خانه > مردم شناسی > رستم در فرهنگ مردم تالش

رستم در فرهنگ مردم تالش

جانبرا علیپور گشت رودخانی

رستم در فرهنگ مردم تالشحماسه سرای بزرگ ایران ..حکیم توس .ابوالقاسم فردوسی درکتاب فناناپذیر شاهنامه یا پهلوان نامه ،رستم دستان پهلوان استوره ای ایران زمین را به نیکی شناسانده است اما داستانها وافسانه های فراوانی درمورد رستم ودیگرقهرمانان شاهنامه درسینه های مردم وجود دارد که سینه به سینه نقل شده ونسل به نسل انتقال یافته است ازآن گذشته آثاروعلایم فراوانی دراین زمینه درسرزمین پهناور ایران دیده میشود که مجموعه آنها را میتوان شاهنامه شفاهی نامید

شاهنامه شفاهی تاکنون بطورشایسته مورد توجه وتحقیق قرارنگرفته واگربه این مهم پرداخته شود بی شک شاهدشاهنامه دیگری درعرصه ی ادبیات ایران خواهیم بود

ناگفته نماند استادانجوی شیرازی مردم شناس نام آور،به ثبت ونگارش بخشی از این داستانها اقدام نموده است ..لازم به ذکراست که ملل ریشه دار واصیل درادبیات عامیانه خود دارای پهلوانان روئین تن وشکست ناپذیر مثل رستم هستند مانند هرکول وآشیل در یونان و……

همانگونه که شخصیت هایی چون ملانصرالدین دارند.

اما به جرآت می توان ادعا نمود که درسراسرایران ودیگرسرزمین هایی که روزگاری درجغرافیای تاریخی ایران قرارداشتند

کمترجایی پیدا می شود که به اندازه ی سرزمین تالش .شواهد وقرائن وآثارونشانی ازرستم داشته باشد تعدادی ازاین آثار را تالش شناس نام آور دکترعلی عبدلی درکتاب فرهنگ تات وتالش به نگارش درآورده اند اما بسیارند آثاری که ازدیدگان تیزبین آن پژوهنده ی خستگی ناپذیر پنهان مانده اند

ناحیت تاربخی گشت رودخان فومن کهن تختگاه بیه پس گیلان وتالش وخاستگاه خاندان حکومتگر گشتاسبیان و دابویگان واسحاقوندان می باشد این سرزمین ازعهد باستان تا اوایل عصر قجر کانون ومرکزیت فرمانروایی شمال ایران وگیلان وتالش را حائزبوده و زادگاه رجال نام آوری چون کمال خان و هدایت ا…خان فومنی ”گشت رودخانی ” می باشد

این ناحیه درجلگه وکوهستان آثاروابنیه تاریخی فراوانی درخود جای داده است که درمیان آنها آثار وافسانه های مربوط به رستم چشمگیرتر می باشند

دراین سرزمین تاریخی علاوه بر رستم کوه ، رستم بجار و.. بربلندای کوهی که پوشیده ازدرختان جنگلی است وقلعه رودخان را ازگشت رودخان جدا میسازد تپه ای به نام رستم کولی ایمازه دیده می شود

آنچه ازظاهرتپه برمی آید آن است که تپه طبیعی نبوده وبرای امری خاص بناگردیده است وتصورنگارنده آن است که بلندای تپه در روزگاری نه چندان دور زیارگاه ومحل رازونیاز وعبادت اهالی بوده است به هر روی این تپه نام رستم کول ورستم کولی ایمازه را دارند

درناحیت کوهستانی یا گیریه ها نیز سه نقطه به نام رشی آخر یعنی آغل وطویله رخش قراردارد که اولی برسر راه اصلی یا به قول تالشان شهریه راه پس از عبوراز محلی موسوم به سنگه چاله دیده میشودکه با ارتفاعات گرده سوهه در گسکره برابراست گفته می شود اینجا آغل وطویله رخش اسب معروف رستم دستان است ..این مکان توسط سه تپه که اینک پوشیده از درختان جنگلی است محصور میباشد و تنها یک  راه ورود وخروج دارد تپه ها که کاملا طبیعی به نظرمی آیندمکان مذکور را به شکل یک چهاردیواری درآورده اند ووجود انبوه تخته سنگهای تراشیده درگوشه وکنار نشانگرآن است که درگذشته دراینجا بنای سنگی بزرگی وجود داشته ودر طول زمان به ویرانی نهاده شده وتنها نام رشی آخر برآن مانده است گفته میشود رخش دراین مکان گردن خودرا درازکرده وازرود بزرگ گشت رودخان که درپای کوه جریان دارد سیراب می شد جالب آنکه به موازات آن در رودخانه نیز جایی به نام رشی آوه خواره یا آبشخوررخش وجود دارد

وجود نام ونشانی ها وداستان وافسانه های مربوط به رستم وزال در سرزمین تالش به گونه ای شگفت آور بوده وسوالات زیادی را در ذهن می پروراند..

آیا رستم که اغلب نبردها وحماسه آفرینی هایش درکوهای البزربوده به تالش هم سفرکرده؟ویا دراین سرزمین اقامت داشته است؟ ویا اینکه تالشان نیزبه مانند دیگرملل باستانی دارای پهلوانی چون رستم بوده وپس از پیوند با فلات ایران به تدریج نام رستم دستان جای آن پهلوان را گرفته است؟وپرسشهای دیگر که نیازبه دانش وپژوهش بیشتردارد..

قبل ازپرداختن به داستانها وباورداشت های مربوط به رستم درتالش لازم به یادآوری است که پس ازورود اسلام به ایران وتالش بسیاری ازباورهای ملی وباستانی با باورهای مذهبی درآمیخته ودرقالبی جدید ادامه حیات داده اند مثلادر آیین قبل ازاسلام تالشان بلندیها وقله ها دارای احترام وتقدس بوده اند وبرهمان مبنا هنوز هم دربلندیهای این سرزمین زیارتگاهایی دیده میشود مانند شاه برزه کوه درتالش مرکزی ومولوم ودیه گاه وملبهار در ارتفاعات ماسوله وگشت رودخان …

درادامه به دوافسانه درمورد رستم می پردازیم با این توضیح که راوی این افسانه ها مرحوم جانعلی قنبرزاده اهل داری باغ فومن ونیز پدر نگارنده بوده اند…..

به باور برخی کسان رستم پهلوانی بودکه هرکس را زمین می زد اورا می کشت تا اینکه حضرت علی (ع)برسرراه او قرار گرفت وبه او پیشنهاد زورآزمایی داد رستم ازروی نخوت وخود بزرگ بینی پیشنهاد آن حضرت را رد کرد وسرانجام درمقابل اصرارآن حضرت حاضربه نبردشد و قرارشد ابتدا رستم کشتی ۱ آن حضرت را گرفته وزورآزمایی کند ولی وقتی کشتی حضرت علی (ع)را گرفت دراولین فشار رستم یک متردرزمین فرو رفت بدون آنکه آن حضرت ازجای خود تکان بخورد وهنگامی که نوبت حضرت علی شد آن حضرت با انگشت کوچک خود رستم را به آسمان هفتم پرتاب کرد وقتی رستم درحال سقوط به زمین بود سروش آسمانی درگوش او گفت که بگوید علی دریاب ورستم بی اختیار زمزمه کرد ..علی دریاب…علی دریاب وآن حضرت بازهم انگشت کوچک خود را نگه داشت تارستم روی آن فرودآمده وآسیب نبیند وپس ازآن رستم به دست آن حضرت اسلام را پذیرفته وازآدم کشی دست برداشت ..

درمورد داستان رستم وسهراب هم تالشان براین باورند که وقتی سهراب به دست رستم کشته شد ورستم فهمیدکه فرزندخود راکشته است دست به دامن حکیمان شدتا چاره ای بیندیشد وحکما گفتند اگر رستم فرزندش را چهل شبانه روز به کول گرفته ودرکوه ودشت وصحرا بچرخاند سهراب زنده میشود ورستم سهراب را به کول گرفت وسی ونه شبانه روز درکوه ودشت وصحرا چرخانید دراین میان ابلیس که فهمید اگرکاری نکند نزدیک است سهراب زنده شود سرراه رستم قرارگرفت ودرکنار رودخانه ای مشغول شستن پشم سیاه شد رستم به او رسیده وپرسید چکارمی کنی ابلیس پاسخ داد پشم سیاه را میشورم تا سفید شود رستم گفت چقدر تو ابلهی پشم سیاه که باشستن سفید نمی شود ابلیس گفت من میدانم ولی مگرمرده هم زنده میشود که تو نزدیک چهل شبانه روزاست جسد فرزندت را به کول می کشی؟رستم با شنیدن این سخن امید خود را ازدست داد وجسد سهراب را زمین گذاشت واگر این ترفند ابلیس نبود سهراب زنده می شد

پایان سخن آنکه امیدوارم دوستان آثاروداستانهای مربوط به رستم درمنطقه ی خود را مکتوب نمایند تا حداقل بتوانیم شاهنامه شفاهی تالش را تدوین کنیم ونیز یادآوری نمایم که دیگر داستانهای ملی نظیر شیرین وفرهاد هم نمونه تالشی دارند که بدانها پرداخته خواهد شد ..دوبیتی زیر هم ازادبیات عامه تالش انتخاب شده است

زَرَجی کیجَیمَ هَزارخط وخال        

سْنگَ لونَ سازْم از برسر دار    

چْمْ دنبال دَری تیرو تفنگدار    

 ت مْ کشته نئشای ای رستم زال

ترجمه: جوجه کبک کوهی ام با خط وخال      

لانه سنگی میسازم روی درختان      

درتعقیب من تیر وتفنگ دارهستند       

کسی قادر به کشتن من نیست حتی رستم زال

اما دوستان ازاینکه نمیتونم مثل حسین صفری عزیز تالشی بنویسم شرمسارم ولی منم میخوام داستانی برایتان تعریف کنم درواقع خاطره ای از خاندان آلیانی میگویند پس ازشهادت میرزا کوچک خان ..حسن خان مدتها پس از مخفی شدن با وساطت ومیانجی گری حاضربه تسلیم شد روزی که دولتی ها برای بردن حسن خان به آلیان آمدند ازطرف دولت سپهبد زاهدی معروف آمده ویوسف خان شبان شفتی مالک وحکمران شفت هم آمده بود آن روز حاج اکبر آلیانی پدرنعمت الله خان وروح الله خان رو به یوسف خان میگوید من این سپهبد اینارو که آدم حساب نمی کنم من حسن خان را به تو که تالشی میسپارم واگر مویی ازسر حسن خان کم شود این را بدان تالشان آلیان شفت را باقی نخواهند گذاشت وادامه میدهد اما ما تالشیم ودرهمه حال باید پشت هم باشیم یوسف خان هم قول میدهد ومیدانیم که برسرقولش باقی ماند ….اما دوستان اقتدار تالشان را هم ازحاج اکبر آلیانی وهم ازیوسف خان شبان شفتی باید دید وبه یاد داشت که آنان چگونه درعین اقتدار به هم اعتماد داشتند

۱٫٫کشتی شال مانندی بودکه محکم به دورکمر بسته میشد وهنگام زورآزمایی کشتی حریف را می گرفتند ورسم کشتی گرفتن ازهمان اقتباس شده است

 

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *