خانه / نقد و بررسی / دوکتاب در باره تالش و مشاهیر آن

دوکتاب در باره تالش و مشاهیر آن

15 حبیب برجیان 

منبع : مجله نشر دانش شماره ۱۰۴

  از علی عبدلی  پرکارترین پژوهنده تالش، کتابهای  چهار رساله در زمینه تاریخ و جغرافیای تالش و مشاهیر تالش ، در اینجا  مورد بر رسی قرار می گیرد . 

طالش (یا به ضبط مؤلف: تالش) یا طوالش ناحیه‏ ای است کوهستانی میان گیلان و بحر خزر در خاور و اردبیل و خلخال در باختر که همچون نواری باریک در محور جنوبی ـ شمالی از حدود رودبار تا آستارا در خاک ایران کشیده می‏ شود و از آنجا تا شمال لنکران در جمهوری آذربایجان امتداد می‏ یابد. نیمه شمالی طالش یکی از هفده ولایتی‏ است که به‏ موجب دو عهدنامه گلستان و ترکمانچای از ایران جدا شد.

دو عامل جغرافیا و زبانْ طالش را از همسایگان گیلانی و آذربایجانی مجزّا می ‏کند. طالشِ تاریخی عبارت است از دهها درّه کوهستانی مرطوب و جنگلی در محور غربی ـ شرقی، که آب رودخانه‏ های آنها به مرداب انزلی یا به دریای خزر می ‏ریزد و در طول این درّه‏ ها طالشان گذران کوچ ‏نشینی داشته ‏اند. بنابراین طالش از یک سو از همواری های گیلان و از سوی دیگر از اقلیم خشک آذربایجان متمایز می‏ شود. زبان طالشی از گروه شمال‏غربی خانواده زبانهای ایرانی است و با گویشهای تاتی پیرامون آذربایجان (شاهرود، کَجَل، کَرینگان، هَرزَند، خوئین، طارُم، رودبار) که استمرار زبان ایرانی ‏تبار آذری است، خویشاوندی نزدیک دارد و با گیلکی خویشاوندی دورتر.

طالش به ‏عنوان یک ناحیه قومی مجزّا مورد توجه زبان‏ شناسان و مردم‏ شناسان بوده است. تحقیق جامعی درباره زبانِ بخش شمالی طالش به توسط میللِر، زبان‏شناس روس، در سال ۱۹۵۳ منتشر شد. گردآوری لهجه ‏های طالش ایران نیز در بیست و پنج سال اخیر موضوع چندین مقاله و رساله و کتاب بوده لیکن هنوز کامل نشده است. در زمینه مردم‏شناسیِ طالش ایران، مارسَل بازَن فرانسوی و دکتر علی عبدلی تالش ایرانی که گویا  خود از اهالی رضوانشهر طالشدولاب است ،(تاکنون آثاری منتشر کرده اند ). از علی عبدلی علاوه بر مقالات متعدد، کتابهای تالشی‏ها کیستند (۱۳۶۳)، فرهنگ تاتی و تالشی (۱۳۶۳)، ترانه ‏های شمال (۱۳۶۸)، مطالبی در زمینه تاریخ، فرهنگ و جامعه تاتها و تالشان (۱۳۶۹)، نظری به جامعه عشایری تالش (۱۳۷۱)، فرهنگ تطبیقی تالشی، تاتی و آذری(۱۳۸۰)، ادبیات تات و تالش (۱۳۷۸۰)، تاریخ کادسها(۱۳۷۸) ، دو کتاب مورد بررسی این مقاله و آثاری دیگر،  منتشر شده است.

چهار رساله در زمینه تاریخ و جغرافیای تالش مشتمل است بر: مقدمه (ص ۵ تا ۱۹)؛ رساله اول «جواهرنامه لنکران»، تألیف سعیدعلی برادگاهی در ۱۲۸۶ هجری قمری/ ۱۸۶۹ میلادی (ص ۲۱ تا ۹۲)؛ رساله دوم: «روزنامه و راپورت مسافرت طوالش»، تألیف ابونصر میرزای حسام‏ السّلطنه در ۱۳۰۸/ ۱۸۹۰ (ص ۹۳ تا ۱۲۹)؛ رساله سوم: «نهضت مشروطیت و اوضاع تالش»، تألیف علی عبدلی، ۱۳۷۱ (ص ۱۳۱ تا ۱۹۱)؛ رساله چهارم: «نامه‏ها و اشعار تاجماه آفاق‏الدوله»، از دوره رضاشاه (ص ۱۹۳ تا ۲۵۳)؛ فهرستهای اعلام (ص ۲۵۴ تا ۲۷۱). چنانکه ملاحظه می ‏شود رسالاتِ مذکور به ترتیب زمانیِ موضوعشان تنظیم شده‏اند و از اواسط عصر قاجار تا اوایل پهلوی را دربرمی‏ گیرند.

جواهرنامه لنکران نخستین رساله است و نسخه دست‏نویس آن را آقای عبدلی در مخزن نسخه ‏های خطی شهر باکو یافته و به چاپ آن همت گماشته است. متن رساله به ترتیب ذیل تنظیم گشته است: دیباچه؛ لنکران از چه کلمه است؟؛ تسمیه نام تالش؛ حدود جغرافیایی؛ کار و پیشه مردم؛ آب و هوا؛ انفاس مقدسه [= مزارها و زیارتگاهها]؛ صاحبان هنر و آثار [= دلیران و سلحشوران]؛ آثار و بناها.

نویسنده رساله، سعیدعلی برادگاهی، از خاندان حکمرانان طالش شمالی و معاصر منادیان تجدد و ترقی سده نوزدهم قفقاز نظیر میرزا فتحعلی آخوندزاده و آقایف است که ریشه در فرهنگ یرانی داشتند ولی در فضای نوگرای قفقازی که به‏تازگی حکومت روسیه را گردن نهاده بود فعالیت می‏کردند. سعیدعلی مردی درس خوانده است که آثار گذشتگان دور و نزدیک همچون حبیب ‏السیر و روضه‏الصفا و زینت‏ المجالس و هفت ‏اقلیم و تاریخ نادری و غره‏الکمال و مجمع ‏البحرین و مجمع ‏الفرس و چندین سند و فرمان و طغرا را خوانده و از خلال سطور آنها مطالب مربوط به زادگاه خویش را گرد آورده و با ذکر مأخذ در رساله خود درج نموده است. از این گذشته، نویسنده از مُندرجات «کالندر» یا وقایع ‏نامه ‏های روسی اطلاع داشته (ص ۴۹ و ۸۷) و از دقتی که در نگارش اعلام روسی دارد (ص ۴۵ و ۸۵) می‏توان دریافت که با زبان و معارف روسی ناآشنا نبوده است.

از لحاظ سبک، جواهرنامه لنکران از نوع کتابهای تاریخ محلی است که در ایران سابقه‏ ای دیرین دارد و کمتر شهر یا ولایتی است که از چنین آثاری بی ‏بهره باشد. برای جبران فقدان چنین کتابی در باب طالش است که مؤلف قلم به دست گرفته و به موجب حدیث «حُبّ‏الوطن مِن الایمان» فضایل تاریخی و محاسن جغرافیایی وطن خویش را به رشته تحریر می‏ کشد، «تا بر مطالعه ‏کنندگان اوراق ظاهر و ثابت گردد که این خطه خطیره مستلزم مدح است نه مستوجب ذم و قبح» (ص ۲۶). چه کسانی زبان به بدگویی وطن مألوف نویسنده گشاده‏اند؟ «در این اوقات فرخنده آیات که مطابق سال هزار و دویست و هشتاد و شش هجری، موافق سنه ۱۸۶۹ مسیحی است، استماع می ‏شود که جمله غربا و واردین این دیار، بسیارش استقباح و استهزا و استحقار می‏نمایند و بسی طعن در آب و هوایش به زبان می‏رانند و از هر جهت او را اسوء و اقبح امکنه می‏شمارند. سبب اینکه اشخاص غریبه وارده ازبلاد بعیده این بلد را خالی از ضیاع و عقار و عاری از ابنیه جلی‏ل الآثار به چشم ظاهربین دیده و اهلش را در بضاعت مزجات به خلاف سایر امصار مشاهده می ‏نمایند» (ص ۲۵).

از انگیزه‏های نیرومند نویسنده جواهرنامه لنکران اعتراض به سستی گرفتن بنیاد قومی و ملی خویش در گردباد تحولات روزگاری است که نه‏تنها زادگاهش را محکوم سیادت روسیه نموده بلکه بر اثر مهاجرت انبوه بیگانگان به شروان و اَران و طالش عرصه را بر بومیان تنگ کرده است: «در این ازمنه بنا به هجوم طایفه مالکان و سبوتنیک [Sputnik] و یهود که از اقصای روسیه اهتجار یافته و جمعی [= دسته‏جمعی] به فضای این اراضی محول گشته‏ اند گذران بومیان به مضیق افتاده و املاکش کفایت معیشت ایشان نمی‏ کند» (ص ۴۳). اگرچه مؤلف از روی حزم و احتیاط از «همت و عدالت امنای دولت اعلی‏حضرت امپراتوری» (ص ۴۴) مکرّر یاد می‏کند، صدای اعتراضش نیز در جای جای کتاب به گوش می‏رسد: «هرگاه امنای دولت بهیّه یک گوشه خاطر خطیر به تعمیر این ولا فرمایند در حقیقت لنکران تاج همه شهرها می ‏شود» (ص ۴۹). در جایی از رساله سوابق دست‏اندازیهای روسیه را به طالش شرح می‏ دهد و می‏افزاید: «ایلغار و استیلای روسیه به این دیار در ایام قدیم دو کرّت به وقوع رسیده و این کرّت سیّم است که اکنون متصرّفند» (ص ۸۷). منظور آن است که بخش شمالی طالش بار اول در زمان پطر کبیر تا سال ۱۷۳۲ به تصرف روسیه درآمد؛ بار دوم در طی ۱۷۹۶ تا ۱۸۱۱ و بار سوم در ۱۸۱۳ که به موجب پیمان ترکمانچای (۱۸۲۸) دائمی شد. امید نویسنده به بازگشت طالش شمالی به ایران پوشیده نیست، چنانکه در باب ساکنان لنکران که در زمان او «دارالاماره بلاد طالش» بوده (ص ۲۴) می ‏نویسد: «الان به قرار یکصد خانوار از سد و چهار ظَهر [= پُشت]، غیر از غرباء جدید و قدیم، در این مکان ساکن[اند [و خودشان را هنوز [۷۳ سال پس از تصرف روسیه در ۱۷۹۶ [تبعه دولتِ علّیه ایران می ‏شمارند» (ص ۲۷).

رساله سرشار است از اطلاعات بی‏بدیل جغرافیایی و تاریخی که مؤلف یا خود شاهد عینی آنها بوده یا از معاصران شنیده است. سعیدعلی برادگاهی حدود طالش زمان خود را به دقت ترسیم می‏کند و یادآور می‏شود که در زمانی قدیم‏تر قلمرو طالش اراضی غربی‏تر را تا اردبیل شامل می‏شده است (ص ۳۲). این گفته را مطالعات زبانشناختی تأیید می‏ کند، چه پیش از پیشروی زبان ترکی زبان طالشی در آن سوی رشته جبال طالش نیز گویشور داشته است. اینکه مؤلف خاطرنشان می ‏سازد که اهالی میانکوه «در قدیم زبان تاتاری را نمی ‏دانسته[اند]» (ص ۴۱) نیز ناظر به همین معنی است. بنابر قول مؤلف کوه ‏نشینان طالش «جبلی» و دشت ‏نشینان «گیلی» خوانده می ‏شده‏اند (ص ۳۵) و لفظ «گالش» ـ چنانکه اکنون نیز رایج است ـ بردارندگان گله ‏های گاو و گوسفند اطلاق می‏شد (ص ۳۷).

سعیدعلی طالش را به یازده ناحیه یا محال تقسیم می ‏کند: اسالم، کَرْگانرود، آستارا، ویلکیچ، زووَند، چای‏ایچی لنکران، دریغ، الوف، دشته ‏وند، اوجارود، موغان. چنانکه طابع رساله در حاشیه صفحه ۳۵ یادآور شده، نویسنده توجه نداشته که طالشدولاب و شاندِرمَن و ماسال و بخشی از فومن و شَفت هم از بلوک طالشی‏زبان بوده است. در هر حال نویسنده پس از توضیحی مجمل از اسالم و کرگانرود (واقع در خاک ایران) و نیز ویلکیچ و آستارا که فقط نیمی از هریک در تصرف دولت تزاری بود باقی محال طالش را که در تملّک روسیه درآمده بود با دقت و تفصیلی شرح می‏دهد که از لحاظ جغرافیای تاریخی و مردم‏شناسی دارای اهمیت است.

بخش آخر جواهرنامه لنکران، با عنوان «صاحبان هنر و آثار»، ناظر است بر دلاوری هایی که نامجویان طالشی چند صد سال در ستیزه‏ های داخلی و جنگهای خارجی از خود بروز داده بوده ‏اند و نکات مبهمی را از تاریخ ناحیه، از صفویه تا قاجار، از جمله هجوم های روسیه و الحاق نهایی طالش شمالی به آن کشور، روشن می‏کند.

رساله دوم، روزنامه و راپورت مسافرت طوالش، گزارش ابونصر میرزای حسام‏السلطنه، حاکم وقت گیلان، به ناصرالدین‏شاه است. آقای عبدلی در مقدمه کتاب اشاره می‏ کند که رساله یکبار با عنوان سفرنامه طوالش به کوشش ابراهیم صفایی منتشر شده ولی متأسفانه تاریخ انتشار کتاب را به دست نمی‏دهد. نیز در حاشیه صفحه ۱۱۱ عباراتی از ابراهیم صفایی نقل شده بی‏ذکر مأخذ.

 سفرنامه ابونصر میرزای فرنگ‏رفته یادداشتهای روزانه اوست که به خلاف سبک نگارش شفاف و دقیق سیاحان اروپایی آن روزگار با نثری شکسته‏بسته و زبانی شلخته تحریر شده است. آنچه بر ابهامات متن می ‏افزاید اشارات گذرا به پاره ‏ای از مسائل است که در زمان تألیف از بدیهیات بوده ولی بدون توضیح کافی برای خواننده امروزی روشن نمی ‏شود. حواشی مصحح بر متن به چند توضیح کوتاه اعلام جغرافیایی و «اصلاح» املایی محدود است و گویا در مراجعه به فرهنگها و کتب لغت محذوری در کار بوده که مثلاً «محذور» را به «محظور» تصحیح کرده ‏اند (ص ۱۲۷).

منطقه مورد بازدیدِ حسام‏السلطنه آن بخش از طالش است که، پس از انفصال صفحات شمالی طالش، به فرمان فتحعلیشاه میان پنج خاندان محلی تقسیم و به خمسه طوالش (کَرگانرود و اَسالم و طالشدولاب و شاندِرمَن و ماسال) معروف شد. حسام‏ السطلنه در این سفر اکثر قشلاقات طوالش را سواره می‏پیماید: از راه جنگلی تولم و کَسما به ماسال می‏رود و سپس رو به شمال به گَسکَر و شاندرمن و طالشدولاب (مرکزش: پونل) و اسالم (مرکزش: دیگه‏سرا) و کرگانرود (مرکزش: هشت‏پر) می‏رود و از کرانه دریا به انزلی و رشت بازمی‏گردد.

طالش و به ‏طور کلی گیلان از زمان صفویه که مطیع دولت مرکزی شد همواره ایالتی ناآرام بود و این امر باعث عزل و نصب مکرّر حاکم و والی از سوی شاه می‏ شد. حسام‏ السلطنه که به‏ تازگی به حکومت گیلان منصوب شده بود مأمور رسیدگی به اوضاع ناآرام بلوکات طالش و ترغیب خوانین به اطاعت از حکومت مرکزی و پرداخت منظم مالیات، و حتی تطمیع ایشان، بود. مؤلف هرجا که می‏رود حاکم و نایب‏الحکومه و متصدیان امور دیوانی را با تحفه‏ هایی چون طاقه شالِ ترمه کرمانی و توپ عبای کوپا و سرداری ترمه و لباده شال امیری و انگشتری فیروزه و سرداری کشمیری و طاقه شال امیری و جز آن می‏نوازد و به حل و فصل دعاوی می‏پردازد.

شرح دگرگونی حالات جوّی و قطع و وصل مداوم بارش و مشاهده تفریحاتی چون کشتی‏گیری و آتش‏بازی صفحاتی از گزارش را پر می‏کند. بخش عمده‏ای از راپورت تکرار این نکته است که مردم هر آبادی بی‏دریغ زبان به حمد و ثنای ذات اقدس همایونی می‏ گشودند و در ابراز درجات چاکری و خاکساری از همدیگر پیشی می‏جستند. نویسنده نیز در جای جای گزارش از اظهار مراتب خانه‏زادی خود نسبت به شخص اول مملکت دریغ ندارد: «برای دیدن جنگل نهار [کذا] را در کنار رودخانه شاندرمن صرف نمودم. یکی از شکارچیانِ همراه در زمان قلیلی هشت قطعه قرقاول شکار کرده آورد و در آن وقت کمال افسوس را خوردم که چرا ممکن نیست به یک واسطه سریعی این طیور خوش نقش و خوش گوشت را تقدیم حضور مبارک ملوکانه نمایم ولی چون از آن خیال و مأمول مأیوس و محروم ماندم برای خانه‏زادِ دولت، جهانگیر میرزا، به ضمیمه قدری عسل که حاصل کوهستان آنجاست فرستادم [تا] آن هم با پدرش در نعمتْ رفیق و در دعاگویی ذات اقدس همایونی شریک گردد» (ص ۱۰۵ و ۱۰۶).

با این همه حسام‏السلطنه از رجال زیرک و اصلاح‏اندیش زمان خود بود و این معنی از پاره‏ای از توصیه‏ های وی هویداست. به حفظ آثار عتیق یا به قول خودش «آن‏تیکه» (ص ۱۰۳) و یادگارهای صنادید عجم (ص ۱۰۹) اظهار تمایل می‏کند. پرسان و جویان از سالمندان درمی‏یابد جاده شاه‏عباسی که به پهنای بیست ذرع از استرآباد تا مغان امتداد داشته از حاشیه جنگلی طوالش می‏ گذشته و پیشنهاد می‏ کند چنین راهی با تراشیدن درختان جنگلی .

احداث پل بر فراز نهرها تجدید شود، زیرا «به واسطه خرابی راه این نقاط [طوالش] به کلی خارج از گیلان شده سهل است می ‏توان گفت از ایران هم کناره گرفته» (ص ۱۲۶). در باب احداث خط تلگراف به منظور بسط تجارت داخلی و خارجی نیز مصرّ است. همچنین یادآور می‏شود که چون چوب مناسب کشتی‏ سازی در جنگلهای گیلان نمی‏روید و روسیه هم فروش آن را به ایران قدغن کرده، لازم است درخت «نرّاد» در جنگل های طالش کشت شود (ص ۱۲۸).

از نگرانی های حسام‏ السلطنه نفوذ تجاری و سیاسی روسیه در گیلان و خاصه در بندر انزلی است (ص ۱۲۴). توصیه او این است که دولت فورا شخص خبیر و دانایی را برای تهیه گزارش ادواری به انزلی گسیل نماید (ص ۱۲۷). از شکایات اهالی این بوده که شرکت های خارجی که شیلات را در اجاره داشتند به مردم اجازه صید حتی برای تأمین قوت لایموت نمی‏ دادند (ص ۱۲۲). گزارشگر صلاح را در این می ‏بیند که شیلات طوالش را به بومیان اجاره بدهند (ص ۱۲۵).

مهمترین مسئل ه‏ایی که ابونصرمیرزا را به خود مشغول می ‏دارد قدرت گرفتن نصرت ‏اللّه‏ خانِ عمیدالسلطنه (سردار امجد آینده)، خان کرگانرود، دست‏اندازیهای او به اسالم در جنوب و خیال حکومت بر کلیه بلوک طوالش و ماورای آن در خلخال آذربایجان است. در حقیقت دادخواهی رعایای اسالم از تعدّیات و بی‏ رسمی های نصرت ‏اللّه‏ خان موجب شده بود ناصرالدین‏شاه حسام‏ السلطنه را برای تهیه گزارشی بی‏ طرفانه به طوالش بفرستد. و اما توصیه نهایی حاکم گیلان به شاه: «خوانین این بلوکِ خمسه باید هریک در مکان خود مطابق امر همایون روحنا فداه مقتدر و دارای خانه و ایل خود باشند. ابدا اتحاد این امکنه کوهپایه با یکدیگر مصلحت دولت و آسایش رعیّت نیست. اختلاف خوانین هر محلی ضرر ندارد» (ص ۱۲۶).

رساله سوم، نهضت مشروطیت و اوضاع تالش، شرح تلاطمات اجتماعی طوالش ـ به‏ ویژه کرگانرود ـ در سنوات انقلاب مشروطه است. در آن سالهای حساس، آرمانهای آزادیخواهان و نوپسندان طالشی با طغیان های موسمی رعیت بر ضد ارباب گره خورده بود. محور سوانح طالش در این دوره نصره‏اللّه‏ خانِ عمیدالسلطنه سابق‏الذکر و فرزندش فتح‏اللّه‏ خانِ ارفع‏السلطنه است. نصره‏اللّه‏ خان از خاندانی بود که، پس از جدا شدن خمسه طوالش از قلمرو مصطفی خان لنکرانی، دامنه نفوذ خود را از آستارا تا اسالم گسترده بودند و مقرّ حکومتشان دوشنبه بازار کرگانرود و ییلاق آق اِولَر بود.

جاه ‏طلبی و بی‏رسمیهای نصرت ‏اللّه‏ خان موجب شد در عهد ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه چندین بار مغضوب و معزول شود اما هربار با ارتشاء و برانگیختن واسطه حکومتِ خویش را تجدید کند. این خاندان بیدادگر از پشتیبانی روس از یکسو و خوانین ایل شاهسَوَن از سوی دیگر برخوردار بودند و هرگاه ضرورت می‏یافت عشایر را به غارت و چپاول رعیت و مخالفان خود ترغیب می‏کردند.

 انقلاب مشروطه ضربه ‏ای کاری بر حکومت نصرت ‏اللّه‏ خان وارد کرد و به‏ خصوص با شکست استبداد صغیر که مجاهدان گیلان و طالش در آن سهمی به‏سزا داشتند، وی از مجاهدان شکست سختی خورد و به کنسولگری روسیه در رشت پناه برد. اما زد و بندهای سردار امجد با حکام جدید منجر به هجوم نیروهای مشروطه به کرگانرود و اسالم و غارت خان‏ومان آزادیخواهان از جمله سیداشرف کرگانرودی می‏ شود که پایان غم‏انگیزی بر حوادث مشروطه در طالش است. با این همه احوال اجتماعی پس از مشروطه طوری است که سردار امجد جسارت بازگشت به کرگانرود را نمی‏یابد.

مآخذ دست اول مقاله (که مشخصاتشان نیمه کاره ذکر شده) عبارت از تألیفات بیگانگان از قبیل ولایات دارالمرز گیلان از رابینو، خاطرات کلنل کاساکوفسکی، سفرنامه اورسل، خاطرات و سفرنامه نیکیتین و هم نوشته ‏های چاپ نشده مؤلفان محلی است. یادداشتهای انوشیروان‏ خان کرگانرودی ـ از احرار بنامِ طالش ـ شرحی خواندنی از سابقه حکومت خاندان نصره‏اللّه‏ خان را تا چند پشت به دست می‏ دهد (ص ۱۵۴ به بعد)

آنچه به نام رساله چهارم در کتاب درج شده مجموعه‏ ای از نامه‏ ها و اشعار تاجماه آفاق ‏الدوله است که میکروفیلم آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود بوده است. تاجماه زوجه فتح‏ اللّه‏ خانِ ارفع‏ السلطنه و عروس سردار امجد، حاکم مشهور طالش، است و اگرچه دیوان شعرش در سانحه آتش‏ سوزی از میان رفته ولی همین اندک غزلهایی که از وی باقی است (ص ۲۴۶ تا ۲۵۳) حاکی از اشراف این شاعره معاصر پروین اعتصامی بر ادب فارسی است. نثرش نیز پخته و روان و مزین به اخبار و احادیث و آیات عربی و اشعار نغز فارسی و گنجینه ‏ای از کلمات است.

پاره ‏ای از نامه‏ ها بر مسائل ادبی ناظر است و نشان می‏دهد که تاجماه با صاحب‏ قلمان معاصر مراوده داشته است. عارف قزوینی چندی مهمان سردار امجد در کَرگانرود بود و آقای عبدلی برآنند که عارف تصنیف «افتخار آفاق» را برای تاجماه آفاق الدوله سروده است (ص ۱۵۰). اما محتوای غالب نامه‏ ها مسائل حقوقی و ارثی و ملکی و مالی است که خطاب به وزیر و دربار و قاضی و حاکم و صاحب‏ منصبان محلی نوشته شده و برای روشن شدن گوشه‏ های تاریک تاریخ گیلان و طوالش سودمند است. نوشته ‏های مزبور یادآور قدرت و نفوذ زنانی چون ترکان‏ خاتون مهدِ علیاست ـ اگرچه در مقیاسی محدودتر ـ و در هر حال می‏ باید تاجماه را چه از نظر ادبی و چه سیاسی در ردیف زنان نامدار ایران به شمار آوریم.14

مشاهیر تالش، دانشنامه کوچکی است مشتمل بر سرگذشت شصت و سه تن از مردان و زنان صاحب نامِ طالشی که به ترتیب الفبایی نام آنان تنظیم شده است.

نخستین شخصیتی که در کتاب معرفی می‏شود آرتا گرسس است: «سردار بزرگ کادوسی که در سال ۴۰۱ ق.م. …در جنگ بین اردشیر دوم و برادرش، کوروش کوچک، همراه سپاه ایران بود». همچنین باله روس «پادشاه تالش (کادوس) در عهد سلطنت شاهپور اول ساسانی» و داتام «پادشاه تالش (کادوس) در زمان انتقال قدرت از مادی ها به پارسی ها» جزو اعلام کتابند. دکتر عبدلی بر ان است که طالشْ نامِ کنونی قوم باستانیِ کادوس است و در این زمینه تاریخ کادوسها را در سال ۱۳۷۸ منتشر کرده است.

 ترکان‏خاتون، زوجه ملکشاه و مادر محمود، به استناد اینکه دختر کدخدا داوود ماسالی بوده، طالشی قلمداد شده و به ‏نوشته۴۹مؤلف، پس از مرگ فرزند به اسماعیلیان گروید و منصب «داعی بزرگ» از حسن صباح گرفت و «عازم دیار تالش شد و در فومن مقیم گردید» (مؤلف منابع خود را ذکر نمی‏کند). به این نکته نیز باید توجه داشت که فومن به لحاظ تاریخی جزو طالش نیست؛ چون استقرار طالشان در هامون گیلان سابقه ندارد. به همین سیاق، امیر هدایت خان فومنی (ص ۱۹۵)، حاکم گیلان بیه‏ پَس را که در برابر کریم ‏خان و آقامحمدخان تمکین نکرد و عاقبت شکست خورد، هم مشکل بتوان طالشی شمرد. مؤلف در مقدمه کتاب به این موضوع توجه نداشته که تحولات سیاسی و زبانی اخیر مانع از آن است که در نقاطی چون فومن و گَسکَر بتوان گیلک را از طالشی بازشناخت.

چند تن دیگر از سالاران طالش که گاه یاغیِ دولت می‏ شدند موضوع مقالات کتابند، از جمله امیره حمزه ‏خان در عهد شاه‏ عباس؛ تالش کولی، پهلوان و یاغی همان زمان؛ و جمال‏الدین میرزا، از سرداران قشون نادری.

از مشاهیرِ مشایخ و اهل تصوف، عبدالقادر گیلانی، مؤسس سلسله قادریه (سده‏های پنجم و ششم هجری) و نوه او عبدالسلام فومنی، و جمال‏الدین گیلانی، عارف سده هفتم، هریک مدخلی را به خود اختصاص داده‏اند. دیگر تاج ‏الدین ابراهیم، معروف به شیخ زاهد گیلانی، زاده قریه سیاو رودِ لنکران است که مربی و پدرزن شیخ صفی اردبیلی بود. به عقیده نگارنده این سطور اگر خود شیخ صفی، سردودمان صفویه، نیز طالشی خوانده می ‏شد دور از حقیقت نمی‏ بود چراکه زبان دوبیتی های محلی بازمانده از او به گویش های طالشی چندان نزدیک است که می ‏توان پذیرفت در سده هفتم دامنه این گویش ها دست‏کم تا اردبیل گسترده بوده است.

ریشه‏های طالشی صفویه هنگامی آشکارتر می‏شود که می‏ بینیم از چهار تن سرپرست و مربی صوفی شاه اسماعیل، که او را به سلطنت رساندند، دو تن به نامهای خادم ‏بیگ طالش و دَده ‏بیگ طالشی قورچی ‏باشی عنوان طالشی داشته‏ اند و میرزا محمدسلطان طالش از سرداران مقرّب شاه اسماعیل بوده است. آیا حضور فعال اهالی طالش و گیلان در تأسیس و توسعه حکومت صفوی زمینه‏ ساز الحاق نهایی این مناطق به دامنه نفوذ حکومت مرکزی نبود؟

از مشاهیر مندرج در کتاب، نوزده تن شاعر قدیم یا معاصرند که غالبا به فارسی و گاه به لهجه محلی شعر می‏ گفته‏ اند. پاره‏ ای از اشعار مندرج در کتاب از روی سفینه‏ ها و جُنگها و بیاضهای محلّی نسخه ‏برداری شده و گویا تعداد چنین نسخه‏ های خطی هم کم نباشد ولی بدبختانه ـ چنانکه مؤلف نیز در چند جا اشاره دارد ـ بیشتر آنها به تاراج روزگار رفته و می ‏رود. در هر حال همین ابیات نمونه که آورده شده مغتنم است. اما شرط امانت آن است که دوبیتی ها با املای اصل چاپ شود و مثلاً «نذانی» به «نزانی» (ص ۹۱) تبدیل نشود تا علاقه ‏مندان به فراخور دانش و سلیقه خود آنها را بازشناسند.

 از طالشان شمال رود آستاراچای که دو قرن است یوغ حکومت بیگانه در گردن دارند تنها دو تن مجال ذکر یافته‏اند: ذوالفقار (در کتاب: زلفقار و ذلفقار) احمدزاده و مظفّرِ نصیرلی هردو از فضلا و رجال محلی که در زمان استالین کارشان به زندان و تبعید و پاکسازی کشید. مؤلف در دیباچه وعده کتابی مکمل را داده که مشتمل بر سرگذشت مشاهیر طالش آن سوی مرز و نیز طالشان معاصر ایران خواهد بود.

رجال قرن اخیر بیش از دیگران در کتاب مورد توجه بوده‏ اند. برخی از این شخصیت ها صرفا زاده طالش ‏اند که در امور ولایت خود دخالتی نداشته‏ اند ـ مانند سیدمحمدباقر شفتی، بانی مسجد سیّد اصفهان که شرح احوال و آثارش در لغت‏نامه دهخدا آمده است. در میان رجال از حاکمان و خوانین و صاحب‏ منصبان و فقها و علما و صاحب ‏قلمان که در امور طوالش و بیه‏ پس منشأ اثری بوده ‏اند، خواه ترقی‏خواه و خواه مرتجع، اعمال و آثارشان بر گرد دو محور انقلاب مشروطه و نهضت جنگل دور می ‏زند.

طولانی ‏ترین شرح حال راجع به نصرت ‏اللّه‏ خان طالشدولایی ملقب به ضرغام ‏السلطنه و سردار مقتدر است (ص ۱۸۶ تا ۱۹۴). دکتر عبدلی روانکاوی جالبی از این خان مستبد که در فرصت‏ جویی تالی نصرت ‏اللّه‏ خان کرگانرودی مذکور در فوق بود، به ‏عمل آورده است و به خوبی نشان داده است که چگونه با تغییر اوضاع سیاسی از جمله وقوع انقلاب بالشویکی در روسیه با نهضت جنگل پیمان اتحاد و همکاری بست و در موقع مساعد با آزادی خواهان از در دشمنی درآمد. با آنکه عمده مطالب مقاله شرح مظالم و مفاسد ضرغام‏ السلطنه و خاندان اوست، مؤلف انصافا به نکات مثبت وی نیز اشاره دارد، از جمله اینکه «با تظاهر به عدالت ‏خواهی، دست به اصلاحاتی زد. می‏ گویند دو پدیده نکوهیده دخترربایی و دزدی را که مهمترین آفت اخلاقی و اجتماعی آن زمانِ جامعه تالش بود، تقریبا از میان برداشت و حتی در این زمینه میرآخور خود را کشت و از تنبیه برادرش سالار شجاع نیز خودداری نکرد». شرحی که نویسنده از بدفرجامی اولاد و احفاد او آورده عبرت‏ انگیز است.

با وجود فواید آشکار این دو کتاب، درخور یادآوری است که لغزشهای چاپی ودر مواردی نقض قواعد سجاوندی در هردو کتاب از حساب بیرون است، و بی‏ دقتی در ذکر منابع مورد استفاده ، از ارزش پژوهشی کتابها می‏ کاهد. امید است این نقایص در چاپهای آینده برطرف گردد.

Print Friendly, PDF & Email

درباره‌ی مدیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *