خانه > زبان و ادبیات تالش > برخی ویژ گی های زبان تالشی

برخی ویژ گی های زبان تالشی

habibiلیثی حبیبی

  کلوری آو چه روشونه – روشون و آوتاو دَخونه

 هر کسی هینته واتشه – بلبلیمه بی بوزونه .

 کمتر کسی را دیده ام که به زبانی غیر از زبان مادری خود و زبان ملی ما – فارسی – بتواند چنین بسراید و گوشه های پنهانش را دریابد.

  “چکی آکرده را… ” ما ماسالی ها موندی آکرده به کار می بریم ، سالها پیش در شعری از علی عبدلی خواندم و آموختم و هنوز به یاد دارم. دست مریزاد. بسیاری به خاطر ندانستن ریشه ی کلمه ی آفتاب آن را با آفتابی اشتباه می گیرند ، چنانکه مه تاب را با مهتابی اشتباه می گیرند . و این تصور غلط حتی وارد لغتنامه های ما شده است.

 پس آفتاب چیست؟ . آفتاب = آوتاو ، نام دیگر خورشید است ، همان جسم نورانی ای که زمین ما را روشن می سازد و بر آب تابش و درخششی ویژه دارد ، و به همین خاطر اسمش آفتاب = آوتاو است. پس هرچی ک روشونه ، آوتاو دخونه. از جمله کلوری آو ، که علی عبدلی و سید حمید کلوری و بسیاری دیگر از آن نوشیدند و در آفتاب شدن کوشیدند.

 و چه خوب است که همینجا لغتی را نیز که عزیزی قبلاً به آن اشاره کرده بود توضیح دهم.

 سال پیش از شاعر و نویسنده ی تالش شهرام آزموده در وبلاگ – تالش شناسی – ، مطلبی خواندم در باره ی بعضی لغت های تالشی که از  آن  سود فراوان جستم ، ای کاش از این دست بیشتر کار می کردند که ظرفیت و استعدادش را دارند. و من به عنوان یک قلم زن و دوستدار کار روی زبان از آقای آزموده صمیمانه سپاسگزارم. چون دیده ام که ایشان نیز به “تاسینه تالش” سر می زنند ، پس همینجا اندکی به یک لغت در نوشته ی ایشان می پردازم.

 توضیح کوچکی دارم در مورد کلمه ی خاله. برخی بر این باوراند که خاله فارسی است ، اما مردم اسالم به سلیقه و گویش خود به آن خَله می گویند. کلمه ی خاله به فارسی امروز هیچ ربطی ندارد ، این کلمه از زبان های کهن ایرانی همچون تالشی وارد فارسی شده و چون فارسی زبان ، حتی دانشمندش دیگر ریشه ی آن را نمی داند ، شکل ظاهر ی اش را هم غلط می نویسد.

 اصل خاله ، خواله است ، و آن هم به معنی خواهرکم ، ای خواهر ، خواهر جون است . مثل برا لِه ، دَدَ لِه ، خوا لِه . و این نام را اول بار بچه های خواهر بیان نکرده اند ، بلکه خواهر به خواهر گفته و بچه ها شنیده اند و تکرار کرده اند که در نتیجه خوا لِه = خاله ، را همچون ماشی = مانند مادر ، برای خواهر ِ مادر بکار برده اند.

 و یک نکته : بر عکس کسانی که فکر می کنند کلمه ی خاله عربی است ، فکر من این است که این کلمه از زبان های ایرانی از دیرباز مانند بسیاری کلمات دیگر وارد زبان عربی شده ، و این کلمه خواهر خالوی ایرانی – دایی – است . از این دست کلمات ایرانی در عربی فراوان است . به عنوان نمونه یکی از مشهورترینش را نام برده می شکافم.

 بسیاری فکر می کنند که قیصر کلمه ای عربی است ، در حالی که اصل این کلمه پهلوی است. به پهلوی قیصر = کی سَر ، است و به زبان آلمانی که از زبانهای هندو اروپایی است نیز این کلمه را کی سِر می نویسند و فقط هنگام خواندن طبق قائده ی زبان آلمانی حرف اس را ز تلفظ می کنند.

 و حال که بهانه ای پیش آمده بگذارید کمی از زبان کم نظیر زیبای تالشی بگوییم.

 من هیچ تعصبی به زبان مادری خود ندارم . همه ی زبان ها و همه ی مردم جهان را دوست می دارم . با زبان های زیادی آشنایی دارم ، در هیچ زبان ایرانی و غیر ایرانی گستردگی معنایی و افشردگی شکلی تالشی را ندیده ام . گاه لغاتی در تالشی یافت می شود که آن را حتی در دو زبان کهن و زیبای ایرانی – پهلوی و کردی – نمی یابی . از جمله ی این لغات می توان وشتَن= رقص و پارگاه = خیمه ، چادر را نام برد . چادر واژه ای ایرانی است ، اما پارگاه معنی مشخص خود را دارد ، در باب چادر ، کودک فضول تاریخ ممکن است بپرسد : خالو ، خاله ! کدام چادر آنکه مادر بزرگ به هنگام نماز بر سر می کند ، یا آنکه می زنند و زیرش می آسایند؟ و از این دست، بسیار است.

 و اینک افشردگی باور نکردنی زبان تالشی

 به عنوان نمونه فعل امر از مصدر دیدن = دیشتِن در زبان فارسی و تالشی را صرف می کنم ، تا تفاوت باور نکردنی دیده شود ، لطفاً خودتان تعداد لغات بکار برده در دو زبان را بشمارید .

 ببین

 بالا را نگاه کن

 پایین را نگاه کن

 به نزدیک خود نگاه کن

 به دور دست نگاه کن

 چپ چپ نگاه کن

  و اینک تالشی

 دیس dayas

 پِدیس  pedyas

 ویدیس  vidyas

 دَدیس  dadyas

 آدیس  ădyas

 جی دیس  jidyas

 آری باور نکردنی است ، اما حقیقت دارد. راستی چند نفر از اساتید ما که زبان کهن سغدی یا تالشی را نمی دانند می توانند این شعر شاعر سغدی را معنی کنند ؟

  آهوی کوهی چو در دشت دَوَزا

 چو ندارد یار بی یار چگونه بوَزا

  دوزا از مصدر فرعی دوشتِن، مشتق – گَل آوز – شده است = فرار کردن ( همیشه احساسی چنین داشته ام و دارم ، که بانوی زبان فارسی شیرین و شعر نشان ما از به شانه کشیدن مصادر کمکی خسته و نا توان به نظر می آید )

 بوزا از مصدر اصلی وَشتِن ، مشتق – گل آوز – شده است = جهیدن

 بسیاری از مصادر اصلی تالشی پنج مصدر فرعی را نیز در خدمت خود دارند که سخن گفتن به این زبان کهن را شعر آلود ، آهنگین و بسیار دلپذیر می سازد

 وَشتِن = جهیدن (مصدر اصلی )

 پِوَشتِن = از پایین به بالا پریدن ( آنطور که ماهی های آزاد و لاکس از پای آبشار ها بالا می پرند)

 ویوَشتِن =با سرعت از بالا به پایین آمدن ( آنطور که پلنگ یا چوپان تالشی از درخت به سرعت پایین می آید )

 جی وَشتِن = رها شدن و در رفتن ( مانند آهویی که از تله رها شده در برود )

 دَوَشتین = فرار کردن

 آوَشتین = منشعب شذن ، جدا شدن ( مانند بر آمدن شاخه ی نو از تنه ی درخت ، مانند جدا شدن یک گروه از تنه ی یک حزب ، مانند پراکنده شدن و گم شدن یک گاو از گله ی اصلی در روز کوچاگوچ .

 در ضمن پیشباز = استقبال نیز که در زبان فارسی امروز به کار می رود ریشه در مصدر وَشتَِن = جهیدن دارد . این واژه هم غلط و هم کریه به کار می رود ، و آن عبارت است از پیش + باز . در زبان فارسی کنونی لغات بسیاری از این دست دیده می شود که غلط است اما همچنان بکار می رود .

 اصل این لغت پیشواز است ، و آن عبارت است از پیش + واز ، واز چنانکه گفتیم از مصدر وَشتِن = جهیدن، گَل آوَز (مشتق ) شده است، مانند جهیدن از روی جویبار ، یا آنطور که پهلوان برنده ی کشتی گیل مردی پا ها را جفت کرده، در جا ،کمی از روی زمین می پرد.

 در زمان های قدیم رسم بر این بود که اگر مهمان عزیزی از راه می رسید ، خدمه ی خانه به سویش می رفتند ، به احترام او پا ها را جفت کرده می پریدند و این عمل را پیشواز می نامیدند ، که امروز بسیاری آن واژه ی زیبای ایرانی را به غلط پیش باز می گویند ، چنانکه گفته شد گذشته از غلط ، کریه نیز می باشد.

 اغلب واژه های تالشی از معانی ژرف و شاعرانه ای برخوردارند

 به عنوان نمونه ویله ی وَشتَن را اینک وا می کنیم ، و شما عزیزان را با شور و آتش آن همراه.

 وَشتَن = رقص ، و آن عبارت است از وَش + تن .

 وَش دارای دو معنی است . یک معنی مستقیم دارد و یک معنی غیر مستقیم

 معنی مستقیم آن شعله است و معنی غیر مستقیم آن بیقراری می باشد

 پس وَشتَن = رقص ، یعنی بیقراری و شعله ی جان و تن که به وسیله ی حرکات اعضای بدن به بیرون منتقل می شود . خدای من از این زیباتر نمی شود.

 من اندکی به این موضوع پرداختم تا برای عزیزان غیر تالش نمونه هایی بیاورم که اگر در جان گرفتن این زبان کهن ایران عزیز ما بکوشند ، خود سود سرشار از کار خود می برند . و در نتیجه صدها لغت غلط رایج در زبان شیرین و شعر آلود فارسی اصلاح می گردد. و بیش از آن برای مردم فرهنگ دوست و خوش ذوق استان اردبیل مفید است ، زیرا اولاً می توانند اشعار پیشوای بزرگ و عارف خود را بخوانند و معنی کنند .

 دوم آنکه صد ها لغت تالشی را که در زبان مردم آن استان وجود دارد ، معنی کنند و ریشه یابی نمایند

 به عنوان نمونه به یک لغت می پردازم و این بحث را پایان می دهم

 گابَلک یا گاویلک

 گا= گاو، و بَلک از مصدر بلکِن = افتادن، مشتق (گَل آوز) شده است . پس گا بلک یعنی از گاو افتاده

 بَلَکِن به معنی افتادن است ، اما ویلَکِن، حتماً از بالا به پایین افتادن است.

 گابلک یا گاویلک قارچ خوراکی شمپینیون است ، چون قارچ شتلی هم قارچ خوراکی طبیعی است در تالش ، اما گابلک یا گاویلک نیست

 راستی چرا گابلک یا گاویلک؟

 زیرا قارچ شمپینیون = گابلک ، در تالش اغلب – در مندن گاه ها – روی زمین های سوخته از پهن گاو ها رشد می کند ، در آن قسمت سبزه نمی روید و با اولین باران قارچ ها از زمین سر در می آورند

 مردم در زمان های قدیم تصوری چنین داشتند که قارچ شمپینیون = گابلک یا گاویلک از گاو به زمین می افتد. چون بیش از هر جایی در ماندن گاه ِ گاو ها می روید.

 

Print Friendly, PDF & Email

درباره ی مدیر

یک دیدگاه

  1. غفاردیندار امین جان

    آقای لیثی عزیز سلام!
    بسیار خرسندم که با جنابعالی در دنیای مجازی آشنا شدم.کارسترگ شمارا تحسین می کنم. از خواندن مطالب و ریشه یابی واژه ای شما بسیار لذت می برم.
    من دبیر ادبیات در شهرقدس و اهل عنبران هستم.( آز تولشیم.)علاقه مند به تحقیقات تالش و زبان تالشی و آذری هستم.
    به امید دیدار و آرزوی بهروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *