خانه / هنرو فرهنگ / آیین ماه رمضان در تالش

آیین ماه رمضان در تالش

شهرام آزمودهشهرام آزموده

 در زبان تالشی [اسالمی] روزه را  « روجَه ryja » و «روزَه ruza» می گویند. ماه رمضان را نیز « روجَه ما ruja mā  » و «روزَه ما ruza mā » می گویند. سحری را « سوکَه خونَه suka xUna» و «پَشَه سور pašasur» می گویند. سوکَه خونَه از سوکَه خون sukaxun یعنی خروس خوان گرفته شده است. پَشَه سور pašasur  نیز به احتمال زیاد پس از سور باشد. سور sur  در تالشی به معنای شام ( غذایی که شب هنگام صرف می شود) است. افطار را نیز «ایفطار iftār »می گویند.در گذشته ها که ساعت نبوده،هنگام سحر مردم با رفتن به حیاط همسایه ها و صدا زدن افراد خانواده ، آن ها از خواب بیدار می کردند. 

یا گاه افرادی به مسجد محله رفته و یا در حیاط خانه خود به مناجات می پرداخت تا با همسایه ها با شنیدن صدای او بیدار شوند. امروزه که امکانات متعددی چون ساعت و تلویزیون و تلفن و تلفن همراه وجود دارد،برای بیدار کردن همسایگانی که بیدار نشده اند از تلفن و تلفن همراه استفاده می کنند. در گذشته ها همسایگان وقتی برای افطار و سحری غذایی می پختند به همسایگان نزدیک هم می دادند. البته این رسم هنوز هم در روستاهای منطقه دیده می شود.

 در روستاهای اطراف دهستان خاله سرا در بخش اسالم شهرستان تالش از جمله روستای وزمَه بجار  vƏzmabƏjārزنان برای روز عید فطر اغلب به پختن شیرینی های محلی چون شیرنی širni (حلوا) و تاستَرَه tāstara می پردازند. مردم در مساجد جمع می شوند و پس از خواندن نماز عید فطرزنان خانواار هر کدام با قرار دادن مقداری از شیرینی ها پخته شده و نان و پنیر و سبزی و خرما و مربا و عسل و …( هرکس بنا به سلیقه و آن چه که در خانه دارد) در یک سینی بزرگ (مژمَهmƏžma    ـ مجمع) آن را به مسجد می برد تا مردم پس از خواندن نماز به خوردن آن ها مشغول شوند. اغلب از هر خانواده یک سینی به مسجد می رود. پس از خواندن نماز مردم همه با هم روبوسی می کنند و با گفتن عیدرون مبارک نماز و روجَه رون قبولnƏmāz u rujarun qabul   idƏrun mƏbārak –. یعنی عیدتان مبارک و نماز و روزه تان  قبول باشد ؛ فرا رسیدن عید فطر را به همدیگر تبریک می گویند و برای قبولی طاعات همدیگر دعا می کنند. اگر کسی با کسی قهر باشد دیگران سعی در آشتی دادن شان می کنند و حتی در مسجد هم ممکن است آن افراد اگر به هم بربخورند با هم روبوسی کنند بی آن که کسی به آن ها بگویند.پس از پایان خواندن نماز عید فطر و خوردن غذا به دادننمازَه پول  nƏmāza pul یعنی  پول نماز می پردازند. پول نماز پولی ست که بخشی یا همه آن را به پیش نماز که اغلب ماه رمضان را با برگزاری نماز جماعت در مسجد و سخنرانی و … با روزه داران همراه بوده ، داده می شود. حتی اگر در طول ماه رمضان هم نماز جماعت و … برگزار نشده باشد، پول نماز از مردم گرفته می شود و به پیش نماز نماز عید فطر داده می شود. پس از انجام مراسم مربوط به روز عید فطر در مسجد مردم به خانه افرادی که در آن سال یکی از اعضای خانواده را از دست داده اند ، می روند و دوباره به آن ها تسلیت می گویند و از طرفی فرا رسیدن عید فطر را به آن ها تبریک می گویند و برای قبولی طاعات شان دعا می کنند و با ذکر خاطراتی از متوفی یادش را گرامی می دارند. پس از رفتن به خانه متوفایان هر کس بر سر قبر درگذشتگان خود همچون پدر ف مادر ، مادربزرگ و پدربزرگ و …. می رود و فاتحه خوانی می کند. البته فاتحه خوانی بر سر قبور دیگران هم کاری ست که خیلی ها انجام می دهند. سپس همه به خانه خود می روند. دادن فطرَهfƏtra یعنی فطریه هم کاری ست که معمولاً قبل از فرارسیدن روز عید فطر انجام می دهند. معمولاً شامل برنج م پول است. درباره روزها و شب های قدر هم نظرات مثبت و ویژه ای دارند و آن را دارای احترام خاصی می دانند. از جمله معتقدند در شب قدر همه موجودات و از جمله درختان هم سر بر سجده می گذارند. می گویند هر کس موفق شود و بتواند شب قدر را ببیند هر دعایی که بکند مستجاب می شود.

 در منطقه ناو و به طور کل در دهستانی که امروزه به خرجگیل xarjagil معروف است مردم در روز عید فطر گذشته از انجام اعمالی که در بالا ذکر شد، به صورت گروهی به خانه همسایگان و بستگان می روند و حتی برخی ها لباس نو هم می خرند. در خرجگیل به عید فطر بیش از عید نوروز اهمیت می دهند. اما در سایر مناطق چنین نیست.

 در گذشته ها برای این که بدانند ماه اول ماه رمضان چند روزه است غروب هنگام با قرار دادن یک تکه پارچه حریر که بدان حَریَلharyal می گویند در جلوی چشمان خود به ماه نگاه می کنند. در پشت این پارچه ماه هر چند لایه که دیده شد، هر لایه اش را نشان از یک روز می دانند.

 رمضان در فرهنگ عامه مردم نیز منطقه وارد شده است. از جمله در چیستانی که در زیر آورده شده است ، می توان نمونه آن را دید.

 داری دَرِه چَمَه سرا کا

 بَش و خالش هَمَه سرا کا

 سالی بواَردی سی گلَه میوَه

 نییَب هردِ به کا ای گلَه میوَه

 ترجمه:

 درختی در حیاط ما هست

 شاخه هایش در همه حیاط ها هست

 سالی سی تا میوه می آورد

 نمی شود حتی یک میوه اش را هم خورد

 جواب: روجَه ما ruja mā (ماه رمضان)

منبع : وبلاگ تالش شناسی

Print Friendly, PDF & Email

درباره‌ی مدیر

۳ نظر

  1. Avatar
    پاسخ به پیام جدید موتا

    آری دوست گرامی . پیام امروزت را هم منتشر نکردم اماواقعیت چنان است که گفته اید . با این حال وقتی همه چیزمان در گذر زمان و وقوع حوادث ،دیگرگون می شود و پایه های هویت مان در جامعه جهانی لرزان و لغزان می گردد جز جانفشانی در گستره فرهنگ و چسبیدن با چنگ و دندان به هویت ملی در چهار چوب کشوری که داریم ، راهی و چاره دیگری وجود ندارد. حال این کشور نامش هرچه که هست و تاریخچه اش چه و چگونه است ،اهمیتی ندارد. شما ایران را کاخی به پندارید که کف آن تمدن ما ، سقف اش هویت ملی ما و ستونهایش اقوامی هستند که از دیرباز در آن کنار هم زیسته و مشترکا از آن پاسداری کرده اند . ما نباید اجازه بدهیم به هر دلیلی اسباب لرزش یکی از این ستونها فراهم شود. زیرا کاخ ما از همانجاه ویران خواهد شد

  2. Avatar

    تالش گرامی
    جای یک موضوع را در سایت ارزشمندتان خالی می بینم
    وآن پرداختن به صفویه و اردبیل است
    صفویان اردبیلی در اصل تالش بوده اند واردبیل هم یکی از شهرهای اصلی تالشان بوده
    همانطور که اکنون عنبران تالش مانده و روستاهای پراکنده تات و تالش در اردبیل و آذربایجان دیده می شوند . شباهت عنبران و لنکران و لونده ویل و ارده بیل هم تائید دیگری بر تالش بودن اردبیل است.
    صفویه تالش، سنی شافعی بودند و در اردبیل فرمانروایی صوفیانه ای برپا کرده بودند و نیروی نظامی از مریدان تشکیل داده بودند
    مریدان صفویه تا آناتولی پراکنده بودند و از قبائل ترک و زازا و دیملک یعنی گیلکهای آناتولی تشکیل شده بودند
    وقتی آق قویونلوها اردبیل تالشی را اشغال و مرکز قدرت صفوی را از بین بردند اسماعیل به کشور گیلان نزد آل کیای شیعه پناهنده شده و در پایتخت گیلان ؛ لاهیجان تحت تربیت شیخ زاهد گیلانی]!![ شیعه می شود و نفرت از آق قویونلو و سنی که دشمن مشترک گیلان و تالشان اردبیل بوده رادر نهاد او می کارند و چنان می شود که اسماعیل در ۱۲ سالگی تبریز را فتح و آق قویونلو را سرنگون می کند و انتقام اجدادش را می گیرد در ضمن دشمن گیلان را هم از بین می برد
    در تربیت گیلانی اسماعیل صفوی تالش شاهنامه هم جایگاه بالایی داشته و اسماعیل قلمرویی را که فتح می کند …ایران می نامد ……

    • Avatar

      آقا یا خانم موتا دو پیام برای ما فرستاده اند.یکی از آن دو کلا و دوسطر پایانی پیامی که در بالا آمده است، قابل انتشار نبود. زیرا در آن پیام اگر حرف حسابی هم وجود داشت ، به علت نگاه منفی تعصب آمیز و نا آگاهانه نویسنده، نسبت به «ایران و کشور ایران»، موجب آزار خاطر هر ایرانی میهن پرست می گردید .
      و اما در مورد اینکه به موضوع صفویان و تالش در این سایت کمتر پرداخته شده است ، با ایشان موافقیم و از این پس سعی خوایم کرد حتی الامکان مطالبی در این زمینه تهیه و تقدیم بازدید کنندگان ارجمند قرار دهیم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی را وارد کنید *