خانه > گوناگون > سوباتان ، سواَ تون یا سووَتَن

سوباتان ، سواَ تون یا سووَتَن

امیر عباس ترابی

  سوباتان ، اِسمی جدید یا  کُهن و چرایی اطلاق این کلمه ترکی بر منطقه ای تالش نشین .

سوباتان یا سواَتوناگر کمی تُرکی بَلَد باشیم متوجه می شویم که سوباتان یک نام تُرکی ست “سو” در زبان تُرکی یعنی آب و “باتان” به معنی فرو برنده می باشد. پس سوباتان یعنی فرو برنده ی آب یا جایی که آب در زمین فرو می رود.

اما دیدگاه دیگری که طی چندسال اخیر در این باره بر سر زبانها افتاده است، واژه ها یی چون سووَتَن یا سواَ تون) می باشد که برای جایگزینی سوباتان مطرح شده وهردوی این واژه ها نیز تالشی هستند. “سو” در زبان تالشی به گیاه کلپر می گویند، “وَتَن vatan” به معنی درهم تنیده و ” تون tun یا تونََه tuna” نیز به معنی زمین هموار و گود نسبت به پیرامون آن است. پس سواَتون یعنی جایی کفی که در آن گلپر می روید. سو وَتن نیز به معنی جایی است که در آن گیاه  کلپر به صورت انبوه و درهم تنیده، می روید .

در مورد اینکه کدام یک از این نامها درست است،  اختلاف نظر هایی به وجود آمده که  ذیلا به بررسی آنها می پردازم:

مورد اول که باید بررسی شود، موضوع رواج زبان های تُرکی و تالشی در کنار هم است. ترکی زبان مردمان شرق آسیای میانه بود که در سال ۱۰۰۰ میلادی کم کم به ایران کوچ کرده و پس از حمله مغول نیز شمار آنها افزایش یافت(۱۰۰۰-٨۰۰سال پیش) و به آرامی با نفوذ در منطقه آذربایجان باعث از بین رفتن زبان آذری باستان شد. نکته ای که باید توجه شود برخلاف آنچه که در رسانه ها مشاهده می شود مردم آذربایجان، آذری زبان نیستند بلکه تُرک زبانند و زبان آذری چیزی سوای ترکی بوده که از بین رفته و به زبان تاتی حال شباهت بسیار زیادی داشته است چون منشا مشترک داشتند.

در مورد کشور آذربایجان هم باید بگویم که این منطقه طی سده های مختلف چه در دوره ی قبل از اسلام و چه در دوره ی بعد از آن، در تقسیمات کشوری آران یا اَران خوانده می شده و حال اینکه چگونه به آذربایجان تغییر نام داده جای بحث دارد که از نظر من از دسیسه های استعمار برای تجزیه ایران بوده و همچنان ادامه دارد. جالب اینجاست که تقریبا نیمی از خاک منطقه قومی تالش با جمعیت بالای ۵۰۰ هزار نفر در خاک آن کشور قرار دارد که از آن با نام تالش گشتاسفی یاد می شود و طی عهدنامه ترکمنچای از ایران جدا شد.

اما زبان تالشی؛ این زبان بازمانده ی زبان مادی و پهلوی اشکانی می باشد. یعنی میتوان تاتی و تالشی را گویش های بازمانده از زبان پهلوی دانست که بیشترین شباهت را با زبان اوستایی دارد. تالشی را میتوان جزو کهن ترین زبانهای بازمانده از ایران باستان نام برد که در واژگان و دستور زبان با زبان فارسی رایج در کشور متفاوت می باشد. پس در اینکه زبان تالشی بسیار قدیمی تر از زبان ترکی در منطقه می باشد شکی نیست.

مورد دیگر اینکه اسامی کلیه ییلاقات منطقه تالش به زبان تالشی است. مثل اَسبومر، لوراهونی، شکرَدشت، مَریان، سینه هونی، شیلَه وشت، بَسک، اَسبه هونی، هیمَر، بزرکوه، برین، دیزگاه، اسبَه سرا و … همه اسامی تالشی دارند. استثناهایی مثل آق اولر (با نام اولیه نواَ دی=ده نو) در دوره ی قاجار و همزمان با ساخت کاخ های سردار امجد در آنجا شکل گرفته اند. حتی به پسوند فامیلی های اشخاص هم دقت کنید ، مریان و دیزگاه و … دیده می شود ولی آق اولر نه. حداقل اینکه من ندیده ام.

این دیدگاه اولین بار توسط مارسل بازن فرانسوی در کتاب “تالش منطقه قومی در شمال ایران” عنوان شد که تمامی ییلاقات تالش اسامی تالشی دارند که بسیاری از آنها برگرفته از طبیعت و عوارض زمین است. حتی آبشارها هم نامهایی تالشی دارند مثل ویسادار، ورزان، ریوو، لوشکی و ..ِ . میتوان گفت اسامی ترکی مورد استفاده در منطقه تالش حداکثر قدمتی حدود ٣۰۰ ساله دارند.

ویکیپدیا علت رواج ترکی در منطقه تالش را تحت متنی با عنوان “تالشان ایران و زبان ترکی” منتشر کرده که ٩ دلیل برای آن ذکر می کند.( سرچ کنیدو بخوانید)

موردی که برخی از مردم لیسار روی آن پافشاری می کنند این است که از ابتدا در سوباتان تُرک زبانان ساکن بوده اند! اما این ها گفته هایی شفاهی اند و مستند به هیچ سند منبعی نیستند. بنابراین در حد یک اظهارنظرعامیانه مورد قبول هستند. اگر حفاری هایی علمی در سوباتان انجام شود بی شک اطلاعاتی از اعصار تاریخی آثار به دست خواهد آمدو نشان خواهد داد نه تنها سوباتان بلکه همه ی ییلاقات تالش حداقل از هزاره اول پیش از میلاد و عصرآهن سکونتگاه قوم تالش بوده است.

 سوای دو قبرستان قدیمی سواَتون، قبرهایی در اثر ریزش راه و راه سازی در منطقه قلعه بین یوردی از دیواره تپه بیرون زده اند که حالت طبقاتی داشته و معلوم است متعلق به ادوار مختلف تاریخی می باشند. سوای این ها تعداد بسیار زیادی گور کلان سنگی و قدیمی متعلق به قبل از اسلام در سواَ تون موجود است که نمونه های آن در منطقه داش باشی به وضوح دیده می شود. پس سکونت انسان در سواَ تون به ٢۰۰-٣۰۰ سال گذشته محدود نمی شود و در گذشته حتما اسمی غیر از ” سوباتان ” داشته است.

بین سوباتان و اسبومر منطقه ای وجود دارد به نام رَنگینه هونی . در آن محل شخصی دفن شده است که به زرین کُلاه مشهور است. حبیب الدین فیروز شاه مشهور به زرین کلاه جَدِّ دوازدهم شاه اسماعیل صفوی می باشد که طبق متون تاریخی رَمِه داشته و چون این منطقه را مناسب دید از اردبیل به آنجا سفر کرد و تا آخر عمر همانجا ماند و مُرد. فرزندانش از رنگین به اسفرنجان در حدود اردبیل و بعدها به کلخوران کوچ کرده و مشغول زراعت شدند. جالب اینجاست که این فرد شاهزاده ای کُرد بوده است. طبق این گفته زرین کلاه باید حدود ٩۰۰ سال پیش در منطقه رنگینه هونی زندگی می کرده است. چگونه است که نه نامش ونه قبرش از بین رفته و نه اسم منطقه رنگینه هونی بعد از نزدیک به ۱۰۰۰ سال تغییر نکرده است!؟ این خودش نشان دهنده سکونت مردم نسل به نسل در این مناطق و اصالت اسامی تالشی ییلاقات می باشد.

اسامی همچون دیزگاه = دِژ گاه، هره دشت = دشت آتش، قلعه دوش و … تاریخی را در دل خود جا داده اند که هنوز نمایان نشده و تحقیقات و کاوش بیشتر و گسترده تری را میطلبد.

گزینه ی بعد این است که سکونتگاه های اطرف سوباتان از وِرَزان و ماهار و اولَسَه هونی و بَرزَبیل گرفته تا آلاشاچال و بوبناپِشت و اسبومر همه نام هایی تالشی هستند و حتی با دگرگونی ، منشا تالشی دارند. حتی سکونتگاه های داخل سوباتان مثل بیدَپِشت، گزنه هونی، هونی یَش، سوکَدی، کینز کَلَمَر و وَرگَه دَرَه همه نام های تالشی دارند. تنها قوری دره است که نام تُرکی دارد و همانطور که از اسمش پیداست بدلیل نداشتن چشمه فکر نمیکنم سکونت در آن به سالهای خیلی دور و درازی برگردد. برای زندگی در چنین جایی حتما انتقال آب نیاز می باشد. اگر چنین انتقال آبی هم قبل از لوله کشی های فعلی وجود داشته ، فعلا کسی از آن اطلاعی ندارد.

در رابطه با قلعه بین یوردی هم باید توجه کرد واژه قلعه بین (قلعه بِن=زیر قلعه) خود واژه ای تالشی است و کلمه یوردی(=سرزمین) بعدا به آن اضافه شده و به علت تجمع قلعه بینی ها در این مکان این چنین نامی بر آن نهاده اند وگرنه خبری از قلعه ای قدیمی یا عمارتی باستانی در آنجا نیست.

اسم هایی همچون آق داش، ساری داش، مجمعه داش، هاچاداش، آلچالِق، ساری بولاغ، باتمان بولاغ و قوری دره که به زبان تُرکی می باشند اگرچه محل زندگی نیستند و به نظر من این اسامی صرفا جهت شناسایی به کار می رفتند ، ولی اغلب ترجمه ای از نام های تالشی هستند. مثلا : سیپیه کت ، زاردَ کت ، مجمَه کت ، زاردَ هونی و…

دیگر اسامی تالشی که به تُرکی ترجمه شدهاست،می توان به شَتَجی(به تالشی:شَتَژی) ، ریشکاجی(به تالشی:ریشکاژی) و تیفِی جَه(تیفِیَ ژی) اشاره کرد. اسامی تلفیقی از هر دو زبان هم در اطراف منطقه به چشم میخورد مانند داش بَلِت گو (دروازه سنگی گاوها) و پالچیق بَلِت گو (دروازه کاهگلی گاوها). این یعنی وارد شدن تُرکی در فرهنگ منطقه و تاثیرات دو جانبه.

مکان هایی هم مثل عباس یوردی ، عزیز یوردی و میریش یوردی هم همانطور که از اسمشان بر می آید نمی توانند قدمت چندانی داشته باشند. چنین اسامی در نقاط دیگر نیز به چشم میخورد مثل حسن دگیرمانی(آسیاب حسن) و مِیرَم گولَشَن(مِحراب یا میراب کُشتی گیر).

از نظر من تمامی اسامی تُرکی، حاصلِ گُذرِ تُرک زبانان در منطقه است. حال این ترک زبانان می توانند ساکن منطقه هم بشوند. چرا که هنوز عشایر منطقه لیسار و سوباتان تالشی صحبت می کنند و هرکه این را رد می کند فقط کافی است دقایقی در بازار سوباتان گوش هایش را تیز کند تا صدای گفتگوهای تالشی را بشنود. پس اینطور به نظر می رسد که تُرکی وارداتی منطقه است.

نکته دیگر که عده ای که روی اصالت تُرکی بودن نام سوباتان پا فشاری می کنند، پس چرا نامهای محله های زادگاهشان یعنی لیسار ترکی نیست؟ واژه هایی مثل لیسار (لی+سار)، قلعه بین(قلعه+بِن)، سیوکِت(سیو+کِت)، هَرَدِشت(هَرَه+دِشت) و نومندان و … همه تالشی اند.

مکانهایی مثل سیّدلَر ، حجت محله ، نمازی محله و اگری بوجاق و … به وضوح مشخص است اسامی جدیدی هستند و قدمت چندانی ندارند.

حتی شهرهایی مثل آستارا که کلا تُرک زبان شده اند و لهجه غلیظ تری نسبت به دیگر ترک زبان های مناطق تالش دارند هم اسم شهرشان تالشی است. جوکندان، چوبر ، ویزنه و … هم به همین مِنوال. پس چگونه می شود که از سوباتان به عنوان اصیل ترین اسم این ییلاق یاد می شود و در مقابل روی همه ی گزینه های دیگر خط قرمز کشیده می شود.

از طرفی باید دید که عشایر منطقه و چوپانان در این دیار ، سوباتان رو چه تلفظ می کنند و پدرانشان آن را چه می خواندند. من خود از زبان اهالی لیسار و سوباتان شنیده ام که از سوباتان با نام سووَتَن یا سواَتون یاد می کنند.

عده ای بازهم مخالفت خود را به نحو دیگری بیان می کنند که آیا مگر غیر از سوباتان در جای دیگری گلپر در نمی آید که باید اسمش سووتون باشد.

در جواب این افراد باید بگویم که مگر هیچ جا آب چشمه را بدون لُور(چوب تو خالی) هدایت نمی کنند که اسم یک محل لُوراهونی آن شده. یا مگر هیچ جا درخت آلاش(اَلوش=راش) درنمی آید که نام یک محل  آلاشاچال شده؟

سووتن اشاره به گلپر انبوه و درهم تنیده دارد نه گلپری که به طور پراکنده در منطقه درآمده است. اگر کلیه این حرفها را کنار بگذاریم از نظر من حتی اگر سوباتان اسمی منحصر به فرد باشد، حتی بدون مشتق شدن و وابستگی به اسم هایی همچون سووتون و سواَ تون نامی است که قدمت کُهَنی ندارد واز زمان رواج یافتن زبان تالشی در منطقه، روی برخی اماکن گذاشته  شده است.

تمامی این پژوهش با این گستردگی به این دلیل انجام شد که وقتی نظریه ای مطرح می شود بدون بررسی های دقیق و آنالیز درست آن را رد نکنیم و از سر تفکرات غلط و هیجانات قومی، زبانی نژادی به آن حمله نکنیم. کسانی که این متن و مقاله را می خوانند احتمال می دهم که حداقل یکی دوبار در آن با نکاتی روبرو شوند که هیچگاه به آنها اشاره نشده بود. پژوهشگرانی مانند علی عبدلی هم که آثار درخشانی در حوزه تاریخ و تمدن و فرهنگ تالش تالیف کرده است، این دیدگاه را تاایید کرده.

مثال کوچکی می زنم: سالهای سال مردم محوطه ی باستانی تخت جمشید را متعلق به جمشید، شاه اسطوره ای، می دانستند و از همین رو آنجا را تخت جمشید می خواندند. ولی طی تحقیقات گسترده و اصولی باستان شناسان بزرگ در دهه های گذشته مشخص شد که نام این مکان باشکوه “پارسه” بوده است که یونانیان آن را پرسپولیس می خواندند، در صورتی که ما هنوز هم آن را با نام تخت جمشید می شناسیم ؛ یا وقتی تابلوی درون کاخ سردار امجد در آق اولر را که راجع به منطقه و محوطه توضیحاتی داده را بخوانید، متوجه می شوید که نام قدیمی و کُهن منطقه ، کُهن رود بوده است که بسیار قدیمی تر از نوئه دی می باشد.

من هیچ دشمنی با زبان ترکی ندارم و خودم حرف زدن به این زبان را بلدم. ولی حداقل کاری که ما در قبال زبان تالشی که زبانی در حال انقراض است می توانیم انجام دهیم، آن است که به آن احترام بگذاریم و بسیاری حقایق را در مورد آن باور کنیم.

من طی این مقالات به دنبال این نیستم که اسامی همچون سواَتون یا سووَتَن را به مخاطب تحمیل کنم و یا سوباتان را بکوبم . تنها تلاش من اشاره به نکاتی بود که در مقابل آن گارد گرفته می شد. اگر سواَ تون یا سووَتَن به یقین درست باشد کوچکترین کاری که ما در قبالش می توانیم انجام دهیم این است که حداقل در معرفی کردن این مکان اشاره ای به آن بکنیم. وگرنه سوباتان حداقل طی ۱۰۰ سال گذشته سوباتان بوده و به همین نام شهره شده و به همین نام خواهد ماند. کسانی که روی این اسم که به تنهایی معرف بخشی از زیبایی منطقه اوت خط کشیده و آن را جعلی می دانند هم تفکرات اشتباهی در سر پرورانده اند. سوباتان متعلق به مردمی است که خاطرات خود را هر ساله در آن ساخته اند و اشک ها و لبخندها از آن به یادگار دارند. سوباتان جایزترین نام حالِ حاضر برای این دیار است.

اما موردی که بزرگتر از همه اینها جلوه می کند مُعضل معرفی آن به گردشگران است. بسیاری از کسانی که اسم سوباتان را شنیده اند و فاجعه بارتر به آن سفر کرده اند، این مکان را متعلق به اردبیل می دانند. امیدوارم سوای همه مشکلات موجود در آن، معضلِ معرفی درست آن نیز برطرف شود. سوای همه ی این نام ها ، بزرگی نام تالش است که از فومن و پره سر و هشتپر و لیسار و … همه را یکپارچه نگه داشته و به هم پیوند می زند.

آنچه که مهم است ، سوباتان درون خاک تالش قرار گرفته و نباید گذاشت از آن سوء استفاده به عمل آید./ ویرایش :پایگاه تالش شناسی

Print Friendly

درباره ی مدیر

یک دیدگاه

  1. جانا سخن از زبان ما می گویی.امیدوارم عزیزان ترک زبان ومهاجر،  به جای اصرار بر تعصبات بیجا ونوشته های بی پایه بر مدار وحدت ویکدلی گردش کنند.

    زنده باد جناب ترابی واستادعبدلی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *