خانه / مردم شناسی / قوم شناسی تالش

قوم شناسی تالش

قوم نگاری قوم تالش

با نگاهی گذرا بر آداب و رسوم(هویت) تالش زبانان گیلان

( بخشی ازیک مقاله مفصل . ارایه شده به همایش ملی تالش شناسی )

نویسندگان: امیر خوشحال –  محسن مجاوری کلور

چکیده:

هدف ما از این نوشته آن است که جایگاه و قدمت تالشان رادر زمان حاضر چه به صورت رسمی و چه به صورت غیر رسمی را در سنن، آداب و رسوم، گفتار، زبان، آیین، و ….که ماهیت، تاریخی ـتوصیفی بوده با استفاده از روش جمع-
آوری اطلاعات کتابخانهای و همچنین از طریق مشاهده مشارکتی و مصاحبه چه بصورت نوشتاری و چه گفتاری با مراجعه به منابع دست اول و دوم و مردم و مطلعان را بررسی؛ تا روشن سازیم که جایگاه تالشان در بین اقوام ایران از نظر تاریخ، آداب و رسوم و سنن و در یک کلام فرهنگشان چگونه بوده و هست؟

هر قومی همانطور که اذعان شده، بر پایه باورها، عقاید، ارزشها و داشته هایی استوار است که به آن بخش از جنبه های مادی و قابل لمس آنها تمدن اطلاق می شود، تالش نیز یکی از این اقوامها در ایران است .

سرزمین کوهستانی و پوشیده از جنگلهای انبوه با آب و هوای معتدل و بارانی حد فاصل بین کوه و دریای مازندران که موطن و مورد سکونت قوم تالش است در غرب استان گیلان در حال حاضر به صورت رسمی شامل شهرستان تالش و فومن و ماسال و رضوانشهر میباشد، و بخش دیگر آن ایالت لنکران است که در جمهوری آذربایجان قرار دارد.
این قوم دارای آداب و رسوم و سنن خاصی هستند که مخصوص به خودشان هستند و همین آداب و رسوم آنها را از دیگر اقوام ایرانی متمایز و به یک نماد برتر و بدیل و بکر تبدیل کرده و برای هر فرد خارج از این قوم آن را بسیار قابل تامل و زیبا و دوست داشتنی مینمایاند، و بخاطر همین بی بدیل بودنش ما بر آن شدیم تا شمایی از فرهنگ این قوم را واکاوی کنیم.

واژگان کلیدی: قوم نگاری، آداب و سنن، رسوم، زبان، تالشان

 مقدمه:

گرچه اصطلاح »اتنیسیتی« (در فارسی به معنای قومیت)، ریشه در اصطلاح یونانی برای اشاره به غیر یهودیان یا غیر مسیحیان و افراد درجه دوم به کار میرفت اما اصطلاح قومیت برای معنادار کردن نوع ویژهای از تفاوتهای فرهنگی به کار رفت. در جهان کمتر کشوری را سراغ داریم که از یک قوم واحد تشکیل شده باشد، کشورهای ملی امروز یا از ابتدا از ترکیب چند”گروه قومی”ساخته شدهاند یا در اثر مهاجرت اعضای گروههای قومی به آنها ترکیب چند قومی یافتهاند.

از میان حدوداً دویست کشور جهان شاید دوازده کشور باشد که بتواند مدعی نوعی یکپارچگی یا خلوص قومی باشد.

در مباحث مربوط به شکلگیری هویتهای ملی و قومیدر حدی که مورد علاقهی دانشمندان علوم سیاسی و جامعه شناسان سیاسی است، سه رویکرد اصلی را می توان از یک دیگر بازشناخت: -۱ رویکرد دیرینهگرا، -۲ رویکرد ابزارگرا و

-۳ رویکرد برساختهگرا. در رویکرد دیرینه گرا باید گفت که احساس تعلق قدرتمندیکه به گروه قومی وجود دارد از پیش در ذهن اعضای گروه شکل گرفته است. باور به تبارمشترک، زبان، فرهنگ، مذهب، و حتی شناسه های فیزیکی مربوط به نژاد به عنوان اصول تنظیم کنندهی گروهبندی فرد در کنار تجارب تاریخی و اجتماعی گروه در نظر گرفته میشوند؛ ماکس وبر درباره گروههای قومی معتقد است که این گروههای انسانی دارای باوری ذهنی به اجداد مشترک هستند.(مالشویچ، ۱۳۸۹، (۴۹

در رویکرد ابزارگرا، قومیت اساسا ابزاری است برای بسیج اجتماعی و سیاسی اعضای گروهی خاصی در جهت تامین خواستههای سیاسی مشخص؛ در این دیدگاه منافع فردی یا گروهی همواره یکی از انگیزههای مهم در برانگیختن احساسات قومی یا همانند سازی با هویت قومی محسوب میشود. برساختهگرایان قوم را امری ساخته و پرداخته شده در جریان فرایندی از تبادل معنا در میان اعضا در نظر میگیرند که در نتیجه آن ملت خلق میشود و در جریان ساخته شدن ملت، از انواع اسطورهها و افسانهها به خصوص افسانههایی دربارهی مبدأ ملت از قوم بهرهگیری میشود. نظریه های گوناگونی را میتوان ذیل رویکرد برساخته گرا قرار داد یا با آن مرتبط دانست، از جمله نظریه های انتخاب عاقلانه، نظریه گروهها، نظریه رقابت، و نظریه مرزهای قومی.(مالشویچ، ۱۳۸۹،۱۱۶)

فردریک بارث قومیت را از بیرون به درون تعریف و یک رویکردی رابطهای برای آن پیشنهاد کرد که به موجب آن احساس در مقابله با هویت ادراک شده گروههای قومی یا نژادی دیگر با عضویت در یک اجتماع دیگر شکل میگیرد و هویتهای گروهی از طریق سازماندهی اجتماعی “تفاوتهای فرهنگی”ساخته میشوند. ودر ادامه شرح دادکه: »مالکیت« برخی ویژگیهای فرهنگی موجب تفاوت گروه اجتماعی نمیشود بلکه تعامل اجتماعی با دیگر گروهها است که تفاوت را ممکن، آشکار و از لحاظ اجتماعی معنادار میکند. به بیان خود بارث: »از این دیدگاه، کانون اساسی تحقیق، نه تعلق به گروهی خاص، بلکه مرز قومیت است که معرف گروه است، تفاوت تنها در اثر تعامل با دیگران ایجاد شده، توسعه یافته و ادامه مییابد. از نظر او مرزهای قومی نخست و پیش از هر چیز به عنوان محصول کنش اجتماعی توضیح داده میشوند.

تفاوت فرهنگی، به خودی خود، مولد اجتماعات قومی نیست؛ تماس اجتماعی با دیگران است که به تعریف و مقولهبندی

»ما« در برابر »آنها« منجر میشود. »هویت های گروهی همیشه باید در رابطه با آن چیزی که نیستند – یعنی در رابطه با افرادی که عضو گروه نیستند – تعریف شود، قومیت چیز خاص یا مایملک جمعی معین و متعلق به گروه خاصی نیست؛ کنشگران اجتماعی در جریان روابط و تعاملات اجتماعی، تمایزهای فرهنگی خود را بازمیشناسند و به همین گونه توسط همتایان خود بازشناخته میشوند.(مالشویچ، ۱۳۸۹، (۱۷۶

باتوجه به این نظریات و بخصوص تطابق نظریه بارث با اهداف ما در خصوص این مقاله، میپردازیم به گذشته و جوانب قوم تالشان، قومی که تالش نامیده شده، در نقطه ای از ایران در میان دنباله رشته کوههای البرز که از کرانه غربی سفید رود آغاز میشود و به سوی شمال تا دشتهای مغان و لنکران امتداد مییابد و باریکه جلگهای آن حد فاصل بین کوه و دریای مازندران به استثنای آن بخش که از دیر باز جای سکونت قوم گل-گلیک بوده همچنین سراسر دشت لنکران تا حدود رودخانه کورا (کوروش) سرزمینی است که تالش نامیده شده است و بخش کوهستانی این سرزمین در نقشههای جغرافیایی با نام»کوههای تالش «مشخص گردیده است . دیار مزبور موطن و محل سکونت قومی است که آن را نیز

«تالش «مینامند و زبانی که قوم تالش به آن سخن میگویند »تالشی« نامیده شده، محل سکونت فعلی تالشان در ایران از حدودهای آستارا تا نزدیک رودبار و منجیل از یک سو و از سوی دیگر کوه های طالش و دریای مازندران از جهت دیگر است، یعنی مسافتی به طول سیصد کیلومتر را شامل میشود که در این مساحت تا حدود سیصد هزار نفر نیز زندگی می کنند که در حدود یک چهارم آنها به تعبیر تالش »کوئج« یعنی ساکن کوه و سه چهارم بقیه جلگه نشین یا همان» گلنج «هستند، و بخش دیگر آن که از تاریخ انعقاد عهدنامه گلستان از خاک ایران جدا گردید موسوم به ایالت لنکران میباشد.

این سرزمین تا دوران پهلوی به پنج بلوک (بلوکخمسه تالش) از جمله کرگاوند، اسالم، تالشدولاب، شاندرمن و ماسال

تقسیم شود، که بخش تالشدولاب از قدرت برتری نسبت به دو بلوک دیگر برخوردار بود. حکومت بلوک شاندرمن مقر آن در بیتم (bitam) بود از موضع قدرت کمتری نسبت به ماسال برخوردار بود بخاطر همین مرکز بخشداری به ماسال

منتقل شد. همچنین قدرت کرگانرودی ها به اسالمی ها چربید و قدرت به آنجا منتقل شد، در حال حاضر تالشان در شهرستانهای آستارا، تالش، فومن، و ماسال و رضوانشهر سکونت دارند. (عبدلی، ۱۳۷۱ ،(۲۲

این سرزمین در مقاطع تاریخی نامهای مختلفی داشته است. در منابع متعلق به زمان باستان: آثار نویسندگان یونان و رم و در اغلب تحقیقات جدید از مردم تالش بنام کادوسیان یا کادوسیها و از دیار تالش با نام سرزمین یا کشور کادوسی یاد شده است. چنانکه از پاراگرافهای زیر میآید: کادوسیان در زمان مادها که فرمان گزارش هووخشتر بود که بیشترین خاک ایران را در آن زمان بر عهده داشتند، در ناحیه باریک و گرم میان کوه های البرز و دریای خزر زندگی میکردند از پذیرفتن سیادت مادها خودداری کردند، یا شاید تاریخ تالشان یا کادوسیان به حتی دورتر از این نیز میرسد، برخی منشاء و نژاد آنها را ایرانی و آنان را از ساکنان اصلی این کشور، پیش از آمدن آریائیها دانسته اند. مورخان یونانی به کادوسیان کوسیان یا کیسی و یا کاسسو میگفتند. (عبدلی، ۱۳۷۸ ،(۱۵

در واقع ما میخواهیم به پیشواز بررسی شیوههای مختلف زندگی قومی برویم و به پرسشی پاسخ بدهیم که برای خود نگارندگان تا حدودی پوشیده است، در انجام این کار از چند شیوه کار استفاده شده است بخشی اسنادی و از کتابها و نوشتههای اهل تحقیق و بخشی نیز با مشاهده مستقیم و در مواردی حتی مشاهده مشارکتی در زندگی آنها و با آنها و بخشی دیگر با مصاحبه از قدما، بزرگان، آشنایان، و باسوادان، و….. این قوم بدست آمده.
هدف کلی در این تحقیق در قدم اول شناخت اجمالی قوم تالش این که کلمه تالش چه معنی دارد؟ از کجا آمده و از چه زمانی متداول گردیده است موضوعی است که سعی میشود در این مقال به آن پاسخ داده شود، ودر قدم دوم پی بردن به تغییرات پدید آمده در این مدت: از نظر شغلی، شیوه زندگی، باورها، شیوه امرار معاش و در یک کلام تغییرات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می باشد، و آنچه که موجب شد تا انجام این کار ضرورت پیدا کند، قدمت این قوم ایرانی بود.

وجه تسمیه تالش:

هر قوم و نژاد و قبیلهای دارای یک ریشه و گذشتهای است که بر اساس آن زندگی حال و آینده خود را بنا میکند، به این ریشه ها و داشته ها و نداشته و استعدادها از جمله تاریخ، زبان، نظام سیاسی و نظام خانواده و نظام فرهنگی و اقتصاد و دین و غیره هویت اطلاق میشود. قوم تالش یکی از این اقوام است، که به روایات مستند، سابقه حضورشان به ایران قبل از آریاییها در این کشور میرسد.

تالش قبل از اینکه به این نام شناخته شود، کادوسی شناخته می شد (عبدلی، ۱۳۸۳، (۳و در منطقه ای زندگی می کرد که در زمان مادها و بعد هخامنشیان در ساتراپ یا کشور یازده هخامنشیان یعنی” کاسپیانه” نامیده میشد و نام دریا نیز از همین ساتراپ کاسپیان (کاسپین) برگرفته شده است. یعنی تالش دگرگون شده و فارسی شده کلمه کادوس و کادوش می باشد. (عبدلی، ۱۳۷۱ ،(۳۴ آقای عبدلی در کتاب تاتها و تالشان نقل قولی از کتاب نشانه هایی از گذشته های دور گیلان و مازندران نوشتهی آقای جهانگیر سرتیپ را مینویسد که میگوید: شمال و جنوب دره سفید رود مسکن طوایف کادوس بوده است که از آن جمله کوهستانهای طارم علیا و سفلی و خلخال میباشد.( عبدلی، ۱۳۷۱ ، ( ۳۶
در تأیید این ‘گفته آقای عبدلی با نقل قول از حسن پیرنیا مینویسد: کادوسیان مردمی بودند که در گیلانات سکنی داشتند و کادوس مصحف یا یونانی شده تالوش هستند که در قرن بعد تالش یا تالش شده، برخی از محققین از بومی-

های ایران قبل از آمدن آریایی ها به این سرزمین میدانند و اینها در گیلان و قسمت شمال شرقی آذربایجان سکنی داشتند.(عبدلی، ۱۳۷۸، ۱۴)

این تغییر شکل یافتن نام تالشان را آقای جواد مشکور در کتاب ایران در عهد باستان نیز تأیید می کند.(عبدلی، ۱۳۶۹،-

(۴۰

از دوره صفوی به بعد کلمه تالش به عنوان نام دیار رواج بیشتری دارد، و از زمان قاجاریه به ساکنان توالش »تالش« و- نام مردم دیار طالش خوانده شد و در آخر علاوه بر مستندات، به تعبیر مردم بومی تالش بیشتر نام قوم است تا دیار، ولی صحیحترین ادعا این است که تالشی یکی از زبانهای باستانی و قدیمی ایران که طبق مستنداتی که بعدا اشاره خواهد شد ارتباط بسیار نزدیکی با زبان اوستایی دارد، و آخرین تعبیری که از تالش و تالشی شده است این است که به خاطر زمینشان که از گل رس چسبیده که به »تول« شهرت دارد برگرفته می باشد، (مجاوری، ۱۳۸۴، . (۳ این تعبیر که هر چند علمی نیست توسط آقای عبدلی نیز تأیید می