خانه > مردم شناسی > شاندرمن از گذشته تا امروز

شاندرمن از گذشته تا امروز

سید مومن منفرد

شاندرمنخیلی ها فکر می کنند شاندرمن کلمه ای خارجی است و از این اسم بسیار خوششان می آید و در اسامی شرکتها،تالارها، رستورانها و … از آن استفاده می کنند. ولی چنین نیست . شاندرمن همین جااست، کلمه ای ایرانی است نه خارجی. بخش و شهریست در استان گیلان در منطقه قومی تالش .

شاندرمن از مناطق قدیمی و زیبای تالش نشین استان گیلان می باشد که از نظر موقعیت جغرافیایی، بین عرضهای جغرافیایی ۳۷درجه و ۱۸ دقیقه تا ۳۷ درجه و ۲۹ دقیقه شمالی و طولهای جغرافیایی ۴۸ درجه و۴۳دقیقه تا ۴۹ درجه و ۱۱ دقیقه شرقی قرار گرفته است.

مساحت شاندرمن ۴۰۳/۵کیلومتر مربع می باشد که ۶۵ درصد از وسعت شهرستان ماسال و شاندرمن را به خود اختصاص داده است و دارای ۶۸ آبادی می باشد.۱

موقعیت:

شاندرمن از طرف شمال به شهرستان رضوانشهر،از طرف شرق به شهرستان صومعه سرا، از طرف جنوب به بخش مرکزی ماسال و ازطرف غرب به شهرستان خلخال محدود شده است. شاندرمن از سه بخش جلگه ای،کوهپایه ای و کوهستانی تشکیل شده است که هر بخش دارای جاذبه های فراوانی میباشد و وسعت بخش جلگه ای خیلی بیشتر از بخش های دیگر است و به نظر می رسدهیچ منطقه ای در حوزه تالش بزرگ به اندازه شاندرمن از جلگه وسیع وپهناور باشیب ملایم برخوردار نباشد که این از عمده مزیت های آن است و زمینه هرگونه فعالیت توسعه ای را دارد. شهر شاندرمن در بخش جلگه ای شهرستان واقع شده ودارای سطحی هموار با شیب ملایم از طرف غرب به شرق می باشد و میزان شیب آنحدودا ۲ درصد است. در خصوص عناصر آب و هوایی متوسط سالانه درجه حرارت۱۵/۱درجه سانتیگراد بوده که این میزان بین ۶ درجه در ماه اسفند تا ۲۴/۷ درجه درماه مرداد تغییر می یابد. توزیع فصل بارندگی دراین محدوده نشان می دهد که فصل پاییز با ۳۸/۶۲ درصد دارای بالاترین و فصل زمستان با ۱۷/۱۶ درصد دارای کمترین میزان باران هستند. متوسط کلی بارندگی شهر شاندرمن حدود ۱۱۶۲/۵ میلیمتر بوده است و میزان رطوبت نسبی نیز ۸۳ درصد می باشد. بادهای غالب عمدتادر جهت شمال غربی و پس از آن شمال شرقی به طرفین محدود می شوند. از نظرخصوصیات تکنونیکی شهر شاندرمن و نواحی پیرامونی آن به نوار چین خورده آنتیکلینوریوم با محور شمالی ـ جنوبی وابسته بوده است. بنابراین در رابطه بالرزه خیزی این محدوده جزء نواحی لرزه خیز به تبعیت از استان گیلان و کل کشور به شمار می رود بطوریکه گسل بزرگ آستارا ـ تالش از طرف شمالی ـ جنوبی از این منطقه عبور می کند.

بخش شاندرمن از نظر ناهمواری شامل دو قسمت است که عبارتند از: منطقه کوهستانی و جلگه ای.منطقه کوهستانی این بخش درقسمت میانی کوههای تالش و در محل انحراف این کوهها از جهت شمالی ـ جنوبی بهشمال غربی ـ جنوب شرقی قرار دارد. این کوهها قسمتی از کوههای تالش است ومحل جذب و ذخیره نزولات جوی است که بصورت برف و باران در این ارتفاعات میبارد و سرچشمه رود مرغک شاندرمن و بسیاری از رودهای دیگر در غرب گیلان میباشد. در ناحیه کوهستانی بخش شاندرمن کوههایی با قلل مرتفع وجود دارد که ازآنها می توان کوههای سیامار، کردان، سیفی، سنگَه خوار، ربارون پِشت،هَژدانسَر، نوزدَنسَر، دولی گیریَه و قلل بیَه چال و آرجَپا را می توان نامبرد. منطقه جلگه ای شاندرمن در منتهی الیه شمال غرب جلگه مرکزی گیلان قراردارد و شامل یک ناحیه آبرفتی است که حاصل رسوب گذاری رودهای جاری در اینبخش می باشد.

وجه تسمیه شاندرمن:

شاندرمن در بین معمرین و قدما بصورتشاندرمین šānd∂rmin تلفظ می شود ولی در بعضی از کتب قدیمی بصورت شاندربین،شاندرمند و در مهر حکومت شاندرمن و ماسال بصورت شاندارمَن حک شده است.

آگاهان محلی که شاندرمن را از نظر قدمت ازماسال جلوتر می دانند واژه شاندرمن را چنین تشریح کرده اند که در زبانتالشی گویش شاندرمن(شو šo) معادل رفتن، (شو منَه šo m∂na) معادل رفتن با مناست۲٫ بطوری که بعضی معتقدند بخاطر این که شاندرمن در گذشته دارایکاروانسراهایی بوده و در واقع محل عبور و اتراق کاروانهایی به سمت تالششمالی و خلخال بوده است به این نام نامگذاری شده است. برخی دیگر نیزمعتقدند در دوران قدیم این منطقه شاه نشین بوده است و به همین دلیل آن راشاندرمن(شاه در من) نامیده اند. عبدالحسین خان مرزبانی یکی از خوانین شاندرمن، این واژه را بصورت شندرمَن š∂nd∂rman بیان می نمودند که (شندرš∂nd∂r) در زبان تالشی به معنی پاره پاره می باشد. میرزا لطف الله وزیری یکی از معمرین شاندرمن می گوید از فرانسوی هایی که در سال۱۳۱۶ برایخریدن درختهای گردو(کهربایی،جمشید،۱۳۸۰،خاطرات هنرمندان،گیله وا،ش۶۱،س۹،ص۳۸)به منطقه آمده بودند پرسیدم آن را خوش آواز یا خوش آباد معنیکرده اند. برخی نیز شاندرمن را دیاری که راه و معبر آن بسیار شیرین ودلنواز است معنی کرده اند و برخی دیگر نیز علت نامگذاری آن را آمدن فردی ازکشور شام(سوریه فعلی) می دانند که درست بنظر نمی رسد.

واژه یابی شاندرمن از لحاظ ریشه یابی:

«شان» در فرهنگ جهانگیری، فرهنگ رشیدی،غیاث اللغات، انجمن آرا و تحفه الاحباب اوبهی به معنی جامه و پارچه سفیدیاست که از هندوستان آوردند. (نقل از دهخدا) و نیز خانه زنبور عسل را گویندکه در آن عسل با شد(برهان قاطع). در فرهنگ جهانگیری، رشیدی و غیاث اللغاتبه نقل از فرهنگ سروری به معنی خانه زنبور عسل آمده است. (نقل از دهخدا)۳٫شان به معنی زنبور عسل و شاندمین به معنی زلف و کاکل است. شان در تالشی بهمومی گفته می شود که زنبورهای عسل قبلا آماده می کنند و در حفره های آن عسلریزی می کنند(عَسَلَ شونَهasala šuna). (شان دَرšān dar) یعنی در عسل قرارگرفته و (مَنman) به معنی خانواده و خانمان است.۴ «شان» به معنی قدر ومرتبه و شوکت آمده است. (برهان) در فرهنگ نظام و آنند راج به معنی قدر ومرتبه و در فرهنگ جهانگیری به معنی رتبه آمده است(نقل از دهخدا) در اینصورت شاندرمن این معنی را می دهد:

شان(بلند مرتبه)+ در(حرف اضافه)+ مان و من(خانه)= در خانه باشکوه و بلند مرتبه

«من» در پارسی باستان بصورت mana(مال من) ودر اوستا بصورتmana(منه) تلفظ می شد. واژه منا به لغت زنده و پازند بهمعنی گشاد و فراخ باشد و آن را شایگان هم گویند. (برهان) بنابراین ایناحتمال وجود دارد که شاندرمن در گذشته شاندرمنا یا شاندرمنه تلفظ میگردید.۵

واقعا شاندرمن به چه معناست؟؟!!

شاندرمن در تقسیمات کشوری:

شاندرمن در گذشته جزء گسکر بوده استبطوریکه در سال ۱۳۸۷ طی کاوشهای باستان شناسی در بایه زاد محله شیخ نشینقسمتهایی از این شهر قدیمی کشف شد. در دوره سلطنت فتحعلی شاه از وسعت حاکمنشین گسکر به تدریج کاسته و به خان نشین های کوچکتر شاندرمن، ماسال وتالشدولاب تقسیم شده و این سه خان نشین به اضافه خان نشین های اسالم وکرگانرود خمسه توالش خوانده می شدند.۶

در سال ۱۲۸۶ شمسی، گیلان شامل ۱۹ ناحیه شدکه شاندرمن یکی از آن نواحی بود. در آن زمان هر ناحیه دارای بلوک بود وحاکم بلوک نایب الحکومه داشت که نایب الحکومه شاندرمن در روستای بیتَم دایربود.۷

در سال ۱۳۱۶ منطقه شاندرمن و ماسال جزءبخش شفارود محسوب می شدند و در سال ۱۳۲۳ شاندرمن و ماسال به دو دهستانتبدیل شدند و در سال ۱۳۲۹ بخش شاندرمن و ماسال تشکیل شد.۸

قبل از ماسال بیتَم و سپس شاندرمن مرکز بخش بود و اکنون شهر ماسال مرکز شهرستان ماسال و شاندرمن می باشد.۹

در سال ۱۳۷۶ با ارتقا یافتن ماسال به مرکزشهرستان، شاندرمن تبدیل به بخش جداگانه ای شد. در حال حاضر بخش شاندرمنشامل دو دهستان شاندرمن و شیخ نشین  و یک شهر به نام بازار جمعه می باشد. در سالهای نخستین پس از انقلاب به مدت ۳ سال شاندرمن دارای شهرداری شد کهبخاطر موانع ساختاری و توجیه اقتصادی، شهرداری آن برچیده شد و شهردار آن درآن دوران آقای نصیب امیراحمدی بود.

پس از گذشت سه دهه بالاخره در سال ۱۳۷۹شاندرمن تبدیل به نقطه شهری شد که هسته های ابتدایی شهر را علاوه بر بازارجمعه آبادیهای سیاهمرد، پاشکم، کفود مژده و بنَه سرا تشکیل داده اند. اولینشهردار این شهر در دوره جدید که از بازاری در دو طرف رود مرغک(الکان رود) تشکیل شده است آقای شیرعلی نیرومند و آخرین آن در زمان نگارش آقای مرتضیشهبازی می باشد. با ایجاد شهرداری، شاندرمن روزبه روز شکل بهتری پیدا کرده ونسبت به گذشته زیباتر شدهاست.

جمعیت:

طبق نظر رابینو در سال ۱۹۰۶ میلادیشاندرمن سه هزار نفر جعیت و دارای ۶۰۰ خانوار بود در حالی که در حال حاضرشاندرمن دارای ۲۱۵۸۵ نفر جمعیت است که ۴۴۴۵ خانوار در نقاط روستایی با۱۷۷۱۹نفر جمعیت و ۹۹۷ خانوار با ۳۸۶۶ نفر جمعیت در نقطه شهری بازارجمعهشاندرمن زندگی می کنند و تراکم نسبی جمعیت ۷/۵۱ نفر در هر کیلومتر مربعاست.۱۰ به علت زندگی ایلی ـ عشایری در شاندرمن و باقی ماندن بعضی از شرایطآن زندگی ایل شاندرمن از نظر جمعیتی به ۱۲ تیره سیاهمرد، بایَه زا، چَپَهزا، عیسیَ زا، مُعاف، اَیمات، شکاریَه، نیلَش، پَلَنگَ سرا، خسارَه زا وتقسیم می شود که بررسی هر کدام مقاله های جداگانه ای را می طلبد. در ضمنبرخی از اهالی شاندرمن در گذشته به جوکندان، لیسار، حویق، چوبر ومهاجرت۱۱ نموده اند و همیشه از غیرت شاندرمنی بودن خود صحبت می کنند و بهآن افتخار می ورزند. در حال حاضر یکی از محله های دهستان جوکندانهشتپر(شهرستان تالش) به نام شاندرمن محله می باشد.۱۲

حاکمان شاندرمن:

معروفترین خان شاندرمن در عهد فتحعلی شاه،ابراهیم خان شاندرمنی بود که در شاندرمن حکومت موروثی داشت. از طرفی چوندخترش (خانم جان خانم) زوجه بیست و ششم فتحعلی شاه محسوب می شد این خان درمنطقه خود از قدرت ویژه ای برخوردار بود. بعدها از این خانم غیراز دوفرزند  که هر دو بعد از تولد مردند فرزندی بدنیا نیامد .(لسان الملک،ص  ۲۹۱)

در زمان فریزر ابراهیم خان شاندرمنی یکیاز شش خوانین متنفذ تالش به حساب می آمد.(رابینو،ص ۹۸) اما ژنرال دورن درسفرنامه اش حاکم شاندرمن را نصراله خان ذکر کرده است.(میرزا ابراهیم، ص۱۹۸)

در عهد رابینو حکمران شاندرمن نصراله خانپسر رحیم خان پسر نصرت اله خان پسر ابراهیم بوده است. (رابینو،ص ۶) خوانینشاندرمن برای تحکیم بیشتر قدرت خود در منطقه با خوانین ماسال وتالشدولابوصلت نمودند.

یاذآوری می شود در تاریخ گیلان ضمن شرحدهکده های شاندرمن از خرابه ای موسوم به چله خانه نام برده شده است کهسابقاً مرکز نجفقلی بیگ شاندرمنی بوده  که گویا حکومت پنج ناحیه تالش راداشته است.(رابینو،ص ۱۳۲)۱۳

شاندرمن در کتب معتبر و سفرنامه ها:

در اواخر قرن سیزدهم(۱۲۷۶ هجری قمری) میرزا ابراهیم در سفرنامه مازندران و استرآباد و گیلان و چندی پس از اوخودزکو از منطقه شاندرمن به اختصار یاد کرده اند.

در لغتنامه دهخدا به نقل از فرهنگجغرافیایی کیهان ضمن نوشتن حدود اربعه شاندرمن و شغل اهالی آن، روستاهایانجیلان، شالکه و معاف را به عنوان قرای معتبر آن معرفی می نماید و تعدادروستاهای آن را ۳۷ و مساحت آن را ۹ فرسخ مربع می نویسد که دارای ۶۴۴ خانوارو ۳۰۰۰ نفر جمعیت می باشند.۱۴

نخستین کس از تاریخ نویسان و خاطره نگارانایرانی که در طول قرون و اعصار از شاندرمن نام برده، میرزا ابراهیم صاحب «سفرنامه استرآباد و مازندران و گیلان» است که به سال ۱۲۷۶ هجری قمری تألیفیافت و وی نیز شاندرمن را شاندربین یاد کرده است. وی زیر عنوان«حاکم نشینشاندربین»ـ که در حاشیه، آن را به «شاندرمین» اصلاح کرده اند ـ می نویسد: «جانب مغرب گیلان حاکم نشین اول ـ شاندرمین، حاکم، نصرالله خان، تفنگچییکصد و پنجاه نفر و ییلاق و قشلاق دارد. محصولش ابریشم و برنج و روغن و عسلو پشم گوسفند و لباسشان از پشم و )کفش( چموش است. نیمی تالش و نیمی گیلکمی باشند.۱۵

الکساندر خودزکو محقق لهستانی الاصل روسیکه در دهه ۱۲۵۷ هجری(۱۸۴۰ میلادی) در رشت بود با برآورد۴۰۰۰ نفر جمعیت برایشاندرمن درباره شاندرمن می نویسد: فتحعلی شاه پس از آنکه سرزمین مستقلگسکر را تحت تسلط خود درآورد آن را به پنج بلوک تقسیم کرد که بلوک شاندرمنیکی از آنهاست. همچنین در ادامه می نویسد این بلوک کوچک که به کوهها تکیهداده و از هیچ طریقی به دریا راه ندارد ابریشم و دام و گندم و عسل تولید میکند. والی آن رضاخان است که در مرکز یعنی در بیتَم اقامت دارد و بلوکشاندرمن به همراه ماسال و تالشدولاب را معمولا به نام کوهپایه های گسکر میشناسند و وی مواجب ۱۵۰ تفنگچی شاندرمنی را که در خدمت انزلی هستند ۲۰۳۸تومان و مستمری مادام العمر و حق تیراندازی برای آنان ۱۳۰ تومان است ومالیاتهای شاندرمن ۲۵۳۰ تومان می باشد.۱۶

از نظر گریگوری والریانویچملگونفmelgunof  شاندرمن در سال ۱۲۷۷ هجری(۱۸۶۰ میلادی) از زمان هدایت اللهخان دارای مردمی فقیر و دهکده هایی ویران بوده است.۱۷

بیست سال پس از این تاریخ(۱۲۹۷ هجری) زنوویفzenovieff   گفته است که شاندرمن دارای شانزده دهکده و۱۲۵۰ نفر جمعیتاست که چهار دهکده از آنها خراب و بقیه کم جمعیت هستند.۱۸

رابینو از قول هنتشhaentzseh دربارهساکنین دهکده معاف که مسکن کردان معافی است که در اصل از زنجان یا خلخال بهاین منطقه آمده اند ـ می نویسد:این مردم از فرقه داودی یعنی علی اللهیهستند و بقیه سکنه شاندرمن جز عده کمی که مذهب تسنن دارند شیعه هستند.۱۹

ابونصر میرزا حسام­السلطنه که در سالهای۱۳۰۵تا ۱۳۰۸ هجری از طرف ناصرالدین شاه حاکم گیلان بود؛ در اوایل آخرین سالحکومتش در گیلان به دستور ناصرالدین­شاه، سفری به «طوالش» می­نماید کهماحصل آن سفر را تحت عنوان «روزنامه و راپورت مسافرت طوالش» بهناصرالدین­شاه گزارش می­کند. او نیز از ماسال و سپس از شاندرمن بازدیدنموده و در گزارش خویش مفصل در خصوص شاندرمن می نویسد: صبح روز چهارشنبهبعد از ادای فریضه، چون مسافت راه(ماسال به شاندرمن) کم بود بعد از صرفنهار به محل شاندرمن که دوم بلوک توالش است،روانه شدم. پس از دادن هدایاییبه خوانین ماسال از رودخانه ماسال عبور کرده روانه شدم همه جا ازبغله(کنار) کوه به سمت شمال غربی حرکت می نمودم. بعضی جدولهای کوچک جاریبود راه هم همه جا تراشیده شده درخت مصادم نبود. آبادی در خط راه کم دیدهشد. بعضی درختهای کهن که در حقیقت وضع خلقت آنها اسباب تعجب بود مشاهدهنمودم. بعد از یک ساعت طی مسافت از خاک ماسال عبور کرده به خاک گسکر رسیدیمچند مزرعه که خاک گسکر و به مالکیت مرزبان خان حاکم شاندرمن است، در عرضراه واقع بود.به واسطه باد گرم قدری اسباب کسالت خود و همراهان گردید. مرزبان خان و پسرهای او در اول خاک شاندرمن با اهالی آنجا که اغلب سوارهبوده و با یراق و اسلحه صحیح آمده بودند. از رودخانه چاله سرا که از طرفکوه ییلاق شاندرمن به سمت مرداب جریان دارد عبور کردم این رودخانه آب بسیارگوارا یی دارد یک ساعت به غروب مانده وارد شاندرمن شدم. شاندرمن طرف شمالغربی رشت در دامنه کوه واقع، به نسبت ماسال، جلگه او کمتر و هوا گرمترمشاهده شد و درخت مرکبات هم بسیار دیدم. پس از استراحت شب، فردای آن روزبعضی از اهالی شاندرمن از سوء سلوک رعایای گسکر نسبت به خودشان بسیار کردهحکم سختی به عهده(مجیب السفرا) نوشته که نایب الحکومه گسکر آنها را از اینحرکات زشت منع کرده البته اسبهای اهالی شاندرمن را که به سرقت برده اند ردنمایند و اگر رد ننمود تا مراجعت خود به شهر، البته آنچه لازمه حقگزاری استمعمول و رفتار خواهد شد. چون آن روز هوای آن محوطه قدری گرم کرد، لهذابرای دیدن جنگل نهار را در کنار رودخانه شاندرمن صرف نمودم یکی از شکارچیانهمراه در زمان قلیلی هشت قطعه قرقاول شکار کرده آورد در آن وقت کمال افسوسرا خوردم که چرا ممکن نیست به یک واسطه سریعی این طیور خوش نقش و خوش گوشترا تقدیم حضور ملوکانه نمایم ولی چون از آن خیال مأیوس و محروم ماندم برایخانه زاد دولت جهانگیر میرزا به ضمیمه قدری عسل که حاصل کوهستان آنجاستفرستادم. درخت این جنگل شیر مازو و گردو و آزاد است، سایر درختهای دیگر همبود که زغال آن بسیار صلب و خوب می شود. از این روز قبل باد گرم بود ولازمه این باد هم این است که حتما باید انقلابی در هوا پیدا شود، بارانآمد. وضع شاندرمن از بی اعتدالی و بی انصافی حکام پنج سال پیش گیلان، بسیارخراب و اهالی پریشان و فقیر دیده شد. به این معنی که خوانین نجیب این بلوکرا برای جلب منفعت خودشان به روی یکدیگر واداشته آدم فروشی می نمودند. حاکم بیچاره محل هم ناچار شده که قرض نماید یا خود یا رعیت را بی پا نمودهبا حکومت کل سلوک نماید. چنانچه همین مرزبان خان حاکم حالیه، مبلغی الان بهخارجه مقروض و تمام املاک او در نزد مردم حاصل مباح به واسطه سابق استلیکن در این دو سال کم کم درصدد جبران ایام گذشته برآمده امیدوارم که اگرچندی به همین قسم بگذرد رفع آلودگی و کسالت او بشود و این حاکم بیچاره کمالتحیر از وضع اختصار و سبک مسافرت من نمود، به این معنی که اغلب تدارکاتیاز قبیل گوسفند و غیره برای اردوی خیالی حاکم تهیه نموده بود تماما بدوندست اندازی احدی بر جای خود باقی ماند. صبح روز جمعه پس از قطع باران ومساعد شدن هوا محض دلجویی مرزبان خانحاکم و تشویق به خدمات دولت، دو طاقهشال کرمانی به پسرهای او و یک توپ سرداری ترمه هم به خود او داده زیاده ازحد مهیج و مشوق خدمتگزاری گردید. از شاندرمن به طرف تالشدولاب حرکت نمودم. خط راه تماما به طرف شمال حقیقی واقع بود. چون باران بحمدالله موقوف شدهبود، هوا طراوت مخصوصی داشت، بعد از طی نیم ساعت طی مسافت از محل حکومتی کهموسوم به بیتَم است و قدری راه آن ساخته بود به جنگلهای عمیقی رسیدمحقیقتا قدر این قسم جنگل و ملک را باید دانست. قریب یک ساعت به طرف شمال ازجنگلهای قوی عبور کرده به نهر مختصری(رودخانه دیلیکdilik) که حد و سدشاندرمن و تالشدولاب است رسیدم و وارد منطقه تالشدولاب شدم.۲۰

هاسینت لویی رابینو دی بورگانه نایب کنسولانگلستان در سالهای ۱۹۰۶ الی ۱۹۱۲ میلادی(سالهای ۱۲۸۱ تا ۱۲۸۷ شمسی) دررشت شاندرمن بصورت کامل و به زیبایی تمام و کامل معرفی می کند که: شاندرمندر میان تالشدولاب و ماسال قرار دارد بطوریکه حدود آن از شمال به تالشدولابو از جنوب به ماسال و از مشرق به گسکر و از مغرب به خلخال محدود می گردد. شاندرمن سابقا یکی از قسمتهای منطقه وسیع گسکر بوده است. شاندرمن اکنوندارای ۳۰۰۰ نفر جمعیت است که با کشاورزی و گله داری و پرورش زنبور عسلزندگی می کنند. اکثر این مردم به چادرنشینی عادت دارند و به تناسب فصل درکوهستانها به کوچ می پردازند. زبان اهالی شاندرمن تالشی است.

رابینو در بخش حکومت می نویسد: در حدود یکقرن است که حکومت این ناحیه در خانواده خان فعلی نصرالله خان فرزند رحیمخان فرزند نصرالله خان فرزند ابراهیم خان موروثی می باشد. رابینو در بخشرودخانه ها می نویسد: رودخانه شاندرمن از ده جریان آب تشکیل می شود که یکیاز دولی گیریَهduli girya  از شمال می آید و به نام اَمرادول amrādul معروفاست و دیگری از خشکَه دَریا x∂ška daryā در جنوب. در ناحیه دران d∂rān رودخانه به تالشَه خالَه tāl∂ša xāla معروف است و در سه فرسنگی مرداب از آنجدا می گردد. این رودخانه به دو شاخه منشعب می شود. شاخه جنوبی به نامچاله سرا یا مرغک در کُتُمجان kotomjān به خالکایی xālkāie ماسال می پیونددو شعبه شمالی به نام واوَیلاvāvailā  در بهمبر به مرداب می ریزد. نهرهایچاله سرا عبارتست از: گَنزِرganzer در شمال، تونکَه آب در جنوب، میر محلهدر جنوب، لیپا lipā در شمال، کَرَم لات در جنوب، لُنگ lung  در شمال،چَمَنی دَغَن در جنوب، دولَه ملال dula m∂lāl در جنوب، چلمَه سرا دَغَن درشمال، شالیکِهšālike  در شمال، پاشکَم دَغَن pāškam  در شمال، سارمَه دَغَندر شمال، کران دَغَن در جنوب، ویشَگا دَغَن در شمال، میان گَسکَرَ دَغَن،کَهنَه دَغَن در شمال، میان دَغَن در شمال، چوشَه دَغَن در شمال، غربا درجنوب، نوده دَغَن در جنوب، کُتُمجان در جنوب، نوکَنده که در شمال بهخالکایی منتهی می شود، در جنوب غربا رودخانه کوچکی است به نام بیجار خالَهکه به نیزارهای کنار مرداب می رسد و به کرجیها(قایقها) اجازه می دهند تا بهساحل برسند، کیشَه خالَه و میان خالَه در شمال که جز در فصل زمستان وپاییز نمی توانند به مرداب برسند. رودخانه های دیگر شاندرمن از ییلاقهایعیسیَ زا و پَلَنگَ سرا سرچشمه گرفته، از اورماurmā واقع در میانکوه که میگویند در محل شهری قدیمی قرار دارد می گذرند. یک کیلومتر پایین تر کوهیمسیر رودخانه را به سمت تالشدولاب تغییر می دهد؛ و زمین های پست شاندرمن ازاین آبها استفاده نمی کند. کوههای ییلاقی شاندرمن عبارتست از: سیا مار،سرَسی، کردان، واشیار، النزَه بالا و اَلَنزَه پایین، سر دول، سیفی،هَژدانسَر، نوژدانسَر، ربارون پِشت، سیا بیل، دولی گیریَه، بابوئه چال،سَندَه پِشتَه، اسکَتان، سراچَه پِشت، سنگَه خوار، جیرَ دیلار، بیَه چال،کورَه کَش، آرا جَپا.

خشکَه دَریا منطقه گود افتاده ای است کهدر حدود ۵/۱کیلومتر طول و به همین اندازه هم عرض دارد و با تیغه کوهی کهخلخال و شاندرمن را از هم جدا می کند چندان فاصله ندارد. در آنجا آثارقناتهایی دیده می شود که نشان می دهد از این محل به عنوان مخزن آب استفادهمی کردند. ییلاقهای مجاور خشکَه دَریا در جنوب زمینهای پست شاندرمن عبارتستاز: وَارنابی، لَچور، لاکتراشان، هَرمِه، روخنَه سر، لِلِکون،خرونبَرَنگا، گُلگول، حاجی بجار، کوچیَ چِمَه، ساوناوَر که سابقا دهکدهبزرگ و فعلا به صورت خرابه ای است. زمین آن مرتع است و اهالی شاندرمن چندروزی از اواخر بهار را در آنجا می گذرانند. فاصله ماسال به بیتَم دو فرسنگ وفاصله بیتَم به خمیران(انزلی) که در حاشیه مرداب است دو فرسنگ و فاصلهبیتَم به پونل در منطقه تالشدولاب سه فرسَنگ است.

رابینو در پایان نوشته های خود دربارهشاندرمن، دهکده های آن را به شرح زیر بر می شمارد که شامل: اَنجیلان،اولَم، بایَزاد(بایَزا)، بَشکام مَجد الدوله(پاشکَم)، بیتَم(در پای کوهقرار داشته و مرکز نایب الحکومه است)، پَلَنگَ سرا، پیرَسرا، شالکِه(ایندهکده به شالکه بالا و پایین تقسیم می شود)، چاله سرا(در ساحل رودخانه ایبه همین نام قرار دارد و روزهای جمعه بازاری در آن تشکیل می شود. غریب علیمحله و جَفا سرا قسمتهایی از چاله سرا می باشد)، چَپَه زاد، چلَهخانه(خرابه ای است که سابقا مرکز نجفقلی بیگ شاندرمنی بوده است که حکومت ۵ناحیه از تالش را داشت)، چُماچار(دارای بازاری در روزهای سه شنبه است)،چَموشدوزان، خَرفَکورَه، خُنَسی، سلَه چَر(اسطلخ زیر)، سیا دولَه، سیاهمرد، شکاری، شیخ نشین، سیفی، عیسی زاد، گسکمینجان، کَنگولَه ماژیَه (کَنگولَه مازو)، کوره(می گویند این ناحیه در محل یک شهر قدیمی قرار دارد)،کوره جان، لاکتراشان، معاف، ملک بگور، ملک جهان، میرمحله، نیلَش(نیلاش)،خلَوَرجان است و درآمد شاندرمن طبق نوشته های رابینو ۰۲/۱۸۵۱۷ قران میباشد. در کتاب رابینو بعضی از دهکده های فعلی شاندرمن به نامهای بَرگَهسرا، پاشکَم، پَلَنگَ سرا، چُماچار،  دلیجان، کُفود، کُفودمژده، قَران ومعاف در قسمت گسکر جای داده شده اند.۲۱

مارسل بازن و کریستیان برمبرژه در رابطهبا بازار شاندرمن می نویسد: بازار جمعه شاندرمن که نمونه ای از بازارهایهفتگی مشخصه دشت گیلان بین پره سر و کلاچای است می توان در حالت کلی بهتمام منطقه گیلک تعمیم داد. این بازارها یک یا دوبار در هفته بسیاری ازفروشندگان دوره گرد(بازارمج) را در یک جا و در اطراف دکان های دائمی کهبعضا تعدادشان زیاد است جمع می کند. ولی دربقیه روزهای هفته فعالیت در اینمراکز کم و کسالت آور است. این بازارها سابقه طولانی دارد و حد اقل دراوایل قرن نوزدهم وجود داشته است. تعداد کسانی که امروزه از این بازارهاخرید می کنند مبین زنده بودن فعالیت آنها است. در این مورد با موقعیتیبرخلاف قاعده عمومی روبرو هستیم که در آن بازارهای متناوب که در همه جابعنوان حالت بدوی تجارت شناخته شده، در منطقه ای که از لحاظ تجارتی بسیارمجهز است از اهمیت برخوردارند. علت آن را می توان در نقش اجتماعی اینبازارها که به اندازه فعالیت اقتصادی آنها مهم است دانست. زیرا بازاربهترین محل ملاقات اشخاص در منطقه ای است که روابط افراد در آن با یکدیگرچندان گسترده نیست۲۲

مارسل بازن با ترسیم نقشه بازار شاندرمنبا عنوان خدمات عمومی در محله های شاندرمن می نویسد: عملا در محله هایشاندرمن مغازه های دیگری وجود ندارد و حتی تعداد زیادی از آنها فاقدتجهیزات ابتدایی یعنی قهوه خانه ـ بقالی هستند. ۲۳

برمبرژه جهت مطالعات مردم شناسی و بررسیروش های گوناگون بهره برداری از خاک و فعالیت های تولیدی موجود در گیلان از۱۰منطقه بعنوان نقاط نمونه استفاده نمود که یکی از آن نقاط روستای نیلاششاندرمن بود و صفحاتی از کتاب خود را به این روستا و عکس های آن اختصاصداده است.۲۴

در دائره المعارف مصاحب، مرکزشاندرمن«بازار جمعه» و تشکیل بازار نیز روزهای جمعه اعلام شده است ولی درسایر منابع آورده اند که بازار مزبور در چاله سرا،یکی از روستاهای شاندرمنتشکیل می گردید.۲۵

دکتر منوچهر ستوده در کتاب از آستارا تاآسترآباد می نویسد: از گذشته شاندرمن اطلاعی در دست نیست و نام این بخش درکتب جغرافیایی و تاریخی به چشم نمی خورد. دهکده بیتَم که تا امروز بر جایاست در سال ۱۳۳۱ قمری یعنی زمانی که رابینو کتاب گیلان خود را می نوشت حاکمنشین این بخش بوده است و از شاندرمن دو راه به خلخال می رود: راه دهکدهشال خلخال که از لَچور و کوهسار و خشکه دریا و سرخ سنگان(سرَسی) می گذرد. راه کلور که از روخنَه سَر و پایین لَچور و اَمرادول و آویجَه پاسَر والَنزَه و سیا بیل و گدوک می گذرد. وی با قرار دادن بقعه امامزاده شفیع ابنموسی الکاظم(ع)در دهکده قشلاق نشین امامزاده شفیع شاندرمن، بقعه پیرانبَست در پَلَنگَ سرای شاندرمن، بقعه آقا سید ابراهیم ابن موسی ابن جعفر(ع) در شاندرمن و بقعه ملا محمد در وزمَتَر شاندرمن در آثار و بناهای تاریخیشاندرمن در تشریح این بقعه ها می نویسد:

بقعه امامزاده شفیع ابن موسی الکاظم علیه السلام در دهکده قشلاق نشین امامزاده شفیع شاندرمن

بنایی است مربع به ابعاد ۷۰/۳ متر،چهر طرفبنا، ایوانی به طول ۹ متر و عرض ۷۰/۲ متر است و هر ایوان نه ستون چهار سویچوبین دارد. دیوارهای این بنا چوبین و مشبک است و داخل اتاق و در وسط آنصندوقی چوبین مشبک به طول ۱۸۰ و عرض ۹۵ و ارتفاع ۱۲۰ سانتیمتر است. صحنامامزاده دری چوبین به ایوان قبلی دارد. این عبارات بر کتیبه بالای در وقسمت بالا و پایین چهارچوب آن دیده می شود: بسم الله الرحمن الرحیم السلامعلیکم یا امامزاده شفیع ابن موسی الکاظم باعث بانی شد علی ابن رستم خان عملخان سعید … سید محمد و احمد ابن استاد آقا بابا سارشک بود.

این عبارات با مرکب سیاه بر طرف چپچهارچوب نوشته شده است: در آستانه پایین بقعه متبرکه تاریخ ساختمانمعجرکاری به خط جمل و حساب ابجدی حک شده به لفظ بود تا خمسک مثلاب و دت اخ مس ک ۱۰۷۳٫ سقف صحن بقعه واشان کشی و از رو پل کوبی است. سقف ایوانها واشانکشی خالی بدون پل کوبی و لمبه کوبی است. مراسم علم بندی در این بقعه روزاول محرم و علم واچینی روز سیزدهم محرم یعنی سوم امام برپا می شود. سنگ قبرکوچکی در قبرستان بقعه است. این عبارات بر آن خوانده شد: هذا مرقد مرحوممشهدی یعقوب علی ولد علی ۱۳۰۶٫نشانها:شانه و مهر.

بقعه آقا سیدابراهیم بن موسی بن جعفر علیه السلام در پاشکم شاندرمن

بنای قدیمی این بقعه را خراب کرده و بهجای آن بنای جدیدی برپا کرده بودند.بنای جدید مستطیل شکل است و یک زاویه آنکه نزدیک به مرقد است تدویر دارد. صندوقی چوبین ساده به طول ۱۶۹ و عرض ۱۰۸و ارتفاع ۱۱۰ سانتیمتر در یکی از زوایا قرار داشت. سقف بنا لمبه کوبی وبام آن حلب سر است. مسجدی متصل به بقعه است. دو سنگ فسیل حلزونی که میگفتند از محل قبر بیرون آورده اند، از خارج بر دیوار مسجد نصب کرده بودند واظهار می کردند اینها خط شجری است. مراسم علم بندی اول محرم و علم واچینیهفدهم محرم و گاهی بیست و هشتم صفر در این بقعه برپا می شود.

بقعه پیران بست در پلنگ سرای شاندرمن

این بقعه، اتاقی مربع شکل است که سه طرفآن ایوان دارد. عرض ایوانها ۸۰ سانتیمتر است. وسط اتاق صندوقی چوبین سادهاست. سقف بنا و ایوانها واشان کشی و سراسر بام آنها لتِ پوش است. چند اصلهدرخت آزاد کهن که یکی از آنها پوسیده و بر زمین افتاده بود، اطراف بقعهدیده شد.

بقعه ملامحمد در وزمَتَر شاندرمن

بنای اصلی بقعه از خارج به طول ۷۰/۳ و عرض۵۰/۳متر است. صندوقی چوبین در وسط بناست. سه طرف بقعه ایوان دارد.عرضایوان جنوبی ۱۷۰ و ایوانهای شرقی و غربی ۹۰ سانتیمتر است. سقف هر ایوان برپنج ستون چهار سو متکی است. جلو ایوانها دستک تکائل دارد. سقف بقعه واشانکشی و از رو پل کوبی است. بام سراسر بنا لت پوش است. دو درخت آزاد کهنسالدر پشت بناست. محیط دایره درخت غربی ۴۵۰ سانتیمتر و محیط دایره درخت شرقی۷۵۰سانتیمتر است.

باقیمانده آثار و بناهای تاریخی بخش شاندرمن را که پاره ای از آنها ممکن است بسیار قدیمی باشد به صورت زیر دسته بندی می کند:

۱ـ بقعه درویش ( شاه میر ) نزدیک دهکدهچاله سرا۲ ـ بقعه اولم ۳ ـ مسجد قدیمی چاله سرا ۴ ـ سید رضا  مسجد در دیلهجان ( دلیجان ) ۵ـ مسجد قدیمی و آجری و بناهای قدیمی حاکم نشین در بیتم ۶ ـآقا سید عبد الله بن موسی بن جعفر ( ع ) در ملک جهان ۷ ـ میرزا علی آقامسجد در سیاهدوله ۸ ـ بقعه آقا سید محمد و مسجد آن دربایه زاد شیخ نشین ۹ ـبقعه میرون قبر خانه و مسجد آن در ملک بگور شیخ نشین ۱۰ ـ بقعه شاه نجف ومسجد شیخ نشین – لب جاده – نزدیک پل ۱۱ ـ مسجد شیخ نشین در دهکده شیخ نشیندر دهکده شیخ نشین ۱۲ ـ سید مدینه یا ( بجاره سری ایمازده ) در شیخ نشین ۱۳ـ بقعه جیر سرا با مسجد آن در سلی چر ۱۴ ـ چله خانه در جنگل نزدیک بی تم۱۵ـ بقعه رشکوم بالای سییابناور ۱۶ ـ قلعه سیا وناوَر ۱۷ ـ قلعه کله پیرسر۱۸ـ قلعه دیه گا ۱۹ ـ بقعه بار گابروم ۲۰ ـ قلعه پشت – نزدیک بارگابروم۲۱ـ گنگ آبی که از کوه سویله سر به خشکه دریا می آید.۲۲ ـ بقعه میان راهشاندرمن به کفوت ۲۳ ـ امامزاده پیلیم معروف به شاه معلم بر سامان میانشاندرمن و خلخال.۲۶

همچنین در دیگر کتب مانند کتاب گیلان وآذربایجان شرقی اثر مارسل بازن و کریستیان برمبرژه، تالش منطقه ای قومی درشمال ایران اثر مارسل بازن، کتاب مسکن و معماری در جامعه روستایی گیلان اثربرمبرژه و …. که در قسمت کتابهای مردم شناسی و جغرافیایی دسته بندی میشوند نیز از شاندرمن و روستاهایش بسیار نام برده شده است که از نوشتنبسیاری از مطالب آنها در این مقال صرفنظر نمودیم

Print Friendly

درباره ی مدیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *