیارتگاه های نامبرده برقرار می گردد که مواد غذایی آن تماماً به وسیله ی اهالی به صورت افتخاری تأمین و اجرا می شود. «روز تاسوعای حسینی که در نزد مردم منطقه به حضرت عباس اختصاص دارد، جمله ی اهالی امام زاده شفیع به علاوه هزاران نفر از زن و مرد و پیر و جوان، که از روستاهای مجاور در بقعه ی امام زاده شفیع گرد آمده اند، بیشتر روز را در آنجا به عزاداری و نوحه خوانی، زنجیرزنی، سینه زنی و سنج نوازی می پردازند»۲۰. در این روز هیأت هایی از روستاهای نیلاش، چماچار، چاله سرا، دران در آنجا به عزاداری می پردازند.

در بقعه متبرکه آقا سید ابراهیم شاندرمن به همت هیأت امنا هر شب دسته ی زنجیرزنی در بیرون تشکیل می شود. جالب توجه این است که تمام اهالی شاندرمن هنگام برگزاری این مراسم در این بقعه، بعد از به پایان رسیدن مراسم در مسجد خود به آنجا می آیند و به سوگواری می پردازند. به همین دلیل شلوغ ترین مکان شب های محرم در شاندرمن در صحن و سرای این بقعه پدید می آید. در شب عاشورای حسینی هیأت های مختلفی به این بقعه می آیند که از آن ها می توان به برگه سرا، چماچار، ویشَه گا، خشکرودبار، کلنگستان بالا، کلنگستان پایین و … اشاره نمود.

در مسجد آقاسیدرضا در شاندرمن نیز مراسم عزاداری با نظم بسیار زیادی انجام می پذیرد و یکی از پرازدحام ترین مکان ها در ماه محرم در شاندرمن می باشد. در روز تاسوعای حسینی بیش از ۱۵ هیأت به این بقعه می آیند و به عزاداری می پردازند که می توان به هیأت های روستاهای بازار جمعه شاندرمن، پیرَه سرا، شالکه، پاشکم، شیخ نشین، برگه سرا، اولم، چله خانه، ملک جهان، سیاهدولَه، کلنگستان، خوشابر، بیشه گا، چموش دوزان و … اشاره نمود.

اهالی روستای سیاهمرد در شب شام غریبان دسته عزاداری به سوی امام زاده آقاسید ابراهیم می برند و در روز سوم امام به مسجد آقا سیدرضا و در روز هفتم به بقعه درویشَه شاه امیر دسته های عزاداری می برند. اشعار زیر در شب شام غریبان خوانده می شود: «شام غریبان است امشب ای عزاداران/ اطفال شاه دین ویلان و سرگردان/ اندر بیابان در بدر امشب همه طفلان/ اطفال شاه دین ویلان و سرگردان».  در گذشته که ماه محرم در فصل بهار و تابستان برگزار می شد اهالی سیاهمرد در ییلاق خود بنام دَشتِه مسجد داشتند و مراسم سوگواری را در آنجا برگزار می کردند. ضمناً روز عاشورا نیز به منطقه ی ییلاقی سِه برارون یا خندیلَه پِشت ماسال دسته زنجیرزنی یا سینه زنی می بردند.

«در امام زاده شفیع شاندرمن مراسم علم بندی روز اول محرم و علم آچینی روز سیزدهم محرم یعنی سوم امام برپا می شود. در بقعه آقاسید ابراهیم کوفود شاندرمن مراسم علم بندی اول محرم و علم آچینی هفدهم محرم و گاهی ۲۸ صفر در این بقعه برپا می شود»۲۱.

در روز تاسوعا دسته های زنجیرزنی محله های بایه زاد، شیخ نشین، ملک بگور، گرمَه سَر، اسطلخ زیر و اهالی کورَه جان بالا به مسجد حضرت ابوالفضل کورَه جان پایین برده می شود و به عزاداری و سوگواری سالار شهیدان می پردازند. در روز عاشورا تمام روستاهای فوق الذکر به مسجد ملک بگور شیخ نشین دسته می برند. در شام غریبان نیز این روستاها با دسته های عزاداری به مزار شهدای شیخ نشین آمده و  در کنار امامزاد شاه نجف به عزاداری می پردازند. در شام غریبان عزاداران شاخه های شمشاد(کیش) را به سر خود می زنند و آن را بخاطر خوش یمن بودن در جعبه های چوبی مخصوص برنج می گذارند تا برکت خانه ی آن ها بیشتر گردد.

در روز عاشورا دسته های عزاداری روستاهای اسطلخ زیر، گسکمین جان، وزمَه تر، کَنگولَه مایزو، معاف، جیرسرا ایمازدَه مسجد، چاخ بعد از عبور از بازارچه ی اولم و گسکمین جان به مسجد هفت اولیا(میر ولی و پیر فرج) می روند و به عزاداری می پردازند.

«در شهر ماسال یکی از مراسم سنتی که غروب شام غریبان صورت می گیرد مراسم آتش زدن خیمه هاست. این مراسم دقایقی مانده به اذان مغرب انجام می شود، بدین شکل که ابتدا عصر عاشورا خیمه هایی در چند نقطه نزدیک به هم برپا می شود. آن گاه تمام زمان عصر روز عاشورا دستجات عزاداری تا غروب آفتاب حول خیام به عزاداری و نوحه سرایی همراه سینه زنی و زنجیرزنی و سنج نوازی می پردازند. پس آن گاه در وقت اذان مغرب خیام به  آتش کشیده می شود و عزاداران نیز در سوگ شهیدان و غربت اسرای کربلا به مرثیه خوانی ادامه می دهند. معمولاً  بسیاری از شیفتگان حضرت سیدالشهدا از خاکستر خیام سوخته شده ذراتی را به عنوان تبرک برمی دارند و بعضاً آن را بر چشم و دیگر اعضای بدن خویش می مالند»۲۲.

استاد فرامرز مسرور ماسالی یکی از مداحان قدیم تالش درباره ی چگونگی مراسم محرم در ماسال می گوید: در گذشته در ماسال روز عاشورا هیأت های روستاهای مختلف از جمله مهدیخانه محله، لوحه سرا، درخانه، وشمه سرا و … به بقعه متبرکه صفی الدین در روستای میرمحله می رفتند و به عزاداری و سوگواری می پرداختند. عزاداران پیراهن خود را کنده و بر کمر می بستند و با سینه ای لخت و عریان به سینه زنی می پرداختند. در گذشته زنجیرزنی اینگونه نبود که بر پشت خود بزنند بلکه هر کسی برای خود دارای وسیله ای بنام «زنجیلَه پواَ= پایه ی زنجیر۲۳» بود. «زنجیلَه پواَ» از پایه ای چوبی تشکیل شده بود به اندازه ی قد هر نفر که روی آن زنجیر وصل کرده بودند. هنگام عزاداری با حرکاتی موزون و آهنگین بهمراه خواندن مداح آن را بر زمین می کوبیدند که صدای بلندی از آن برمی خاست. در گذشته که ماه محرم در شش ماهه ی اول سال برگزار می شد مراسم عزاداری در مسجد بزرگ «خَرِ دول» انجام می گرفت و گاهی شب ها اهالی این ییلاق به مسجد ییلاق «اَلبَرَه کون» دسته ی سوگواری می بردند. در روز عاشورا نیز دسته های سوگواری ییلاقات شَنبَه را، بَرزَه خونی، اوری، خندیلَه پِشت، اولَسَه بَلَنگا، تَلارگا، سوتَه، لییَه، سواَچالَه، دَشتِه شاندرمن به بقعه «خندیلَه پِشت» رفته و در آنجا تجمع می کردند و در این روز در آنجا چادر می زدند و با انواع و اقسام میوه و غذا به مردم احسان می دادند. لازم بذکر است که قبل از حکومت صفویه هر ساله مراسمی به نام «مرگ سیاوشان» توسط ایرانیان برگزار می گشت که بعد از حکومت صفویه و رسمی شدن مذهب تشیع در کشور این مراسم برچیده شده و به علت شباهت این مراسم با مراسم عزاداری سالار شهیدان، سوگواری برای امام حسین(ع) جایگزین آن گشت.

تقی اسکندری از پژوهشگران فرهنگ تالش درباره ی محرم در تالش می گوید: تالشان ماه محرم را در تابستان در ییلاقات خود برگزار می کردند. به عنوان مثال در ماسال اهالی ییلاقات روستاهای چسلی مانند خَشَه خونی، ریزَه گورا،  نِسرون، آرَه چِمَه ، گَوَر، هَفتِرَه خونی، سییا بیلی که در «نِسرون» مسجد داشتند به دو امامزاده ی شاه مولوم هیئت می بردند و اهالی ییلاقات رَشتَه پِشت، کَلکا پِشت، گوراگاچال، ،سرَه بیلَه، سیفلییَه چالَه، ستونَه پارگا، واشیار در «کَلکا پِشتی ایمازدَه» سینه زنی می کردند و لازم به ذکر است ییلاق «کَلکا پِشت» محل سکونت سادات میرمحله ی ماسال بود. به گفته ی اهالی «کیلکا» نام دختری بود که مقر حکومتی داشت و بعدها به امامزاده تبدیل شد . اهالی ییلاقات گوالَه پِشتَه، ایسپی دَشت، کلˇ جَه سَر، خانَه بَند، مارجونَه، سییا خونی، کلَه سَر تا «بی آوَه پَرَه» در «گوالَه پِشتَه» ماسال مسجد داشتند و مراسم خود را در آنجا برگزار می کردند.

در روستای «دولَه ملال» ماسال مراسم طشت گذاری به همت هیأت امناء مسجد روستا بخصوص آقای نازآقا استوار هر ساله روز اول محرم برگزار می گردد. «در این مراسم طشتی پر از آب به نیت لب تشنه کربلائیان می گذارند و حاجت مندان با خوردن و حتی شستن دست و صورت خود با آب آن طلب حاجت از خاندان ائمه اطهار می کنند. بعد از خوردن ناهار و خواندن نماز ظهر، مراسم با تشکیل هیأت سینه زنی و مداحی به طرف مسجد امام حسین(ع) که در نزدیکی منزل آقای استوار واقع شده است، حرکت می کنند. بعد از رسیدن به مسجد و مداحی و سینه زنی و گریستن برای مظلومیت اباعبدالله و یارانش، نذورات همچون گوسفند و گاو نر قربانی و طی مراسمی منظم بین عزاداران و مردم توزیع می شود. در این مراسم طشت بر سر عزاداران می چرخد و مردم نذورات خود را بر آن ریخته و این نذورات برای مراسم سال آینده طشت گذاری جمع آوری می گردد. فلسفه ی طشت گذاری حضرت ابالفضل(ع) یادآوری و گریستن برای مظلومیت خاندان پیامبر(ص) و بیان مظلومیت امام حسین(ع) و یاران مظلومش در صحرای کربلا می باشد.» ۲۴

آقای جانبرا علی پور از پژوهشگران فرهنگ تالش درباره ی محرم در گشت رودخان فومن می نویسد: «مساجد اولیه در «گِشت» توسط اجداد خاندان حاج عسکر که به علی عباسی ها معروفند بنا گردیده است. گفتنی است در گذشته که مردم کوچ نشین بودند و ییلاق و قشلاق می کردند مردم گشت رودخان یک مسجد در ییلاق و یکی هم در گیلان(جلگه) داشتند و هر وقت محرم با فصول گرم سال مصادف می شد در ییلاق و در فصول سرد در قشلاق سوگواری می کردند. یکی از مراسمی که در گذشته انجام می گرفت و اینک رفته رفته در حال فراموش شدن هست همانا مراسم صبح عزا می باشد. صبح عزا به شرح زیر می باشد: صبح روز عاشورا بین صبح کاذب و صبح صادق که سپیدی در حال دمیدن است مردم از مساجد بیرون آمده در کنار امام زاده و قبرستان ها و .. به سوگواری می پردازند و مداحان اشعار مربوط به صبح عزا را می خوانند. برخی از اشعار بدین شرح می باشد: ای صبح صادق ز افق سر مزن سر مزن/ داغ حسین(ع) بر دل حیدر مزن سر مزن و یا این صبح عاشورا بود آه و واویلا/ صاحب عزا خدا بود آه و واویلا و … و پس از دمیدن صبح به داخل مساجد آمده و با کره ی محلی و عسل و شیر و برنج و ..پذیرایی می شوند. یکی دیگر از رسوم محرم سلام دادن است و آن به این شکل است که وقتی دو دسته ی عزاداری به هم می رسند دسته ی اولی می خوانند: «ای اهل مجلس عزا السلام/ ای اهل اندوه و بکا السلام» و دسته ی روبه رویی جواب می دهد: «ای عزای امام علیکم انی سلام/ ما همه سینه زنان علیکم انی سلام» و هنگام خداحافظی و جدا شدن از هم نیز شعر زیر خوانده می شود: «ای هم سفر زینب رفتیم خداحافظ / ای تاج سر زینب رفتیم خداحافظ». جانبرا علی پور می نویسد: در هنگام حرکت دستجات عزاداری، علم داران در جلوی دسته ها حرکت می کنند و مردم ضمن بوسیدن علم ها (به علامت تبرک) مبلغی به علم داران می پردازند. گاهی هم محصولات خوراکی مانند قند، چای و .. را با مالیدن به علم ها تبرک می کنند. لازم به ذکر است که علم داری در این روستا اغلب موروثی بوده و از پدر به پسر می رسد. هنگام عَلم بندی مداحان اشعار مربوط به این مراسم را می خوانند مثل:«بیایید ای عزاداران علم بندیم و ای یاران»  و یا «بسته کردیم علم شاه شهید / شیعیان سینه زنید». گفتنی است که از شب علم بندی تا علم آچینی هر شب یک نفر به عنوان (علم پا) نگهبان علم در مسجد می خوابد تا آسیبی به علم نرسد. به نظر می رسد این رسم از زمانی که جنس علم ها از طلا بوده به جای مانده است. در آخرین مراسم که مراسم علم آچینی می باشد مداح نوحه زیر را می خواند: «عطشان علم دار من جوان برادر / سقا و سالار من سردار لشکر»۲۵

«در سال ۱۲۶۱ قمری برای تدوین یک برنامه ی منظم(دهه ی محرم) روسای وقت چهار محل اصلی ماسوله در مسجد امام زاده عون ابن علی(ع) جمع شده و برنامه ی (دهه ی محرم) ماسوله را به شرح زیر تنظیم و به مرحله ی اجرا درآوردند. در شب حلول ماه محرم نزدیک غروب، هر چهار محله ی ماسوله در بالای بام مسجد هر محل تجمع نموده و از هر محل یکی نفر بایستی «سنج» را به صدا دربیاورد و اعلام عزاداری نماید و این فرد کسی است که از اجداد خود سنج زدن محل را به ارث برده است و هر کس مجاز نیست که چنین کاری را انجام دهد و چنین برنامه گذاشتند که تمام چهار سنج محل در یک زمان به صدا درآید. ابتدا به پاس احترام عون ابن علی(ع) بقعه ی متبرکه ی ماسوله که در محل «مسجدَه بَر» واقع است، اول می بایست سنج «مسجدَه بَر» به صدا درآید  و همزمان با آن سنج محله ی «خانه بر» و سپس «کَشَه سَر»  و بعد «اسد محلَه» به صدا درآید به طوری که در مجموع حرکت طوری است که صدای سنج در آن واحد در ماسوله می پیچد و این قاعده اعلام ماه محرم در ماسوله است. پس از این مراسم مردم هر محله با طی نمودن محل خود به جلوی مسجد آمده و سپس دسته ی سینه زنی تشکیل داده و پس از طی محله ی خود جلوی بقعه ی عون ابن علی(ع) آمده و ضمن سلام به امام زاده، مراسم سینه زنی را با نوحه خوانی به پایان می رسانند.

 در روز دوم، سوم، چهارم و پنجم مراسم شربت دادن و اسب زین و سینه زنی را به ترتیب توسط اهالی محله های مسجدَه بَر، کَشَه سَر، خانَه بَر، اَسد محله انجام می گیرد. در شب ششم ماه محرم به پاس احترام طوق بندی حضرت ابوالفضل طشتی بعنوان تبرک اختصاصاً در محله ی «کَشَه سَر» ماسوله(بخاطر کمک مالی به این محل) در داخل آن مقداری آب می ریزند و روی آن پارچه ی سیاهی می اندازند و از پس آن با خواندن نوحه و مرثیه و پس از دور زدن کوتاه در محله ی «کَشَه سَر» مردم نذورات خود را در طشت ریخته و در پایان مراسم مردم ماسوله از آب طشت جهت شفای بیماران و تبرک استفاده می کنند و کلیه ی موجودی طشت صرف هزینه ی مراسم محرم محله ی «کَشَه سَر» می گردد. سپس مراسم طوق بندی علم چهار محله در مسجد جامه صورت پذیرفته و علم هر محل به علمدار ان مسجد تحویل داده می شود. در روز نهم محرم(شب تاسوعا) مردم چهار محله ی ماسوله در غروب شب نهم در جلوی مسجد محله ی «مسجدَه بَر» ماسوله تجمع نموده و چهار علم را به آنجا آورده و مراسم سوگواری الوداع خود را از جلوی مسجد شروع و پس از طی نمودن مقداری از محله «خانه بَر» و بازار ماسوله به سوی بقعه ی عون ابن علی(ع) حرکت و در آنجا به مراسم خود پایان می دهند. در شب دهم ماه محرم در تمام تکایا و مساجد ماسوله طعام طبخ شده و از کلیه ی مسافرین و مردم پذیرایی می شود و پس از صرف شام دسته شمع داری در ساعت ۲ نیمه شب طبق معمول سنواتی و ضوابط ابتدا عزاداران محله ی «کَشَه سَر» حرکت می کنند و به محض گذشتن از جلوی مسجد «کَشَه سَر» متعاقب آن عزاداران محله ی «کَشَه سَر» به سوی محله ی «اسد محله» متعاقب آن عزاداران دسته ی «اسدمحله» ی ماسوله حرکت می کنند و هر دسته به سوی بقعه ی عون ابن علی می روند و پس از سلام دادن با یک ضوابط خاص دسته ی عزاداران «مسجدَه بَر» در تعقیب سه دسته ی دیگر حرکت می کند تا چهار محله را به پایان برسانند».۲۶

محرم در فرهنگ عامه ی مردم تالش(دوبیتی ها):

در چند دوبیتی فولکلور تالشی درباره ی محرم آمده است که از جمله:

«چَمَه دی تا شمَه دی خَیلی رایَه/ ماهِ محرمَه مَچت بَرپایَه

گَردَنم زنجیلَه دˇپام بُخایَه   /     نَفَسم آخرَه، دˇ چِمم رایَه

ترجمه: از ده ما تا ده شما خیلی راه است/ ماه محرم است مراسم سوگواری برپا است

گردنم به زنجیر است، دو پایم به غل/ نفسم آخر است و دو چشمم به راه است»۲۷.

«ماهِ محرمَه مَچت بَرپایَه/ گَردَنم زنجیلَه دˇپام بُخایَه

ایلاهی بمِرˇ دشبِندی بَلَه/ شَو و روزون ترا دˇ چِمم رایَه

ترجمه: ماه محرم است، مسجد(مراسم سوگواری امام حسین(ع) در مسجد، برپا است./ گردنم زنجیل و دو پایم به غل است.

الهی فرزند دشمن بمیرد/ شب و روزها دو چشمم برایت به راه است»۲۸.

«مَحرم یَک ماهَه دَه روز بَرپایَه/ د دَسم زنجیلَه دˇ پام بُخایَه

آسمونی دَری چِل گلَه رشتَه/ چِل انگشتَری سَرشون نوشتَه/

خدا قسمَت کَردَه ام سرنوشتَه

ترجمه: محرم یک ماه است، (اما) ده روز برپا است/  دو دستم به زنجیر و دو پایم به غل است

در آسمان چهل رشته وجود دارد/ روی چهل انگشتری نوشتند/ خدا قسمت کرده، این سرنوشت است»۲۹

«ماهِ مُحرمَه وَخت سَفر نی/ سینَم قفلَه آکَردِه راش اَچَر نی

بِرن بنشَم سینَم قفلی بچاکن/ اَز بَه تˇ عاشقیم کَسی را خَبَر نی

ترجمه: ماه محرم است، هنگام سفر نیست/ سینه ام قفل است، برای بازکردنش کلیدی نیست / بیا بنشینیم قفل سینه ام را بشکن/ من عاشق تو هستم کسی خبر ندارد

*در بعضی مناطق بیت دوم به صورت زیر است:

بِه یَندنَه بشَم هَم صحبَت ببَم/ اَ کی من اَپی بَه کَسی خَبَر نی

ترجمه: بیا با هم برویم هم صحبت باشیم/ آن کسی که من می خواستم، کسی خبر ندارد»۳۰.

 محرم در اشعار شاعران تالش:

علی ناصر شاعر تالش زبان کشور جمهوری آذربایجان

                        «شِدَه بِه»

کَربَلو ظولمَتدَه چان هَزو لَشگَر شِدَه بِه                     ناوَدَه نیزَه بَه داست شومرِه سِتَمگَر شِدَه بِه

وُتِه دَه راوی شَوی ویندِم صَحرا بِه روشِن                   د گلَه اُوشم چیَه، شَو روشِن بِه ماندِه بَه روژی

گلَی اوسمون دَه، گلَی نیزَه سَه باندِه مَووژی             ژو بِزِن نیزَه سَه دَه نور ـ پیَمبَر شِدَه بِه

مُواَ تارسَه بُو یا مُسلیم، بَه دلیش دوغ نِگنُو                کوم مُواَی اشتَنی بَه لیلا بروبر بزونو؟

هاجَری، مَریَمی داردِش چی چِه چِه داردی تونو؟        ایدواَش بِه بَه سَه لیلا سیو مَعجَر شِدَه بِه

زینَبَن ویتدَه بِه گا بَه سَرِ سرداری طَرَف                     ویتدَه بِه گا بَه دومو ماندَه بَه بیماری طَرَف

گاهی بَه سمتِ نَجَف ـ حیدر کراری طَرَف                  ووتِه دَه بِه بوی بکَه ایمدود بَمَه حیدر، شِدَه بِه

ترجمه:

در ظلمت کربلا چند هزار لشکر در حال رفتن بود  / پیشاپیش شمر ستمگر نیزه به دست می رفت  / راوی می گوید شبی دیدم که صحرا روشن شد  / دو ماه آشکار شد شب مانند روز روشن شد  / یکی در آسمان و دیگری گویی بر سر نیزه بند است  /  گویی بالای نیزه نور پیغمبر در حال رفتن بود  / مادر ترسیده است یا مسلم بر دلشان داغ نخورد  / کدام مادر می تواند خود را با لیلا برابر بداند؟

درد هاجر و مریم چیست در مقابل این دردها؟   / لیلا در حالی که پارچه ی سیاه بر سر کشیده بود می رفت  / زینب هم می دوید گاه به سمت سر سردار / گاه به عقب می دوید و به سمت بیماران می رفت / گاه به سمت نجف و سمت حیدر کرار  / می رفت و می گفت بیا به ما امداد برسان حیدر۳۱

 فرامرز مسرور ماسالی

                   «کیَه ک سیستَه نیَه»

((دیلی زَمی را حسین جان کیَه کˇ سیستَه نیَه        اشتˇ غَمی را حسین جان کیَه کˇ سیستَه نیَه

چِمی کو هَف ریَه شی اَسرک آ ایتِه نَم نَم               اَ نَم نَمی را حسین جان کیَه کˇ سیستَه نیَه

آو و تِشیری بَهونَه تˇ یَکَّه دَریای رَ                          آوَ کَمی را حسین جان کیَه کˇ سیستَه نیَه

اشتˇ نومینَه اَلان هَم ایزن، هَم ایزاونن                   اَ چَم خمی را حسین جان کیَه کˇ سیستَه نیَه

تˇ ایشتیرَه پوچَه دنیا کیتاو عِشق آبَه                     اَ عالَمی را حسین جان کیَه کˇ سیستَه نیَه

اشتˇ را هَر کˇ بو شو زندَه بو اَگَه مَردَه                  اَ آدَمی را حسین جان کیَه کˇ سیستَه نیَه

شِعرون دیلَه غَزَلیرَه کˇ حافیظ اَی واتشَه                 بوا همی را حسین جان کیَه کˇ سیستَه نیَه

مسلمونون کو حسین جان نِه تَنخا مَسرور سی        اشتˇ غَمی را حسین جان کیَه کˇ سیستَه نیَه

ترجمه:

 حسین جان برای زخم دلت چه کسی داغدار نیست  / حسین جان برای غم هایت چه کسی داغدار نیست

از چشم ها اشک چون سیلاب جاری است و گاه نم نم و آرام آرام / برای گریه های آرام آرام چه کسی داغدار نیست

آب و تشنگی برای تو بهانه ایست ـ تو دریایی بی کرانه ای  / اما حسین جان برای تشنگی تو چه کسی داغدار نیست

هم اینک تمام خیزش ها و قیام ها با نام تو آغاز می شود  / برای چنین وضعی نیز حسین جان چه کسی داغدار نیست

با قیام تو کتاب عشق دنیای فانی گشوده شد  / برای چنین عالمی حسین جان چه کسی داغدار نیست

رهرو راه تو هرگز نمی میرد(اگر هم بمیرد زنده است)  / اما حسین جان برای چنین شخصی هم چه کسی داغدار نیست

در میان شعرها ـ چون غزل های حافظ هستی  / اما حسین جان ـ بگو ـ برای همین ها چه کسی داغدار نیست

در میان مسلمان ها ـ حسین جان ـ نه تنها مسرور داغدار و دلسوخته است  / حسین جان برای غم هایت چه کسی داغدار نیست.))۳۲

 حسین مرادی شاندرمنی                     

خیمَه کو بَرشَه، شَه سرا ابوالفضل           خونو کرا ذکر و دعا ابوالفضل                   

مشکش ویرَشتَه پِشتی کا ابوالفضل         تَنخا کرا شو آوی را ابوالفضل 

 ای وَر دَوَستَه را شَمشیری نَه                  ای وَر کرا سی تِشیری سَکینَه

خیلی اوری تَصمین گِتِه چَتینَه                  مَندَه چˇ شا کردِه چˇ شا ابوالفضل

 ایتییَه دییَشتَه داورَه آرومینَه                     هی کَردَشَه اَسبی خدا نومینَه

خوا چبکَرˇ ام کافَرَه قومینَه                      تَنخا حَریفَه ام سپا ابوالفضل

شیرَه زواَ ژشَه دشبِندی مینَه                 اشکاتشَه اَی کفری صفی سینَه

آوی کو آرَسَه هَر زَحمتینَه                      اَسبش دَکَردَه آوی کا ابوالفضل

  چَن روز مَندَه تِشی آفتاوی کا                 هَنتَش نییَه آوی حتی خواوی کا

اَلان دَری دریا کئواَه آوی کا                      ای مشتَه خوا بَنجˇ آقا ابوالفضل

 آوش وَردَه تا سیستَه لوون وَری              ویکَردَ شَه ای دَفعَه آوی سَری

حسین تِشیرَه تˇ خوای آوی بَری           اینصاف کیا شَه پَس کیا ابوالفضل

آو مَندَه مات و فَقَط دییَسی                   ویندَش نِبَه تا هَتِه هنتَه کَسی

خوای بَنجی چˇ تَسَه تِشیرَه سَسی        هندی بو مِهربون برا ابوالفضل

 مولا علی عطر و بو اَمَه را دَی                هنتَه حسینی پیرَوی برا دَی

بو کˇ اوری چَمَه بَراتی آدَی                   پاکیَه آبو چَمَه گنا ابوالفضل.

 سید صائم بهاء شاندرمنی

 سوتَه دیلم حسین، آخر گِریستَه             خدا عباسی بال چیرا پِسیستَه؟

بخون اَی روزَه خون روزَه ی اکبر               سوتَه دیلم هَنی دوارَه سیستَه

شَو و روزم خَراوَه بی برایمَه                    حسین جان آسمون ترا گِریستَه

اَسرگ اَمون نِدَه نَم نَم ویواره                  زمینِ کربلا، دِه خشک نی هیستَه

چِمم اَسرگ دَری، ویندِه نِشام نِه             چیرا اصغر حسین بی آوی سیستَه؟

ترجمه:

دل سوخته ام، امام حسین آخر گریست   / خدایا دست حضرت عباس چرا جدا شد؟  / بخوان ای روضه خوان، روضه ی حضرت اکبر  / دل سوخته ام باز هم، دوباره سوخت  / شب و روزم خراب است، بی برادرم  / امام حسین، آسمان برای تو گریست  / اشک، امان نمی دهد، نم نم می بارد  / زمینِ کربلا دیگر خشک نیست، خیس هست  / در چشمم اشک وجود دارد، نمی توانم ببینم، نه  / چرا علی اصغر حسین از بی آبی سوخت؟ .

 پیامدهای فرهنگی ـ اجتماعی محرم:

۱ ـ تجمع اکثر اهالی یک محل و تازه شدن دیدار آنها ۲ ـ زنده نگهداشتن آیین دیرین اسلام ۳ ـ آشنایی فرزندان و کودکان با این آیین ۴ ـ تصویر سازی واقعه ی کربلا که نوعی هنرمندی محسوب می شود(تعزیه) ۵ ـ ظهور استعدادهای جدید در امر مداحی و خوانندگی

 منابع و پی نوشت ها:

۱ ـ مولوی نیا، محمد جواد، ۱۳۸۵، تاریخ چهارده معصوم، نشر موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)، چاپ دوم، صفحه ۱۸۸

۲ ـ رضا،دکتر عنایت الله،۳۸۱،اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول،تهران(به نقل از کتاب تاریخ تالش علی عبدلی)

۳ ـ عبدلی ، علی ، دایره المعارف بزرگ اسلامی جلد ۱۴ مدخل تالش قوم

۴ ـ همان

۵ ـ عبدلی، علی، ۱۳۸۰، محرم در تالش، ماهنامه گیلَه وا، شماره ۶۱، سال نهم، صفحه ۴۱، به کوشش محمد تقی پوراحمد جکتاجی

۶ ـ همان

۷ ـ علی پور، جانبرا، ۱۳۸۴، محرم در گشت رودخان، ماهنامه ی تالش، شماره ۱۴، سال دوم، به کوشش شهرام آزموده

۸ـ ستوده، منوچهر، ۱۳۴۹، از آستارا تا آسترآباد، نشر آگاه، چاپ اول، صفحه ده

۹ ـ بازن،مارسل،برمبرژه،کریستیان،۱۳۶۵،گیلان و آذربایجان شرقی،ترجمه دکتر مظفر امین فرشچیان،نشر توس،ص ۱۷۴

۱۰ ـ افشاریان، نادر،۱۳۸۸، تاریخ شفت، نشر ایلیا، صفحه ۲۶۴

۱۱ ـ میرمعنوی، رضا، ۱۳۷۸، سیمای تئاتر گیلان، نشر انجمن نمایش شهرستان صومعه سرا، صفحه ۲۳

۱۲ ـ اصلاح عربانی،ابراهیم و دیگران،۱۳۸۷، کتاب گیلان ج۴،نشر پژوهشگران ایران،ص ۷۱۵

۱۳ ـ عبدلی، علی، ۱۳۸۰، محرم در تالش، ماهنامه گیلَه وا، شماره ۶۱، سال نهم، صفحه ۴۱، به کوشش محمد تقی پوراحمد جکتاجی

۱۴ ـ گزارش برگزاری آیین سنتی طشت گذاری در تالش، ۱۳۹۰، هفته نامه تیلار، شماره ۲۹۵، سال هفتم، صفحه ۸، به کوشش سید جلال سیدمحمدی

۱۵ ـ ستوده، منوچهر، ۱۳۴۹، از آستارا تا آسترآباد، نشر آگاه، چاپ اول، صفحه ۴۱

۱۶ ـ یوسفی جولندان، منصور، ۱۳۸۹، قدیس(بررسی نقش زیارتگاه ها در زندگی اقوام تالش)، نشر ایلیا، صفحه ۶۷

۱۷ ـ عبدلی، علی، ۱۳۸۰، محرم در تالش، ماهنامه گیلَه وا، شماره ۶۱، سال نهم، صفحه ۴۱، به کوشش محمد تقی پوراحمد جکتاجی

۱۸ ـ همان

۱۹ ـ صحرایی، چاله سرایی، ۱۳۸۴، نگاهی به سوگ آیین محرم در تالش، ماهنامه ی تالش، شماره ۲۱، سال دوم، به کوشش شهرام آزموده

۲۰ ـ همان

۲۱ ـ ستوده، منوچهر، ۱۳۴۹، از آستارا تا آسترآباد، نشر آگاه، چاپ اول، صفحه ۱۰۹

۲۲ ـ صحرایی، چاله سرایی، ۱۳۸۴، نگاهی به سوگ آیین محرم در تالش، ماهنامه ی تالش، شماره ۲۱، سال دوم، به کوشش شهرام آزموده

۲۳ ـ مصاحبه با استاد فرامرز مسرور ماسالی در شب تاسوعای ۱۳۹۰ بهمراه ابراهیم قلی پور. در زبان تالشی در این زمینه ضرب المثلی نیز وجود دارد که: «زنجیلَه پواَ شی وارش واره= مانند پایه ی زنجیر باران می بارد». در اینجا شدت زیاد باران را به شدت کوبیدن پایه ی زنجیر تشبیه کرده اند.

۲۴ ـ گزارش برپایی طشت حضرت ابالفضل(ع) در روستای دوله ملال شهرستان ماسال، ۱۳۹۰،روزنامه معین، ویژه ماسال و شاندرمن و تالش، شماره ۳۳۱۴، صفحه ۴، سال ۸، به کوشش فریبا عباسی

۲۵ ـ علی پور، جانبرا، ۱۳۸۴، محرم در گشت رودخان، ماهنامه ی تالش، شماره ۱۴، سال دوم، به کوشش شهرام آزموده

۲۶ ـ شفیعی ماسوله، پرویز، ۱۳۸۳، علم بندی(طوق بندی) و عزاداری سنتی در ماسوله، ماهنامه تیجَرَه، شماره ۱۳ و ۱۴، سال دوم، به کوشش سید شهرام صفوی

۲۷ ـ عبدلی، علی، ۱۳۶۸، ترانه های شمال، نشر ققنوس، صفحه ۱۲۶

۲۸ ـ قلی پور، عزیز، ۱۳۸۸، دوبیتی های تالش بزرگ، ماهنامه تالش، ویژه شاندرمن، ضمیمه شماره ۴۸، صفحه ۲۰، به کوشش سید مومن منفرد و ابراهیم قلی پور و شهرام آزموده

۲۹ ـ عاشوری، امیرقلی، ۱۳۸۷، نقل و نبات(مجموعه ای از ادب عامه ی تالشی)، نشر ایلیا، صفحه ۴۲

۳۰ ـ این دو بیتی را خواننده ی تالشدولابی اهل شاندرمن آقای اردشیر ابراهیمی خوانده اند، اما با تغییراتی در بیت دوم در منبع زیر نیز مشاهده نموده ام:

شاداب، سیما، ۱۳۸۴، دوبیتی تالشی، ماهنامه تالش، شماره ۲۱، صفحه ۲۴، به کوشش شهرام آزموده

۳۱ ـ ناصر، علی، ۱۳۸۸، «شِدَه بِه»، دو هفته نامه صدای تالش، شماره ۷۷ و ۷۸، صفحه ۱۳، به کوشش چنگیز شکوری

۳۲ ـ مسرور ماسالی، فرامرز، ۱۳۸۷، مجموعه شعر عاشورایی دریا در تشنگی و شعر انتظار، چاپ دوم، ص ۲۵

*در قسمت محرم در شاندرمن از دفتر مداحی شادروان عادل قلی پور دایی ام بسیار بهره بردم و از راهنمایی های م.قلی پور، تقی اسکندری تاسکوه، قربان صحرایی، صادق نورمحمدی، جبار نوروزی، سید صائم بها، زهرا علیاری و … بهره مند شدم.

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *