خانه > تاریخ و باستان شناسی > خاستگاه شیخ زاهد و محل کنونی آرامگاه او

خاستگاه شیخ زاهد و محل کنونی آرامگاه او

Print Friendly

دکتر عباسقلی غفاری فرد  شیخ زاهد

چکیده :شیخ زاهد گیلانی مرشد شیخ صفی الدین اردبیلی است. نه نیاکان شیخ زاهد ونه نیاکان شیخ صفی الدین، هیچ کدام از گیلان و اردبیل برنخاسته اند، بلکه خاستگاه نیاکان هر دوی آنها ، سنجان بوده و نسب این مرشد و مرید به کردان می رسد. خاستگاه شخص شیخ زاهد هم در میان تالش ها بوده و چون تالش را همواره بخشی از گیلان دانسته اند، از این روی، او به گیلانی شهرت یافته و ظاهراً این پسوند گیلانی بعدها به آخر اسم شیخ زاهد افزوده شده است.

نگارنده که نزدیک به سی سال درباره پیوستگی شیخ صفی الدین به شیخ زاهد و گرایش تالش ها به صفویه و محل زندگی و آرامگاه کنونی شیخ زاهد، سرگشته بود و راه به جایی نمی برد، سرانجام در پی پژوهش های کتابخانه ای و میدانی به نتایجی دست یافت که می تواند روشنگر برخی از نکات تاریک تاریخ شیخ زاهد و صفویه باشد. این مقاله می کوشد به پرسش های بالا، تا حد امکان پاسخ های روشنی بدهد.

 مقدمه: شیخ زاهد گیلانی مرشد شیخ صفی الدین اردبیلی بنیانگذار طریقت اردبیل است.درباره زندگانی شیخ زاهد در منابع تاریخی چیزی به نظر نگارنده نرسیده است و ظاهراً  کتاب صفوه الصفا تنها کتابی است که به طور گسترده از شیخ زاهد و کرامات و نیاکان و محل زندگی او سخن به میان آورده است. از آن جا که بخش بزرگی از ارجاعات این مقاله و اساس پژوهش حاضر به همان کتاب بر می گردد، بررسی کوتاهی درباره آن ضروری به نظر می رسد.

کتاب صفوه الصفا فی مناقب اولیاء و معارج الاصفیاء تألیف درویش توکلی بن اسماعیل بن حاجی الاردبیلی مشهور به ابن بزّاز است. این مؤلف، خود مرید شیخ صفی الدین اردبیلی و پسر و جانشین او، شیخ صدرالدین بوده و ۲۴ سال پس از فوت شیخ صفی الدین، یعنی در ۷۵۹ هجری قمری کتاب مذکور را نوشته است. بدیهی است در این کتاب که ۱۴۸ سال قمری پیش از تشکیل سلسلۀ پادشاهی صفویه به رشته تحریر درآمده، نسب نامه شیخ صفی الدین و مذهب او به روشنی تمام مورد بررسی قرار گرفته و از سیادت خاندان صفوی و مذهب تشیع آنها هیچ سخنی به میان نیامده است. پس از تأسیس ۹۳۰ ه.ق) پیوند دادن – پادشاهی صفویه و به ویژه در روزگار شاه تهماسب اول ( ۹۸۴ صفویه به خاندان امامت و کسب لقب سیادت و نفی مذهب سنی شیخ صفی الدین ضرورت یافته و به همین دلیل، شاه تهماسب، ابوالفتح حسینی کرگانی ( ۱) را مأمور تصحیح و به عبارت روشن تر، تحریف کتاب صفوه الصفا کرده است. با وجود تلاش های صفویه برای نابودی نسخ قدیمی صفوه الصفا و جایگزینی نسخ تحریف شده به جای آن، برخی از نسخ قدیمی ازدستبرد آنها در امان مانده و به دست ما رسیده است. از جمله این نسخ قدیمی می توان به نسخه لیدن و نسخه ایا صوفیه اشاره کرد. منبع مورد استفاده نگارنده در این مقاله، همان نسخه لیدن است. از آنجا که بحث بیشتر درباره کتاب صفوه الصفا در این مقاله مقدور نیست، خوانندگان محترم می توانند برای آگاه بیشتر درباره کیش شیخ صفی الدین به کتاب تاریخ ایران از ساسانیان تا افشاریه ۲ تألیف نگارنده مراجعه کنند.

خاستگاه نیاکان شیخ زاهد در صفوه الصفا، نسب نامه شیخ زاهد چنین آمده است: شیخ تاج الدین ابراهیم بن روشن امیر بابل بن شیخ بندار ۳ الکُردی السنجانی ۴٫ مؤلف صفوه الصفا. نسب نامه شیخ صفی الدین را نیز این چنین ضبط کرده است : شیخ صفی الدین ابوالفتح اسحق بن الشیخ امین الدین جبرئیل ابن الصالح قطب الدین ابوبکر صلاح الدین رشید بن محمد الحافظ . لکام الله ابن عواض بن پیروز الکُردی السنجانی ۵ چنان که ملاحظه می شود خاستگاه نیاکان مرشد و مرید هر دو از یک سرزمین است.

پیروز الکردی » این وحدت خاستگاه، ما را به نتایج مهمی می رساند. نخست آن که شیخ بندار الکُردی » جد شیخ صفی الدین و معروف به فیروزشاه زرین کلاه، با « السنجانی نزدیک بوده و هر دو نسب کردی داشته اند. فیروز شاه زرین کلاه فردی بسیار « السنجانی ثروتمند و صاحب چهار پایان بی شمار و خدم و حشم بود. او در جستجوی چراگاهی حاصلخیز ۶ به کنار جنگل گیلان آمد و در ناحیه ای موسوم به رنگین ۷ اقامت کرد و در همان جا درگذشت. ۸ این ثروت و مکنت فیروزشاه زرین کلاه و اقامت او در میان تالش ها ۹

موجب شهرت وی و گرایش شدید تالش ها به سوی او شد. به احتمال بسیار، یکی از نیاکان شیخ زاهد هم با فیروزشاه زرین کلاه از سنجان به میان تالش ها آمده و در آنجا اقامت کرده و شیخ زاهد در میان تالش ها نشو و نما یافته است و اگر این گفته را بپذیریم، نیاکان شیخ زاهد در خدمت نیاکان شیخ صفی الدین بوده اند.

در این جا می توان به علت گرایش تالش ها به صفویه و علاقه آنها به پادشاهان این سلسله پی برد. پیروان صفویه نه در میان مردم ایران، بلکه بیشتر از سرزمین آناتولی بودند و از مردم بومی ایران تنها تالش ها به آنها گرویده بودند. دلیل این امر روشن است. مردم آناتولی و به ویژه پیرامون سنجان یا سنجار از زمان فیروز شاه زرین کلاه به عنوان فردی با نفوذ و قدرت و صاحب مکنت و ثروت به او وابسته بوده و رابطه خود را با فیروزشاه پس از مهاجرت او به سوی مغان و گیلان همچنان حفظ کردند و این رابطه را با فرزندان او هم تداوم بخشیدند، به ویژه هنگامی که شیخ صفی الدین طریقت اردبیل را بنیان گذاشت ، آنها مرشدی از نوادگان فرد مورد علاقه خود یعنی فیروزشاه زرین کلاه را در مقامی رفیع یافتند و او را پرآوازه تر ساختند. در این سوی تالش ها نیز به سبب اقامت شیخ زاهد در میان آنها و داشتن ارادت به این شیخ، پس از فوت او، از جانشینش شیخ صفی الدین پیروی کردند و در حلقه مریدان او درآمدند و این علاقه به صفویه تا تأسیس سلسله پادشاهی و پس از آن نیز همچنان تداوم یافت.

در واقع فیروزشاه زرین کلاه حلقۀ اتصال قبایل آناتولی و تالش ها و موجب وابستگی آن ها به خاندان صفوی است. به گمان نگارنده، نیاکان شیخ زاهد در خدمت نیاکان شیخ صفی الدین بوده اند. و همراه او به میان تالش ها آمده اند و خود را به نوعی وابسته به فیروز شاه زرین کلاه می دانسته اند. شگفت اور نیست که شیخ زاهد با وجود داشتن پسرانی از جمله شیخ جمال الدین و شیخ شمس الدین، شیخ صفی الدین را به جانشینی خود برگزید و حتی دختر خود بی بی فاطمه را به عقد ازدواج او درآورد. به باور نگارنده شیخ زاهد از جایگاه خاندان شیخ صفی الدین و جد او فیروزشاه زرین کلاه کاملاً آگاهی داشته و با سپردن سجاده ارشاد به شیخ صفی الدین، می خواسته به مقام فیروز شاه زرین کلاه که نیاکانش نیز ظاهراً در خدمت او بوده اند، ارج نهاده باشد. از گفته های بالا می توان نتیجه گرفت که شیخ زاهد نسب کُردی داشته و نیاکان او در سنجان به سر می برده اند. پس از مهاجرت نیاکانش به سوی گیلان، نیاکان او در سرزمین تالش سکونت کرده اند و شیخ زاهد به عنوان یک فرد تالشی در میان تالش ها رشد کرده و زبان و فرهنگ آنها را فرا گرفته و چون به مقام شیخی و مرشدی رسیده، مورد علاقه تالش ها قرار گرفته ۱۰ و آرامگاه او پس از وفاتش به زیارتگاه تالش ها تبدیل شده، چنان که امروز هم، تالش ها آرامگاه او را زیارت می کنند. 

 محل زندگی و آرامگاه شیخ زاهد

مقدمتاً باید بگویم چون نام شیخ زاهد را همواره با پسوند گیلانی شنیده و خوانده بودم و در لاهیجان نیز مقبره ای را به او نسبت می دادند، هرگز به فکرم خطور نمی کرد که شیخ زاهد درتالش و در خارج از بیه پس فوت کرده باشد. در روزگار صفویه بخشی از گیلان را به مرکزیت لاهیجان، بیه پیش و بخشی از آن را به مرکزیت فومن، بیه پس می گفتند. ۱۱ نزدیک به بیست و پنج سال پیش به کتاب صفوه الصفا دست یافتم و پنج سال پس از آن مقرر شد با همکاری یکی از دوستان و زیر نظر یکی از اساتید محترم، این کتاب را تصحیح کنیم. بنابراین، درباره کتاب مذکور کار کردم و تصحیح آن نیز به پایان رسید اما به دلایلی به چاپ آن اقدام نشد. در خلال تصحیح بود که با مطالبی تازه درباره شیخ زاهد و شیخ صفی الدین آشنا شدم و نام های کاملاً جدیدی درباره محل زندگی و آرامگاه شیخ زاهد در آن کتاب یافتم. اما تقسیمات مرزی میان ایران و اتحاد جماهیر شوروی سابق و بعداً جمهوری آذربایجان و عدم آگاهی من از بخش شمالی تالش موجب می شد، در ایران و در بخش تالش و آستارای متعلق به این کشور به جستجوی آن نام های تازه بگردم و گمان می بردم گیلان از همان آستارا که نیمی از آن در خاک جمهوری آذربایجان است آغاز می شود و هرگز فکرم از آستارا به آن طرف تر نمی رفت.

با پژوهش های بیشتر و اندیشه شبانه روزی درباره موضوع مورد نظر به این نتیجه رسیدم که شیخ زاهد نمی توانسته دورتر از آستارا و تالش (به مرکزیت هشتپر که اکنون همان تالش نامیده می شود) زندگی کرده باشد و آرامگاه او هم مطمئناً در جایی غیر از لاهیجان قراردارد. نتایج این پژوهش ها را در کتاب تاریخ ایران از ساسانیان تا افشاریه در بحث آرامگاه شیخ زاهد به چاپ رسانیدم. با بحث و بررسی های بیشتر و مطالعه دقیق تر منابع، به نتایج تازه تری دست یافتم و در برخی از منابع دیدم که به صراحت نوشته شده شیخ زاهد در آستارا دفن شده. از جمله این منابع یکی روضه الصفویه بود که در آنجا . می گوید، شیخ صفی الدین، شیخ زاهد را در جای مناسبی در آستارا دفن کرد ۱۲ پس از آن به بررسی درباره آستارا پرداختم اما به دلیل عدم دسترسی به منابع و عدم آگاهی در بخش آستارای ایران به دنبال نام های مکتوب در صفوه الصفا می گشتم. برای توضیح بیشتر، ابتدا باید به کوتاهی، روایت فوت شیخ زاهد و محل زندگی او و محل دفن او توسط شیخ صفی الدین را بازگو کنم. روایت صفوه الصفا درباره محل زندگی و آرامگاه شیخ زاهد صفوه الصفا به سال تولد شیخ زاهد اشاره نمی کند اما می گوید که او در دیه سیاورود به دنیا آمده است. در اینجا روایت صفوه الصفا را عیناً نقل می کنم، با این توضیح که در آرامگاه کنونی شیخ زاهد (که از آن بحث خواهد شد) تصویری از او بر روی دیوار است و در روی آن تصویر، تولد اورا ۱۲۱۵ میلادی و سال وفاتش را ۱۳۰۰ میلادی نوشته اند. سال فوت او به هجری قمری، ماه رجب ۷۰۰ ذکر شده است. ۱۳ از آنجا که شیخ زاهد سی و پنج سال از شیخ صفی الدین بزرگتر بوده، سال تولد او به هجری قمری بایستی ۶۱۵ بوده باشد؛ چه شیخ صفی الدین در ۶۵۰ به دنیا آمده بود. ۱۴ به هر حال در صفوه الصفا می نویسد : پدر شیخ زاهد در دیه بهرالاَلَه دیهی از دیه های کوهستان گیلان مستوره درقید » نکاح آورد و ازو تاج المله و الدین ابرهیم قدس الله روحه در دیه سیاورود گیلان در وجود ۱۵«. آمد در جای دیگر درباره محل زندگی شیخ زاهد می نویسد:

خانبلی ۱۶ … از نواحی گیلان ناحیتی است و در خانبلی دیهی است هلیه کران. .. و » شیخ زاهد را قدس الله سرّه دو عیال بود یکی در سیاورود بر لب دریا… و یکی در هلیه ۱۷ شیخ زاهد را قدس الله سرّه دو خانه و عیال بود یکی به هیله کران و یکی «… کران سیاورود و … شیخ زاهد را نظر به آن خانه بیشتر بود که در هلیه کران بود. ۱۸ درباره بیماری و مرگ شیخ زاهد و محل دفن او در صفوه الصفا نوشته است :شیخ صدرالدین ادام الله برکته روایت کرد که چون اواخر حال شیخ زاهد قدس الله » روحه العزیز بود مردم را اختلاف و مناقشه برخواست که مرقد مبارک شیخ کجا باشد.

جماعت گشتاسفی می خواست که در گشتاسفی باشد و شیخ زاده جمال الدین… می خواست که به جوماق آباد باشد در موقان و دشتاوند ۲۰ و شیخ زاهد قدس الله روحه می خواست که در سیاورود گیلان باشد… پس به سرّ با شیخ صفی الدین گفت، تو چه می گویی و مصلحت کجا باشد. شیخ صفی الدین گفت چون دانستم که خاطر مبارک شیخ مایل به گیلان است گفتم شیخ، گیلان مقام و مسکن است وجای خوش. شیخ زاهد قدس الله روحه العزیز فرمود که من نیز همان می خواهم… شیخ زاهد را برداشتند تا به سیاورود آوردند. چون بدان ۲۱«… مقام رسید که اکنون حضیره متبرکه شیخ است بنابراین از نوشته صفوه الصفا بر می آید که شیخ زاهد در سیاورود به خاک سپرده شده و آرامگاه او باید در سیاورود باشد. بیشتر منابع دوره صفویه محل آرامگاه او را در همان سیاورود ضبط کرده اند، اما در کتاب جواهر نامه لنکران، محل دفن شیخ زاهد، روستایی هلیه کران نوشته شده است. ۲۲ به گفتۀ آقای سیدامیر، متولی آرامگاه: شیخ حیدر برای آن که آب در مزار شیخ زاهد نریزد، بقایای جسد شیخ زاهد را از سیاورود به هلیه کران آورده و در آنجا به خاک سپرده است.

چنان که گذشت، من این نام ها را در کتاب صفوه الصفا می خواندم و راه به جایی نمی بردم. پس از آن که با بررسی بیشتر متوجه شدم که بخشی از تالش با عنوان تالش شمالی در جمهوری آذربایجان قراردارد تصمیم گرفتم به آن منطقه سفر کنم. روز ۳ سپتامبر ۲۰۰۸ در لنکران واقع در جمهوری آذربایجان، به / چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۷ تحقیق درباره آرامگاه شیخ زاهد پرداختم. مردم عادی چیزی درباره آن نمی دانستند. به (Ruslan Hemidov) دانشگاه دولتی لنکران رفتم و در آنجا آقای روسلان حمیداُف گفتند که آرامگاه شیخ زاهد در روستای شیخه کران واقع است. به روستای شیخه کران رفتم. معلوم شد که شیخه کران همان روستای هلیه کران است. این روستا در میانه راه آستارا به لنکران قراردارد و حدود سی کیلومتر از آستارا و حدود ۱۲ کیلومتر از لنکران فاصله دارد. در روستای شیخه کران گورستانی در پشت دیواری آجری و نرده های آهنین قراردارد و ورود و خروج به آنجا از طریق یک دروازه انجام می گیرد. آرامگاه شیخ زاهد درست در انتهای گورستان واقع شده و به آن در اصطلاح محلی، اجاق می گویند. مردم برای زیارت به این اجاق می آیند. بنای کنونی آرامگاه در ۱۹۹۱ میلادی و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به همت مردم روستای شیخه کران ساخته شده است. این آرامگاه شاید در مساحتی به طول و عرض ده یا دوازده متر مربع ساخته شده و دارای دو بخش است. بخش نخست در ورودی و دهلیز بنا را تشکیل می دهد و بخش دوم، قبر شیخ زاهد را در برگرفته که در وسط آن ضریحی از چوپ به صورت مشبک و با شیشه های کاملاً معمولی و بدون هیچ نوشته یا تزیینی به چشم می خورد. روی آرامگاه دو طبقه از سنگ به صورت مکعب، یکی در زیر و بزرگتر و یکی در بالا و کوچکتر و به صورت پلکانی کار گذاشته اند و حتی یک کلمه در روی آنها ننوشته اند. در سه طرف این بنا، سه پنجره با شیشه های رنگی زیبا کار گذاشته اند و بنا گنبدی از زیبا شیروانی دارد. دیوارهای بنا و داخل گنبد به زیبایی تزیین شده و مانند گچ بری به نظر می رسد.

متولی آرامگاه شخصی است به نام سید امیر پسر سید میرعبدالله که مدتی با او به گفتگو پرداختم. نامبرده می گفت که پدر در پدر متولی این آرامگاه بوده اند و پدر او در دوران حکومت کمونیست ها به گناه تولیت آرامگاه و تلاش برای حفظ آن، چندین سال در  زندان به سر برده است. به نظر می رسد فقدان سنگ قبر از آن جهت است که کمونیست ها هنگام ویران کردن قبر شیخ زاهد، سنگ آن را نیز نابود کرده اند. آقای سید امیر می گفت که آرامگاه را یک بار شیخ حیدر و بار دیگر شاه اسماعیل تعمیر کرده اند. در تاریخ عباسی نوشته که شاه عباس اول از راه مغان و قزل آج ۲۳ به زیارت شیخ زاهد رفته است. ۲۴ آن چه برای نگارنده شگفت بود، این بود که آقای سید امیر بی آن که از وجود صفوه الصفا آگاه باشد و یا کتاب دیگری در این باره خوانده باشد، درست همان نوشته های صفوه الصفا را درباره زندگانی شیخ زاهد و همسران او در سیاورود و هلیه کران و تزویج دخترش بی بی فاطمه به شیخ صفی الدین و پسرانش شیخ جمال الدین علی و شیخ شمس الدین علی و شیخ شمس الدین بازگو می کرد. آقای سید امیر می گفت که هلیه در زبان هست و هلیه کران یعنی محلی که در آنجا خانه ها از نی ساخته « نی » تالشی به معنی شده اند. به نظر می رسد پس از فوت شیخ زاهد و تبدیل آرامگاه او به زیارتگاه به شیخه کران تغییر نام داده است. کران به معنی محل، جا، روستا و هلیه کران به مانند آن به کار برده شده، مثلاً لنکران، هلیه کران، شیخه کران، سعده کران و. .. آقای سید امیر می گفت که اخیراً شخصی از شهر ازمیر ترکیه به زیارت شیخ زاهد آمده بود و می گفت که من نوه چهلم شیخ زاهد هستم.

هلیه کران یا شیخه کران با سیاورود یکی دو کیلومتر بیشتر فاصله نداشت و همان طور که در صفوه الصفا نوشته شده، سیاورود درست بر لب دریا قرار دارد و سعده کران در شمال و بوتسر در جنوب آن را در برگرفته اند. امروزه سیاورود را مردم محلی، سیاوار می گویند. کوتاه سخن آن که، نگارنده در لنکران، محل زندگی و آرامگاه شیخ زاهد و بسیاری از نام های شهرها و روستاهای مکتوب در صفوه الصفا را به چشم خود مشاهده کرد و آنها را با روایت آن کتاب مطابق یافت.

شیخ حزین لاهیجی نواده شیح زاهد ۱۱۸۰ ه.ق) شاعر و نویسنده اواخر دوره – شیخ محمد حزین لاهیجی ( ۱۱۰۳ صفویه و دوره افشاریه یکی از نوادگان شیخ زاهد است. او می گوید زادگاه و آرامگاه شیخ زاهد در بلده آستارا ۲۵ بوده و شیخ شهاب الدین علی، جد محمد علی حزین از آستارا به لاهیجان مهاجرت کرده و در آن شهر ماندگار شده است. شیخ علی بن عطاء الله از نیاکان محمد علی حزین به دلیل اعتبار علمی، بسیار مورد توجه خان احمد پادشاه گیلان بوده است و با بهاء الدین محمد عاملی انس و الفتی داشته است. محمد علی حزین نسب نامه خود را چنین نوشته است: محمد الموعو بعلی بن ابی طالب بن عبدالله بن علی بن عطاء الله بن اسمعیل بن » اسحاق بن نورالدین محمدبن شهاب الدین علی بن یعقوب بن عبدالواحد بن شمس الدین محمد بن احمد بن محمد بن جمال الدین علی بن شیخ الاجل قدوه العارفین تاج الدین ۲۶«. ابراهیم المعروف بزاهد الجیلانی افسانه آرامگاه شیخ زاهد در لاهیجان با شواهد مکتوب و با پژوهش میدانی و حضور نگارنده در شهرها و روستاهای مذکور در صفوه الصفا، تردیدی باقی نمی ماند که آرامگاه شیخ زاهد گیلانی در روستای هلیه کران یا شیخه کران واقع در نزدیکی لنکران کنونی در جمهوری آذربایجان واقع است و وجود آرامگاه او در لاهیجان افسانه ای بیش نیست. در این باره شاید بتوان گفت، حضور محمد علی حزین و نیاکان او در لاهیجان موجب شهرت این شایعه شده، و از سوی دیگر شاید بتوان گفت که در آن آرامگاه زاهد نام دیگری آرمیده است. زاهد نام شیخ نبوده بلکه لقب او بوده است، نام شیخ چنان که گذشت ابراهیم بود و محمد علی حزین نیز تصریح لقب شیخ بوده است. بنابراین، امکان دارد شخصی با نام زاهد گیلانی در « زاهد » کرده که لاهیجان دفن شده و او را با شیخ ابراهیم معروف به زاهد گیلانی اشتباه کرده اند و آرامگاه مذکور را به نام شیخ زاهد گیلانی، مرشد شیخ صفی الدین گرفته اند.

نتیجه گیری

خاستگاه شیخ زاهد گیلانی در بخش تالش گیلان بوده و نیاکان او به نوشته صفوه الصفا کُرد بوده اند و از سنجان به تالش رفته اند. هم نژادی نیاکان شیخ زاهد با نیاکان شیخ صفی الدین، این گمان را تقویت می کند که نیاکان شیخ زاهد به همراه فیروزشاه زرین کلاه نیای شیخ صفی الدین به تالش رفته و در خدمت فیروزشاه زرین کلاه بودند و این پیوستگی باعث ارادت خاندان شیخ زاهد به خاندان فیروزشاه و در نتیجه خاندان شیخ صفی الدین شده و تالش ها به واسطه مرشد و شیخ خود یعنی شیخ زاهد ارادت زیادی به صفویه داشته اند. وجود فیروزشاه زرین کلاه به عنوان فردی متنفذ صاحب ثروت و مکنت، از یک سو پیروان آناتولی شیخ صفی الدین و از سوی دیگر تالش ها را به پیروی و مریدی او ترغیب کرده است.

آرامگاه شیخ زاهد نیز بنا به نوشته های تاریخی و به ویژه روایت صفوه الصفا، نه در لاهیجان بلکه در هلیه کران یا شیخه کران در جمهوری آذربایجان واقع شده است و این موضوع با اطلاعات متولی کنونی مقبره شیخ زاهد که با نوشته های صفوه الصفا مطابقت دارد و نیز با بررسی های تاریخی نگارنده و حضور او در محل، به اثبات می رسد.

یادداشت ها

۱ – پسوند کرگانی در نام ابوالفتح حسینی با تردید همراه است. از آنجا که در نسخ خطی دیده نمی شود، این کلمه را می توان گرگانی و گرکانی هم « گ» و « ک» تفاوتی میان خواند. نگارنده در نوشته های پیشین خود گرگانی نوشته اما با توجه به وجود ناحیه کرگانرود در تالش، می پندارد که کرگانی درست تر باشد. به هر حال، در این باره به تحقیق بیشتری نیاز هست.

۲ – این کتاب در ۱۳۸۶ توسط انتشارات فردوس در تهران چاپ و منتشر شده است.

۳ – می توان پندار هم خواند.

۴ – ابن بزّاز، صفوه الصفا، ص ۶۵ . سنجان به فتح سین همان سنجار (به کسرسین) است.

. ۵ – ابن بزّاز، صفوه الصفا، ص ۱۳

۶ – ابن بزّاز دلیل مهاجرت فیروزشاه زرین کلاه را از سنجان به آذربایجان، مطلب دیگری می داند. به گفته او یکی از فرزندان ابراهیم ادهم از طرف سنجار خروج کرد و آذربایجان را بگرفت و مردم مغان و آران و الیوان را که کافر بودند به دین اسلام وارد کرد و حکومت اردبیل و توابع آن را با فیروزشاه مقرر داشت (نگاه کنید به این بزّاز، صفوه الصفا، ص ۱۳ .) این روایت خالی از اشکال نیست. زیرا ابراهیم ادهم یکی از زهاد سده دوم هجری است و زندگانی او در پرده ای از ابهام قرار دارد و او در ۱۶۰ ه.ق وفات یافته و هیچ فرزندی از او نمی توانست در سده پنجم زنده باشد. از سوی دیگر اهالی سرزمین های مذکور در سده های نخست و دوم هجری مسلمان (. بوده اند(سیوری، ایران عصر صفوی، ص ۴

۷ – روستای رنگین هونی در اطراف کوه های بغرو قرار داشت (احمدی، تالشان، ص مقدمه) بغرو یا باگیرو بلندترین قله کوه های تالش است که در مرز اردبیل و در شرق این شهر و روبروی کوه معروف سبلان جای دارد. راه اردبیل به آستارا از این کوه ها می گذرد.

. ۸ – ابن بزّاز، صفوه الصفا، ص ۱۳

۹ – برای آگاهی بیشتر درباره تالش و تالش ها نگاه کنید به اسداُف، نگاهی به گذشته تالش ؛ و احمدی، تالشان. درباره مرزهای جغرافیایی تالش نوشته اند که مرز تالش در پیرامون رشته کوه تالش و به موازات دریاچه خزر از سالیان [درسر راه آستارا به باکو و به سمت شمال که پس از گذشتن از آستارا، ماساللی، جلیل آباد وبیله سوار به آنجا می رسد] شروع و به سمت جنوب تا به دیناچال [بر سر راه تالش (هشتپر) به رشت و در نزدیکی پره سر] ختم می شد. حد شرقی آن به دریاچه خزر و حد غربی آن به روستاهای نزدیک شهر اردبیل و عنبران می رسید. در آغاز دوره صفویه در سرزمین تالش، آستارا، و گوراب آستارا، یعنی کرگانرود [لیسارکنونی]، اسالم، ویلکیج، زوونر تا رودخانه دیناچال اهمیت زیادی داشت. سرزمین های واقع در تالش شمالی، یعنی اولوف، دشتوند [ در صفوه الصفا، دشتاوند]، لنکران، اُجارود و موغان از اهمیت چندانی برخوردار نبود، فقط منطقه قزل آغاج به عنوان شکارگاه شاهان صفوی، اهمیت ویژه ای داشت. پس از مرگ نادرشاه، لنکران مرکز خان نشین تالش شمالی در (.۱- مقابل آستارا شناخته شد و به تدریح توسعه یافت (احمدی، تالشان، ص ۲ در واقع سرزمین تالش اکنون به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شده؛ تالش شمالی در جمهوری آذربایجان قرار دارد و از بخش آستارای آن کشور شروع و به سالیان پایان می یابد و لنکران را می توان مرکز آن بخش نامید. سیاورود و هلیه کران (یا شیخه کران) در نزدیکی لنکران جای دارند. بخش جنوبی تالش از آستارای ایران آغاز می شود و شاید تا حدود رضوانشهر کنونی را در بر می گیرد. در این مسیر از شهرها و روستاهای متعددی می گذرد که مهمترین آنها لوندویل، چوبر، حویق، خطبه سرا، لیسار، تالش (یا هشتپر و مرکز کنونی تالش جنوبی) اسالم، خلیفه آباد، خاله سرا، دیناچال، پره سر، پونل می گذرد و به رضوانشهر می رسد. از پونل راه دیگری به سوی رشت می رود که در این مسیر، ماسال. شاندرمن، ضیابر تا فومن قرار دارد. در برخی از نوشته ها گسکر (ظاهراً صومعه سرای کنونی) ماسوله، شفت و دیلمان نیز در محدوده جغرافیایی تالش ذکر شده و گفته اند که منطقه ای کوهستانی را تشکیل می داد. این منطقه از شهر گمشده گسکر آغاز و به شاندرمن، ماسال، ماسوله، شفت، دیلمان و .( بخش کوهستانی لاهیجان می رسید (نگاهی کنید به احمدی، تالشان، ص ۲

۱۰ – درباره علاقه و گرایش سریع تالش ها به صفویه در روزگار شاه اسماعیل و دیگر پادشاهان صفویه، نوشته اند که تالش ها با شروانیان دشمنی داشتند و از آنها بیزار بودند. در واقع بخش بزرگی از تالش شمالی تحت حکومت امیر سیناح بیگ، دست نشانده شروانشاهان قرارداشت. با توجه به چپاول و غارت انجام شده توسط شروانشاهان در منطقه تالش و تضاد عمیق میان صفویان و شروانشاهان، رهایی خود

را از سلطه شروانیان در قدرت گرفتن صفویه جستجو می کردند (احمدی، تالشان، .(۲۵- ص ۲۶

۱۱ – بخشی از گیلان که در غرب سفید رود قرار داشت، بیه پس نامید می شد و مرکز آن فومن بود؛ بخش دیگری از آن که در شرق سفید رود واقع بود، بیه پیش نامیده می شد (. و لاهیجان مرکز آن به شمار می رفت (معین، فرهنگ فارسی، ص ۳۱۴

. ۱۲ – جنابدی، روضه الصفویه، ص ۷۷

. ۱۳ – پیرزاده زاهدی، سلسله النسب صفویه، ص ۹۳

۱۴ – غلام سرور، تاریخ شاه اسماعیل صفوی، ص ۲۰ . پیرزاده زاهدی، سلسله النسب

صفویه، ص ۲۸ ، به اشتباه می نویسد که شیخ صفی الدین در بیست و پنج سالگی به خدمت شیخ زاهد رسید و در آن هنگام شیخ زاهد شصت سال داشت.

. ۱۵ – ابن بزّاز، صفوه الصفا، ص ۶۶

۱۶ – خانبلی، در متن اصلی، خانیلی آمده که اشتباه است. این ناحیه، امروز خانبلان یا خانبولان نامیده می شود و در میانه آستارا و لنکران جای دارد.

. ۱۷ – ابن بزّاز، صفوه الصفا، ص ۳۰

. -۱۸ پیشین، ص ۲۱

-۱۹ گشتاسفی در جنوب باکو و در کنار دریای خزر جای داشت و نهری که از رود کر و

.( ارس جدا می شد آن را آبیاری می کرد (فقیه، آتورپاتکان، ص ۹۲

پائیز ۸۷ خاستگاه نیاکان شیخ زاهد و محل کنونی …

۲۰ – دشتاوند در حال حاضر، دشتوند نامیده می شود و در کنار ویلیاش چایی در جنوب غرب ماساللی و در جنوب غرب ارکیوان واقع است (با توجه به نقشه جغرافیایی چاپ جمهوری آذربایجان).

.۹۶ – ۲۱ -ابن بزّاز، صفوه الصفا، ص ۹۸

. ۲۲ – نگاه کنید به احمدی، تالشان، ص ۱۸

۲۳ – این ناحیه برای نگارنده شناخته نشد. شاید منظور از آن قزیل آوار کنونی باشد که در نقشه جغرافیایی چاپ جمهوری آذربایجان، در نزدیک ماسللی و در جنوب آن و در جنوب غریب لر واقع است.

. ۲۴ – منجم، تاریخ عباسی، ص ۴۲۹

۲۵ – در روزگار صفویه، آستارا مرکز تالش به شمار می رفت اما پس از مرگ نادرشاه و با قدرت گرفتن قره خان که در میان تالشان جنوبی و مرکز آن، یعنی آستارا نفوذی نداشت، لنکران مرکز خان نشین تالش شمالی درمقابل آستارا شناخته شد.

-۲۶ حزین لاهیجی، شیخ محمد علی، تاریخ و سفرنامه ، تهران، ۱۳۷۵ ، انتشارات مرکز . اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۴۵

 کتاب شناسی

-ابن بزّاز؛ درویش توکلی اسماعیل بن الحاج الاردبیلی، صفوه الصفا فی مناقب الاولیاء و مدارج الاصفیاء، نسخه خطی لیدن، نسخه عکسی متعلق به کتابخانه مرکزی دانشگاه  . تهران، شماره ۷۰۱۹

-اسداُف؛ فریدون، نگاهی به گذشته تالش، ترجمه علی عبدلی، تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ۱۳۸۴ خ.

-پیرزاهده زاهدی؛ شیخ حسین پسرشیخ ابدال، سلسله النسب صفویه، برلین، چاپخانه ایرانشهر، ۱۳۴۳ ق.

-جنابدی؛ میرزابیگ ابن الحسن الحسینی، روضه الصفویه، به کوشش غلامرضا طباطبایی، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۷۸ خ.

-حزین لاهیجی؛ شیخ محمد علی، تاریخ و سفرنامه حزینی، تصحیح علی دوانی، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۵ خ.

-سیوری؛ راجز، ایران عصر صفوی، ترجمه کامیز عزیزی، تهران، انتشارات سحر ۱۳۶۶ خ.

-غلام سرور، تاریخ شاه اسماعیل صفوی، ترجمه محمد باقر آرام – عباسقلی غفاری فرد، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۴ خ.

-فقیه؛ جمال الدین، آتورپاتکان، تهران، انتشارات علمی، بی تا.

– منجم؛ ملاجلال الدین، تاریخ عباسی (روزگار ملاجلال)، به کوشش سیف الله وحیدنیا،

تهران، انتشارات وحید، ۱۳۶۱ خ

منبع : پژوهش نامه تاریخ – سال سوم – شماره دوازدهم، ۱۳۶۶

درباره ی مدیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>