خانه > تاریخ و باستان شناسی > برگی از تاریخ تالش

برگی از تاریخ تالش

نوشین آقاجانیدکتر نوشین آقاجانی

بعداز شهریور ۱۳۲۰قوای متفقین و نیرو های نظامی روس و انگلیس به بهانه فعالیت آلمانی ها در ایران ،از شمال و جنوب به خاک کشور ما حمله ور شدند.سربازان شوروی پس از ورود ،در تمام قسمت های شمال و شمال شرقی و شمال غربی ایران پادگانها وقرار گاه های ارتش ایران را ستاد عملیات خود قرار داده و باکنترل خطوط ارتباطی و مراکز دولتی و مناطق اشغالی به تقویت مواضع و موقعیت پرداخته ودر نهایت قدرت و شدت دست به مداخله در اداره امور ان حدود زده بااعمال نفوذ و کمک همراهی سران محلی حزب توده و دمکرات و حمایت از افرادمشکوک و بد سابقه ،آسایش و امنیت اهالی را در منطقه سلب کردند.

درتاریخ ۱۸ اردیبهشت ماه ۱۳۲۴(۸ مه ۱۹۴۵)که جنگ در اروپا به پایان رسید،متاسفانه علیرغم قول و قرار و عهد نامه تخلیه ایران در مقابل آن همه کمک های ذی قیمت و حیاتی و ضرر و خسارت جانی و مالی هنگفت که به ایران تحمیل شد،دولت شوروی نه تنها فقط قوای خود را از ایران تخلیه نکرد،بلکه باتقویت و حمایت عده ای ماجرا جوی معلوم الحال دست به تاسیس حزب خود مختاردمکرات در آذر بایجان زد،بطوری که«فرقه دمکرات آذر بایجان پس از ملاقات سیدجعفر پیشه وری و پشتیبانی و مساعدت مادی ومعنوی مامورین آن دولت در آذربایجان تشکیل شد».

حزب فرقه دمکرات ضمن تسلیح و تجهیز افراد خود و اعطای درجات نظامی به یک عده افراد بد سلیقه و شرور محلی و مهاجرین،ارتشی مختلط به نام «فدایی»را سامان داد و با تشکیل حکومت دست نشانده و خود مختار آذر بایجان به رهبری پیشه وری مقدمات تجزیه ایران را فراهم کرد.

با توجه به اینکه حزب توده و دمکرات هر دو مدعی  آزادی خواهی و رهبری مردم به سوی حکومت دمکراسی بوده و هر یک راه جدا گانه ای را برگزیده بودند  و مهمتر وبالاتر از همه ،توجه به وظایفی که فرقه دمکرات آذر بایجان انجام آنها را به عهده گرفته بود ، به روشنی نشان می داد که وجود دو حزب در آذر بایجان غیرمقدور می باشد ،لذا انحلال تشکیلات حزب توده ایران و الحاق آن به فرقه دمکرات آذر بایجان ضرورت قظعی داشت.

درطول مدتی که پیشه وری و دستیارانش در آذر بایجان به رتق فتق امور سرگرم بودند،افراد مسلح حزب توده و فرقه فدایی دست به دست هم داده با همکاری همه جانبه در شهر ها و روستاها و خطوط راه ها با ایجاد پاسگاه و پستهای نگهبانی به عناوین مختلف به کنترل اشخاص پرداخته ، به مصادره اموال و قتل و غارت اهالی مشغول شدند.

در این هنگام اوضاع گیلان سخت متشنج و حزب توده و فرقه دمکرات شدیدا”در فعالیت بودند وبا احزاب دیگری نظیر حزب جنگل دائم در کشمکش و زد و خورد بودند.

افرادحزب توده در قراءو قصبات ،بین زارعین و مردم،دست به تحریکات دامنه داریزده با توسعه فعالیت و مداخلات خود در کار مامورین دولت و اعمال بیرویه،اخلال و ناامنی شدیدی به وجود آورده بودند ؛طوری که وضع اقتصادی درگیلان دچار بحران شدیدی شده بود و بازر گانان و کسبه از ترس اهانت و تعدی یک عده اوباش و چاقو کش که تحت نام حزب توده اخاذی می کردند ،باج می پرداختند مظالم عمل آنها به حدی رسید که زن ها و مردان روستایی را نیزبه چوب می بستند و اموال آنها را می گرفتند و به تهدید آتش زدن خانه آنان رابه اجبار با خود همراه می ساختند این عملیات جنایتکارانه توده ای ها در آن منطقه روز به روز شدت پیدا می کرد به قول مسعود انصاری وقت گیلان:«آنهاییکه امروز در گیلان از اقلیت بر خوردارند و آن دوران وحشتناک را ندیده اندنمی دانند که چه آتش فتنه ای در گیلان شعله ور شده بود

دراین وقت حزب توده و فرقه دمکرات در تالش به علت عدم قدرت و نفوذ دولت دستبه تحریکات و عملیات گسترده زده،اوضاع تالش را دچار اختلال و آشفتگی ساخته بود.در آن زمان مامورین دولت و فرمانداریان در منطقه ای نظیر تالش قدرتی نداشتندو کارها بیشتر به دست عده ای امنیه (ژاندارم که اغلب معتادبودند،اداره می شد به همین جهت با هماهنگی حاکمان ایلات،نایب الحکومه های محلی یا دهدار تعیین می کردند و خود وقت خویش رادر مرکز استانها میگذارندند.بنابراین مسئولیت و حفظ امنیت واداره امور مردم نایب الحکومه ها وروسای ایلات در منطقه انجام می شد در این زمان از جانب حاکم و استانداری گیلان رئیس یکی از ایل های تالش مسئول انتظام امور و تامین امنیت و دهداری منطقه تالش بود وی در یاد داشتهای خود از آن دوره می نویسد:« مسعودانصاری استاندار گیلان توسط آقایان دیو سالار و مهین معاونت استانداری وفرماندار رشت ، مرا به رشت احضار کردند و اتومبیلی را برایم به تالش فرستادند و یک نفر از توده ای های بندر انزلی را با جواز عبور از پست های نگهبانی ارتش سرخ که در انزلی و طول راه ها مستقر بودند،برای همراهی من روانه کرده بودند بعد از ورود به رشت و دیدار با استاندار،ضمن شرح گزارشاوضاع خطرناک و نا امن تالش و نحوه فعالیت حزب توده و فرقه دمکرات در آن حدود ، گفتم که اگر دولت نمی تواند امنیت تالش را تامین نمایدو آرامش را به منطقه باز گرداند اجازه دهند ما خود دست به کار شویم و از خانه و کاشانه خوددفاع کنیم و با التماس از ایشان خواستیم اجازه دهند که مسلح بودده و به اتفاق افراد ایل خود به مقابله با فرقه پرداخته تا پای جان آن قدر بجنگیم تا سرزمین گیلان ار لوث وجود بیگانه پاک شود

همومی نویسد :«گریه امانم نداد در این لحظه آقای انصاری هم به همراه من گریستندو گفتند:«فعلا دست نگهدارید و کاری نکنید ،زیرا آقای قوام السلطنه اقداماتی کرده و ان شاءالله شاید دشمن بدون زد و خورد و خونریزی خانه شمارا ترک کنند و غائله خاتمه پذیرد.»و ادامه دادند:«با قنسول روس آقای ملنیکوف مذاکره کرده ام و چون ایشان طرفدار پار لمانتاریسم استو به آرای عمومی و مردم در منطقه اهمیت می دهد،دوست دارد که با نمایندگان توده ای درمجلس همکاری شودبرای اطمینان خاطر خود و امنیت منطقه تالش نزد ایشان بروید وبا او ملاقات نمایید

در آن موقع میان استاندار وقت گیلان و قنسول روس در رشت دوستی ظاهری موجود بود قنسول مرا به گرمی پذیرفت و پس از احوال پرسی اوضاع تالش را پرسید و من بدون کم وکاست از اوضاع آشفته و ناامن تالش که حاصل مداخلات بی رویه افراد دمکرات بود شمه ای شرح داده وبخصوص از اقدامات تحریک آمیز و کم لطفی آقای نظرلی معاون قنسول گری روس که مرموزانه با دمکراتهای آستا را تماس داشت و به آتش اغتشاش در تالش دامن می زد ، گلایه کردم قنسول روس گفت«من به شما اطمینان می دهم که ما داخل فعلا اجازه هیچ گونه مداخله ای نداشته و نداریم و بادولت شما به توافق رسیده ایم که با دوستان ما که در مجلس شورای ملی هستندودر گیلان به شما معرفی خواهیم کرد،همکاری لازم را بنمایید

گفتم:«ماتابع امردولت هستیم و تا وقتی دولت بخواهد با شما همکاری خواهیم کرد امابا کمال تاسف عده ای از طرف آستا را به خاک تالش  آمده اند که بیشتر آنهارا می شناسم اشخاص مشکوک و معلوم الحال مخصوصا”دزد و سارق و ماجرا جوهستند واعمال خلاف خود به وجهه شما لطمه می زنند خواهش می کنم امر کنید که آنها ازاز خاک تالش بر گردند» قنسول روس گفت :«من به کار های داخلی ایران مداخلهنمی کنم این عمل به خود ملت ایران مربوط است .این حرف قنسول روس تکلیف مرامشخص کرد

زمانی که قوام السلطنه در مسکو با مقامات شوروی مشغول مذاکره بود ناگهان تالش هدف حمله دمکراتهای آذر بایجان قرار گرفتدر این حمله ارتش سرخ آنها را حمایت می کردند.روزنامه اطلاعات سه شنبه ششم آذر ماه ۱۳۲۴ زیر عنوان آخرین خبر هجوم آستارا موید آن است.«در شب دوشنبه پنج آذر ماه عده ای از ماجرا جویان که تعدادشان بالغ بر ۶۰۰ نفر بوده است ناگهان در حوالی ساعت ۱۱ با شلیک شدید مسلسل و تفنگ به شهر ریخته و چون پاسبانان مقاومت می نموده اند سه نفر از آنها را به قتلرسانده  و اداره شهر بانی را به تصرف در می آورند در همین هنگام نیز عدهدیگری به اداره کلانتری مرز حمله نموده کلانتر مرز را مقتول ساخته و آناداره و سایر ادارات را متصرف می شوند

هم چنین تلگراف مشروح زیر از شفارود تالش نمونه ای است که وضع آن روز تالش را بیان داشته :

« بقرار طلاع حزب دمکرات ادارات آستارا را تحت تصرف خود در آورده و یورش حزبدمکرات با شرارت و و قتل هایی که در آنجا واقع شده ،واکنش بدی در شهرستان طوالش ایجاد و اهالی طوالش در حال اظطراب می باشند و با اینکه وضع حمله آنان  به شهرستانهای طوالش،هیچ استبعادی ندارد بدیهی است در صورت عدم توجه وعدم جلوگیری همینطور به سایر شهر های گیلان نیز حمله خواهند کرد،لذااقدامات سریع علیه شورشیان تا به این طرفها سرازیر نشده اند بسیار لازم وضروری است چون فرماندار طوالش به واسطه کسالتی که داشت ،برای معالجه به رشترفته ،تاکنون مراجعه ننمودهاند .در این موقع وجود او در مقر فرمانداری بسیار ضروری است مستدعی است نسبت به اعزام نیرو نیز اقدام فرمایید».

فداییان دمکرات و افراد مسلح صادق خان رهبر فرقه دمکرات آستارا به کمک و پشتیبانی ارتش سرخ تا تازه آباد تالش یعنی تا یک فرسنگی بندر انزلی را تصرف و به اشغال خود در آورده بودند در بازار چه لیسار تالش استاد بابا نام ازمهاجرین و رئیس توده ای های لیسار و هره دشت باحمایت و دستور نظرلی ،معاون کنسول گری روس ها با جمع کردن عده ای ماجرا جو و سابقه دار ،پارچه ای راتهیه دیده و پرچم و تابلوی خود مختاری تالش را در بازار چه بالا برده وبانهایت شدت به توطئه و تحریکات خراب کارانه و تضعیف روحیه مردم مشغول بودرئیس ایل تالش بعد از ملاقات خود با ملنیکوف کنسول روس و شرح ملاقات خود باانصاری استاندار گیلان تصمیم گرفت که در رشت با میهن پرستان و روسای طوایف دیگر مناطق گیلان تماس گرفته و هر چه زودتر به چاره اندیشی بپردازندطی نشست ها و مذاکرات مفصل ، بالاخره چنان مصلحت دیدند که باید برای پاکسازی  گیلان از عناصر بیگانه و جنگی تمام  عیار ،متکی به خود بوده و آستین ها رابالا زده و با گذشتن از جان و مال ،به مقابله با شورشیان بپردازند . درتعقیب این تصمیم در یکی از از شبها در«هره دشت»محلی در دامنه غربی منطقه لیسار در تالش،سه نفر از سران طوایف گیلان ،به قیمت خون خود پیمان بسته و هم قسم می شوند که برای نجات میهن عزیز تا آخرین قطره خون از پا ننشینند .این سه تن که در حقیقت «هسته نهضت مقاومت گیلان»را تشکیل دادند،نهضت مقاومت را به تدریج توسعه دادند و راد مردان گیلان و تالش بدان پیوستند.

آنها سه هدف اصلی داشتند :اول-مبارزه با توده ای ها در گیلان شرقی و تالش و کوهپایه و رودبار.دوم -مبارزه با فرقه دمکرات آذر بایجان وآستارا و رود بار.سوم -مبارزه شدید سیاسی به منظور ریشه کندن افکار تجزیه طلبانه و بیگانه پرستی.

برای این منظور میهن پرستان هر کدام در جایی متناسب با مقتضیات محیط شروع به فعالیت کردند ودر هر گوشه و کنار به مبارزه و مقاومت مخفی پرداختند و تا قلع و قمع ماجرا جویان از پای ننشستند.

منابع و ماخذ:

۱-کتاب خاطرات مسعود انصاری

۲-کتاب گذشته چراغ راه آینده -نشر جامی

۳_کتاب غوغای تخلیه ایران -خان ملک ساسانی

۴-روزنامه اطلاعات ششم اذر ماه ۱۳۲۴

۵-روزنامه اطلاعات ۲۹ دی ماه ۱۳۲۵

۶-کتاب نفت و حوادث آذر بایجان 

۷-کتاب مرگ بود باز گشت هم بود.نجفقلی پسیان

۸-خاطرات مرحوم یونس خان آقاجانی تالش

 منبع مقاله :ماهنامه تالش شماره ۵۹

 

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *